۱۱ پاسخ

آخیییی بگردم طفلی،من ک کلاااا هوشیار میخوابم ینی صدای نفس کشیدنای بچمم میفهمم

وای من اولاش که خونه مامانم بودم نگو بچه گریه میکرد مامان صدام میزد که مینا پاشو بچه گریه میکنه .نگو منم چشامو باز میکردم نگاه میکردم باز میخوابیدم😐
صبح برام تعریف میکردن
اما الان که خونه خودمم از ترسم هر ساعت یکبار آلارم گذاشتم

آخه دست خودش نیست درد داره

از بس خسته ایم گاهی صداشونو نمیشنویم

منم بچم چهار روزش بود یهو دیدم دمر شده صورتش روی زمین😭

پسر منم ی بار اینطور شد نوزاد بود کلاهش اومده بود رو بینی و چشماش از بس تکون خورده بود.. هی دستو پا میزد

آخییی عزیزم درکت میکنم تو بهترین مادری خودتو ناراحت نکن تو هم آدمی خسته میشی وگرنه هیچکس از مادر برا بچش دلسوزتر نیست میگذره بهتر میشه ماه به ماه بهتر میشن

اخییی عزیزم تو هم حق داری خسته میشی

خدا خیلی رحم کرده صدقه بده عزیزم
بلا ب دور

پسر منم یبار انداخت روی صورتش ولی من بیدار بودم زود متوجه شدم
خیلی گناه دارن نفس نفس میزنن وقتی پتو میفته روشون😟😟

من اصلا نمتونم با صدا بخابم اونم گریه بچه

سوال های مرتبط

مامان نی نی مامان نی نی ۱۱ ماهگی
سلام خانوما دیشب که همسرم از سر کار آمد با خودش موز آورده بود به من گفت برام شیر موز درست کن شیر نداشتیم گفت من بچه رو نگه میدارم تو برو از مغازه شیر بیار که من خسته ام گفتم باشه بچم ساکت بود گذاشتم پیشش و رفتم وقتی برگشتم دم در رسیده بودم که صدای گریه بچه رو شنیدم زود رفتم داخل که دیدم همسرم نشسته گوشی هم دستش داره تو فیسبوک میگرده وپچمم رو مبل گذاشته بچه آنقدر گریه کرده بود که چشاش قرمز شده بود خیس عرق شده بود صداش گرفته بود زود بچم رو برداشتم بهش میگم چرا بچه آنقدر گریه کرده میگه هر کاری کردم ساکت نشد منم گذاشتم برا خودش گریه کنه تا ساکت شهر مگه بچه خودش هم آروم میشه منم عصبانی شدم بچه رو گرفتم رفتم اتاق ارومش کردم خوابوندم بعدم بالشت وپتوی همسرم آوردم براش گفتم همینجا بخواب شام هم براش ندادم خودمم نخوردم رفتم اتاق پیش بچم درو هم بستم بخدا تا صبح خوابم نبرد هر لحظه اون صحنه گریه بچم یادم میومد جیگرم کباب میشد براش مگه پدر هم این همه سنگ دل بوده