امروز که رفتم دکتر زنان کلیییی خانمای باردار بوددد از تازه هفتههه به بالا که بعضیاشون میرفتن برای صدای قلب بچه و با صدای بلند پخش میشد میخواستم اینو بگم اونارو که دیدم اصلااا اصلااا دلم نمیخواد این حس رو تجربه کنم من دوبار پشت سرهم تجربه کردم اونم دور از خانواده با سن کم احساس میکنم یه افسردگی شدیدی گرفتم انگار فقط خودم میفهمم چی میگم و چیا تا به امروز با دوتا بچه کوچیک تجربه کردم دیگه از بچه نوزاد خوشم نمیات ببینم هم اصلا نمیتونم بگیرم یا لمسش کنم من الان ۳ سال فیکککس که من دارم شب بیداری میکشم با دوتا بچه احساس میکنم روحمم وقتی بچه قنداقی میبینه عذاب میکشه نمیدونم شاید چون همش فقط خودم بودم و خدام ولی هرچی که هست خدا خودش نظر کنه به من و دیگه صاحب فرزندم نکنه تا عمر دارم ممنونشم و دعا میکنم به کسایی بده که ندارن و از این حس مادرانه محرومن(جسارت نباشه این حسه منه توروخدا به خودتون نگیرید مامانای باردار من خودمو میگم و حسمو)

۸ پاسخ

وایییی ک من متنعرم از افسردگی منم افسردگی دارم با بچه کوچیک حاملم منم وقتی نوزاد میبینم میترسم با اینکه حاملم خدا برام‌نگهشون داره و به روانم ارامش بده خیلی حس بدیه

من یدونس و خودم دست تنهام توشهر غریب قشنگ میفهممت و نظرم همینه🫠

چه جالب منم از این آدمایی بودم که عاااااشق بجه بود ولی احساس میکنم دیگه عشقم نموم‌ شده اصلا حوصله و توان ندارم💔زود عصبی میشم همش خسته ام
هووف

با پوست و استخون میفهمم چی میگید چون خودم دوتا کوچولو دارم با فاصله یک سال و بسیارررر شلوغ که تا الان جفتشون بیدارن و سرگیجه گرفتم

خيلی خيلی سخته.....من اصلا نمیتونم تصور کنم ...فقط میتونم بگم خدا بهت انرژی و توان بده از پسش بربیای چندسال دیگه بشینی ببینی بچه هات بزرگ شدن مستقل شدن و کیف کنی ....ولی شدیدا جلوگیری کن که خدایی نکرده باردار نشی

ایشلا خدا برات نگه دارم منم خیلی سختی کشیدم تو غربت و دست تنها تن همه بچه ها سلامت باشه دوس دارم بچم تک بمونه ولی واقعا می دونم راه سختی رو دارم ایشلا خدا برا همه خوشی بخواد

عزیز دلم میدونم چقدر سختی کشیدی ولی این چیزیه که خودتون باید حواستون به شدت باشه موقع رابطه....این طفل معصوما که خودشون نخواستن بدنیا بیان ....خصوصا اگر ناخواسته باشه که دیگ توهم نخواستی و گناه اونا چیه.... حالا بذار بزرگتر میشن خدارو هزاران بار بیشتر از الان شکر میکنی دوتا همسن هم داری و سختیات کلت فراموش میکنی ولی در کل میدونم چقدررررر سخته و اونم پشت سر هم خیلی سخت تر ولی عزیزم خیلی راهای پیشگیری هست حواست حتما باشه

ایشالا خدا همین دو تا رو برات حفظ کنه
الان جلوگیریت چیه

سوال های مرتبط

مامان پارسا مامان پارسا ۱۱ ماهگی
پیاز داغم سوخت....
تو گهواره و فکرای خودم غرق بودم داشتم فکر میکردم چرا من این شکلی شدم چرا دارم خواب بچه مو با بچهای دیگه مقایسه میکنم چرا وقتی میبینم مامانی میگه بچش تا صبح میخوابه حتی شیرشبم نمیخوره واسه خودم ناراحت میشم که چرا پسر من خوابش انقد بده چرا بچه من شبا تا صبح صدبار بیدار میشه به حرف دکترش فکر میکنم که میگفت از هر ۲ یا ۳ بچه یکی شون این شکلی بدخوابه داشتم تاپیک مامان پارسا رو میخوندم که که چقد داره از لحظه لحظه بزرگ شدن پسرش لذت میبره با وجود اینکه اونم بدخوابه پس چرا من نمیتونم انقد لذت ببرم به حرف مامان الوند فکر میکنم که میگفت بی خوابی بچت برات بولد شده نمیدونم من یه مامان خسته ام یا یه مامان ناکامل نمیدونم چیشد که اینطوری شد پارسایی که از ۴۰ روزگیش شبا ۴ ساعت میخوابید تا ۲ ماهگیش که شیر شب و خودش قطع کرد چرا اینطوری شد چرا من با بی خوابی انقد بهم میریزم چرا به اندازه کافی قوی نیستم احساس میکنم مامان خوبی نیستم دلم گرفته💔
مامان شاهان و دلانا مامان شاهان و دلانا ۱۰ ماهگی
یکی اینجا به لطف مامانش هر دوتا بچه هاش قبل ۱۱ خوابیدن 😍😍
امروز فهمیدم حالت های عجیب و غریب دیشبم واسه پریودیم بوده امروز پریود شدم
مامانم از ۸ صبح آمد خونه مون که من شاهانو ببرم بهداشت بااینکه همه مون خیلی دیر خوابیده بودیم ولی همه بیدار شدن منم از فرصت استفاده کردم بهداشت و آزمایشگاه شاهانو یکی کرذم به تزذیکتریم آزمایشگاه نزدیک بهداشت مراجعه کردم و طی یک عملیات ضربتی که خیلی هم بچه ام اذیت شد ازش چکاپ گرفتم هنوز از صبح باباش عذاب وجدان دارم
فقط خدا کنه حداقل آزمایشگاه خوبی باشه
دیگه تا بیام خونه و گریه شو تموم کنه کم خوابیدیم
غروبم رفتم استارت کارای دندونپزشکی خودمو زدم دیگه توکل به خدا
امروز به لطف مامانم روز خوبی بود روزایی که کارام پیش میره حالم خوبه اخلاقم خوبه و حس مفید بودن میکنم ضمن اینکه انقد درگیر بچه داری هستم که همین چند دقیقه بیرون رفتن تنهایی یا فقط با یکی از بچه ها برام حکم تفریح رو داره چقدر دلم برای خودم سوخت خخخ
امروز که با شاهان دوتایی رفتیم برای بهداشت و آزمایش راستش خیلی حس خوبی داشتم ناشکری نباشه ولی دوباره این حس که اگر الان شاهان تنها بچه مون بود و فعلا دومی رو نیاورده بودیم چقدر به دوتامون بیشتر خوش میگذشت آمد توی ذهنم …
خلاصه که یه شبم که بچه ها خوابن من از ذوق خوابم نمیبره انگار باورم نمیشه 😁😁‌
پاشدم به دلانا شیر بدم خوابم پرید کاش بتونم بخوابم چون قطعا این بچه ها صبح زود بیدار میشن