۱۳ پاسخ

نرو بری پشیمون میشی بعد کلی خود خوری میکنی از تجربم میگم

یه کارت هدیه پول بخر توش پول بریز ببر براش نمیشه که نری هر چی باشه فامیل نزدیکتونه

چون فامیل هستید حتما برو
، چون زن زائو هست خودت برو ی هدیه ام براش ببر ، قرار نیست که شام نهار بری
به نظر من خیلی زشته اگر نری ، چون تو ی ساختمون هستید که دیگه بتر ، فک کن بچش بغلش باشه بعدا ببینیش چی می خوای بگی؟؟ 😅

خب وقتی واسه دیدن بچت اومدن و کادو آوردن شما هم برو به همون اندازه به پول دلار الان کادو بخر ببر، ولی بعدا رفت و آمدی نکن عید نرو خونشون

کلا جاری ها بچه برادرشوهر خیلی بغل نمیکنن
من یدونه جاریم یکم با بچم بازی میکنه اون یکیم فقط بهش درحد لبخند و اینا میزنه
ولی موقعی که بچم بدنیا اومد هیچکدوم نیومدن دیدن بچم فقط مادرشوهر و پدرشوهرم اومدن
بنظرم باکسی که هیچ رفت و آمدی نداری نیازی نیست بری دیدن بچش چه جاری باشه چه کس دیگه ای در صورتی که شوهرت بخواد بره دیدن برادرزادش بنظرم اونموقع خودت همراهش برو

برو ولی کادوی خاصی نده

اگه دوس ندارن باهاتون ارتباط داشته باشن نرو

به نظرم برو
بیخیالی طی کن.
برو یه سر بزن برگرد

عزیزم توهم واسه به دنیااومدن بچه ش برو..دیگه رفت وامدنکن..بعدش میگی برادرشوهرت بچه هاتودوست داره بخاطراونم شده برید.نزاریدبین برادرهامشکل پیش بیاد

بنظرم بسپر به همسرت ببین چی میگه برادرزادشه، یه کادو سبکتر بده

متوجه نشدم الان با بزرگه رفت و آمد نداری یا کوچیکه
چی بگم توام برو ی کادو سبک ببر توام بچه های اونو بغل نکن منم از برادرشوهرم دل خوشی ندارم اونم بچه من ب دنیا اومد ی جریان های پیش اومد بغلش نمیکرد ولی زنش چرا البته الان خیلی پسرمو دوست داره پسرم هم اونو یکم اخلاقش خاصه منم میگم بچه اونو اونجوری اول بغل نمیکنم بعد میگم آخه جاریم اونجوری نبود بعد میگن جاری حسودی میکنه توام برو ی کادو سبک ببر که بگن تو رفتی

