پارت اخر
خلاصه من رو حالت سجده بودم که هی خواب میرفتم و هی دررم زیاد میشد بیدار میشدم ناله های بلند میکردم هی ورزش میکردم هی خوابم میبرد باز درد هام میومد تو خواب بودم که بیدارم کردن گفتن پاشو وقته زایمانته سریع بیا رو ویلچر بریم رو تخت زایمان تا بخوام بلند شم دوباره درده میپیچید تو وجودم و داد میزدم‌نمیتونم بلند شم
همین که درده رفت سریع بلند شدم رفتم رو ویلچر تا برسیم تخت زایمان باز تو تنم پیچید درده نتونستم پاشم دوباره گفتن نفس های بند بکش درد رو کنترول کن همین که اروم شدم رفتم رو تخت زایمان همه پرسنل بخش زایمان اومدن دکترم رسید چون میخواستم خون بند ناف ذخیره کنم اون مسئول دیر راه افتاد از خونه و دکترم میخواست خودش کارای همون خون بند ناف رو انجام بده که فقط من کمتر درد بکشم و زایمان کنم ولی رسید اون مسئول و با سه تا زور و کمک دوتا ماما که به شکمم و پهلوم فشار اوردن پسرم دنیا اومد بدون هیچ برشی ۳و۴۵۰ با قد ۵۱🥺
ولی دکترم بخیه زیایی زد و خداروشکر دو تا بیشتر نبودن و اصلا نقاهت نداشتم و از همونجا خودم از تخت زایمان اومدم پایین کارامو خودم تا الان انجام میدم🩵

۸ پاسخ

خداروشکر عزیزم. مبارک باشه

مبارک باشه عزیزم . یه سوال ، شما چون بچه سومت بود برش نخوردی ؟ یا اولی دومی هم نخوردن؟

خداروشکر که از زایمانت راضی بودی
من اولیم خیلی راحت بود ولی الان مردم و زنده شدم
فکرم که میکنم استخونام دوباره درد میگیره

بیمارستان خصوصی بودی

مبارکه گلم خداروشکر
منم بارداری دوممه ان شاالله که به خیر بگذره

چنین زایمانی آرزوست 😁 مبارکت باشه گلم

ولی واقعا این تکنیک تنفس خیلی جوابه تو زایمان طبیعی
کلا داد وبیداد فقط انرژی و زور خودت ازبین میبره وخسته ات میکنه

😍خدااروشکر مبارکت باشه

سوال های مرتبط

مامان شاهان💙👶 مامان شاهان💙👶 ۶ ماهگی
پارت ششم زایمان
دیگه رفتم رو تخت چندتا زور زدم گفت آفرین خیلی خوب داری پیش میری سرشو دیدم داشت میومد بیرون قبلش گفته بودن بچه بیاد بیرون میزاریم رو شکمت و شیرش بده ولی وقتی بدنیا اومد گفتن اکسیژن کم آورده چون خودم از درد نمیتونستم نفس بکشم هرچی تنفس مصنوعی آوردن گفتن نفس بکش وگرنه بچه حالش بد نمیشه از درد نمیتونستم و این دردا تو همون یک ساعتی که از ۴ به ۸ رسیده بود دهانه رحمم داشتم
خلاصه در اوردن گفتن مدفوع خورده و اکسیژن کم‌آورده بردن بخش نوزادان و بچمو ندیدم دیگه بعدش انقدر راحت شدم اصلا انگار نه انگار خیلی خابم میومد و زمان زایمان درد نداشتم فقط قبلش که دهانه رحمم باز نمیشد خیلی درد داشتم دیگه اومد واسم بی‌حسی زد و شروع کرد به بخیه زدن که اونم درد نداشت ۶ تا بخیه خوردم تموم شد بهم کیسه آب و جفت و بند ناف نشون دادن خیلی راحت شده بودم ولی نگران بچم بودم که نشونم ندادن منو جابه جا کردن رو تخت دیگه اتاق تمیز کردن دوسه بار اومد شکمم فشار داد که خون و کثیفی ها بیاد شکمم خالی بشه اونجا یکم درد داشتم ولی نه زیاد
دوساعتی طول کشید تا اوردن تو بخش
مامان پسرا👩‍👦‍👦 مامان پسرا👩‍👦‍👦 ۱۷ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی

