برا اونایی ک میگن پشت سر هم خوبه و فلان
طبق تجربه ی خودم میگم البته ممکنه برای بقیه فرق داشته باشه
من دخترمو مستقل بار اوردم مثلاااآااا
تو بغل من نمیخوابید جاش از اول جدا بود
پیش میومد ی شب میرفت خونه ی مامانم اینا میخوابید
خلاصه در ظاهر وابستگی نداشت بهم
باردار شدم ..اعصاب نداشتم حوصله نداشتم در نتیجع کمتر ب دخترم توجه میکردم..فضولی میکرد پرخاشگر شده بودم
مدام افسرده بودم و زود خسته میشدم و دیگ ماهای اخر گریه میکردم
اون ۲ روز ک بیمارستان بودم بچم اعتصاب کرده بود دستشویی نمیرف با اینکه ۳ سالو ۴ ماهش بود میگف میترسم الکی میگفتاااا
دستشویی نمیرفت تا دیگ تحمل نمیکرد جیش میکرد ب خودش یا تو حموم میبردنش دستشویی
بهونمو نمیگرفتااااااا
ولی یجور دیگ نشون میداد
بعد از زایمانم ک اومدم خونه ی مدت اعتصاب غذا داشت و با هزار زحمت غذا میدادیم بش حتی اون ک عاشق هله هوله بود اونم نمیخورد رنگش زرد شده بود بچم
شربت مولتی ویتامین و اهن و از اینجور چیزا گرفتیم براش
من با شکم پاره مینشستم ب دخترم پای تلوزیون غذا میدادم ک فقط بخوره
بماند حسادت هایی ک پیدا کرد تو ماه اولی ک داداشش اومده بود..عاشق داداشش بوداا ولی اجازه نمیداد کسی دست بزنه بهش
خلاصه ک طبق تجربه ای ک من داشتم باردار شدن وقتی ی بچه ی کوچیک داشته باشه واقعا ظلمه ب اون بچه
نگین باهم بزرگ میشن
نگین اولش سختع بعد خوب میشه
درسته خوب میشه خوب شده الان
ولی اون ضربه ای بچم خورد چی
اون غذاب وجدانی ک گرفتم و هیچوقت از قلبم خارج نمیشه چی..
بعد زایمان ک روانم اردم شد فهمیدم چقد الکی تو بارداری دعواش میکردم
بنظر من تا بچه ی اولتون بزرگ نشده و عاقل نشده نباید بچه دوم اورد

تصویر
۱۱ پاسخ

من چیکار کنم که شوهرم گیر داده چند ماهه دیگه اقدام میکنیم واسه بچه ی دوم دخترم تازه ده ماهشه شاغلم 😩😔
منم الکی خودمو مشتاق نشون دادم گفتم باشه تا ببینم چطور یواشکی جلوگیری کنم و اینکه تو اهواز دست تنهام کسی رو ندارم

دختر من ۵ سالشه منم میگفتم حسادت نمکنه ولی پشت سر ب خونه دوستم رفته گفته مامانم آبجیم دوست داره موقع حامله بودم جام نمیخوابید ولی الان مگه مترسم کنارم میخوابه یا هنوذ دسشویی نرسیده تو راه رو دسشویی مکنه اوضاع خیلی خرابه

بهترین سن ۶ سال

منم این نشمال دارم و تصمیم گرفتم بخاطر دخترم دارو مصرف کنم اروم شه اعصابم

دقیقاااااا خیلی خیلی خیلی خیلی سخته
تو رو خدا میارید بزارید بچه هاتون ۵ساله بشن واقعا سخته

منم مث شمام ۳سال تفاوت دارن دخترم الان خیلی عصبی شده خودمم اعصاب وروان برام نمونده ناراحت میشم خودمو میزنم بیشتر ادم به خودش ظلم میکنه من که داغون شدم مدام دخترم بهونه میگیره وگریه میکنه

مامان روهان پسرتون چند شد وزن ۲ ماهگیش یادمه هم وزن مهدیار بود

واقعا همین طوره خیلی سختههه

کامل موافقم پسر من ک دوسالشه 😭

اخه بزرگم میشن بازم یه جور دیگه دردسره ، خواهرم دخترش ۹ سالش بود دومی رو باردار شد ، تو بارداری یه جور اذیت میکرد ، الانم که دنیا اومده یه جور دیگه حسادت میکنه و حرص میده🫠😂

همین الان پسردوسالم کارتوپرت کردخوردرودماغ دخترم خون اومدواقعاسخته موندم چیکارکنم

