یکی اینجا به لطف مامانش هر دوتا بچه هاش قبل ۱۱ خوابیدن 😍😍
امروز فهمیدم حالت های عجیب و غریب دیشبم واسه پریودیم بوده امروز پریود شدم
مامانم از ۸ صبح آمد خونه مون که من شاهانو ببرم بهداشت بااینکه همه مون خیلی دیر خوابیده بودیم ولی همه بیدار شدن منم از فرصت استفاده کردم بهداشت و آزمایشگاه شاهانو یکی کرذم به تزذیکتریم آزمایشگاه نزدیک بهداشت مراجعه کردم و طی یک عملیات ضربتی که خیلی هم بچه ام اذیت شد ازش چکاپ گرفتم هنوز از صبح باباش عذاب وجدان دارم
فقط خدا کنه حداقل آزمایشگاه خوبی باشه
دیگه تا بیام خونه و گریه شو تموم کنه کم خوابیدیم
غروبم رفتم استارت کارای دندونپزشکی خودمو زدم دیگه توکل به خدا
امروز به لطف مامانم روز خوبی بود روزایی که کارام پیش میره حالم خوبه اخلاقم خوبه و حس مفید بودن میکنم ضمن اینکه انقد درگیر بچه داری هستم که همین چند دقیقه بیرون رفتن تنهایی یا فقط با یکی از بچه ها برام حکم تفریح رو داره چقدر دلم برای خودم سوخت خخخ
امروز که با شاهان دوتایی رفتیم برای بهداشت و آزمایش راستش خیلی حس خوبی داشتم ناشکری نباشه ولی دوباره این حس که اگر الان شاهان تنها بچه مون بود و فعلا دومی رو نیاورده بودیم چقدر به دوتامون بیشتر خوش میگذشت آمد توی ذهنم …
خلاصه که یه شبم که بچه ها خوابن من از ذوق خوابم نمیبره انگار باورم نمیشه 😁😁‌
پاشدم به دلانا شیر بدم خوابم پرید کاش بتونم بخوابم چون قطعا این بچه ها صبح زود بیدار میشن

۸ پاسخ

گوشی رو پیدا کردی آخرش یا نه😂

خداقوت عزیزم❤🙏🏻
پریودی خانما توی ۲۸ روز یه نوسانات انرژی روحی همه مون داریم. بعد میگن عموماً بعد از پریود یه انرژی بی نظیر آدم داره تا یه هفته قبل پریودی بعدی، چون دوپامین بالا میره،من همیشه سعی می کنم اون روزا رو کارایی که دوست دارمو انجام بدم در طی ماه،چون انگیزه خانما زیاد میشه،حیفه به کارایی بپردازیم که ذره ایش مال خودمون نیست،من قبلنا کارای ناتمام خونه و محل کارمو میزاشتم تواین بازه،انرژیمو الکی صرف اونا میکردم.
ولی الان نه، سعی می کنم ازون حس خوبه ۸۰ درصدشو برا خودم بزارم، حالا شماهم وقتی پریود تموم شد، کارایی که دوس دارینو سعی کنین انجام بدین بیشتر حس مفید بودن بهتون میده😍❤

منم همین فکرهای شما رو میکنم دیشب دخترم ساعت ۹خوابید کلی وقت داشتم با پسرم بزرگترم بازی کردم

شما هر روز کلی کار انجام میدی،اما امان از کمالگرایی که خودمم گرفتارش هستم

خونه موندن حس انجماد بهمون میده،باید فعالیت کنیم،باید بیرون باشیم،باید فعالیتمون به چشم بیاد
درست میشه کم کم

خدارو شکر که حس خوبی داری ولی تو همیشه مفیدی خودت متوجه نمیشی
همین کار خونه هندل کردن دوتا بچه چرخوندن زندگی اینا کارای سختیه که تو انجامش میدی همیشه از خودت راضی باش