من از ۳۸ هفته ماما همراه گرفتم و برام فیلم های ورزشی فرستاد هروز خیلی انجام میدادم ولز ۳۸ هفته هر شب یدونه شیاف گل مغربی میزاشتم تا روز زایمان بعد ۳۹ هفته و ۴ روز بودم ۶ صبح از خواب بیدار شدم دیدم خیلی کم درد دارم هر ۱۰ دقیقه یه بار بلند شدم خونرو تمیز کردم ورزش کردم رفتم دوش گرفتم زیر دوش اسکات زدم ساعت شد ۹ دردام کم کم زیاد شدن زنگ زدم مامانم اومد تا رسیدم بیمارستان معاینه کردن گفتن ۳ سانتی بستری کردن ۱۰ نیم شد دیگه دردام زیاد شدن و شدن هر دو دقیقه یک بار ماما همراهم اومد و معاینه کرد شده بودم ۵ سانت از تخت اومدم پایین و ورزش کردم اومدم بالا گفت برو سجده رفتم سجده تو همون حالت بچه میخواست بیاد بیرون یهو چشام سیاهی رفت هیجارو ندیدم گفتم داره میاد بیرون بزور بلندم کردن چشام هیچ جارو نمی‌دید از رو تخت که خواستم بیام پایین بشینم رو ویلچر ویلچر یهو رفت اونور من خواستم بیوفتم گرفتم از لبه تخت بغلی بردنم رو تخت زایمان گفتن اصلا زور نزن فکر کن داری شمع فوت می‌کنی فقط فوت کن وگرنه پاره میشی منم کارایی که اونا گفتن انجام دادم و پسر قشنگم دقیق ساعت ۱۲ ظهر بدنیا اومد 😍بدون هیچ بخیه و پارگی 🫠
مامان 🧸گوگولی ها🧸 مامان 🧸گوگولی ها🧸 ۱۴ ماهگی
زایمان طبیعی

پارت چهارم

دیگه اومدن معاینه کردن گفتن سه سانت باز شدی اخ که درد داشت بلند شدم یکم ورزش مردم اسکات میزدم دردم میگرفت حالت رقص کمر میرفتم از بس درد داشتم عرق سرد کردم و همینجوری پشت سر هم درد تو پنج دقیقه شده بود دوتا یکم پیادع روی و رفتم دستشویی روی توالت فرنگی ابگرم رو گرفتم روی شکمم تا ۱۰ دقیقه دردم بهتر شد بلند که شدم یهو احساس مدفوع و فشار داشتم به پرستارا گفتم همه دویدن و اومدن و معاینه کردن دیدن ۵ سانت باز شده بعدش بهشون گفتم دیگه نمیتونم تحمل کنم معاینه تحریکی کنین و معاینه تحریکی کرد منم از درد داشتم میمردم هی داد میزدم هی نفس عمیق میکشیدم و بلند شدم روز تخت حالت سجده رفتم لگنم رو تکون میدادم که زود تر زایمان کنم یهو دیگه سرم گیج رفت و چون قند داشتم قندم افتاده بود و احساس سرما تو پاهام و دستام داشتم که دیگه یه چیزی خوردم. و دیگه حالت مدفوع زیاد شد مادر دیگه نمیتونستم تحمل کنم اومدن معاینه کردن گفتن ۸ سانت باز شدی و ویلچر اوردن
مامان نفس🐣🩷 مامان نفس🐣🩷 ۱۴ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی (پارت۴)
❌❌❌❌❌
با کمک ماما بلند شدم رفت سمت اتاق زایمان تا بحال اتاق زایمان رو از نزدیک ندیده بود و وقتی رفتم داخلش خیلی ترسناک بود برام ،من تا الان دوبار اتاق عمل رفتم اینقدر برام ترسناک نبود که اتاق زایمان رفتم
سریع روی تخت دراز کشیدم و دستگاه اکسیژن و فشار خون و ان اس تی وصل کردن برام ،خیلی درد داشتم و اصلا نمی‌تونستم تحمل کنم که دوباره یه دوز دیگه برام تزریق کردن،دکترم میگفت زور بزن و نمیدونم توان زور زدن رو نداشتم یا زور میزدم بچه بدنیا نمیومد،همون لحظه ضربان قلب بچه کم شد و میخاست ببرن منو سزارین کنن ولی دکترم سریع اومد بتادین ریخت روم و لحظه برش زدن واژن رو هم حس کردم و دونفر کنارم رفتن روی پایه محکم شکممو فشار دادن ،اون لحظه از درد و ترس کلی جیغ زدم و تا مرز سکته کردن رفتم ولی وقتی دخترم بدنیا اومدن اصلا نفهمیدم چی شد فقط اون لحظه بچه رو گذاشتم بغلم همه چیز فراموش شد و باورم نمیشد،دکترم گفت حالا زور بزن که جفتت بیاد بیرون که از درد و ترس رو به بهوش شدن بودم که دکترم گفت برات بیهوشی میزنم راحت بخوابی که جفتت رو بکشم بیرون هم برات بخیه بزنم
مامان شفا مامان شفا ۱ ماهگی
تجربه زایمان پارت 2

