۲ پاسخ

نیسیو؟؟؟ منظورت اِن آی سی یو؟؟؟🤔

خوب بسلامتی ❤️

سوال های مرتبط

مامان دیارا🧸🦋 مامان دیارا🧸🦋 ۸ ماهگی
اومدم ک داستان زایمانم و تعریف کنم


من 29 هفته ک بودم دکتر ایلام رفتم گفت اب دور جنین کمه بهم سرم داد وصل کردم سی هفته مامانم اومد دنبالم ک زایمان برم شهرمون پیششون ک کمکم کنن
خلاصه سی هفته بازم قبل این ک بریم خرم اباد رفتم دکتر ک دوباره چک کنم اگ خبری بود خرم اباد پیگیر باشم رفتم بازم گفتن اب دورش کمه اومدم خرم اباد رفتم دکتر اونجام سونو گرفت اب دورش هفت و نیم بود بهم سرم داد یه روز درمیون بزنم دوباره برم چک بشم رفتم سرمارم زدم دوباره رفتم دکتر اب دورش شده بود ده خوب بود سی و پنج هفته دوباره رفتم اب دورش خیلی کم شده بود هفت بود نامه داد بستری بشم چون بریچ بود سی و شیش هفته سزارین بشم خلاصه بیست دی بود بعد دوروز خونین💔رفتم بستری شدم شوهرم نبود ایلام سرکار بود ن اینترنت بود ن انتن بود حتی نمیتونستم بهش زنگ بزنم شب اول بیمارستان ب حدی حالم بد بود انقد گریه کردم خلاصه فرداش با دوستم اشنا شدم ک تو اون بخش بود ب ی علت دیگه اونم اندازه من بستری شده بود با وجود اون تحمل کردم دکترم من و دست دکتر بیمارستان سپرده بود دکتر بیمارستان برام سونو نوشت رفتم سونورو بدم
(ادامه پارت بعد)
مامان لیانا مامان لیانا ۱۱ ماهگی
ادامه ماجرای تب کردن دخترم
خلاصه با کلی گریه و اشک و استرس که خدایی نکرده دخترمو عمل نکنن
جمع کردیم راهی تبریز شدیم اورژانس که رسیدیم برگه سونوگرافی که دادیم گفتن بستری.
باز ازمایش خون و ادرار گرفتن و سریع بردن سونوگرافی
دکتر سونوگراف حدود ۲۰ دقیقه شکم دخترمو بررسی کرد
و گفت هیچ اثری از پیچ خوردگی روده وجود نداره
یه نفس راحت کشیدیم بعدش دکتر جراح دخترمو دید گفت این بچه هیچیش نیست یکم عفونت ادراری داره ولی محض احتیاط باید مجدد سونو بشه پس بستری هستین
چند ساعتی تو اورژانس بودیم بعد بردن بخش جراحی بستری شدیم
بعد سه شب بی خوابی منو دخترم تو بیمارستان تخت خوابیدیم
اون شب هم تو مدفوع دخترم یکم خون بود و تب داشت
صبح که شد تب دخترم قطع شد
خون تو مدفوعش نبود ولی همچنان آبکی بود
دوباره رفتیم سونو و اثری از پیچ خوردگی نبود دکتر جراح مارو مرخص کرد
ولی منو همسرم ترسیدیم که دخترم دوباره تب کنه پس گفتیم ما نمی ریم خلاصه موندیم چون پنج شنبه بود جمعه دکتری نبود رزیدنت اومد گفتم ازمایشارو بخونه برام هیچی نبود خداروشکر بجز عفونت ادراری
خلاصه تا شنبه بشه کلی عذاب کشیدیم
شنبه دکتر عفونی اومد گفت تشخیص من عفونت ادراریه و باید بستری بشه چندتا دکتر دیگه هم اومدن همه گفتن این تو خونه خوب نمیشه باید بستری بشه به سنگ کلیه اش هم مربوطه ولی ما دیگه تحمل موندن تو بیمارستان نداشتیم مخصوصا بخش عفونی که دیوونه خونه بود و هم مثل بخش جراحی تمیز و خوب نبود خلاصه با کلی شک و تردید با رضایت شخصی مرخص شدیم برگشتیم خونه.
مامان دیارا🧸🦋 مامان دیارا🧸🦋 ۸ ماهگی
ادامه پارت قبل:

خودتون میدونین برا ی زن حامله ک رو ی تخت کوچیک دراز بکشه نتونه راه بره چقددد سختههه من تاقتم نیاورد نوار قلب و جدا کردم رفتم تو سالن زایشگاه ی دختر بیچاره مثل من اومده بود سرم بهش وصل بود بعد تموم شده بود کسی نبود درارتش خودشم بلد نبود ببندتش خون وارد سرمش شده بود گفتم چرا اینجور شده گفت هرچی صدا میزنم کسی نیست بیاد بازش کنه رفتم ب یکی از پرستارا گفتم گفت خانم برو سرجات ب تو چ مربوطه خلاصه سرفتم سرجام صدا جیغ میومد دوباره تاقت نیاوردم پاشدم رفتم تو سالن خدا اونروزو و بزاتون نیاره دیدم تو اتاق بغلی یکی داره میزاعه دورش پر پرستار لنگاش باز داره جیغ میزنه نزدیک بود غش کنم برگشتم تو اتاق انقد گریه کردم زنگ زدم ب شوهرم میگفت تحمل کن صب میام درت میارت میبرمت جای دیگه تا صب دراز کشیده بودم صدا جیغ میومد میخواستم سکته کنم تا صب خوابم نبرد گریه میکردم صب شد دکتر اومد گفت وضعش خوبه ولی بازم بمونه زایشگاه یجوری گریه میکردم گفتم هی عمل نمیخوام برم بخش گفت عب نداره تو بخش هواستون بهش باشه

(ادامه پارت بعد)
مامان دیارا🧸🦋 مامان دیارا🧸🦋 ۸ ماهگی
ادامه پارت قبل:

خلاصه نمیدونم زنگ زد یا ن ولی دکترم اومد بالا سرم گفت سه روز دیگه عملت میکنم بعد منم ب شوهرم گفتم از ایلام اومد خرم اباد کنارم بعد سه روز دکتر اومد سونوم دید دوباره گفت وضعیتت خوبه فعلا جا داری بمون گفتم خانم دکتر من مسخره شمام هربار یه چی میگین من شوهرم و کشوندم اینجا ک میخوام زایمان کنم کارش و ولکرده اومده دکتر گفت قول میدم یکم عملت کنم گفتم باشه چهار روز دیگه یکم بود شوهرم چون شدید ب پول نیاز داشتیم نمیتونست کارش ول کنه بمونه ولی این چهار روز دیگه موند دقیقا فرداش رفت روستا گفت روم نمیشه بمونم خونتون مامان و بابات ب اندازه کافی زحمت میکشن من میرم فردا دوباره میام پیشت شوهرم رفت روستا شبش نوار قلب دیارا خیلی ضعیف شد من و بردن زایشگاه بدترینننننن شبببب عمرم بود زایشگاه رفتم تو ی اتاق ک یه تخت داشت ک اندازه قدمم نبود پاهام جمع بود مجبورم کردن دراز بکشم نوار قلب چسبوندن ب شکمم ی سرم بهم وصل کردن گفتن تا صب این نوار قلب روت باشه
(ادامه پارت بعد)
مامان دیارا🧸🦋 مامان دیارا🧸🦋 ۸ ماهگی
ادامه پارت قبل:

دقیقا ی روز قبل این ک بستری شم ب علت اب دور هفت بستری شدم بعد دکتر بیمارستان ک من و فرستاد سونو بیمارستان اونی ک ازم سونو میگرفت گفت اب دورش یازدهه وزنش2300😐گفتم خانم دیروز پیش دکتر خودم بیرون سونو دادم اب دورش هفت بوده اگ یازدهه من چرا بستریم گفت من نمیدونم اینجا نشون میده یازدهه رفتم ب پرستارا گفتم گفت کی دکتر سونو بیمارستان بود گفتم فلانی گفت ن اون خوب نیست تا فردا صبر کن ی دکتر بهتر میاد فردام باز رفتم پیش دکتر جدید گفت اب دورش یازدهه وزنش خیلی کمه 2100 درحالی ک من دوروز پیشش دکتر خودم سونو گرفت 2500 بود بعد سونو قبلیم ک بیمارستان گرفت گفت2300 خلاصه دکتر بیمارستان اومد بالا سرم گفت وضعیتت خوبه فعلا جا داری دیگه منم موندم هرروز نوار قلب میگرفتن و اینا بعد مامانم و فرستادم پیش دکتر خودم گفتم برو بهش بگو عملم نمیکنن تو سونوهاشون اینجور گفتن مامانم رفت پیش دکترم بعد دکتر بهش گفته بود من دیگه کاری ندارم اون و سپردم دست دکتر بیمارستان ولی بهش زنگ میزنم عملش کنه

(ادامه پارت بعد)