عزیزم واقعا دوتا بچه سخته خداقوت 💗

خداروشکر🥹
اصلا ادم پریود میشه خیلی حالش خوبه کلی سبک میشه همون روز اول. قبلش کلافست

عزیزم 😂😂😂

سوال های مرتبط

مامان ماهلین🌸🍭 مامان ماهلین🌸🍭 ۹ ماهگی
امروز که رفتم دکتر زنان کلیییی خانمای باردار بوددد از تازه هفتههه به بالا که بعضیاشون میرفتن برای صدای قلب بچه و با صدای بلند پخش میشد میخواستم اینو بگم اونارو که دیدم اصلااا اصلااا دلم نمیخواد این حس رو تجربه کنم من دوبار پشت سرهم تجربه کردم اونم دور از خانواده با سن کم احساس میکنم یه افسردگی شدیدی گرفتم انگار فقط خودم میفهمم چی میگم و چیا تا به امروز با دوتا بچه کوچیک تجربه کردم دیگه از بچه نوزاد خوشم نمیات ببینم هم اصلا نمیتونم بگیرم یا لمسش کنم من الان ۳ سال فیکککس که من دارم شب بیداری میکشم با دوتا بچه احساس میکنم روحمم وقتی بچه قنداقی میبینه عذاب میکشه نمیدونم شاید چون همش فقط خودم بودم و خدام ولی هرچی که هست خدا خودش نظر کنه به من و دیگه صاحب فرزندم نکنه تا عمر دارم ممنونشم و دعا میکنم به کسایی بده که ندارن و از این حس مادرانه محرومن(جسارت نباشه این حسه منه توروخدا به خودتون نگیرید مامانای باردار من خودمو میگم و حسمو)
مامان شاهان 👶🏻🩵 مامان شاهان 👶🏻🩵 ۱۴ ماهگی
سلام از دیروز و امروز 👋🫶
دیروز شاهان تا صبح خیلی بدخوابید… 😵‍💫 از وقتی راه میره، چند شبه که شبا یهو بیدار میشه و یکی‌دو ساعت بین خواب و بیداری می‌شینه. خلاصه بالاخره خوابید. 😴
از صبح که بیدار شدیم، درگیرِ لباس پوشوندن و رسیدگی به خودم و خریدِ کیک و گل و هدیه بودم 🎂💐🎁 و سریع خودمو رسوندم به ناهار، چون قرار بود پدرمو سوپرایز کنیم… که خدا رو شکر خیلی خوب و موفقیت‌آمیز شد 😍🙌
جای همگیتون خالی… ان‌شاءالله تنِ همه‌ی پدر و مادرها همیشه سالم باشه 🤍🤲
تا حدود ۷-۸ شب درگیر بودیم و وقتی برگشتم خونه واقعاً دیگه توان ادامه دادن نداشتم… 🥲
شاهان خوابید و چون ماهگردش مونده بود، یه مینی‌کیک هم پختم که صبح امروز ازش عکس بگیرم 🎂📸
ولی صبح… اصلاً دلم نمی‌خواست بیدار شم انگار کتکم زده بودن 😭😅
بالاخره بیدار شدیم و صبحانه و تعویض پوشک و لباس و عکاسی رو شروع کردم. و بعد شاهان رو خوابوندمش، ولی تا اومدم یکم استراحت کنم بیدار شد 😩
و دوباره افتادم توی چرخه‌ی همیشگی باید ناهار بپزم… یکی برای خانواده، یکی برای شاهان، یکی هم برای خودم 🍲🍛🥗
الانم که راستش روحم داره باهاتون حرف می‌زنه 😁👻
این هفته با پریودی 😵‍💫 و رژیم نصفه‌نیمه 🥗 و مهمون داشتن (خانوادم از یه شهر دیگه میان) 🚗🏡 حسابی انرژیم رفت…
ایشالا هفته بعد ورزش و رژیم رو دوباره پرقدرت شروع می‌کنیم 💪🔥
شما چخبرا؟ 😍
آخر هفته‌ چیکار می‌کنید؟ 🌿✨

