۷ پاسخ

مرد وقتی پرو کنی همین میشه ۱۵ سال ازدواج کردم ۴ بار نرفتم نون بگیرم

عجبا. از سر صبح چقدر ماجرا داشتی
من اوایل ازدواج خیلی ازین کارا میکردم. صبح میرفتم نون میگرفتم
ی عالمه خرید میکردم بار سنگین دست میگرفتم میومدم خونه. بچه رو همیشه خودم بغل میکردم
اما کم کم دیدم نه اینطوری نمیشه من خیلی دارم فرسوده میشم. مادرشوهرمو الگو قرار دادم😅 مادر شوهرم تا الان که ۶۰ سالشه نون نخرید اصن نمیدونه صف نونوایی چی هست. اصلا تنها بیرون نمیره باید یا خواهرشوهرم یا شوهرم باهاش برن. حالا یا پیاده یه سواره
تا حالا خرید خونه نکرده شاید توی مسیرش بره برای خودش ی لباسی بخره ولی بار سنگین به هیچ وجه
همیشه توی خونه دمپایی میپوشه راه میره. یادمه یکبار خودش رفت تا سر کوچه یک کیلو انگور گرفت همه کلی تحسین کردن تشکر کردن

میگم اول شوهرت یه دکتر خوب ببر ک خوب بشه زود از جاش بلند بشه اینجوری تا میاد اون خوب بشه خدای نکرده خودتم از پا میوفتی🥲🥲

خیلی بده البته ما بیشتر مقصریم چون دلسوزی کارمون خراب می‌کنه من تو زمینه های مالی مشکل دارم دلم می‌سوخت و دلسوزی ولی جدیدا نه ولی کلا از اول خرید خونه همه چی با شوهرم بود من الآنم دوست ندارم برم نون چایی ما به بهونه دور زدن تفریحی میریم ولی دیگه مثل قبل دل نمیسوزونم

تو هم مادرشوهر منو الگو قرار بده به آرامش برس😅😅😅

ادامه
گفتن چرا رفتی خرید به ما نگفتی. حالا رفت و برگشت کلا ۱۰ دقیقه هم نشد
ولی مامان من کل بار زندگی رو به دوش کشیده. الان به اینکه ۵۰ سالشه کلی مریضی و پادرد و روماتیسم و میگرن و.... هزار تا چیز دیگه داره
منم اوایل مثل مامانم بودم دیدم عاقبت نداره. کم کم کارامو کم کردم الان شدم کپی مادرشوهرم😅

خدا صبرت بده

سوال های مرتبط

عرفان donya عرفان donya قصد بارداری
چطورین خوبین، بچه ها در چ حالن، بچه ها دوتا موضوع هست دوست دارم نظر بدین و کمک کنین بهم😂
البته یکیش در حد سرگرمیه
عرفان امروز صبح بیدار شد سفره صبحانه رو دید ولی باباش نبود، گفت بابام کو، گفتم صبحانه خورد رفت سرکار، گفت باشه بیا ب منم صبحانه بده، بعد حین خوردن منم نشستم باهاش خوردم، گفت عههه مگه تو با بابایی صبحانه نخوردی😳
گفتم نه منتظر بودم تو بیدار بشی باهم بخوریم، اول خندید بعد گفت خوب چرا خواستی با من بخوری🥴😂🤦🏻‍♀️
گفتم اخه تنهایی صبحانه بخوری ناراحت میشم، از علاقه شدید ب باباش برگشت گفت بابامم تنها غذا بخوره گناه داره خوب😒
من موندم چی بگم گفتم خب حالا باید چکار کنم، گفت ی لقمه پیش بابا بخور گناه داره بعد ک منم بیدار شدم با منم بخور🥹
اینجوری هم بابا خوشحاله هم من🥹🥹🥹❤
فسقل من ببین چی میگه، حالا اصلللل ماجرا اینه که موقعی ک پدر صبحانه میخوره من چنان خوابالوام ک میل ندارم😂
یعنی شما با همسرتون صبحانه میخورین!
درستش اینه ک پاشم باهاش صبحانه بخورم🤔
یا مهم نیست (منظورم اینه که بعضیا میگن سردی پیش میاد و مردا بهشون برمیخوره و فلان،خیلیا رو دیدم اینجوری میگن)
سوال بعدی تاپیک بعد میگم چون دو موضوع متفاوتن
مامان مهربان مامان مهربان ۴ سالگی
ماامانا یه دقیقه بیاید تاپیک قبلمو بخونید
امروز یه اتفاقی افتاد.با دخترم خیلی اتفاقی رفتیم بازاری تو شهرمون که اصلا سمت ما نیست و اولین بار بود دخترمو میبردم اونجا.از قضا شوهرم لباس مجلسیش لک ششده بود و منم یهو اونجا پود لکه بر لباس دیدم رفتم تو مغازه بخرم یهو فروشنده رو کرد به دخترم گفت منو شناختی؟گفت من بابای همون پسری هستم که پارسال تو پارک بهت خورد(اون پسر سمت دختر من دوید و دختر من ثابت کنارم ایستاده بود من پشتم به اون پسر بود و اصلا ندیدمش عین برق رد شد تا به خودم اومدم دیدم دخترم یه متر با پشت سرش پرت شده زمین و سر همین ضربه یه دندون جلوشو از دست داد و اینکه اونا اصلا عذرخواهی نکردن و مادر پسر اومد گفت بچه ان دیگه پشتشو کرد رفتن)من تا مرده رو دیدم گفتم ای وای شما همون اقایید گفت دیروز تو همون پارک یه دختره تاب سواری میکرد تاب خورد تو صورت پسر من داغون شد صورتش و مادر دختره اصلا عذرخواهی نکرد پشتشو کرد.منم درجواب گفتم از هردست بدی از همون دست پس میگیری دقیقا کاری که خانم شما و شما باما کردید و باعث شدید دختر من یه دندونشو از دست بده مرده شرمنده و لال شد کارت کشیدم و با خنده اومدم بیرون.
مامانا ظالم به سزای عملش میرسه و من باز ایمان آوردم