۱۴ پاسخ

عزیزم باهاش صحبت کن و مشکلتو بگو و بگو فکرو خیال میکنم باخودم..اگه مشکلی هست توام بگو درجریان باشم...
اینجوری بگو

یه وقتا یه سری مردا میریزن توخودشون و میخان بروز ندن
نمیدونن رفتاراشون عوض شده

منم 😭😭 خستم من رسما هیچکیا ندارم

چقدر پیگیره شوهرتی بابا وا بده همه تاپیکات اینه بامن نرفت چرا نرفت چرا تنها نرفت محل سگ نده بهش همشون یه پخن هی میگی واسم مهن نیست ولی وقتی میای تاپیک میزنی ینی مهمه منم چندساله بیرون نرفتم چ میشه کرد

😪😪💔

به احتمال زیاد داره خیانت میکنه

شوهر منم همینه
دیشب رفیقمون زنگ زد گف زن و شوهری بریم بیرون نیومد
منم چنان غشقلی ب پا کردم ک نگو قلیونشو شکوندم دعوا داد بیداد ولی چ فایده فقط خودم اذیت شدم مردی ک ذاتش خراب باشه هیچوقت درست نمیشع از بد روزگار این عن ها باید گیر ما مبوفتادن حروممون کردن خدا ازشون نگذره

شوهر من یمدت اینجوری بود گوشیشو چک کردم دیدم فیلم س و پ ر نگا میکنه
سلیطه بازی دراوردم گفتم تو معلومه سروگوشت میجنبه میرم ب همه میگم مرد نیستی به زنت حس نداری فیلم نگا میکنی. انقد دعوا کردم چنان کاری کردم حالش اومد سرجاش
الان سه ساله بدون من هیج جا نمیره یا هر شب رابطه میخواد
چقد بیخیالی میگی بزار بره شوهرم بدون من بره یجایی جرش میدم

خب واقعا الان میخوای تا آخر عمرت همینجوری تحمل کنی زندگی مشترک از نظرت ینی این؟؟

شما همسر تون چند سال تون هست چه وقت ازدواج کردین

باید این مدل نشوند سرجاش با تهدید و هر جور که میترسن یبار که بری قهر جدی برخورد کنی تا نیاد منت کشی برنگردی کلا اینجور آدما زن سلیطه میخوان

دقیقن مث مایین ماهم همینطوریم همش میخاد ازمون فرار کنه انگار میخایم جونش و بگیریم مرتیکه احمق😭

حالا ما بر عکسیم بیشتر کنار همیم ...
اگه یه وقت منو بیرون نبره دق میکنم میگه پاسو حاضر شو ببرمت بیرون حالت بهتر شه .... هم اون وقتش رو کنار دوستش میگذرونه هم پیش من بطور مساوی 😅

بیشتر دقت کن

🥺🥺🫂🫂

سوال های مرتبط

مامان هانا و هاکان🐣🐾🐻 مامان هانا و هاکان🐣🐾🐻 ۴ سالگی
مامانا من تابستون دخترم نوشتم مهد چهار سال نیم هست و به امید اینکه پاییز هم بره پیش ۱ …
ولی جذب نشد یک ماه هم تلاش کردیم من میزفتم اونجا میشستم نمیرفت تو کلاس که نمیرفت…
خلاصه دیگه داشت به جاهای باریک کشیده میشد و حتی با باباش هم دیگه بیرون نمیرفت و همچنان هم یکی در میون نمیره و میگه دلم برای مامانم تنگ میشه…
منم دیدم اینطوریه گفتم اذیتش نکنم شاید الان وقتش نیست…

بعد پسرم که کلاس مادر کودک میبردم یه چند جلسه دخترمم همراه خودم بردم و مربی مادر کودک گفت بیار دخترتو بزار به من و محیط عادت کنه بعد من از مهر میخوام کلاس استقلال بزارم و کم کم میبرمش تو کلاس تا عادت کنه بدون حضور تو…

حالا هنوز کلاس مهر شروع نشده نمیدونم واکنشش چی میشه ولی اگر بره هم یک روز در هفته دو ساعت هست

