شورِ شور اشکام سرازیر شده…
خسته‌ام، خیلی بیشتر از چیزی که بتونم با کلمه توضیحش بدم.
حالم از خودم بهم می‌خوره… به جایی رسیدم که حتی وقت نمی‌کنم موهامو شونه کنم. از کمردرد دارم می‌میرم، از خستگی جون ندارم، ولی باز باید بلند شم و ادامه بدم… چون یه کوچولویی هست که به من نیاز داره.
هیچ‌کس نیست بگه:
«بیا دخترم، این یه لیوان آب رو بخور… یه کم بشین، من حواسم به بچه هست.»
کاش مامانم پیشم بود…
کاش فقط می‌تونستم سرمو بذارم روی شونه‌هاش و بگم:
«مامان، خیلی خسته‌ام… میشه بغلم کنی؟»
کاش می‌شد به بابام بگم:
«اون دختر نازک‌نارنجی‌ای که همیشه لوسش می‌کردی، الان خودش مادر شده…
همون دختری که با یه خستگی کوچیک می‌اومد پیشت و تو هواییشو داشتی، الان خودش تنهایی داره از پس همه‌چی برمیاد…
اونم دور از شما، تو غربت.»
من ناشکر نیستم…
هزار بار خدا رو شکر برای بچه سالمی که بهم دادی.
برای داشتن پناه، برای خنده‌هاش، برای نفس کشیدنش، برای اینکه مادرشم… ❤️
من از داشتن بچه‌م ناراضی نیستم، از مادر بودنم پشیمون نیستم…
فقط خسته‌ام.
فقط دلم یه بار، فقط یه بار، می‌خواد یکی حواسش به من باشه…
همون‌طور که من هر روز حواسم به همه هست.

بمونه یادگار از روز های سخت مادر بودن
1405/7/13

تصویر
۱۱ پاسخ

سختیش اینه تو صبح زود پاشی همه کارا رو میکنی بچه هم نگهداری اونم بچه ای که بهت میچسبه
بعد باید به فکر رابطه هم باشی که شوهرت ناراحت نشه

کاش خدا بعد یه تایمی می‌گفت جاها عوض ، به نظر خود من که هم مرد بودم ‌هم زن ،مرد بودن خیلی راحت تر از زن بودنه
اینقدر با احساسی که به فکر همه کس و همه چیز هستی ، دل نازک که هزار بار میشکنن و باز یکی دوروز بگذره برمیگردیم به حالت قبل ، با وجود دردهای روحی فراوان که از احساسی بودنمون نشأت میگیره . باید کل زندگی رو سر پا نگه داری .اصلا حتی اگه بی حالی نمیتونی برای خودت باشی یک روز .حتی یک ساعت ، حالا تو این شرایط میزنه دل درد ها و کمردرد های قبل پریود شروع میشه .کلافه ای ، وببشتر از قبل دگرگون ..حالا بزنه پریود نشی ،نگرانی ،.همه مشکلات از عفونت .از دردهای پریودی . از سختیای بارداری ،از سختی زایمان ،از سختی های بی خوابی ها و بچه داری و ...از هندل کردن مسائل مالی زندگی ،از پخت و پز و رفت و روب،از احتیاط کردن تو رفتار و کلام و احترام به خانواده شوهر و خودمون و...
ولی مرداااا چی تنها و تنها اگه بلد باشن اقتصاد خانواده رو تامین کنن شق القمر کردن ..اونم الان زنای شاغل مثل خود من .والا به مراتب بیشتر از شوهرم اقتصاد خانواده رو تامین میکنم ..
دیگه برا همین میگم من راضی ام جام عوض بشه
اینقدر خوشحال میشم مردااا پریود بشن 🤣🤣حامله بشن ،بچه نگه دارن حال میکنماااا

وایییییی بخورمش این خوشگل کوچولو رو بگیری بچلونیششش😍😬

حالا من همه این سختی‌ها دارم
شوهرم بیکار شده 😭😭😭😭😭
دعا کنین کارش درست بشه

درکت میکنم عزیزم
منم مثل شمام آرزو دارم مامانم پیشم بود کمک حالم بودولی حیف 🥹 منم خستم خیلی خسته ولی چاره ای نیست باید ادامه بدیدم این روزام میگذره فقط یکم صبر داشته باش

عزیزمب زودی زود این روزا میگذره و روزای خیلی قشنگتری در پیش رو داری منو بگو ک دخترم دو سال و نیمشه و پسرم ۶ ماهه اس از صب ک بلند میشم تا ۱۲ شب در حال بدو بدو کردنم🤣🤣

