منی که بعد دو روز تنها شدم خیلی ناراحت بودم چقدر گریه کردم شلوغ باشه که خوبه
نمیدونم چرا بعضیا درک نمیکنن زن زائو به استراحت و آرامش احتیاج داره 😒
بچه دوم؟ میخوای دوباره بچه دار شی؟
وای چقد مث منی من هنوز اون روزا کابوسمه فک کنم برا من اب دوغ خیار و کوکو سبزی میذاشتن غذاهای چرت اخرم خودم پامیشدم کارارو میکردم الان عین پیرزنا همه جام داغونه
آره خیلی بده گذشت خداروشکر . میگم عزیزم منم کاچی و جگر نخوردم حالا یعنی خیلی بده ؟؟من غذای عادی خوردم حتی آب هندونه چیزای سرد بجای آب عرق کاسنی خوردم تا ی مدت
من سر زایمان اولم دخترم رفت ان آی سیو چهار روز اول مجبورشدم برم خونه مادرشوهرم چون نزدیک بیمارستان بود روز اول زار میزدم از گریه افسردگی گرفتم نه بچم پیشم بود نه مادرم مدام در رفتامد بودم با شکم پاره بعد چهار روزم بیمارستان گواهی تولد نداد مجبور شدیم یه روز دیگه بمونیم روز پنجم رفتم خونه مادرم بچمم بغلم بود به آرامش رسیدم
به نظرم بهترین کار اینه بری خونه مادرت
منی که مامانم. میگفت نمیتونم مادر شوهرمم میگفت نمیتونم خواهرم ندارم مامانم میومد نهار درست میکرد میگفت کاری که نداری من برم یه بچه ۱۰ساله میزاشتن پیشم چون تنها نباشم میرفتن تا مدت ها افسردگی داشتم هی یادم میومد هی گریه میکردم که از خانواده شوهر توقعی نیس وای مامانم چرا
اهاه حالم بد میشه یاد اون روزا میافتم من ۳ ماه طول کشید افسردگیم یه خرده بهتر شه
منی که خونه بابام موندم ولی هیچ کمکی بهم نکردن اذیتمم کردن
دست رو دلمون نزار .که الان همه گریه میکنیم . من فقط مامانم کمکم کرد . مادر شوهر و خواهر شوهرام میومدن میخوردن و برن . شوهرم خودش از اونا بدتر باعث شد افسردگی بگیرم . اصلا تا مدت طولانی حالم خوب نبود .
وایی منن یادم میفته گریم میگیره اه اه
من تا یه هفته رفتم خونه مامانم. چون خونم اتاق نداشت نمیومد اونجا. شوهرمم فقط شبا میومد یه سر میزد میرفت ور دل ننش میخابید. مادرشوهرمم هرروز میومد اونجا ناهار و شام رو دوش مامانم بود. نه کادو داد بهم نه یه چیزی میاورد که بگه ناهار اینو بخوریم. خاله ها شوهرمم هی میومدن دیدن بچه. مامانم غر میزد میگف خسته شدم. منم یه هفته نشده رفتم خونه خودم. اینقد گریه میکردم. افسردگی گرفتم.
واای یادمون انداختی...منم بچه اولمه مامان ندارم..دخترای شوهرم اومدن پیشم دوتاشون بچه پسر دلرن سه تا بچه و پسرشوهر میشن ۴ تا اینا دوهفته پیشم موندن خونع رو کثیف کردن هیچ غذای درست حسابی نخوردم خودم باشکم پاره کارامو میکردم لباس میشستم واای خدا🙂↔️🙂↕️😌😔😪
وای دقیقا مثل من بوده شرایطتت با این تفاوت ک من برادر شوهر مجردمم بود و واقعا اذیت بودم بدترین اوضاع بود واقعا
من که روز زایمان ساعت هشت صبح رفتم اتاق عمل ،سزارین بودم ،ساعت یک بعدازظهر همون روز همه خانواده شوهرم از مادرشوهر و جاری و خواهر شوهر و همه رفتن مشهد، هنوز که هنوزه یادم نمیره و ازشون بدم میاد
الهی من مامان خدا خیرش بده برام سنگ تموم میزاشت
اومده بودن شام و ناهار درست کنن بخورن خب نمیومدن
منی که بعداز دو روز تنها شدم و چقد برای تنهایی خودم گریه کردم
دیگه همینه منم یکسره دورم شلوغ بود خواهر شوهر مادر شوهر فامیلا همه یکسره میرفتن میومدن همیشه شلوغ بود منم خیلی اذیت بودم چقد گریه میکردم وای اصلا نمیشناختم خودمو:)
با اپلیکیشن گهواره، هر هفته در جریان تغییرات و نیازهای کودکت قرار بگیر.
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.