اینجا میبینم همه بچه هاشونو همسن دختر من از خیلی وقت قیل مهد گذاشتن بدون هیچ مشکلی بچه میره میاد شاد و خوشحال

یعنی من سر هرررر چیزی ببخشید باید کونم پاره شه خب بچه بیا برو خوش بگذرون دیگه🤧🤧🤧

نمیدونم خیلی استرس دارم احساس میکنم عقب میفته از همسالاش که دارن اینهمه کلاس ومهد میرن…

میترسم اصلا پیش دو و مدرسه هم داستان درست کنه

کسی مشکل منو داشته راهنماییم کنه لطفا
مامان آسناو آرتین مامان آسناو آرتین ۵ سالگی
تا حالا شده بچتون پیش بقيه بد ضایعتون کنه. امروز صب رفتم سرکار. پسرمم چون دادگاه نداشتم فقط تو دفتر یکم کار بود با خودم بردم. همکارم صبونه با خودش عدسی آورده بود من پسرم هیچوقت عدسی نمی‌خورد ینی همیشه درست میکنم از خدام بوده فقط یه قاشق بخوره فقط مزه کنه ببینه چه جوریه اصلا حتی طعمشم امتحان نکرده. خیلی خوش خوراکه اما عدسی اصلا نمیخوره. بعد این همکارم بهمون تعارف کرد من چون تازه صبونه خورده بودم گفتم ممنون نمی‌خورم. گفت به پسرت بده منم گفتم ممنون اصلا عدسی دوس نداره هیچوقت نمیخوره. بعد یهو پسرم گفت میخورم. منم گفتم لابد همین طوری یه چیزی گفته بچس نمیفهمه. گفتم نمیخوره الکی میگه فقط حیف میل میکنه. همکارم گفت حالا بزار یکم براش بریزم ببینم میخوره یا نه. تو کاسه کوچیک براش ریخت پسرم با چنان اشتهایی می‌خورد انگار از قحطی برگشته😳😥. حالا منو نگو جلو همکارم ضایع شد فک کزد الکی گفتم دوس نداره با خودم گفتم حتما فک میکنه من از غذاشش چندشم میشه دیگه بهش گفتم بخدا هیچوقت نمی‌خورد نمیدونم حتما برا شما خیلی خوشمزست. از خجالتم گفتم برا منم بریز بخورم. که فک نکنه یه وقت چندشم شده. تو عمرم اینجور ضایع نشده بودم😤
مامان جوجه🐣 مامان جوجه🐣 ۴ سالگی
خانما ازتون خواهش میکنم هر کی راه حلی داره کمکم کنه من دیگه کلافم دلم میخواد بمیرم از دست رفتارای بچم خیلی بداخلاق و لجباز شده از اول باهاش مهربونی کردیم هیچوقت نزدمش همش مشکلاتمونو با صحبت کردن باهاش حل کردم و از روشای روانشناسا استفاده کردم ولی همسرم بینهایت لوسش کرده هر چی خواسته براش فراهم کرده همیشه از گریه و نق نقش ترسیده و بهش باج داده ولی بچم از من یکم حساب میبرد باهم تنها بودیم خوب بود الان چند وقتیه دیگه از منم حرف شنوی نداره همش دعوامیکنه جیغ میزنه یکسره گریه میکنه با دوستش سازش نداره از هرچی عصبانی میشه منو میزنه بااینکه اصلا ما نمیزنیمش شوهرم همش ازش دفاع میکنه بچمم سواستفاده میکنه خیلی حالم بده اصلا تصورم از بچه تربیت کردن این نبود خیلی بی ادب شده نمیدونم چی درسته چی غلط دیگه دلم میخواد فقط بزنمش از صبوری کردن نتیجه نگرفتم هر چی بلدید بهم بگید راهنماییم کنید من واقعا کم آوردم بچم خیلی عصبی شده اینم بگم که همسرم اصلا اصلاح نمیشه انقد نصیحتش میکنم فایده نداره به من میگه تقصیر توئه که بچه اینجوری رفتار میکنه میگه تو همش وعواش میکنی در صورتی که خیلی صبوربودم بچم اینجوری شده منم عصبی شدم داد میزنم سرش.شوهرم که درست نمیشه چیکارکنم بچم سرکش وبی ادب ولجباز نباشه😭😭😭😭😭