چقدر منی🥲🥰

ای جانم میدونم خیلی سخته من مث امروز نه صبحانه نه ناهاریادم رفته بخورم حتی گرسنه هم نشدم تااین حد این دوتا منو درگیرکردن همیشه هم اینطور نیستا بعضی روزا دیگه خیلی کلافم ولی بخدا این روزا خیلی زود میگذره و دلتنگش میشی
یه روزایی وقتی شوهرت میاد بسپرش بهش یه کم استراحت کن خانواده شوهرت هیشکی هم نزدیکت نیس؟من همه خانوادم نزدیکمن ولی چه فایده هیشکی به هیشکی نیس

همه ی ما خسته شدیم و از بیانش میترسیم چون تا میگیم خسته ایم میگن خدارشکر کن بچت سالمه واقعا. خداروشکر هزار بار شکر ولی مام انسانیم و واقعا خسته کننده و فرسایشی این دوران بچه
منکه دیگه رد دادم
نه میتونم به موقع دستشویی برم
نه میتونم حموم برم
با بدبختی غذا درست میکنم
حتی باورت نمیشه نمیتونم برم جلوآیینه موهامو شونه کنم چون بچم گریه میکنه
حتی امروز یک لحظه گذاشتمش زمین که شلوارمو عوض کنم چنان گوله گوله اشک میریخت که چرا منو گذاشتی زمین دست چپم لمس میشه دیگه
در عین حال بچه شیر میدم
رژیم حساسیت به پروتئین گاوی اوم دارم
از تمام چیزهایی که دلم می خواد یخورم ۸ ماهه محرومم

عزیزم خدا برای دخترت حفظت کنه ما هممون به همچین تکیه گاهی نیاز داریم❤️‍🩹

دقیقا میفهمم منم داشتم تاپینگ میزاشتم گریه میکردم کاش شوهرا بیشتر درک کنن

سوال های مرتبط

مامان امیرحسین مامان امیرحسین ۱ سالگی
نامه ای مادرانه به فرزندانمان👩‍🍼👩‍🍼👩‍🍼
عزیزترینم، نور چشمم… نمی‌دونی چقدر قلبم از داشتنت لبریزه. 🥺 وقتی برای اولین بار بغلت کردم، انگار تمام دنیا رو تو دستام جا داده بودن. 🥰 روزها میگذرن و تو هر روز بزرگتر میشی، هر روز یه چیز جدید یاد میگیری و من با هر قدمت، با هر نگاهت، با هر لبخندت، هزار بار زندگی می‌کنم. 😊💖
شاید ندونی، اما شب‌هایی که از خستگی چشمام سیاهی میره و باز بیدارم تا تو راحت بخوابی، با خودم میگم این خستگی‌ها فدای یه تار موت. 😥🤱🏻 وقتی مریض میشی، انگار جون از تنم میره و حاضرم همه دردهای دنیا رو به جون بخرم تا تو فقط خوب باشی. 😔
تو فقط یه بچه نیستی، تو تمام زندگی منی، تو دلیل نفس کشیدنی، تو امید منی برای فردا. ✨👶🏻 می‌دونم یه روز بزرگ میشی، از من دور میشی، اما قلب من همیشه و همیشه برای تو خواهد تپید.💖🌟
خدا تو رو برام حفظ کنه فرشته کوچولوی من. 😇🙏 کاش می‌تونستم همه‌ی خوشبختی‌های دنیا رو توی دستام بگیرم و تقدیمت کنم. 😘 دوستت دارم، بیشتر از هر چیزی تو این دنیا… 😭💖🫂
مامان دایار مامان دایار ۵ ماهگی
انگار همین دیروز بود…
همین‌قدر کوچیک، همین‌قدر ظریف، روی سینه‌م خوابیده بودی و من فقط نگاهت می‌کردم و باورم نمی‌شد که بالاخره شدی تمامِ زندگی من. 🤍

اون روزها فکر می‌کردم روزها خیلی کند می‌گذرن…
شب‌های بی‌خوابی، خستگی، نگرانی لحظه‌هایی که خودم هم خسته و بی‌رمق بودم، اما با یه لبخند کوچیکت دوباره جون می‌گرفتم.

حالا پنج ماه گذشته…
پنج ماه از روزهایی که برای اولین بار مامان شدنت رو زندگی کردم؛ پنج ماه پر از عشق، ترس، خستگی، یاد گرفتن، قوی‌تر شدن و هزار حسِ تازه‌ای که قبل از تو حتی نمی‌شناختم.

چه زود بزرگ شدی کوچولوی من…
دلم برای اون نوزاد کوچولویی که روی سینه‌م جا می‌شد تنگ شده، اما از طرفی هر روز دیدنِ بزرگ شدنت قشنگ‌ترین اتفاق دنیاست.

تو اومدی و من هم همراه تو، یه جور دیگه متولد شدم.
شاید این مسیر همیشه آسون نبود، اما تک‌تک سختی‌هاش ارزش داشت؛ چون آخرش رسیدم به تو.
به پسر کوچولویی که حالا پنج ماهه تمامِ قلب منه. 🤍
.
دایارم🤍