خانما میخوام دردو دل کنم خواهش میکنم نه بهم فحش بدید نه میخوام الکی دلداری بدید فقط بهم بگید برای شماهم مشابه مشکل من پیش اومده یا نه چیکار کردید و من باید چیکار کنم دارم دیوونه میشم انقد حالم بد شده که انگار زندگیم با این اتفاق تموم شده
من نصفشو اینجا مینویسم اگه زیاد شد بقیشو تو کامنتا میگم
من از وقتی که ازدواج کردیم تا حالا همیییییشه گوشی شوهرمو چک میکنم خیلی زیر نظر دارمش خط قرمزام اینه که به زنی جز من نگاه کنه یا حتی بی ربط حرف بزنه چه مجازی و توگوشی چه رودررو ازش میخوام خیلی تو روابطش با خانمای دیگه محتاط باشه
هفته ی پیش که داشت بچرو میخوابوند یهو گوشیشو برداشتم و رفتم سرچای گوگلش دیدم بعلههههه پر از لینک فیلمای پو.رن هستش یعنی تا سه ماه پیش و نشون میداد منم دیدم پره دستام داشت میلرزید تپش قلب گرفته بودم رفتم بهش نشون دادم و فقط گفتم توضیحی داری برای اینا؟شرمنده شد سرشو انداخت پایین گفت بخدا نمیدونم چی بگم من گریه کردم زدمش خیلییییی زدمش درحدی که مچم الان در رفته اون هی بغلم میکرد میگفت من گوه خوردم من غلط کردم گفتم بهم قول داده بودی جون پسرمونو قسم خورده بودی هیچوقت بهم خیانت نکنی گفت از وقتی سر پسر اولم باردار شدم چون استراحت بودم نگاه میکرده و این دیگه تبدیل به عادت شده گفت الانم وقتی تنها میشم یه ولوله ای به جونم می افته انگار مجبورم باید نگاه کنم که ذهنم ارضا بشه گفتم نامرد تو هرشب میای سمت من مگه من چیزی برات کم گذاشتم هیکل من از همه زنای تو اون فیلما قشنگ تر بود چی برات کم گذاشتم

پوشک شیر خشک بهداشت واکسن نوزاد کولیک

۱۷ پاسخ

همه مردا نگاه میکنن. شوهر منم حتی کلی هم. دعوا کردم آدم نمیشه.

همش همشون عین همن

فقط میتونم بگم خیلی اشتباه میکنی گوشی همسرت چک میکنی.
روان خودت رو آزار میدی و ازین به بعد مطمئن باش که محتاط تر میره جلو
نباید قبح ماجرا رو براش میریختی
حتی اگر وسوسه شدی چک کنی، بهش بگو رمز گوشیش تغییر بده
چون تویی که اذیت میشی
اون اگر نخواد، تو خودت هم بکشی چیزی تغییر نمیکنی، خودش باید خسته بشه و بفهمه تهش هیچی نیست.
و اینکه میبینه یا نمیبینه از تو چیزی کم نمیکنه.
اعتماد به نفست رو ببر بالا.
خیلی جدی بهش بگو من دیگه گوشیت چک نمیکنم ولی خودت و وجدانت، حلالت نمیکنم اگر ببینی.
دیگه پرونده اش رو ببند.
اصلا درموردش صحبت نکن هیچوقت

دخترا بیاین یه گروه توی یه برنامه دیگه تشکیل بدیم هرکی موافقه ایدی بده😍

عزیزم خیلی سخته منم دقیقا خط قرمزم مثل تو و این چیز بزام خیانت محسوب میشه
اما اگه شوهرت رو زندگیت رو دوس داری کمکش کن ترک کنه بفرستش مشاوره حتی

منم تو آخرای بارداری و بعد زایمانم متوجه شدم میبینه من اونموقع خونه مادرم بود و بهش تیکه انداختم گفتم کجا بودی گفت داشتم چایی میخوردم گفت چایی میخوردی یا خودتو خالی میکردی دیگه بعد از اون ندیدم
شوهرم منو واقعا خیلی دوست داره اون تایمم ک نگا میکرد من استراحت بودم خونه مامانم حق میدم بهش ولی مردا همینن هرچقد ک خوب باشی بازم نگا میکنن منم تصمیم گرفتم دیگه چک نکنم و اهمیت ندم چون مثل تو داشتم داغون میشدم خداروشکر ک دیگه خبری نیست