کولیک رفلاکس پوشک مولتی‌ویتامین آروغ جیش غذا گهواره بی‌بی‌چک شیر مادر تغذیه شیرخشک فرزندپروری کودک
مامان کیسان💙 مامان کیسان💙 ۱۱ ماهگی
بچه من علیرغم میل خودم شیر خشکی شد. از همون روز اول! داستانش خیلی مفصله و بارها اینجا ازش گفتم...
قبل از ۴ ۵ ماهگی خوش خوشانم بود و بچه تایم بیشتری با شیرخشک سیر بود و حتی خیلی زود شیرشب رو خودش قطع کرد و خلاصه از اینکه شیرخشکی بود بینهایت راضی بودم! ولی از بعد از اون تا الان، روووووز به روز شیرخشکی بودن بچم بیشتر تو ذوق میزد و هربار که بیشتر دقت میکردم شیر مادر رو یه نعمت قشنگ و یه لطف بزررررگ از طرف خدا میبینم!
اینکه بچه به خاطر غلت زدن یا دندون درآوردن یا هر ناراحتی دیگه ای از خواب بیدار میشه، اگر شیر مادر باشه فورا یکم میخوره و دوباره می‌خوابه! اینکه معمولا بچه هایی که شیر مادر میخورن، احتیاج به خوابوندن ندارن و هربار با همون مک زدن سینه خوابشون می‌بره. اینکه یه محبت عجیب و قشنگی بین مادر و بچه بوجود میاد و هزاااار مورد دیگه که باعث میشه برای بچه دومم از دل و جون مایه بذارم و حتماااا شیر خودم رو بدم!!!
اصلا صحبت از موارد استثنا نکنید. چون معمولا کلیت همینه که من گفتم و کم پیش میاد خلافش باشه. حداقل ۵ تا بچه شیر مادری و ۶ تا بچه شیرخشکی تو اطرافیان نزدیکم هست و کاملا همه چیز برام واضح و عیان هست...
مامان دردونه مامان دردونه ۲ سالگی
اگه پست های قبلی منو خونده باشین راجع به خواب مستقل و جدا کردن خواب و شیر از همدیگه قبلا نوشته بودم و پیشرفت خوبی هم ااشتیم. اما چند تا اتفاق از جمله مسافرت ها و از همه بدتر بستری شدن بیمارستانش باعث شد کلا سیستم مون بهم بریزه و بعد بیمارستان خیلی سخت نگرفتم سر این قضیه. چون شیر خوردن زیادش، چسبندگیش و همینطور با شیر خوابیدنش (که حتی کاهی ۴۰ دقیقه یک ساعت به سینه وصل بود و نمیخوابید) انگار همه برای هضم اون اتفاقات و استرس هایی بود که بهش وارد شده بود. میدونین که مکیدن سینه برای بچه ها فقط برای غذا نیست یه عامل مهم آرامش و تنظیم سیستم عصبی شونه. بهشون امنیت میده.
خستگی خودم باعث شده بود که رد بدم و بگم بی خیال خواب مستقل چیه هرکاری همه تا الان کردند منم به وقتش میکنم.
ولی چند روز پیش یه پستی دیدم از تجربه مامانی که داره بچه دو ساله اش رو از شیر میگیره و روز سوم بود و نوشته بود خوابیدنش خیلی سخته و برای خواب گریه میکنه. اصلا دلم نخواست که پسرم برای از شیر گرفتن اینطوری اذیت بشه‌ و طبق گفته روانشناسان کودک خواب و شیر باید از هم جدا باشن که وقتی بچه رو از شیر میگیری فقط شیر قطع بشه، آرامش بچه مختل نشه.
این چارت رو درست کردم. هر بار بدون شیر میخوابه سبز، هر بار با شیر میخوابه قرمز. یه مدت میخوام خودمو پیگیری کنم ببینم اوضاعم چطوره و بعدش برنامه ام رو جدی تر کنم که دیگه هیچ وقت یا شیر نخوابه.
