تجربه زایمان طبیعی پارت ۸(آخر)

از صندلی زایمان اوردنم پایین دیه خابیدم رو تخت عادی چند دیقه ای ی بار شکمم رو فشار میدادن و خونریزی رو چک میکردن ک خیلی درد ناک بود اما تموم شد.اولین جیش اصلا درد ناک و سوزناک نبود.فشارم خیلی پایین بود تا اوردنم توی بخش حدود ۴ ساعتی طول کشید
اومدم توی بخش و دخترم کنارم بود😍بهترین حس دنیا بود
بخام از بهترین قسمت زایمان بگم لحظه بیرون اومدن بچه بود ک انگااار صدددتا کوه از دوشت برمیدارن ی لحظه همه دردات میره.

رفتار پرسنل حتی خدمه ها افتضاح بود انگار منت اموال پدرشون رو داشتن.اما از اونور کاراموزا خیییلی باهام خوب بودن
کلی بچمو قربون صدقه میرفتن.اب دهنم میزاشتن خرما بهم میدادن موقع راه رفتن و نشستن و بلند شدن دستمو میگرفتن و ...
بدترین قسمت😂از شروع دردا گرفته تا دردای معاینه تا جیش و پی پی،فشار دادن شکم و تخلیه رحم،دوخت و دوز
و بعد از سه روز هنوز عوض کردن خودم و خشک کردنم خیلی برام اذیته.نشستن و شیر دادن خیلی سخته بخیه ها خیلی درد دارن.البته من بیشتر استرس باز شدنش رو دارم


پایان...

۱۵ پاسخ

مبارکه عزیزم
منم خیلی دعا کن عزیزم 🥺

مبارک عزیزم ب دل خوش بزرگش کنی
مواظب خودت و نی نی باش❤

ب نظرم زایمان طبیعی ب بدن و تحمل درد هر فرد بستگی داره چون منم طبیعی بودم ولی اینقدر سخت نبود
و جالبه منم شوشتری بودم ولی همه چی خوب بود برام
خدارشکر انگار خدا خیلی هوام داشته

ی شب نگهت داشتن؟

وااای خدا من چطوری طبیعی بزام😫😫

مبارک باشه الحق ک بهشت زیر پای مادراست

خوبه یک نفر پیدا شد صادقانه بگه مدفوع کردم

یعنی میگی منم میتونم طبیعی ؟

اونقدر با انرژی خوب گفتی دیگ منم نمیترسم 🥺😭😍😍😍😍خداروشکر که بسلاکتی فارغ شدی ❤️💐

واقعا همین صحنه پی پی خیلی بدههه😩همش استرسشو دارممم
بی اختیاری هم گرفتی بعد زایمان؟

قدم نو‌رسیدت مبارک قشنگم🥺❤️

مبارک باشه.ان شالله خوشبخت و عاقبت بخیر بشه🩷

خداروشکر عزیزم هر دو سالمین😍💗
قدم نو رسیده مبارک سایتون بالا سرش مستدام🥹❤️

الهی چه قد درد کشیری..برای منم دعا کن بتونم زایمان راحتی بکنم..راستی یه موقع از پشت بواسیرت نزد بیرون من خیلی ازین موضوع میترسم

حین زایمان مدفوع کردی .؟
من فوبیای اونو دارم

سوال های مرتبط

مامان دخترخانومی🐥 مامان دخترخانومی🐥 روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمان طبیعی پارت ۶

خیلی سخت بود.دیگه فول شده بودم داشتن تلاششونو میکردن برای ب دنیا اومدن دو نفر بالا سرم با آرنج شکممو فشار میدادن دو نفر هم از پایین داشتن منو جر میدادن میگف زور بزن اما من دیگه توانی نداشتم.حس میکردم دارم زور میزنم اما از نظر اونا بی فایده بود.(اون وسطا ک دیگه پی پی و جیش ی امر کاملااا طبیعی بود،صدباری جیش کردم میگف چرا انقد جیش داری😂)فک کنم دوباری هم پی پی اومد😢)
دودیقه اخر درد زایمان نداشتم انگار فقط دستاشون ک داخلم بود درد داشت
ی لحظه صدای گریه اش رو شنیدم همه دنیا رو بهم دادن🥹
فک کردم همه چی تموم شد.ولی تازه اول بدبختی بود😂فشار میدادن شکمم رو و من هر لحظه دوباره فک میکردم دارم میزام.دستشم داخلم بود ضایعات رو در میاورد.بازم فک کردم تمومه ولی دوخت و دوز شروع شد😂.گف خیلی پاره شدی😂یک ساعت بخیه زدنم طول کشید
ولی انقد خسته بودم مسکن بهم زدن حین بخیه زدن هرزگاهی خواب میرفتم اما جاهایی ک درد داشت بیدار میشدم
دیگه تقریبا مراحل سختش تموم بود

