عملشم اینطوریه که بچه ۸ساعت باید ناشتا باشه ینی ن شیر ن آب ن غذا.گف از ساعت۷صب هیچی بهش ندع ساعت ۲ظهر بیمارستان باشید .تا کارتون انجام بشه ساعت ۴میشع. گفتم من چطوری از ساعت ۷هیچی ندم بچه تلف میشع که .گف نهایت از ساعت ۱۰ ب بعد دیگه هیچی ندع . صب براش سوپ پختم .و هرکاری کردم نخورد ینی بر خلاف همیشه خیلی کم خورد .یکمم شیر دادم بهش.ساعت دو رسیدیم بیمارستان .از اونجایی ک مهراد تا می‌بریم اون جاها انقد جیغ میزنع ک نفس بند میاد من پایین موندم کنار خیابون شوهرم رف کاراشو انجام داد .دیگع بردیمش بالا شروع کرد جیغ زدن .تا لباس اتاق عمل تنش کردیم و در اتاقو بستیم یکم آروم شد.ساعت ۳ بود دیگه بچه ضعف کرده بود از گشنه تشنگی شروع کرد جیغ زدن از ساعت ۳و نیم تا ۵ یسره جیغ زد .انقد گریه کرد تا حالش بد شد دیگع عوق میزد.لباش ترک خورده بود از تشنگی.هرکاری کردیم نمی‌فرستادن اتاق عمل میگفتن باید نوبتش بشع .خدا لعنتشون کنه ‌.بچم انقد گریه کرد ک آوردن بهش دو قطره آب قند دادن قندش نیفته.ساعت ۵گفتن ببرید بالا . بردیم در اتاق عمل . گفتن هنوز اتاق خالی نی ..بچمم آب شده بود انقد گریه کرده بود دیگ اومدن گرفتن بردن اتاق عمل.گفتن عملش ده دقیقه طول می‌کشه یساعت نیم دیگع هم بهوش میاد...بچمو بردن اونجا نتونستن رگ بگیرن از دستش دستشو سوراخ سوراخ کردن آخر از پاش رگ گرفتن.بچمو کشتن تو اتاق انقد اذیتش کردن.بعد یساعت نیم بالاخرع صدا گریش اومد رفتم پیشش بردمش بخش .بعد گفتن بهش آب قند بده بعدشم شیر بده عملش خیلی راحتع.ینی بخیش زیر جلدیه و نیازی ب کشیدن ندارع ‌.سروم نمی‌زنن .حتی مسکن هم نمیدن و بچه کاملا حالش خوبه بعد عمل .مهراد ب محض اینکه اثر بیهوشی کاملا رف دیگه شروع کرد ب بازی. تمام سختی عمل قبلش تا موقع عملش

۶ پاسخ

خدارو شکر که بچتون خوبه انشالله تنش همیشه سالم باشه من بچم ۲ ماهشه عمل فتق ناف گفتن بکنم دلرم میمیرم خدادکمکم کنه

چاک دبه انشالله گلم

آخی عزیزم 🥺🥺🥺🥺
چقد اذیت شدین
خدا الهی به تنش سلامتی و عافیت بده
چقد سخته برای مادر این لحظات
😭😭😭😭