اره عزیزم حق داری اگه گله ای کرد بهش بگو

من باشم نمیرم عزیزم😊نهایت مجبور شم برم کادو ببرم سریع برمیگردم

سوال های مرتبط

مامان رژان مامان رژان ۱ سالگی
دخترها یه چیز جالب، از وقتی دخترم به دنیا اومده هر وقت که خونشون رفتیم بچه یه بی قراری کرده یا مثلا غذا نخورده مادرشوهرم می گفت بچه های ما اینجوری نبودن اروم بودن از یک ماهگی بچم رو سرپا میگرفتم از یک سالگی خودش میرفته دستشویی بچه هام انقدر اروم بودن میشنستن بازی میکردن منم کارهای خونه رو میکردم این بچه به خودت رفته !!!حالا چند روز پیش شوهرم با مادرش دعواش شده ، خلاصه من یه تماس بهش گرفتم طلبکار بود که چرا پسرم عصبانیه اخلاقش با من بده گفتمش تحمل بچه خودش هم نداره بچه گریه میکنه به هم میریزه بعدبرگشته میگه پسرم یادش رفته من چقدر سختی کشیدم تا بزرگش کردم ناآروم بوده بدغدا بوده باید میبرمش پارک تا به لقمه غذا بخوره انقدر زجر کشیدم تا بزرگش کردم !!! خوبه پس دیدیم بچه داری هم سخته، از اول هرچی من دارم جلوشون جون میکنم بچه بزرگ میکنم سر شب بیداری و بچه داری همش میگه بچه های من ساکت و عالی بودن الان واقعیت رو اعتراف کرد مشخص شد نوه ش به کی رفته!
مامان Andia مامان Andia ۲ سالگی
سلام مامانا دختر من یک سال و نه ماهشه راستی میخواستم راجعه موضوعی ازتون سوال کنم ما هر سه چهار روز مثلا خونه مادرشوهریم اینایم، سه چهار روز هم خونه خودمونیم و این که دختر من خیلی به پدر شوهرم و مادر شوهرم وابستن، اون‌ها هم آدمای خیلی مهربونی هستن از موقعی که بچه هم به دنیا آمد همه شو پیشیمون بودن کمک کردن، نگه‌داری کردن خیلی بهش محبت میکنن من از این موضوع خوشحالم اما مثلا ما هر وقت که میاییم خونشون بچه هم دیگه من و پدرشو اصلا تحویل نمیگیره اصلا پیشمون نمیاد یا بغلمون نمیمونه و توی خونه خودمون به من و پدرش مامان و بابا میگه مثلا ماما، بابا صدا میکنه اینجا هم پدرشوهرم و بابا صدا میکنه و مادرشوهرم و مامان صدا میکنه خوب؟ یعنی دیگه من و پدرشو را اینجا صدا نمیکنه فقط میره پیش اونا و همه کارهایی خوابش و شیر و بازی و همه چیز دیگه با همون هست و من از یه وقت خوشم خیلی بد دلم میگیره ناراحت میشم میگم یعنی چیه الان بچه من؟ میفکر میکنم دو تا مامان و بابا داره اینجوری تقسیم شده مثلا آنها رو بیشتر از ما دوست داره مامان و بابا پیشمون میکنه فکر میکنه آنها هم مامان و باباشن و اینجوری که آنها رو صدا میکنه آنها رو هم صدا میکنه دلم خیلی میگیره
مامان امیر حسین مامان امیر حسین ۳ سالگی
یه سوال چرا بعضی ها به خودشون اجازه میدن هر جور دلشون میخواد با بچه ات رفتار کنن 😐
رفتیم مهمونی چند تا بچه قد و نیم قد نوه های جاریم و با ما خونه ابجیم دعوت بودیم یه جوری قربون صدقه بچه هاشون میرن که انگار ناف آسمون باز شده فقط بچه اینا اومده پایین خدایی بچه هاشون مهربون و تو دل برو هستن دوست شون دارم ولی نه اینکه بخوام قربون صدقه بچه هاشون برم نیازی به محبت اونا برای بچه خودم ندارم ولی از عمد دختر جاریم جلو همه میگه به پسرش که ببین عمو مصطفی چقدر دوستت داره ( منظورش شوهر من که عموی خودش میشه ) ببین میگه چه پسر خوبی هستی ، با ادبی موهاش چقدر خوشگله قشنگ دو تا هندونه میزاره زیر بغل شوهرم که یعنی قربون صدقه اش بره بعد همیشه خدا ادعای عقل کلی و با سوادش میشه با پسرش سر گوشی من که دست پسرش بود بحث داشتن بعد یکی دو بار به پسرش گفت مامان گوشی مامانش هست بهش بده پسر منم دو سال کوچک تره نمیتونه حرف بزنه جیغ میکشید یدفعه برگشته به پسرش گفت بهش بده صدا شو در نیار منظورش بچه من بود اصلا من هیچی نگفتم اگر من این حرف و میزدم خدا شاهده جاریم و دخترش می پریدن به من چرا کسی به خودش اجازه این حرفا میده به بچه هاش بزنه یا اینکه خواهر خودم و دامادمون جلو اونا و بچه هاشون بچه من و دعوا میکردن که جیغ نزن یا فلان چیز و بهشون بده برای اینکه نخوان به اونا چیزی بگن اونا هم دو تا پسر داشتن یکیش سه سالش هست اصلا بچه من متوجه نیست به یه بهونه پسرمو صدا میزدم کسی به خودش اجازه نده چیزی به بچه ام بگه