همه مردا نگاه میکنن خواهر. کجای کار هستی تو خیلی خوش بینی

من یه پیشنهاد بهت میکنم این بحث رو ادامه نده و یجوری جمعش کن نه اینکه بیخیال بشی ولی زیاد کشش نده...بنظر من وقتی زیاد به این موضوع اهمیت بدی میشه نقطه ضعف و اذیتت میکنه و انگار یجوری براش بی اهمیت میشه و باز تکرار میکنه...ولی تهش رو بهت بگم همه ما خانما درگیر این موضوع هستیم..حالا یکی متوجه میشه یکی نه

ولی خا اگه بگم نگاه نکنیم اوکیه

واقعا نمیدونستم😐😢

سلا فیلم سکس منظورتون؟ شوهر منم نگاه میکنه اما باهم منم باهاش نگاه میکنم بدون من نگاه نمیکنه
من نمیدونم درسته یا نهـــ.؟ بنطرتون اشکالی داره؟ تاثیری روی رابطه ی خودمون داره؟

متاسفانه برای منم پیش اومده
سرچ های گوگل همسرو دیدم و دیدم بله نگاه میکرده ساعت ۳ شب بود فهمیدم اینکارو میکنه ولی ساعت ۴ و نیم صبح میخواست بره سرکار بیدارش نکردم گفتم گناه داره منم همینجور دستام میلرزید و عکس گرفتم از صحفه گوشیش رفت سرکار بهش گفتم و گفت برای مدل پوزیشن میدیدم مسخره ترین چیزی که میتونست رو گفت😂💔 منم بهش گفتم برو انقد ج ق بزن تا پ ا ره بشی چون مردی که نمیتونه نیاز همسرشو برطرف کنه چرا باید فیلم پ و ر ن ببینه دیگه منم بهش بی اهمیتی کردم ی مدت اصلا بهش محل نمیذاشتم ....

الهی عزیزم سخته واقعا
اما مهم اینه ک دوستت داره و اینک این یه عادت بد هست باید کمکش کنی ک ترکش کنه سخته برات ولی باید کنارش باشی
اون خودش الان پشیمون و شرمنده هست
برا این موضوع ک خیلی ها درگیرش میشن زندگیت خراب نکن خواهرم

عزیزم واقعا سخته میدونم بخدا
اما بهتر از اینه خودشو با زنای دیگه ارضا کنه که بره باهاشون بخوابه
میدونم هیچ توجیهی نداره ها اما چیکار میشه کرد نیازه آدمه

من از اول این مشکلو داشت
کارش ندارم بزار نگاه کنه روانی عوضی

وای خدا چقدر سخت

وای من افسرده شدم همش دارم گریه میکنم یک هفتس میگم یعنی پنج ساله داره بهم خیانت میکنه ۵ساله داره بدن زنای دیگرو میبینه😔😔اصلا ازش انتظار نداشتم بخاطر همین دارم نابود میشم شوهرم انقد ادم نجیب و محجوبی بود واقعا فکر نمیکردم ۵سال سرم کلاه بزاره همش به گذشته فکر میکنم زار میزنم😔😔