خدا کمکتون کنه،چقدر سختی کشیدی عزیزم

خدارو هزار مرتبه شکر عزیزم

عزیزم عمل چی؟

سوال های مرتبط

مامان مـاهان و فندوق مامان مـاهان و فندوق ۱ سالگی
فردای اون روز صبحش خونه بودم چون آقام خونه نبود دیگه نرفتم منتظرش موندم تا شب ک اومد ساعت ۱۲ شب بود از اینجا ب مادرم گفتم من میرم فقد فشارم میگیرم ببینم دکتر چ میگه اگ احیانا بستری کرد چون وسایل بیمارستان برنداشتم گفتم بعدا زنگ میزنم ک بیاری از اینجا ک رفتیم اونجا خلاصه دکتر نشون دادم فشارم همچنان بالا بود و گفت ک باید بستری بشی و منم با کلی استرس و ترس زنگ زدم مادرم ک دکتر گفت بستری میکنه هرچی زودتر بیا تا ساعت دو شب شد بهم انژیوکت وصل کردن و لباسام عوض کردن و آماده اتاق عمل ولی چون اون روز خیلی روز شلوغی بود تصادفی آورده بودن اتاق عملا همه شلوغ بودن قرار بود ی ساعت دگ منو ببرن برا عمل ک دکترم گفت باید صبر کنیم تا ساعت هفت صبح ک بریم چون خیلی شلوغه و من تا ساعت هفت همونجا بودم مادرمم پشت در زایشگاه چون نمیذاشتن کسی بیاد داخل سخت ترین قسمتش این بود پسرم با پدرش بود اون روز و مادرم پیش بود چون پسرم بجز با پدر و مادرم با کسی نمیموند خلاصه ساعت ۷ صبح شد ک ی نوار قلب دیگه ازم گرفتن و تا ۷ نیم ک داشتن منو میبردن اتاق عمل وای نگو خیلی استرس بدی گرفته بودم مادرم اومد پیشم تا اتاق عمل پیشم بود خلاصه رسیدیم توی اتاق عمل خیلی فضاش سرد بود رو تخت دراز کشیدم همش پرنسل اونجا میرفتن و میومدن و داشتن برا عمل آماده میشدن من از دیدن این جو خیلی میترسیدم من چون سر سزارین قبلیم خیلی اطلاعاتی درباره این چیزا نداشتم و نمیدونستم قرار چی ب چی بشه و خیلی استرس نداشتم ولی الان واقعا میدونستم هر دقیقه قرار چی بسرم بیاد و میترسیدم یکم منتظر موندم رو تخت ک قرار بود بیان و سوزن بی‌حسی ک ب کمر میزنن برام بزنن خلاصه.....
👇👇👇👇👇👇👇👇
بقیش پارت بدی
مامان مغزبادوم🍭🍬 مامان مغزبادوم🍭🍬 ۱ سالگی
همین که رسیدیم جلو بیمارستان باز دوباره از بیمارستان زنگ زدن که کجایی امینی بدو بیا بزا🤣🤣🤣

من و مامانم با آسانسور رفتیم بالا بخش زایمان شوهرم پایین بود فرم پر می‌کرد من رفتم داخل گفتن برو سرویس و لباساتو در بیار لباس اتاق عمل بپوش بعد از بچه نوار قلب گرفتن و از خودمم آزمایش
ی پرستار بد اخلاق بود آی بدم میاد ازش برام سوند گذاشت ولی حقیقتا اصلا درد نداشت فقط همش احساس ادرار داشتم بعد شوهرم اومد پیشمچقد خوب بود اون لحظه😍😍یکم حرف زدیم خواهرشوهرم زنگ زد صحبت کردیم گفتم دعا کن سالم دنیا بیاد پرستار اومد گفت بریم اتاق عمل
گفت ویلچر میخای گفتم نه اوکیم میتونم راه برم اونم از خدا خواسته
جلو در اتاق عمل به شوهرم گفتم ما رفتیم بای بای 👋👋👋الان میرم تو
دونفره بر میگردم 😍🤱
خواستم با مامانمم خداحافظی کنم نبود پرستار گفت دیر میشه 🙁

هیچی رفتم تو اتاق عمل…ی خانم بودن و ی آقا نمیدونم چکاره بودن کمک کردن رفتم رو تخت دکتر بیهوشی اومد سلام عیلک کردم گفتم من دیروز اومدم پیشتون نامه گرفتم گفت اره یادمه
من هیچ ترسی از اتاق عمل نداشتم انقد اون فضارو دوست داشتم انقد آدمای اتاق عمل باحال بودن شوخی میکردن که بازم دوست دارم برگردم به اون لحظه 😇😇
حتی اتاق عمل آماده هم نبود جلو من آماده کردن

