من دقیقا تو بحرانی ترین حالت ممکنم عصابم ضعیف شده شب بیداری تا صب حالمو بد میکنه با شوهرم مث دوتا همخونه ک فقط پرستار ی بچه شدیم انگار همش تو کوچیکترین شرایط میپریم ب سروکله ی هم نمیدونم والا درست میشه یا ن
عزیزم وقتی بچه که به دنیامیاد اینقدر آدم هول میکنه، اینقدر کارای نوزاد،زیاده از یه طرف کارای خونه،از یه طرف اون یکی بچه
واقعا آدم کم میاره، ولی شماقوی باش کم نیار
به خودت هم برس
این حس تو همه به وجودمیاد یه چیز طبیعیه
کم کم بچه که بزرگتر بشه اوضاع بهترمیشه
منم میگفتم دو تا میخوام
الان فکر میکنم واقعا از پسش بر نمیام
تنهایی سخته
اکه خونواده م پیشم بودن شاید فرق میکرد
الان حس میکنم همه آدم ها ی کره زمین زندگی عادی و نرمالی دارن جز من
درکت میکنم
میفهمم عزیزم منم اینجوری بودم، الان یواش یواش دارم با زندگی جدیدم کنار میام، مامانمم ازش خواستم هرروز بیاد چند ساعت پیشم بچرو سرگرم کنه تا من شاید یکم بتونم برای خودم باشم بهتر بشم که خیلیییی موثر بود حالم خیلی بهتره، یه سفرم رفتیم با همسرم بهتر شدم، و اینکه بعد اولین رابطه بعد زایمان هم خیلی بهتر شدم انکار مغزم پذیرفت که همسرم همون ادمه و دوسم داره چیزی عوض نشده
اولشه چون بدنت خسته زایمان و کمبود ویتامین
و افت ناگهانی هورمونا بدنو تو شک برده
منم تا ۴۰روز این حسو داشتم کم کم بهتر میشه
جوری ک الان دارم ب بچه دوم فک میکنم ولی شوهرم کف فعلا نه😂
من اندامم خیلی بد شده ، شکم گنده شل پر از ترک سینه هام همینطور، لباسای قبلم که با کلی وسواس میخریدم و گرون هیچکدوم اندازم نیستن، امروز خودمو تو آینه دیدم گفتم من با اون همه ناز و ادا ببین چطوری شدم. حالا همه ی اینا به کنار ، هولم گرفته مامانم بره من چطوری دست تنها بچه داری کنم شهر غریب، الان واقعا مامانمو خواهرم کمکمن باز نمیرسم و خیلی خستم،اون موقع چکار کنم ، هر بار به این فکر میکنم که دست تنها میشم چشمام پر از اشک میشه
عزیزم روزای سختی رو گذروندی و کاملا درک میکنم
حس گنگ و عجیبیه همین که تو خونه دیگه دو نفر نیستیم و سه نفریم
با یعالمه مسئولیت جدید
ولی بنظرم جا میوفتیم و اوکی میشیم بعد یه مدت
همه چی اولش سخته
به مرور همچین رو روال میوفتی که خودتم تعجب میکنی
به نظرم فعلا به بعدی فکر نکن بزار۱سال بگذره بعد یه فکری بکن😅من قبلا دلم سه تا بچه میخواست الان فعلا همین یدونه بابامو اورده جلو چشمم ۵۰ روزه🤣منم حس میکنم تا ابد قراره از شوهرم همینجوری دور بمونم😑
ما هم سالگرد عروسی مون یادمون رفته امسال.همش چالش داریم و منم مثل شما داغون ترینم
همش طبیعیه به مرور درست میشه
الانم خسته ای حق داری گلایه کنی ناراحت باشی
من یهویی شد بچه دوم و باردار شدم شوهرم میگفت سقط کن من هم میترسیدم هم دلم نمیومد گناه داشت
ولی پسرم خیلی اذیت میکنه حرف گوش نمیده ۲ سال ۶ ماهشه . بچه رو میزنه . نمیدونم دیگه چجوری کنترل کنم یعنی جوری سرمونو گرممیکنه سه نفر ادم هم باشیم بازم کار خودشو میکنه
اگه بخوابم بگم از حسادته اونجوری نیست من دارم بچه رو شیر میدم یا بغل میکنم بیاد بگه منو بغل کن اینا براش مهمنیس. ولی نمیدونمچشه انقد رو اعصاب میره ک من حتما باید کتک بزنمش تا اعصابم اروم شه
تلویزیون و تکون میده مشت میزنهگ میگه گلارو خراب کنم یا خونه رو ب گندمیکشه.
باز میگم اسباب بازیاش اشکال نداره بزار ریخته باشه ولی کارای دیگش خیلی رو اعصابه
بچه دوم راحت تر از بچه اوله
الان روزای سختیه
از ۲ ماهگی به بعد خواب شبش بیشتر و عمیق تر میشه برمیگردید به روال قبل
من خودمم همین تاپیکو وقتی پسرم این قدی بود گذاشتم
بهت قول میدم که درست میشه نترس
بچه اول حساس میشه ولی یه دوره ای باز خوب میشه تفاوت سنی دخترم پسرم سه سال میشه دخترم نمیدونم میشه گذاشت حسادت یا نادانی هی میاد محکم بوسش کنه بغلش کنه یا دست وپاش بگیره بکش ماهم بهش میگیم نکن بدتر میکنه
همه این حسایی ک میگیو همه ماهایی که زایمان کردیم درک میکنیم ولی اگ حس میکنی افسرده شدی حتما حتما برو مشاوره...من کنارم خیلی شلوغ همه حواسشون بمن بود میگفتم افسرده نمیشم ولی باگدشت ۲سال این همه حرف تو دلمه ولی ب هیچکس نمیتونم بگم... اینم بگم روزای اول خیلی سخته من خودم گریه میکردم میگفتم نمیتونم مادرباشم... همه اینا از افسردگی میاد
آره گلم من هم اینجوری بودم ولی خوب شودم فکر کنم از افسردگی باشه این
ولی ارتباط زناشویی درست میشه یکم بزرگتر بشه
اصلا خوب نیست بچه اولم خیلی حساس شده خواهرشو میزنه
با اپلیکیشن گهواره، هر هفته در جریان تغییرات و نیازهای کودکت قرار بگیر.
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.