سوال های مرتبط

مامان فسقلی🐣 مامان فسقلی🐣 ۱ سالگی
دلم گرفته پر بغضم فقط میخوام برم یه گوشه زار زار گریه کنم🥲
شیرم کم شده کم چی بگم اصلا نمیخاد بیاد انگاری داره قطع میشه نمیدونم همش میترسم شیرم خشک شده باشه
به صورت پسرم نگاه که میکنم وقتی بااون چشمای معصومش بهم خیره میشه قلبم آتیش میگیره تموم جونم پر میشه از عذاب وجدان و ناراحتی که نمیتونم پسرمو سیرکنم💔
حالم از خودم بهم میخوره نمیدونم چه مرگم شده یهو اینجور شدم
شیر خشکم نمیخوره دو سه تا عوض کردم از اول بهش ندادم نمیدونم برای چیه که شیرخشک نمیخوره
خدایا پسرم آب شد💔طفلکم گناه داره دیگه نمیدونم چیکار کنم...
مامانم میگه چشم خوردی
دیگه موندم چه دلیلی بیارم حرف مادرم یا اینکه خودم ضعیف شدم اخه خیلی لاغر شدم هفته پیش مریض شدم اسهال استفراغ یه روز تمام بالامیوردم رفتم دکتر خوب شدم ولی بعد اون دیگه شیرم شیرثابق نشد
البته اطرافیانم بهم هی میگفتن شیرت‌ خوبه زیاده
کو الان پس کجاست😭
دارم دیوونه میشم بخدا اگه اینجوری پیش بره دیگه نابود میشم
چیکار کنم💔💔💔
مامان ayhan🌛👼 مامان ayhan🌛👼 ۸ ماهگی
پارسال دقیقا تو چنین روزی فهمیدم حاملم وای که چقدر خوشحال بودم عدد بتام خیلی بالا بود مامای دکترم گفت ممکنه دوقلو باشه برو سونو
شبش با شوهرم رفتیم سونو من رفتم داخل
دکتر داشت نگاه میکرد
گفت دارو مصرف کردی
گفتم آره تنبلی داشتم
دوقلوئه؟
هیچی نگفت
به تایپیست گفت بنویس
رحم دارای ابعاد بزرگ شامل سه ساک حاملگی 😐دیگه گوشام نمیشنید نمی‌دونستم خوشحال باشم یا گریه کنم
وقتی اومدم بیرون شوهرم هی می‌پرسید چی شد من مات و مبهوت نگاهش میکردم
بهش گفتم یکی نبود
گفت عههه دوقولوئه😍گفتم نه سه تاس
و دست و پام داشت می‌لرزید😐😂
وای که به خانوادم گفتم بندگان خدا تو شوک بودن بابام که کلا سایلنت شد😂😂😂😂ولی هفته بعدش که رفتم پول سه تا سونو از من گرفتن اما دکتر گفت عزیزم این یکیه و تو ۶ هفته و سه روز صدای قلب نازشو شنیدم و دنیا مال من شد انگار همه صداها قطع شد بود برام
خداروشکر خدارو هزاران بار شکر
خدا حفظ کنه همه نی نی هارو همچنین گل پسر منو
و خدا دامن تمام چشم انتظارارو سبز کنه
مامان قندون و فنجون مامان قندون و فنجون ۶ ماهگی
نزدیک های طلوع خورشید بود که نوزاد من شروع کرد گریه کردن. دختر کوچیکم گریه میکرد. خیلی خیلی گریه میکرد. به هیچ وجه آروم نمیشد. دیگه قاطی کرده بودم. هم افسردگی زایمان بود، هم درد بقیه بود. هم حس میکردم خونهمون خیلی خیلی دلگیره. از اون طرف هم خونهمون ترکیده بود، بد به هم ریخته بود. از اون طرف هم معصومیت دختر اولم واسه اون چیزی که ازش دیدم و این کاری که میکرد منو نامزده بود. از اون طرف هم خونهمون ترکیده بود. بعد به هم ریخته بود. از اون طرف هم معصومیت دختر اولم نابود داشت میکرد از درو. اینم گریه میکرد. من به حدی عصبی بودم به حدی عصبی بودم که هیچ رحمی بهش نکردم. بردم گذاشتم توی اتاق درو بستم تا صدای گریهشو نشنوم برم پوشک بیارم نه اینکه رها کنم بچه رو تا برم پوشک بیارم صدای گریهشو نشنوم توی اتاق تنهاش گذاشتم. بعد وقتی اومدم بالا سرش پوشکش عوض کنم با تمام ناراحتی به خودش گفتم من تو رو نمیخواستم تو برای چی اومدی؟ من از خدا چیزای دیگه خواسته بودم، من از خدا خونه خواسته بودم، من از خدا پول خواسته بودم، خدا اشتباه تو رو به من داده، من تو رو هیچ وقت نمی خواستم. تو اومدی مزاحم زندگی ما باشی، حالا از این به بعد گریه های تو شروع شد، ازت متنفرم، بدبخت شدم با تو، بدبختی من از این به بعد شروع شده. این حرفا رو اصلا نمیدونم چرا میگفتم، واقعا شیطانی انگار بود، واقعا شیطان اومده بود کنارم؟
