سلام از یه شنبه شلوغ و پر کار🌺
دیشب برای اهل منزل قرمه نیم پز کردم.صبح روشن کردم تا اماده بشه
سریع فسقل رو بیدارکردم
امادش کردم،با باباش رفتیم بهداشت
چکابشو انجام دادیم
بماند که چقد اختلاف نظر داشتیم با پرسنل بهداشت سر تغذیه بچه🫠(فرمایش میکنن بچه ۹ماهه باید۳وعده و دو میانوعده بخوره..گفتم پس شیر چی؟میگه شیرش هم نباید کم بشه!خب عقل کل چجوری ۵وعده بهش بدم ،اون وقت شیرش هم کم نکنم!!..بعضی وقتا ژست پرفسور سمیعی رو برات میگیرن..یعنی ما اینقد میدونیم و اگاه هستیم😏)
اومدیم خونه سریع برنجم رو اماده کردم،فرنی موز دادم فسقل(جدیدا خیلی اذیت میکنه،هزارجور دلقک بازی باید دربیاری تا دوتاقاشق بخوره)
دخترخانم رو اماده کردم برای مدرسه.همزمان ظرف غذایی که براش سفارش داده بودم هم رسید😃.تحویل گرفتمو شستم،غذاشو ریختم داخلش(امروز هم ظرف نو‌داشته،هم غذای موردعلاقش بوده،امیدوارم بخوره همه رو🙃)

خلاصه موهاشو بستم،قمقمه اب کردم(قمقمه قبلیش رو روز چهارشنبه دوستش شکوندش😐یکی دیگه دوست باباش براش هدیه گرفته بود،بهش دادم)
کیفشو دادمو سپردمش به باباش تا ببرش مدرسه
فسقل هم خواب کردم.
الان هم ظرف نشسته و چندتا تیکه لباس،غذای نخورده،نماز نخونده،درانتظارمه🥲
غذای بچه هم نپختم

و واقعا سختمه سه وعده بهش غذابدم.چون شیرش خیل یکم میشه اینجوری

شماها چیکاره بودین امروز؟؟🥰

فرزندپروری،شیرخشک،غذای کمکی،نی نی،فسقلی

تصویر
۱۶ پاسخ

من الان به دخترم ۳ وعده غذا میدم شام ناهار صبحانه میان وعده هم میوه ای چیزی بهش میدم شیر هم شیر خودمو میخوره کامل

خسته نباشی گل جان 🍓🍓🍓🍓🍓صبح دخترمو بردم مهد جلسه داشتن از اونجا رفتم یه سر پیش مامانم رب گوجه 🍅درست میکرد بعد رفتم خونه ناهار گذاشتم آماده شدیم رفتیم دنبال دختر بزرگه و بعدش واکسن ۶ ماهگی مبینا خانوم رو زدیم که خوراکی شو بالا آورد باید فردا ببرم

عزیزم دختر منم همسن پسر شماست وزنش چقدر تو این ماه باقدش منم باید فردا ببرم واینکه چن سیسی تو این ماه میخوره کلا

خسته نباشی خانوووم❤️
برعکس من‌ک امروز تا تونستم خوابیدم😂یهو مامانم زنگ زد و باصدای زنگش منو پسرم از جا پریدیم😂💖چون دیر بود یه نهار الکی سرهم کردم خوردیم دیگه ب صبحونه نرسیدیم ولی خب پسرم گرسنش بود مجبوری یکم از غذای خودمون بهش دادم خورد و الانم با باباش غش کردن
ولی خب همین روزا باید منم ببرمش چکاپ ۹ماهگی ک داره دیر هم میشه

عزیزم چی میخای درست کنی واسه فسقل من ک میمونم چی بپزم فقط سوپ به ذهنم میرسه

حرف بهداشت تو این مورد درست هستش. ۳ وعده اصلی و دو میان وعده تو این سن باید بدی. شیر هم میخوره اون وسطا همش. قرار نیس که وعده هاش پرچرب و یه کاسه باشه که. میان وعده هم میوه است. حرف اغلب متخصصا همینه. میگن تا یکسال انواع مواد رو تست کنید بدید بخوره. وعده ها رو یادش بدید تا در اینده با بد غذایی روبه رو نشین.
البته بچه ای که خوابش زیاد نیس میتونه ۵ وعده رو بخوره. وگرنه که همش بخوابه نمیرسع هم شیر بخوره هم غذا