مامان قند و نبات مامان قند و نبات ۱ سالگی
مامانا تو رو خدا بیایید خواهرانه و منطقی منو
راهنمایی کنید.
شاید از نظر خیلی ها موضوع  پیش پا افتاده باشه ولی تحملش برای من سخته
ما ۴ ماهه اومدیم توی خونه جدید اینجا بچه ها از صبح میان توی حیاط ساختمان بازی تا شب دنبال بچه منم میان که بره باهاشون بازی گاهی اوقات حتی واسه ناهار یت شامم به زور میاد توی خونه.
از طرفی بچه ها با دست فوش های بد میدن که متاسفانه پسرم منم میاد خونه میگه فلانی این کارو کرد.
چند روز پیش هم یکی از بچه ها جای خصوصی شو نشون داده بود.
امروز پسرمو صدا کردن که بره بازی من دیدم صدای بچه ها نمیاد بلافاصله پشت سرش رفتم پایین دیدم بچه ها دارن آروم صحبت میکنن پسرمو آوردم بالا و در رو قفل کردم الان که از پسرم پرسیدم چیکار میکردن گفت جای خصوصی شونو نشون میدادن.
من زیاد نمیزارم پسرم بره بیرون.
عصر همه خانما پایین بودن بهم گفتن نمیزاری پسرت بیاد بیرون منم گفتم بچه ها بی ادبن  خوشم نمیاد یاد بگیره یکیشون گفت منم بچه اولمو خوب تربیت کردم ولی سر دومی بیخیال هرکار میخواد بکنه آخرش یاد میگیره (این خانم مدیر مدرسه هم هست) یکیشون گفت بچه اوله حساسی واسه دومی خوب میشی.
ولی من ده تا بچه هم داشته باشم نمیتونم نسبت به تربیتش بی تفاوت باشم.
این مدت هم پسرمو چندتا کلاس ثبت نام کردم. عصرها هم شوهرم بره بیرون  ماهم باهاش میریم  که پسرم نخواد بره توی حیاط.
وقتایی هم که میره یا دنبالش میرم یا از بالا نگاهش میکنم.
ولی کم آوردم نمیتونیم جابه جا بشیم چون سر همین خونه کلی بدهی داریم.
دیگه نمیتونم زیاد برم از خونه بیرون با بچه کوچیک سخته برام.
خسته شدم
مامان هلسا مامان هلسا ۵ سالگی
مامانا من چرا وقتی شوهرم خونه اس.اصلا بهم خوش نمیگذره حس میکنم اصلا دوسش،ندارم فقط میخوام بگذره اصلا طاقت دیدن خوشی هام رو نداره مخصوصا وقتی خواب هستم یا پسر بزرگم رو دوست دارم باهاش خوبم همه اش میخواد یه جوری بین منو و اون دعوا راه بندازه.میونه ام رو با رفتارش با همه بد کرد حتی خانواده ام.با آدمای اطرافم با مردای اطرافم رفتارش فرق داره حس میکنم داره دستکاری روانیم میکنه بعدا خودش،میره بیرون با اطرافیان بگو و بخند میکنه و خودش رو آدم خوبه جلوه میده مثلا وقتی میمونم خونه غذا درست میکنم نه.ز.د.یکی میکنیم بعدش،یه آدم دیگه میشه.خودش قبلا میگفت یه لحظه ازت متنفر میشم.بعد از ظهرش دارم کارم رو میکنم یهو میگه تو چرا بیرون نمیری دم در بشینی پیش همسایه ها.بیرون میرم خب آدم خسته اش میشه خواب هستم میگه تو چرا همه اش خوابی نمیای پیش من.نمیدونم وقت نمیکنی بیای پیش من بخوابی و چرت و پرت.یا میگه ببین فلان زن اینجوره تو نیستی اصلا تو زندگیم گیجم کرده.هم پول نداره و نمیده هم میگه ببین فلانی اینجوره اونجوره خسته ام کرده بیست ساله.دیگه خسته شدم
هر روز یه جوره
فرزندپروری پوشک شیرخشک پمپرز