۶ پاسخ

حالا همینا میان به زنشون گیر میدن تو افسرده ای تو هیکلت بعد زایمان فلانه و.... با همین بهانه خیانت میکنن

من نصف حرفشو قبول دارم
اینکه یه زن بره باشگاه و تفریح و سینما اصلا چیز بدی نیس و به قول شما برای مادر شاد بودن لازمه

اما الان توی اطرافیان من ،زیاد هستن زنهایی که بچه و شوهرو ول کردن و دوست پسرای کوچیکتر از خودشون دارن و پارتی های شبانه و هزارتا کثافت کاری میرن

که اونم بحثم اینه که تو که قرار بود اینجوری بچه رو ول کنی و بری و پارتی و این چیزا،چرا یه بچه رو آوردی

بهت تبریو میگم شما دوتا گاو رو درحال صحبت کردن دیدی

حالا همینا کسایی هسن ک زن خودشون اینجور بوده
نتونستن حرفی بزن کم و زیاد کنن
دیگران رو جمع میبندن🤣

اینو نگفتن ک میرن ب خودشون برسن
صدتا کار و همزمان انجام بده غذا بزار خونه رو تمیز کن باشگاه برو اندامت خوب باشه ی وقت چشم یا رو ب کسی دیگ نیفته

اینا اپدیت نشدن عزیزم توو نسل قدیم موندن
واسه همین هزار تا مشکل با بچه هاشون پیدا میکنن وقتی بچه بزرگ میشه چون رک ندارن

سوال های مرتبط

مامان امیررضا مامان امیررضا ۴ سالگی
امروز دلم گرفت… نه از بچه‌ها، نه از زندگی، که از مادری که باید پناه می‌بود، اما تندی کرد…
توی فروشگاه لوازم‌التحریر، پسر کوچولوی من، با ذوقِ کودکانه‌اش، چشمش به یه پاک کن توپ افتاد. با ذوق گفت: «مامان اینو ببین!میشه بخریمش»
همین‌قدر ساده…کلا اصلا بچه ای نیست که اصرار کنه واسه خرید چیزی و خیلی کم پیش میاد چیزی بخواد
اما یه خانم، با لحنی تند و بی‌مقدمه، رو بهش کرد و گفت: «بچه‌ها همه‌چی که نباید بخوان! بذار مامانت نفس بکشه!»
و بعد هم به دختر خودش توپید که «از این یاد نگیر، نمی‌خرم!»

خشکم زد…
نه فقط از اون لحن، از اینکه یه مادر، درد خودشو سر بچه‌ی من خالی کرد…
پسرم ساکت شد، نگام کرد، نگاهش پر از سوال بود…
چجوری براش توضیح بدم که بعضی زخم‌ها از خستگی‌ان، ولی روی دل بچه‌ها جا می‌مونه؟

من مادر اون بچه نیستم، اما پناه پسر خودمم.
و دلم می‌خواد هیچ مادری، حتی توی سخت‌ترین روزها، پناهِ بچه‌ی دیگه رو خراب نکنه…


مادری یعنی پناه، یعنی آغوش، یعنی صبوری...
می‌دونم سخته، می‌دونم خستگی و فشار زندگی می‌تونه طاقت آدمو تموم کنه.
ولی گاهی یه جمله، یه نگاه، می‌تونه گوشه‌ی روح یه بچه رو برای همیشه تار کنه.
من اصلا آدمی نیستم که تحمل بی احترامی به پسرم رو داشته باشم اما لال شده بودم،خداروشکر شوهرم اومد و از خجالتش درومد البته جلوی دخترش نه اما چقد بد اجازه میدیم تو همه چی دخالت کنیم.