فقط نگران بودم ی موقع دکترم نیاد چون هنوز نرسیده بود پرسیدم گفتن میاد میترسیدم کسی غیر از دکترم عملم کنه 😩ی پرستار اومد از بخش زایمان داخل گفت اومدم کمکتون بعد کمرم بتادین زدن گفتم میخوای بیحس کنی دکتر بیهوشی گفت اره گفتم درد داره پرستار اومد شونه هامو نگه داشت گفت خودتو شل بگیر دستش خیلی خوب بود اصلا چیزی حس نکردم از تزریق اپیدورال🤩
مامان 🐣محمد مهدی 🐣 مامان 🐣محمد مهدی 🐣 ۱ سالگی
وایی خانما چقدر عمل بچه سختهههه🥺🥺🥺 عمل فتق بود😭
یعنی مردم و زنده شدم 😭😭 بچم انگار میدونست میره عمل بخدا
یعنی پسر من جوری بود که بیرون بودیم ب بغلم نمی اومد حتی دکتر هم میرفتیم میرفت بغل دکتر منو آدم حساب نمیکرد
ولی دیروز اصلا ب پرستارا نمی‌رفت حتی دختر خالم که پرستارش بود .دختر خالم مو خیلی دوست می‌داشت ولی دیروز نه🥲🙂
وقتی بردن اتاق عمل ۳تا پرستار از دستم گرفتن بردن
آنقدر سخت بود😭😭😭انگار آب داغ رو ریختن رو سرم
دختر خالم هی میگف مصی عملش راحته ولی ب کی میگفتی🥲
بعد ی ساعت صدام زدن .رفتم اتاق عمل ریکاوری داده بودن بعد نیم ساعت ب هوش اومد 😭😭بچم میلرزید و منو دید چنان گریه کرد که بغلت بگیر دستاشووو باز کرده بود که بغلم می‌کرد ب هیچ کس نمی‌رفت و کلی درد داشت
اصلا پاهاشو تکون نمیداد از درد 😭😭😭ومن اونجا فهمیدم مادر بودن سختهههه😭سخته از چیزی که الان فک میکنید امیدوارم هیچ عکس بچشو تو بیمارستان نبینه مخصوصا عمل از ی طرف گرفته بود
نمتونستم آب بخورم ولی دختر خالم اومد گف که یه ذره بده ...
دیروز خوب بود بیمارستان تکون نمی‌خورد ولی امروز دیگه گ وه خوردم تکون میخوره میگه ول کن برم بازی کنم خستم امروز مامانم و مادرشوهرم کمک دستمه ولی خیلی شلوغ میکنه تو کالسکه میچرخدنم 🥲🙂
چند روز طول میکشه بخیه هاش خوب بشه؟؟؟