بیدار شدن》شیر》بازی》خواب : این درسته.
بیشترم برای انگیزه داشتن خودمه. چون حس کردم دارم تنبلی میکنم.
[هنوز شیر شب رو قطع نکردم.]
اگه برای شما اینطوری نیست با صبر و مداومت تدریجی فاصله بندازین. اول یه دقیقه بعد دو دقیقه...۵ دقیقه ... ۱۰ دقیقه... کم کم فاصله ایجاد کنین.
مامان دونه کوچولو مامان دونه کوچولو ۱۲ ماهگی
دیشب نزدیک های پنج و نیم صبح یه خواب خیلی خیلی خیلی بد و ناجوری درباره دخترم دیدم خیلی خیلی وحشتناک بود بعدشم از شدت وحشت از خواب پریدم و بدو بدو اومدم بالاسر دخترم ببینم حالش خوبه یا نه دیدم حالش خوبه خیالم راحت شد ولی چقد سخته مادر بودن چقد سخته عذاب کشیدن بچتو ببینی حتی توی خواب حاضر نیستی یه تار مو از سرش کم بشه من با اینکه خواب بود ولی داشتم از ناراحتی میمردم و دلم خون بود خداروشکر که همش خواب بود حتی انقد وحشتناک بود که خواب از سرم پرید و الان استرس اینو دارم که نکنه اتفاقی برا دخترم بیفته انقد وحشتناک بود که از به زبون آوردنش هم میترسم که چی بود خوابم الهی همه بچه ها سالم و سلامت باشن و هیچ بچه ای مریض نشه نمی‌دونم چرا همچین خوابی دیدم اما این روزا به خاطر امتحانات دانشگاهم که حضوری هستن خیلی داره بهم فشار میاد با بچه کوچیک و آنچنان هم کمکی ندارم و خیلی دارم اذیت میشم و استرسم هم زیاده و دخترم هم رو دور دندون در اوردنه و اسهال و استفراغه شاید به خاطر ایناست که خواب بد دیدم
مامان امیرعلی مامان امیرعلی ۱ سالگی
ادامه تاپیک قبلی:
مامان من اردیبهشت تصادف کردن و الان بخاطر پارگی روده و مشکلاتی که دارن باید از کیسه کلستم دفع داشته باشن (کنار ناف تقریبا) دکترشونم شاهروده...
ما ۷تا خواهریم ولی خب با توجه به نزدیک مهر بودن تقریبا همه بشدت درگیرن.
فقط من و خواهر دوقلوم بچه مدرسه ای نداریم که باز از طرفی بچه هامون خیلی کوچیک هستن...
یکی از خواهرام که دخترش ۵ سالشه با مامانم رفت و بچه شبا پیش باباش و روزا پیش من میموند🤕 تا حدودی میشد کنترلش کرد ولی من ساااااده من احممممق من بوووووووق دلم سوخت که خونه من همبازی نداره به مادرشوهرم گفتن برادرشوهرم که ۵ سالشه رو بفرسته اینجا😫 خب زن حسابی نمیبینی بچه خودت تب داره این چه کاریه😫
مادرشوهرم گفت اذیت میشین ولی دیگه گفته بودم.اونم فرستاد بچه رو البته دیرتر که من خیلی اذیت نشم. ولی تا این دوتا بهم رسیدن دعوا و بحث شروع شد. برای یکی خاله ام برای یکی زن داداش نمیتونم فرق بذارم🥴🥴🥴
امیرعلی ام چسبیده بود بهم نمیتونست از سروصدا بخوابه فقط نق زد.
یعنی من غلط بکنم به بچه دیگه ای فکر کنم... هم دیروز فهمیدم اعصابم نمی‌کشه هی تذکر بدم
بالاخره دیروز ساعت ۴ بعدازظهر هردو رفتن و امیرعلی هم راحت خوابید بچم🥰