سوال های مرتبط

مامان ی دخمل🩷 مامان ی دخمل🩷 ۵ ماهگی
امروز ۵۳روز ک از زایمانم میگذره و داشتم ب این فکر میکردم ک چقد روزای اول زایمان سخته و کسی چیزی از حال و هواش نگفته بود !!!۲هفته مامانم کنارم بود و راهش دور و رفت و بعدش من موندم با بچه ریزه میزه ای ک هیچی بلد نبودم و زردی ک دست بردار نبود و داخل دستگاه میزاشتم!!! حالا کنار اینا و شب بیداری و زخم سزارین باید ب خونه و ناهار شام میرسیدم و جز ب بچه ب هیچ کاری وقت نمیکردم برسم خودم در بدترین وضعیت لباس و مو بودم و خونه ای ک همیشه برق میزد حالا کثیف کثیف بود و رفتاری ک همسرم میومد و همیشه خوب بود حالا دیگ شده بود ب اهمیت ندادن و حرف نزدن حتی جدا خوابیدن !!!!میدونم برای همسرمم سخت بود اونم از خونه ای ک همیشه آرامش و تمیزی بود حالا ی زن بی حال و خونه کثیف بود اما خب ب مرور درست شد شاید حکمت چله همین باشه تا آدم ب خودش میاد و روال زندگی میفته رو دستش !کسایی ک تو شرایط روزای اول زایمانن نگران نباشن اینا موقتیه و میگذره و دوباره همه چی برمیگرده ب روال قبل با این فرق ک الان ی فسقلی هس ک خندش میارزه ب کل دنیاااا ❤️
تو شرایط سختمم بازم بابت وجود دخترم خداروشکر میکردم و تنها دلیلم این بود ک خوب باشم ک گریه نکنم از حال بدم تا بتونم افسرده و غمگین نباشم برای دختری ک امیدش منم برای همسری ک نیاز ب حال خوبم داشت ...
مامان دیار مامان دیار ۴ ماهگی
کولیک :اول ک شیرخودم میدادم ب بچم و کمکی اپتامیل معمولی ک متوجه شدم بچم کولیک داره از خود صب تا خود شب گریه گریه درحدی ک می‌نشستم بالای سرش فقط نگاش میکردم خلاصه دکتر قطره پدیابست داد تا ی مدت خیلی خوب بود روز تاثیر میزاشت بعد ک دیگ ب اوج رسید اونم تاثیر نداشت رفتم دکتر شیر نان کامفورت داد و قطری بایو لاکت (خیلللللی کمک کرد بهش شیرش خیلللی بهتر شد خیلی خیلی)وزن دهیم خوب بود بعد ک دیدم پدیا تاثیرش کم شد کولیف داد ک باعث یوبست شد و همچین ی چیز دیگ بایولاکت زیادی ندین این خودش باعث یوبس میشه هروقت دیدی بچت اسهال داشت بایو لاکت بده هروقت یوبس بود بی بی کر یا اینکه غنچه گل محمدی بجوشون یکم نبات بندازه ب اندازه ی سیس ب بچت بده . ب حدی رسیده بودم ک دیگ میخاستم قطره اینفاکول بخرم ک دیگ گذشت مامانم گفت برو گریپ میچر بخر خیلی خوب بود بچها خیلللی زیاد
و ی نصیحت از من ب شما ن قطره ن هیچی کولیک خوب نمیکنه فقط باعث میشه کنترل بشه صبرو حوصلتون زیاد ببرین بالا هچقد شما عصبیترباشین بچتون بیشتر بی قراری میکنه سعی کنید قطره جوری تنظیم کنید ک قبل تایم شروع گریه بهش بدید شکمش ماساژ بدید جهت عقربه ساعت و برای خابش از شوهرا پدرتون یا هرکس کمک بخاین چون اگ دقت کنید بچها بغل مردا آروم ترن یکم تو بغل رو شون تکون بدن تا خواب بچع عمیق بشه بعد تو گهواره بزارید و صدای سفید واسش بزارید
مامان Nafas مامان Nafas ۲ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی ۴💕
دیگ اخراش بود ک سر بچه هی می اومد میرف تو
ینی ۱۵ دقیقه ای همین طوری بود
وقتی بچه خودش فشار میداد باید زور بزنیم چ افتادگی پیدا نکنیم
و موقع فشار زود میدادم ولی نمی اومد 😂😂
موقع اومدن سرش ماما ی برش زد
دیگ بچه داشت خفه میشد نفس خانوم بدنیا اومد
و ی جیغ کشید فقط دیگ صداش نیومد
من وای خدا من اون قد راحت شدممم انگار ک تازه بدنیا اومدم
فقط برا ی ثانیه گذاشتن رو شکمم تندی برداشتن ک خفه شده بود
تمیزش کردن و دستگاه تنفس گذاشتن فک کنم
بعدش دیگه ماما اومد بخیع رو زد
موقع بخیه بی حسی زد و درد نداشتم نفس خانوم هم دلشت منو نگا میکرد منم خوابیدم 😂😂😂😂
و بعد زدن بخیع هم راحت اومد از تخت پایین و هیچ دردی نذاشتم
رفته رفته یکم درد میکرد بخیم
ولی زیاد نبود دردش
چون یدونه بخیه بیرونی و چن تا بخیه داخلی خوردم
در کل چون بچه کوچولو بود۲۵۰۰ بود بخیه زیاد اذیتم نکرد
و اینکع من موقع بارداری خیلی خیلی ورزش و اینا میکردم
و من خیلی راضی بودم از طبیعی چون همه کارامو خودم کردم تو بیمارستان دیگ بعد اومدم خونه خودمم کسی نکوند پیشم تنها بودم با ی بچه ریزه میزه 🥺🥺🤍
ولی خدا خیلی کمک کرد ک تونستم از پسش بربیاممم....