بچه بچه
پوشک کودک مادر ختنه فتق قطره آهن مولتی ویتامین
مامان محیا و نخودی مامان محیا و نخودی هفته بیست‌ونهم بارداری
پارت ۳
رحمو تخلیه کنیم من که دیگه جون گریه و ناله نداشتم فقط گفتم تورو خدا هرکاری میکنید بی هوشم کنید من تحمل درد ندارم
ساعت ۶ رفتم اتاق عمل از کمر بی حسم کردن و شروع کردن ب تخلیه رحم با دستگاه کل بدنم لرز شدید گرفته بود جوری که نمیتونستم کنترل کنم خودمو
بالاخره ساعت ۹ شب از اتاق عمل اووردنم بیرون و تا از ریکاوری بیام بیرون مامانم از نگرانی من فقط پشت در گریه میکرد و حال اونم خوب نبود
منتقلم کردن بخش من بودم و یه تن بیحال و بی خون
تو اتاق عمل گفتن پلاکت خونش رسیده ب ۶ خعلی خطرناکه و باید دو واحد خون بهش تزریق بشه ، دو واحد خون بهم زدن بعدش یکم جون گرفتم ولی بازم نمیتونستم تکون بخورم ، واژن ورم کرده بود خعلی پرستارا میگفتن یخ بزار بخاطر دستگاه اینطوری شده😐 ضربان قلبمم بالا بود خلاصه چهار روز بعد زایمان بالاخره مرخصم کردن
بعدش که اومدم خونه خلاصه پروندمو دیدم
نگاه کردم نوشتن علت مرگ : خون ریزی شدید یعنی در حدی بودم که علت مرگمم تو پرونده ذکر شده بود 🥲🤣
الان وقتی فکر میکنم میگم فقط خدا میدونه چجوری اون روزارو گذروندم😊
مامان 𝒎𝒆𝒉𝒓𝒂𝒅👶 مامان 𝒎𝒆𝒉𝒓𝒂𝒅👶 ۱۴ ماهگی
و اما تجربم اینکه چطور شد و از کجا متوجه شدم پسرم فتق داره و عملش چطوریه ...یه روز اومدم پسرمو مای بیبی کنم حس کردم قسمت بالای ناحیه تناسلیش انگار ورم داره خیلی خیلی کم دیده میشد .بعد ک دست زدم دیدم انگار سفته .طبق تجربه ای ک سر دخترم داشتم فهمیدم مهراد هم فتق داره .سریع شوهرم اومد تا بردیم دکتر نیم ساعت طول کشید .دکتر گفت بله فتق کشاله رانه .بازم سونو فرستاد .بردم سونو گف چرا دیر آوردی ؟بچه فتق دو طرفع داره یه طرفش چون از قبل بوده رسیده به بیضش.ینی بیضه سمت راستش درگیر شده ‌.و رودع ها دارن به سمت پایین کشیده میشن.باید هرچی زودتر عمل بشع.و اینکه مهراد بشدت از دکتر و اون فضای مطب و بیمارستان وحشت دارع .وقتی داشت سونو میکرد مهراد یه ربع فقط جیغ میزد.بعد ک سونوش تموم شد داشتیم میومدیم خونه شروع کرد بالا آوردن .از عصر تا ۱شب فقط بالا آورد و اون قسمت بیرون زندگیش خیلی بیشتر شد روز بعد پیش یه دکتر دیگع بردم دقیقا همینو گف و کامل از تو سیستم با عکس بهم توضیح داد .گف فقط جراحی .فتق اصن راه درمان دیگه ای ندارع .دلتو پاک کن بچه رو ببر .چون هرچی بگذرع خطرناک تر میشه....
یه جوری شده بود مهراد یکم ک گریه میکرد اون قسمت خیلی شدید بیرون میزد و طبیعتاً خب درد داشت ‌‌..و اینکه خیلی بهانه می‌گرفت.گریه میکرد.گریع هم می‌کرد سریع بالا میاورد .ک دکتر گفت این بالا آوردن هم ب همین فتقش مربوطه.دیگع پیش همون دکتری که فتق دخترمو عمل کرده بودم بردمش اونم گفت فقط جراحی.ولی خواسته باشین من عمل کنم بیمارستان خصوصی ۱۰روز دیگه نوبتتونه بیمارستان دولتی ۳هفته دیگه.دیگه نامه گرفتم برا بیمارستان خصوصی..ولی خدا می‌دونه این ده روز چی بهم گذشت تا بالاخره دیروز عمل شد فرزند پروری فرزند پروری فرزند پروری
مامان آوین مامان آوین ۲ سالگی
دیشب ساعت ۶ صب خابیدیم دخترم ساعت ۱۰ بیدار شد هی ام گریه میکرد ت خابم بعد تا صبحانه دادم و کارای خونه ساعت شد ۲ و نیم خوابوندمش باباش با سر صداش بیدارش کرد ساعت ۳ بیدار شد دیگ ناهار باباشو دادم کارای خونه لباساش عوض کروم شستم ب باباش گفتم نگه دارش تا من ناهار بخورم گفتش ک میبرمش پایین خودمم پیش‌پیششم خونه مادرشوهرم آقا بردن همانا یدفعه صدای جیغ و گریه بچم شنیدم دویدم ت رله پله با مادرشوهرم اینا قهرم دیدم دختر خاهرشوهرم در باز کرد گفتم چرا گریه میکنه گف هیچی بخدا استرس داشت از دختر خاهرشوهر بزرگم پرسیدم گف هیچی از برادرشوهر پرسیدم گف خورده زمین گفتم خوب بگین چطوری افتاده برادرشوهر رف تو اعصابم خورد شد شوهرم بیرون بود گفتم چرا بچه رو گذاشتی رفتی چنان پرخاش کرد بهم جلو همه فقد میخاسم ی ناهار بخورم ساعت ۵ و نیم بعد ازظهر همه چیو باهم میخاد هیچ کاری هم نمیکنه خیلی مراقب دخترم نمی‌نمیوفته اما همش میوفته این‌هم حداقل نمیگن چطوری افتاده صدری گفتم بچه بو تنها نزار باهاشون