عزیزم بهداشت حرف زیادی نمیزنه من پزشک متخصص هم بردم همینو گفت

اره بهداشت منم گف سه وعده شیر سه میان وعده
گفتم نه والا کلا سه بار چیزی میدم حالا هرچی حساب بشه

هیچی عزیزم امروزماهم باکوزت بودن سپری میشه ماتازه درکنارش بچه داری هم داریم ساعت ۲پسرم ازمدرسه میادناهارشوبدم یکم بخوابه بعدش بایدتکالیفشوبگم شام درست کنم اونم بابچه ایی که همش میخادبغل باشه توهرکاری 😵‍💫

اگه وزنش اوکیه راه خودتو برو منم امروز بردم تایپیکم هست از دست بهداشت حسابی کفری هستم

من هر چی در طول روز می‌خوردم اون میخواد هی پشت سرم گریه می‌کنه بهش میدم باهم میخوریم میوه و غذا

چیپس و پفک و بقیه چیز ها وقتی شب بخوابه یواش میخورم تا بیدار نشه 🤣

هرجور خودت صلاح میدونی ب بچه ات برس

بهداشت حرف زیاد میزنن تو ب دل نگیر😅🤣

خسته نباشی بانو

خدا قوت عزیزم
من که دخترم مریضه تبش شدید روی پاهام دراز کشیده نمیزاره هیچ کار انجام بدم

عزیزم موهاشو با چی زدی منم میخام مال پسرمو بزنم کنار هاشو

سوال های مرتبط

مامان امیران (🦁💙🦁💙) مامان امیران (🦁💙🦁💙) ۱ سالگی
یعنی اگه بگم من امروز چقدررررر فعالیت کردمممممم
همگی بلند میشین ایستاده تشویقم میکنین 😂😂😂
۵:۳۰ صبح مثل همیشه بیدار شدیم
امیرحسین ۶ صبح بیدار شد
صبحونه بچه ها رو آماده کردم و بهشون دادم
امیرحسین رو حمام کردم
ساعت ۸ پدر بچه ها بیدار شد 😁
صبحونه ش رو حاضر کردم و با امیرحسین رفتن مهد
از ساعت ۸:۳۰ تا ۱۲ سریع ناهار درست کردم
(خورشت + چلو + سالاد + چندتا دسر برای امیرحسین)
ناهار امیرطاها رو آماده کردم
امیرطاها رو حموم کردم و خوابوندم
ساعت ۱۲ امیرطاها رو سوار کالسکه کردم و رفتیم دنبال امیرحسین
حدودا ۲۳ دقیقه پیاده روی با کالسکه داشتیم
بعد امیرحسین رو سوار جلوی کالسکه کردم و ۳تایی برگشتیم
توی مسیر برگشت برای امیرحسین بستنی خریدم و غذای امیرطاها رو بهش دادم
بعد سه تایی رفتیم خرید سوپرمارکت و میوه کردیم
رسیدیم خونه سریع لباس عوض کردیم
و غذای امیرحسین رو بهش دادم
بعد ۳تایی رفتیم کتاب خوندیم و یکم بازی کردیم
امیرطاها نیم ساعت خوابید
ساعت ۵ باز بچه ها رو آماده کردم بردمشون بازی درمانی
یک ساعت تموم امیرطاها اونجا بغلم بود تا امیرحسین کارش تموم بشه
تا امیرحسین مشغول بود غذای امیرطاها رو دادم
اومدیم خونه ساعت ۷:۳۰ بود
سریع لباساشونو عوض کردم
شام امیرحسین رو دادم
خونه رو یه جارو اساسی کشیدم و
دیگه ساعت ۸:۳۰ بچه ها آماده خواب شدن و خوابیدن ...

شوهرم هم از ۸:۳۰ که رفته احتمالا ۱۰:۳۰ تا ۱۱ میاد خونه 🤦🏼‍♀️
یعنی هرچی فکرش میکنم احساس میکنم امروز ۴۸ ساعت بود برام