ادامه در پارت ۷...
مامان سویل عسلی🍯 مامان سویل عسلی🍯 ۱۴ ماهگی
تجربه زایمان پارت ۳
رفتم اتاق زایمان ساعت ۹ و ۵۵ دقیقه بود دراز کشیدم رو تخت روی پاهام و شکمم پارچه انداختن روی واژن کلی بتادین ریختن بهم گفت عزیزم اماده ای بی حسی بزنم گفتم اره با امپول بی حسم کردن و برش زدن در حد ۷ ۸ تا زور سر دخترم اومد بیرون و دراوردنش 🥺
اون لحظه که میکشنش بیرون خیلی خس خوبیه ادم سبک میشه و واقعا درداش کم میشه بعدم دو سه تا زور و دو سه تا سرفه محکم کردم جفت اومد بیرون
دخترم گذاشتن رو سینم کلی قربون صدقش رفتم با صدای من اروم میشد.
۱ ساعت و ۴۰ دیقه بخیه ام طول کشید به گفته ماما که ۵ لایه بخیه خوردم
تو طول بخیه زدن دخترم رو سینم بود. بعد بخیه اوردنم اتاق وسایلامو جمع کردم لباسای دخترمو پوشوندیم شکممو فشار دادن هرچی خون و لخته بود ریخت بیرون ، لباسای بخش رو اوردن پوشیدم اوردنم بخش ساعت ۱۲ شب بود. الانم دارم مرخص میشم
از زایمان بخوام بگم درد نداره دروغ گفتم درد داره ولی مونده به تحمل هرکسی الانم بخاطر بخیه هام نشستن سخته برام 🫠
انشالله قسمت همه چشم انتظارا
سونیا🌱 سونیا🌱 قصد بارداری
پارت ۳ از تجربه زایمان طبیعی بیمارستان تخت جمشید
به واژنم آمپول زدن و بعدش بین واژن تا مقعد منو برش زدن من اصلا این برش رو احساس نکردم وقتی دکتر و پرستار ها شگم‌منو فشار میدادن خیلی درد زیادی بود وقتی دیدن من همکاری نمیکنم و زور نمیزنم ۲ نفر با دست هاشون خیلی محکم شکم منو فشار میدادن دیگه زورشون نرسید و دکتر بی هوشی که مرد بود اومد و با همکاری یکی از ماماها چند بار خیلی خیلی محکم شکم منو فشار دادن و نی نی کوچولو به دنیا اومد وقتی بچم به دنیا اومد و ساعت ۲۳:۱۵ دقیقه یود که زایمان کردم دیگه هیچ دردی نداشتم کلا درد هام رفته بود حتی وقتی دکترم داشت بخیه میزد نگاه میکردم اما بی حس بودم و اصلا احساس نمیکردم بعد از اینکه بخیه زدن تموم شد نی نی کوچولومو دادن بغلم تا بهش شیر بدم و بعدش بهم شام دادن آبمیوه دادن که بخورم خوردم بعد که منو بلند کردن لباسمو عوض کنم یه سرگیجه خیلی بدی داشتم که اصلا رو پاهام‌نمیتونستم وایسم دوباره بهم آبمیوه دادن و منو با ویلچر بردن بخش
مامان گوگول🩷 مامان گوگول🩷 ۱ سالگی
پارت ۳ _زایمان طبیعی
هرچی از ماماهمراهم بگم کم گفتم بشدت صبور مهربون و همراه بودن و واقعا حرفه ای دیگ از لحظه ای ک اومدن شروع کردن طب فشاری برام انجام دادن و از ۴ سانت شدم ۵ و درخاست اپیدورال کردم اومدن برام اپیدورال زدن و واقعا دردام هیچ شد فقط حس فشار داشتم ک حسش مث وقتیه ک ادم میخاد مدفوع کنه دیگ با کمکای ماماهمراهم در عرض ۲ ساعت فول شدم و ساعت ۸ رفتم اتاق زایمان و با چند تا زور قوی دخترم ساعت ۸:۲۰صبح بدنیا اومد ک وااااس نگم از لحظه ای ک بدن داغشو گذاشتن تو بغلم بهترین حس دنیا رو داشتم گریع میکردم و میبوسیدمش خیلی حس شیرین و نابی بود
