خب دوستان میخام از تجربه زایمانم بگم برا اون دوستانی که قراره بزودی زایمان کنن💐 🫶من زایمانم طبیعی بود از اولم خودم قصدم طبيعي بود ولی خب خیلی یهویی شد ساعتای ۴نیم صب بود که حس کردم خیس شدم اهمیت ندادم گفتم ترشح باز دوباره حس پا شدم برم دسشویی دیدم بعععععله پاره شده سریع رفتم بیمارستان معاینه کرد البته معاینه دردی نداشت هاا اینجوری که میگفتن درد داره کامل بسته و بالا بستری شدم ساعتای ۹ بود اروم خب بعدش اروم آمپول فشار بهم زدن تو سرم بود دیگه کم کم حس درد پریودی داشتم اول قابل تحمل بود دیگه هر زمان می‌گذشت شدت دردم بیشتر میشد ولی خب من میدونستم که درد داره نفس عمیق میکشیدم چون دردم نگرفته بود و آمپول فشار بود زمان برد تا چهار سانت طول کشید ولی از چهار سانت ب بعد زود تر باز شد و چون ماما همرا داشتم خیلی بهم کمک کرد جیغ و داد کم کردم فقط نفس عمیق دیگه دراز کشیدم معاینه کرد گف بگم چقدره خوشحال میشی😅گفتم ۷ یا ۸ گفت ن ۱۰ دیگه اینو گف واقعا خوشحال شدم و بیشتر زور میزدم وقتی زور میزدم درد آنچنانی نداشتم فقط همون تا شد چهار سانت وبعدش دیگه زیاد طول نکشید یعنی اگه با درد بری خیلی زود زایمان میکنی نهایت چار یا پنج ساعت خب بعدش دیگه سر بچه اوکی شد رفتم سر تخت واسه زایمان اونجام چنتا زور زدم و برش دادن و بچه اومد وقتی ام اومد دیگه همه اون دوستانی دردا تموم شدن و رفتن بقیه کارا هم انجام شد وتمام اگه بازم بچه بیارم قطعا انتخابم بدون شک طبيعي خیلی راحت ب همه کارام و بچم رسیدم با اینکه بستری شد چون دیدم کناریم سزارین بود چه زجری می‌کشد دو روز گذشته بود ولی خیلی درد داشت البته بدن با بدنم فرق داره 🥰امیدوارم بدرد تون بخوره ❤️

۱۵ پاسخ

مبارکت باشه گلم. عزیزم بدن با بدن خیلی فرق داره. خداروشکر ک برات خوب بوده ❤
خیلیا بودن طبیعی زجر کش شدن، خیلیا سز راحتی داشتن
ایشالا برای همه راحت باشه

مبارکه عزیزم خوش قدم باشه ایشالا
انگار داستان زایمان منو گفتی😂منم دقیقا همینجوری زایمان کردم

خداروشکر
سزارین عذابه
عین میت می‌افتی بعد زایمان
شیردهی خیلی سخته

دقیقا زایمان منم همینطور بود و زود فول شدم 👌

مبارکه خوشبخالت تموم شد واسه ماهم دعا کن اذیت نشیم

وای خوش بحالت حالا خداکنه برا مام آسان باشه ولی من شیاف مصرف میکنم میگن زایمان روسخت میکنه

خوش بحالت عزیزم خداکنه ماهم به زودی زایمان کنیم وراصی باشیم

خیلی دوسدارم این یکی رو طبیعی بیارم ولی نمیدونم بتونم یا نه، سر سزارین جهنمو تجربه کردم😭

مبارک باشه عزیزم
شما قبلش ورزش پیاده روی اینا نداشتی؟

مبارک باشه
ایشالا منم راحت زایمان کنم بچه اولمه میترسم

مبارکه🌹
چند هفته و چند روز بودی کیسه آبت پاره شد؟

چندساعت کل زایمانت طول کشید؟
ماماهمراه چکاری برات انجام داد هزینش چقدرشد؟

منم جفت بچه هام طبیعی بودم دومی بک ساعته زاییدم ماما همرا عالیه بچه اولم ۱۶ ساعت زجر و عذاب کشیدم