مامان محمدزُهِیر🩵🧿 مامان محمدزُهِیر🩵🧿 ۱۲ ماهگی
دختر یا پسر ؟
من از زمان مجردی هام همیشه دلم میخواست مامان ی پسر قوی و درشت و جذاب باشم...
یعنی اونقدر که این رویا رو داشتم اصلا به اسن فکر نمی‌کردم که شوهرم چه شکلی باشه..فقط یه پسرم فکر میکردم
بعد از ازدواج هم همچنان عاشق پسر بودم...
با اینکه الان میبینم دختره که تا آخر عمر پشت مادر پدر هست و دستشونو میگیره ولی چیکنم دوست داشتم
تا اینکه باردار شدم همش میگفتم خدایا سالم باشه مهم نیست چی باشه...ولی اون ته ته دلم میگفتم پسر پسر خدا پسر 🫥🫥🫥
رفتم ان تی ..جای تقریبا معتبر...مریم امینی
گفت دختر..۸۰ درصد دختر 🥰
شب چهار شنبه سوری بود تا اومدم خونه همش با خودم حرف زدم کلی پیاده روی اومدم که با خودم تنها باشم...
خیلی کلنجار رفتم دیدم واقعا اصرار من بی معنی بوده...وقتی خدا خواسته...وقتی می‌دونی دختر از پسر بهتره پس چرا باز اصرار داری...
رفتم چند تا ظرف و ظروف و عروسک دخترونه خریدم و دنیام شد دختر...اسم انتخاب کردم و شدم مامان ی دختر 🥰🥰🥰🥰
کل فروردین و اردیبهشت رو با این فکر سر کردم تا رفتم انومالی...داشت توضیح می‌داد که سالمه و فلان و فلان ..منم از صفحه فیلم می‌گرفتم و توی دلم خوشحال بودم که به همکارش گفت mail یعنی جنسیت پسر
من اینو شنیدم و میدونستم یعنی چی...
ولی انگار نشنیدم...نخواستم که بشنوم...
بعد گفت خب خانوم مبارکه پسر شما سالمه و فلان
گفتم چی👀🫤🤔🤔
نه اشتباه میکنید دختره...من مطمینم...گفت وا من می‌دونم یا شما...من الان دیدم میخای دوباره برات نشون بدم...گفتم اوکی و اومدن بیرون بدون خداحافظی و هیچ حرفی ..حالا مامانم هی میگه چیه چته من فقط عین ابر بهار گریه میکنم ..نمی‌دونم اردیبهشت بود یا خرداد که بارون هم میومد...
ادامه پایین می‌ذارم
مامان جوجه🐣 مامان جوجه🐣 ۱ سالگی
تااینکه دیدن من زور ندارم دکترم شرو کرد داد زدن که زور بزن الان بچه خفه میشه گیر کرده بود اونجا بود که من دردام یادم رف و فقط ترسیده بودم چندنفر اومدن شکممو فشار میدادن و من جیییییغ های خیلی بدی میزدم یادم میاد موهای تنم سیخ میشه واقعا
همون حین حس کردم ی چیزی پاره شد بله دکترم مجبور شده بود برش بزنه کلی پاره شدم ۱۵ تا بخیه خوردم بعدش خلاصه بچمو کشیدن بیرون از بس مونده بود تو کانال زایمان کف سر بچم کج شده بود الهی بمیرم واسش خیلی ترسیده بودم حس خیلی غریبی داشتم من برعکس تمام مادرا اون لحظه بی حس بودم انگار تمام دنیا ایستاده بود انگار روحم تو تنم نبود نمیتونم وصف کنم ولی من تا ساعتها گنگ بودم حتی وقتی بخیه هامو بدون بی حسی واسم میزد و من تار به تارشو با وجودم حس میکردم حتی اخ نگفتم انگار که مرده بودم حتی نگفتم میخوام دخترمو ببینم بعد تقریبا ۴۰ دقیقه که بخیم تموم شد من با دخترم تنها شدم اونجا بود که انگار ی سیلی محکمی تو صورتم خورد که خودتو جم کن دختر پاشو دخترت اومده من با اون حالم با اونهمه بخیه و درد و خونریزی پاشدم از تختم که خیلی بلند بود بزور اومدم پایین و دخترمو نگاه کردم و اشکام بی اختیار جاری شدن باورم نمیشد این پایان اونهمه انتظار من بود شیرین ترین لحظه عمرم بود من تمام دردا یادم رفت و سرپا شدم خیلی صبوری کردم خیلی تحمل کردم تمام کارای شخصی خودمو دخترمو انجام دادم از نظر خودم قوی ترین ورژن خودمو وقتی دیدم که مادر شدم هم به خودم هم به تمام مادرا افتخار میکنم خوشحالم که خدا تجربه مادرشدن بهم داد من تونستم و از پسش بر اومدم مطمئنم شماهم میتونین خانمایی که زایمانتون نزدیکه اصلا نترسید خدا هست همین فقط ارزو میکنم همه طعم شیرین وصال بعد ۹ ماه رو تجربه کنن ❤️