دیگ دکتر شرو کرد ب بخیه زدن ک اصلا درد نداشت حتی وقتیم برش زدن اصلا دردناک نبود کل پرسه زایمان من راحت بود ولی موقع زور دادن یکم اذیت شدم ک واقعا ارزش داشت تو کل زمان زور دادن ماماهمراهم با حرفاش بهم انرژی میداد و دستامو محکم گرفته بود حتی زمان بخیه زدن رف بچه رو اورد پیشم ک سرم گرم باشه دکترم با این ک دکتر شیفت بودن خیلی حرفه ای بودن و با حوصله برام بخیه زدن دیگ تقریبا ی نیم ساعتی طول کشید بخیع زدن و شکمم فشار دادن ک دردش قابل تحمل بود ماماها اومدن کمکم کردن و نشستم رو ویلچر و بردنم همون جایی ک اول بودم ماماهمراهم بهم خرما و ابمیوه داد یکی از دانشجوهایی ک بالا سرم بود از اول تا اخر پیشم بود هرکاری داشتم برام انجام میداد باهام حرف میزد دیگ نیم ساعتیم تو زایشگاه بودم و ماماهمراهمم ی زایمان دیگ داشت تو همون بیمارستان ولی گف تا زمانی ک ببرنت بخش پیشت میمونم و موند دیگ وقتی اومدن چکم کردن و شکمم دوبارع فشار دادن دیدن مشکلی نیس گفتن میتونم برم بخش دیگ اونجا از ماماهمراهم خدافظی کردم و رفتم بخش ..
مامان سورنا مامان سورنا ۵ ماهگی
پارت اخر:تجربه زایمان:بچمو ک بردن نیم ساعتی طول کشید تا بخیه زدن بخاطر دارویی ک تو سرمم زده بودن ی لرزش خیلی شدیدی ب جونم افتاده بود سردم خیلی نبود اما بد میلرزیدم..اوردنم تو ریکاوری..ی تایمی تو ریکاوری بودم کم کم داشت اثر بی حسی میرفت.تو اون فاصله ک تو اتاق عمل‌بودم شوهرم رفته بود دنبال مامانم.بعد مامانم اومدو بچه رو اورد دیدمش و بهش شیر دادم..کبودیش رفته بود و ی گوگوجی سرخ و سفید و نرم کنارم بود😁😁😁 بردنم بخش درد داشتم اما با شیاف و مسکن قابل تحمل بود.۸ ساعت چیزی نخوردم و بعد اون دوتا چایی نبات خوردم ک مزه جون میداد و بعد اونم کم کم بلند شدم و یکم راه رفتم.دو روز اول برام سخت بود بعد اون با شیاف دیگه هیچ دردی نداشتم همه کارای بچه رو هم بعد اون راه رفتن اول خودم انجام میدادم.فک کنم همون چیزی ک دکترم گف امپول فشار اینجا بدرد خورد و خیلی زود سرپا شدم..من چون تقریبا تجربه جفت زایمان رو تو اون روز داشتم بنظرم سزارین برام بهتر بود...با توجه ب اخلاقم.بستگی داره باکدوم بیشتر کنار بیایید...راستی تو همه اون لحظه هایی ک از ریکاوری اوردنم بیرون تا اون لحظه ای ک شوهرم میتونست تو بخش کنارم باشه.با وجود اینکه خیلی انتظار بچه رو میکشید و خیلی دوس داشت زود بدنیا بیاد..همش کنارم بود همش قربون صدقم میرف همه حواسش ب من بود تا بچه این خیلی دلگرمم میکرد و باعث میشد حالم بهتر بشه🙂
مامان علیراد🐣🩵 مامان علیراد🐣🩵 ۵ ماهگی
پارت پنج تجربه زایمان طبیعی
دیگه بچه رو بیرون کشیدن گذاشتن رو شکمم اون لحظه انقد خوب بود که همه دردام رف اصلا هیچ دردی حس نکردم فقط بچم گریه نمیکرد گفتم چرا گریه نمیکنه از اون پوار بینیا زدن پسرم گریه کرد🥹🥹
تنها چیزی که میگفتم فقط خداروشکر میکردم
دیگه بچمو بردن روبه روم تخت نوزاد بود اونجا از پاهاش اثر انگشت میگفتن و لباس تنش میکردن فقط چشمم به اون بود میگفتم زود تموم شه برم بچمو بغل کنم
جفت هنوز داخل بود میخاست دستشو بکنه داخل جفت در بیاره خودم باز حس زور زدنو داشتم انقد زور دادم جفتم اومد بیرون بعد اون باز دستشونو کردم تو شکمم میگردوند که چیزی نمونده باشه دردش خیلی وحشتاناک بود 😭😭😭
بعدش دیگه شکممو فشار میدادن اونم خیلی بودم چند باری فشار دادن دو تا امپول زدن و بخیه رو شروع کردن بخیه میزد باز خونریزی میکردم شکممو فشار میدادن من ساعت ۱۵:۵ دقیقه نینیم بدنیا اومدد
تا ساعت چهار نیم داشتن بخیه میزدن داخلی ها رو زیاد حس نکردم ولی بیرونیا خیلی درد داشت دیگه خیلی خسته شده بودم بخیه زدن تموم نمیشد دیگه اخرا گفتم ول کن دیگه نمیخام بزنی
ادامه پارت بعدی
مامان 🍒گیلاس🍒 مامان 🍒گیلاس🍒 ۲ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت 6