هنوز 5کیلومتر مونده بود و کیسه اب منم که پاره شده بود و همش ازم اب میومد همش اصلن قطع نمیشد و توراهم کلی دست انداز بود و منم بالا پایین میرفتم و بدتر اب میومد حس. من کلی استرس داشتم و دلم فقط میخواست گریه کنم نکنه اب بچه کلا تموم شه یا نکنه تو ماشین زایمان کنم با کلی فکر و پریشانی رسیدیم بیمارستان شوترم رفت ویلچر اورد و منو بردن داخل و بخش تریاژ و گفتن بلند شو از ویلچر رو رو تخت بخاب همین که بلند شدم دوباره کلی اب ریخت رو زمین و منم هیچی زیر نداشتم ماما ها گفتن حداقل یه چیزی زیر پات میکردی منم گفتم تو ماشین یهو کیسه ابم پاره شد و اصلا فکرشو نمیکردم تو راه بیمارستان اینجوری شم رو تخت خوابیدم و معاینه کرد گفت دوسانتی و منم گفتم از 37هفته من دوسانتم و اینا با کلی ورزش تعجب کردم ماما گفت بیا لباسات بپوش و زیرم این زیر انداز بزار تا ابی نریزه پایین منم گذاشتم و رو ویلچر نشستم و بردم بخش زایمان....
ادامه پارت بعد🖤

بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری
مامان شَهریار👼🏻 مامان شَهریار👼🏻 روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمان طبیعی پارت 5️⃣
#بیمارستان_۱۷شهریور
دیگه بعد چهار پنج تا زور دیدم نمیتونم دست مامارو گرفته بودم و فشار میدادم و با التماس بهش میگفتم بکشینش بیرون برش بزنین فقط بیارینش بیرووون
دیگه اون ماما اصلی بی حسی زد و برش داد و ماما همراهم با دوتا دست شکممو فشار میداد و بهم گفت زور بزن یک زور زدم و ماما بیمارستان دست انداخت و پسر شومبول طلامو کشید بیرون و گذاشتش رو شکمم🥹
اون یکی مامانم که کنارم بود پنج دقیقه قبل من زایمان کرد ولی ساعت زایمان دوتامونو زدن 19:40 دقیقه🤱
همهههه دردا یهو از تنم رفت انگار همه اینا خواب بود و من از خواب بیدار شدم...کل بدنم سبک شد و بی حال بودم..
نینی هامون وزن کردن و لباس تنشون کردن
وزن پسرم 4020 بود و ماما میگفت اینو کجات جا کرده بودی😂
خلاصه یک ربع واسم بخیه زد و شکممو فشار دادن رو همون تخت و هرچی فشار میداد نمیدونست مشکل از کجا بود که خون بند نمیومد... چندباری فشار داد دید کمتر نمیشه و بیخیال شد...
بعد پنج دقیقه که تو اتاق زایمان تنها بودم یکی از پرسنل با ویلچر اومد و کمکم کرد بشینم روی ویلچر و بردم همون تخت خودم و کمک کرد دراز بکشم ..
کل پاهام خونی بود و بهش گفتم برم سرویس بشورم گفت یکم استراحت کن میام میبرمت..
بعد سه ساعت که توی زایشگاه نگهمون داشتن اومدن بردنمون سرویس و لباس بخش تنمون کردن و با ویلچر بردنم بخش...
پارت بعدی راجب بیمارستان و تجربه های خودم که بهم تو زایمان کمک کرد میگم شاید بدردتون بخوره💓🫂
مامان 🍯آرن🐻 مامان 🍯آرن🐻 ۱۰ ماهگی
❌پارت 3 شرح زایمان❌
دیگه ماما که عوض شد معاینه کرد گفت 5سانتی ولی دهانه رحمت خیلی نازکه افاسمانت عالیه دیگه 8سانت که رسیدم گفتن شروع کن زور زدن روی تخت عادی پاهامو بالا جمع میکردم زور میدادم دو سه بار جامو عوض کرد ماما همراهم یکم رو تخت دراز کشیده زور میزدم یکم چمباتمه رو زمین که دیگه گفت دارم موهای بچه رو میبینم چند تا انقباض دیگه زور خوب بزن بریم رو تخت زایمان دیگه ماما شیفت هم اومد خواهر شوهرم و مامانمم بیرون کرده بودن دوتایی شروع کردن کمک واسه زور زدن انگشتم میذاشتن که به انگشت زور بدم
دیگه گفت خوبی پاشو بیا رو تخت زایمان همون دو قدم فاصله رو دوبار چمباتمه نشستم به زور دادن زورا خودش میومد خیلی فشار میاورد دیگه رفتم رو تخت همش میگفت بد زور میدی کمه باید حداقل15ثانیه زور بدی اگه اینجوری زور بدی هم زیاد برش میخوری هم زایمانت طولانی میشه دیگه منم شروع کردم نفس عمیق میگرفتم زور محکم و طولانی میدادم تقریبا 5دقیقه رو تخت بودم بچه اومد اصلا حس نمیکردم موقعشه حس میکردم یه کوچولو سرش دم واژنه ولی ظاهرن برش داد و بچه سر خورد بیرون🫠اونم راس ساعت 9 تقریبا 20دقیقه هم بخیه طول کشید که فقط دو سه تا رو حس کردم یکم دردشو
اینم بگم اصلا داد نزدم فقط چند بار تو دردای خیلی شدید ناله میکردم و دست به دامن خدا میشدم
و فقط نفس میکشیدم و اصلولی نبود فقط تند تند نفس میکشیدم که بیشتر از دهان بود هم دم هم بازدم
ولی فکر کنم به خاطر اون اکسیژنه بود از7سانت تقریبا تا وقتی رفتم رو تخت زایمان اصلا چشامو باز نکردم مثل خواب بودم همه حرکت رو انجام می‌دادم ولی تماما با چشم بسته حتی اون وسط خوابم میدیدم😶و اینجوری بود که تموم شد و راحت شدم الانم همش فکر میکنم اون لحظه ها یه کابوس بوده و واقعی نبوده
مامان طاها و هلنا مامان طاها و هلنا ۳ ماهگی
زایمان طبیعی پارت ۷
تخت و چنگ میزدم از درد ناله هام بلند شده بود ولی سعی میکردم با تکنیک تنفس و فشار و ماساژ دادن کمرم درد هارو رد کنم دوباره صداشون زدم گفتم دارم میمیرم بی دردی بزنین معاینه کن شاید سرش اومده پایین معاینه کرد گفت ۶ سانتی ولی سرش بالاست پاشو حالت سجده بشین رو تخت باسنتو به چپ و راست تکون بده تا سرش بیاد پایین منم همینکارو کردم ولی با درد میمردم و زنده میشدم خس میکردم کمرم داره نصف میشه ولی تا درد تموم میشد من دیگه حالم خوب بود و اصلا انگار نه انگار با هر درد مقداری آب گرم و خون خارج میشد که همون گرماش واقعا درد و کم میکرد کل تخت خیس بود دیگه دوباره اومد اکسیژن وصل کرد گفت ضربان بچه یکم نا منظمه ولی خودم میدونستم هی تکون میخوردم موقع دردا دستگاه از شکمم جدا میشد برای همین ضربان نا منظم نشون میداد دوباره صداش زدم گفتم میخوام برم دستشویی گفت برو زود بیا رفتم دستشویی آب گرم و گرفتم رو خودم خیلیییی خوب بود درد هارو آروم میکرد فکر کنم نزدیک یه ربع تو دستشویی بودم و آب گرم باز بود حواسشون از من پرت شده بود وگرنه نمیذاشتن اینقدر اون تو بمونم دیگه برگشتم رو تخت تخت و تمیز کرده بودن
مامان خان بالابرره😁 مامان خان بالابرره😁 ۱۲ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت سوم