!
مامان دونه انار مامان دونه انار ۱۴ ماهگی
دارم فرو می‌پاشم دیگه از خستگی🤐
امروز صبح قبل بچه ها بیدار شدم، نماز صبح خواب مونده بودم...صبحونه خوردیم و همسرم رفت. توی این دو ماه به اندازه انگشت های دست هم صبحونه نخورده بودیم با هم...🥲
بعدش اومدم پیش بچه ها هی میخواستم بخوابم نمی‌شد... یه کلیپ دوره‌م رو دیدم و چند تا پیام رو جواب دادم و آخرشم به زور خوابم برد و یکی دو بار هم این وسط بلند شدم شیر آماده کردم براشون. یه یکی دو ساعتی مجموعا تونستم بخوابم و بعدش دیگه کلا بیدار شدم، پوشک بچه ها رو عوض کردم و براشون شیر آماده کردم، رختخواب محمدعلی خیس شده بود چون شیشه شیر فاطمه رو شب قبل خواب از سر خستگی توی رختخواب نینی جا گذاشته بودم و ریخته بود روی تشک و لباسش🥲 خلاصه جمع و جور کردم گذاشتم یه گوشه تا بعدا بندازم لباسشویی
آوردمشون توی پذیرایی و برای خودم قهوه درست کردم. پذیرایی و آشپزخونه رو در حد چند دقیقه جمع و جور کردم و یه کم پیش بچه ها نشستم و باهاشون نقاشی کشیدم چون خیلی آویزونم می‌شدن حدس میزدم که نیاز دارن براشون وقت بذارم👶🏻👧🏻❤️
یه کم قرآن خوندم، نماز ظهر رو خوندم و بعدش ناهار که از شب قبل مونده بود رو گرم کردم بخوریم، بعد از ناهار هم خونه رو مرتب کردم مخصوصا لباس ها که اندازه‌ی چند تا سبد جمع شده بود😁 همه رو مرتب کردم گذاشتم سر جاش، لباس کثیف ها رو هم ریختم لباسشویی، چند تا هم لباس داشتیم که توی مینی واش باید شسته می‌شد و چند روز یه گوشه مونده بود، کار اونا رو هم انجام دادم و زباله های سرویس رو جمع کردم
وسط این کارا شونصد بار صدای دعوا و گریه بچه ها اومد، هر جا میرفتمم پشت سرم میومدن زار میزدن🥴 انقدر براشون شعر خوندم تا کم کم همراه شدن😄

فرزند پروری
👇🏻👇🏻👇🏻
مامان فسقل بچه مامان فسقل بچه ۹ ماهگی
بعضی وقتا آخرشبا،وقتی درازمیکشم،از فرط خستگی کل بدنم درد میکنه و پاهام تب میکنه از بس بدنمو توی روز این ور اون ور برده

امروز یکی ازروزهای پر مشغله و پرکارم بود

مهمون داشتم،تندتند خونه رو جمع کردم،جارو کردم،میوه شربت چای،اماده کردم.صبحونه براشون اماده کردم،مشغول پخت وپز شدم.ظرف شستم،لباس بچه شستم،حیاط رو شستم،(تواین بین کارای بچه هم بود..خودتون که دیگه استادشین 😄.بشوریش،بخوابونیش،شیربدیش،صبحونه بدیش،لباسشو عوض کنی)بعداز صرف ناهار یه استراحت کوتاه کردم،عصرمهمونام رفتن.با دخترم رفتم فروشگاه،خریدکردیم.سریع اومدم کوله باری از ظرف نشسته،انتظارم رو میکشید،ظرفارو شستم،برای پسرم غذا گذاشتم،(چهاربار سفره پهن کردمو جمع کردم🫥.دونه دونه غذا خوردیم.هممون یه دفعه ای گشنمون نبود😂)خلاصه نصاب پرده میخواست بیاد اندازه بزنه،بدوبدو خونه رو جمع کردم🫤بعدش که رفت،با همسرم گوشت تیکه کردیم.بسته بندی کردم.دوباره بچه رو خوابوندم،سریع السیر رفتم مرغ شستم،بسته بندی کردم..لوبیا برای فردا خیس کردم،ظرفای شام هم موند برای فردا

از اون روزای کوه کن مامان فسقل بچه بود😃
شب که میشه،وقتی سرمو روی بالش میذارم،فقط از ته قلب برای وجود خدای خودم شکر میکنم❤️
شکر میکنم که بهم سلامتی داده تا خودم با دستای خودم کارامو انجام بدم..محتاج کسی نیستم..به انتظار کسی نمیشینم..نیازمند دست دراز یاری رسان کسی نیستم❤️
خداروشکر میکنم که خانواده ای دارم که باید برای مدیریت کردنشون ونیاز های روزانشون تلاش کنم❤️
ودرآخر خداروشکر میکنم که خدا شب رو برای استراحت قرار داده❤️
فرزندآوری،غذای کمکی،شیرخشک،پستونک