یهو دیدم وسط دردام ماما همراهم که سه برابر من وزن داشت اومد روی تخت و با تموم وزنش شروع کرد پشت سر هم شکمم رو فشار میداد
یه جوری فشار میداد که هر لحظه رو آرزوی مرگ میکردم
انقدر فشار هاش محکم بود پوست شکمم به مهره های کمرم میخورد

التماسشون میکردم که تمومش کنن
تا ساعت
7:45
که دکتر با وکیوم و فشار های ماما همراه بچه رو دنیا آورد

تموم ساعت های درد کشیدنم یه طرف
اون 25 دقیقه که مدام داشت فشار میداد به شکمم یه طرف

اون دقایق وحشتناک بود برام و برای رهایی از دستشون ضجه میزدم 😭😭😭
هنوز که هنوز همه اعضا داخلی شکمم درد می‌کنه
پوست شكمم رو دست میزنم درد میکنه

اما با وجود همه اینا وقتی پسرمو دادن بغلم انگار دنیا مال من بود 🥹🥺

من از لحظه ای که کیسه آب رو زدن لرز داشتم
طوری که رو پاهام نمی‌تونستم وایسم
بعد زایمان لرزم خیلی زیاد شد و فشار و درد زیادی رو کمرم بود

دکترم خیلی خوب بود و نزاشت ماما بخیه بزنه برام و
چون تعداد بخیه هامم زیاد بود و تا مقعد بخیه میخوردم
خودش بخیه ها رو برام زد
و کلی تاکید کرد قرص هامو سر ساعت بخورم

اما کی از چند ساعت بعد خودش خبر داره ؟؟......
مامان نی نی👶🏻 مامان نی نی👶🏻 ۱۰ ماهگی
پارت آخر زایمان طبیعی
چند بار تلاش کردم نشد و اینجا بود یکی از خدمات های بخش اومد کمک و روی قفسه سینه ام نشست و دست شو گذاشت روی شکمم و گفتن حالا دوباره زور بزن و من اینجا داشتم جون میدادم اما بازم تلاش میکردم همه بهم انرژی میدادن تشویقم میکردن و خیلی خداییش باهام خوب رفتار میکردن. تا اینکه انقدر اون خانم خدماتی بخش فشار آورد و خودم زور زدم در نهایت مرگ رو با چشمام تجربه کردم و بچه به دنیا اومد. اما لحظه ای که بچه خارج شد انگار تمام این مراحل هم یهو سختیش فراموشم شد.
در نهایت بخیه خوردم و بخیه های خارجی رو موقع زدنش کامل حس کردم چون بی حسی اونجا تاثیری نداشت. و بعد هم گفتن استراحت کن تا ببریمت بخش.
اگر بخوام نظرمو درباره زایمانم بگم هم خوب بود هم بد. اما بازم برگردم عقب انتخابم همین طبیعیه چون الان با وجود اینکه بخیه هام درد دارن و نشستن سخته هم شکمم جمع داره میشه هم خیلی نسبت به کسایی که سزارین شدن راحت تر راه میرم و حتی میتونم بگم از امروز تقریبا سرحال شدم و نسبتا کارامو دارم همشو خودم انجام میدم.
درمورد اپیدورال هم بخوام بگم واقعا اون درد اصلی زایمان رو کم نکرد ولی حس میکنم بهتر از هیچیه. بعد از اینکه اومدم توی بخش کمرم خیلی درد میکرد ی حدود ۴۸ ساعت کمردرد شدید داشتم اما الان نسبتا بهتره و بازم برگردم اپیدورال رو میزنم.
مامان نون خامه ای🧁🐻🩵 مامان نون خامه ای🧁🐻🩵 ۶ ماهگی
تجربه زایمان سزارین اختیاری با بی هوشی کامل (2)