خلااااااصه بعد از تلاش های فراوان و تحمل بسیار😮‍💨 معاینه شدم ۸ سانت بودم و اومدن کیسه ابمو پاره کردن. اصلا اصلا درد نداشت یا شایدم من درد خودم زیاد بود متوجه نشدم. بهرحال یه عااااالمه اب ریخت بیرون و انقباض بعدی گرفت. حین انقباض ماما گف چند تا زور محکم بزن. زدم و بلافاصله گفتن فول شدی منو بردن رو تخت زایمان. حدودا یک ربع روی تخت زایمان بودم که با هر انقباض زور میزدم. دیگه به اون صورت درد نداشتم فقط بهم فشار میومد. ساعت ۱:۴۵ بامداد پسرم بدنیا اومد. حدودا ۳-۴ سانتم بخیه خوردم. موقع برش زدن اصصصصلا متوجه نشدم. گفتن قبلش به همونجای برش بی حسی تزریق کردن ولی من اونم نفهمیدم🥴 در کل از زایمان طبیعی راضی بودم فقط این چند روز که اومدم خونه جای بخیه ها اذیتم کرد وگرنه من هیچ درد و مشکلی نداشتم. اگه دوباره برگردم عقب بازم طبیعی رو انتخاب میکنم ولی از این دیرتر میرم بستری میشم چون فک میکنم بیشتر دردایی که کشیدم بخاطر سرم و امپول فشار بود اگه خودم تو خونه پیشروی میکردم شدت دردا کمتر بود
همین❤️