یکم که به خودم اومده بودم و داشتم ناله میکردم بچه رو اوردن گذاشتن زیر لباس کشی که روی سینم بود
حس گرمی و نرمی وجودش باعث شد همون درد کمم یادم بره فقط قربون صدقه اش برم
حدودا ساعت ۱۲بود اومدن پمپ درد رو وصل کردن منو ببرن بخش
لحظه اخر قبل خروج از ریکاوری شکمم رو فشار دادن درد داشت اما هنوز منگی بی هوشی باعث شد کمتر حس کنم
جا به جایی رو تخت موقع انتقال ها خیلی سخت بود واقعا
وارد بخش شدیم تا ۸ساعت نباید چیزی میخوردم بعدشم با مایعات شروع کنم
طی ۸ساعت سه بار دیگه شکمم رو فشار دادن که خب هربار بیشتر از قبل درد داشت چون هوشیاریم کامل شده بود اما درد غیر قابل تحملی نبود و کلا یه لحظه بود
(درباره اینکه چند بار فشار میدن بستگی به جمع شدن رحم داره و مقدار خونی که ازتون خارج میشه)
بعد از ۸ساعت سوند رو ازم جدا کردن که اصلا نفهمیدم هیچی نه درد نه سوزش
بعدش مایعات خوردم و شیاف دیفلوفناک گذاشتم با کمک همراه و بالا اوردن بالای تختاول یکم نشستم




بارداری بارداری هفته ۳
۸
مامان حلما گلی🧚‍♀️ مامان حلما گلی🧚‍♀️ ۱ ماهگی
پارت ۳ زایمان طبیعی
ک من بهش میگفتم من دارم میمیرم از درد مگه دست خودمه کجارو بگیرم فشار بدم اونم میگفت ربطی نداره همه درد دارن خودتو کنترول کن😐😐😐خلاصه اینجا دیگه دکتر اومد درد انقباضم هم خیلی وحشتناک بود گفتم میمیرم و این بچه بیرون نمیاد تا اینکه دکتر سر بچرو دید ،خانونا تو زایمان طبیعی احتمال زیاد مدفوع ازتون دفع میشه ک اصلا نگرانش نباشید کاملا عادیه دکتر هم اتفاقا انتظارشو داره،اینجا دیگه ماما شکممو از بالا فشار میداد خودمم از درد زیاد یه زور خیلی بد زدم ک بچه دنیا اومد ولی به شدت پاره شدم و کلی بخیه خوردم و خون ازم رفت ،اما اون لحظه داغید اصلا حسش نمیکنی ،حتی بخیه زدن هم خیلی کم دردشو حس میکنید ،بعد دیگه بچرو اوردن تماس پوست ب پوست تا ۴۰ دقیقه و وقتی ادرار کردم بردنم بخش ،رفتار پرسنل بخش واقعا خوب بود خیلی خوب و مهربون بودن،اما تاثیر مسکنا ک کم شد درد بخیه ها شروع شد ک شیاف و مفنامیک اسید دادن ،فردا صبحشم ک دکتر اومد مادرا و بچه هارو ویزیک کردنو واکسن بچه و ...و ترخیص،فقط اینو بگم ک بین طبیعی و سزارین با اینکه خیلی اذیت شدم ولی بازم طبیعی رو انتخاب میکنم دلیلشم تو پارت بعد میگم