چند هفته زایمان کردی عزیزم؟کدوم بیمارستان؟

ممنونم عزیزم چند هفته زایمان کردی

سوال های مرتبط

مامان شاهان مامان شاهان ۸ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی
خب من از اول از سزارین میترسیدم فقط میگفتم طبیعی از هفته ۳۶ دردای زایمانم شروع شد منظم یه هفته بستری شدم آمپول ریه زدن برام با یه سانت دهانه رحم دیگه مرخص شدم بعد یه هفته مرخص شدم ولی همچنان درد و انقباض منظم داشتم کلی ورزش و پیاده روی داشتم ۳۸ هفته و دو روز دیگه بچم تکون نمیخورد رفتم معاینه شدم رحمم کلن بسته شده بود تو بیمارستان راه رفتم پله بالا پایین رفتم یه سانت شد دیگه تا روز بعدش همینجور بود و بچم تکون نمیخورد دیگه بستری شدم برا زایمان ساعت هشت صبح آمپول فشار رو با سرم بهم وصل کردن دردام بیشتر شد تا ساعت یک رحمم سه سانت شد دیگه پیشرفت نکرد ساعت سه ظهر دوباره فشار زدن درد کشیدم درد کشیدم و رحمم باز نشد کلی معاینه تحریکی شدم به زور شد چهارتا تا ساعت ده شب بلاخره شد هشت سانت و کیسه آبم فقط سوراخ شد دیگه داشتم جون میدادم خودشون اومدن کیسه رو ترکوندن انقد دیگه درد کشیده بودم جون نداشتم زور بزنم و اینم بگم که وقتی درد و انقباض اومد باید زور بزنیم هر چی فشار دادم فایده نداشت
مامان آرتین وآریا💫 مامان آرتین وآریا💫 ۶ ماهگی
مامان آرشا🩵 مامان آرشا🩵 ۹ ماهگی
پارت دوم تجربه زایمان
بستری شدم منتظر دردام شدم که معاینه کردن دوسانت بودم تا ساعت دو دردام قابل تحمل بود اذیت نمی‌شدم مدام ورزش میکردم توپ میزدم که از ساعت سه به بعد دردام شدت گرفت و بازم می‌تونستم تحمل کنم اصلا صدام در نمیومد فقط تو دلم می‌گفتم من قوی بخاطر بچم باید تحمل کنم معاینه کردن 4سانت بودم بعد یکساعت دوباره توپ زدم دوباره معاینه کردن شیش سانت بودم ولی هربار معاینه من میمردم خیلی درد داشت سر بچه داخل داخل کانال قرار نمی‌گرفت همین کارو سخت میکرد دوباره ورزشارو شروع کردم دیگه دردا شدید بود ولی بازم من به جای داد نفس عمیق می‌کشیدم اصلا سر بچه نمیکند پایین دهانه رحمم به هفت هشت سانت رسیدم شکمم رو فشار میدادم که بچه تکون بخوره یکم سر بخوره پایین تر من همچنان درد شدید داشتم فقط معاینه میکردن نمی‌تونستم تحمل کنم فقط بلند یا فاطمه زهرامیگفتم معاینه خیلی بد بود دیگه خیلی فشار بودم ساعت پنج نیم شد من همچنان درد و ورزش میکردم و دهانه رحمم نه بود دیگه اومدن یکم دیگه فشار دادن یکم خودم زور زدم فول شدم رفتم اتاق زایمان خیلی درد داشتم اونجا ساعت پنج 45بود یه ربع طول کشید فقط پورسه زور زدم و فشار دادن پرستارابود ک دیگه واقعا داشتم از حال میرفتم همش خدا خدا میکردم که زودتر دنیا بیاد که شیش تمام بود که دنیا اومد بچم سیاه کبود شده بود اینقدر فشار روش بود و وقتی وزن کردن پسرم 4کیلو بود و سرشم بزرگ بود برای همین اینقدر اذیت شدم و هم بچه دیر اومد یعنی این سومین زایمانم بود فکر میکردم که خیلی راحت دنیا میاد ولی خیلی سخت بود چون هر بچه ای باهم فرق داره شاید اگه وزنش کمتر بود راحت تر دنیا نیومده خلاصه پسر کوچولو خوشگل منم بغل کردم از دیدنش لذت بردم 🥰
مامان ‌‌آیلین مامان ‌‌آیلین ۱ سالگی
خب منم اومدم که از زایمانم بگم
من دیروز ساعت ۸ کیسه آبم ترکید بدون هیچ دردی رفتم حموم آرایش کردم مسواک زدم ساکم رو که از قبل آماده بود برداشتم رفتم بیمارستان ۸ونیم بود نوار قلب و معاینه شدم که گفت ۳ یا ۴ سانت بازی ولی دردی نداشتم زنگ زدن دکترم که بیاد بالا سرم نیومد خیلی دلم شکست چون قبلش کاغذ داده بود که زایمان ویژه ام خودش میاد بالاسرم که نیومد اونجا یه دکتر دیگه رو معرفی کردن به ناچار قبول کردم منو بردن بخش زایمان بعدش دکترم اومد گفت درد داری گفتم نه از اول تا آخر بالا سرم بود خیلی خوش اخلاق بود با یه ماما همراهش هر دو واقعا خوش اخلاق بودن راسی برا گرفتن این دکتر هم ۵ میلیون دادیم ولی خب خوب بود بعدش ساعت ۱۰ اومد آمپول فشار زد یدونه هم آمپول ریه چون من ۳۶ هفته و ۵ روز بودم بعد ۱۰ و نیم اومد گفت درد داری گفتم نه یکی دیگه آمپول فشار زد که ساعت ۱۱ دردام شروع شد ولی اصلا دادوبیداد نمیکردم قابل تحمل بود مامانم رو هم از اول راه داده بودن داخل بعدش مادرشوهرم اومد بعدش مامان بزرگم اومد بعدشم خواهرشوهرم تا ۱۱ونیم پیشم بودن منم درد داشتم ولی قابل تحمل بود که بعدش اینا رفتن ولی مامانم تا لحظه آخر پیشم بود ساعت ۱۱ ونیم دردم شدید شد که باعث شد جیغ بزنم دکترم معاینه کرد گفت ۶ سانتی یه ربع بعدش یدفعه حس کردم بچه داره میاد
ادامه تو تایپیک👇
مامان نورچشمی🩷 مامان نورچشمی🩷 ۱ ماهگی
🌼تجربه زایمان طبیعی پارت دوم🌼
خلاصه ماماهمراهم اومد بازم معاین تحریکی انجام داد و شدم چهار سانت. تا چهار سانت عین درد پریودی بود قابل تحمل بود وقتی دردم میگرفت فقط نفس عمیق میکشیدم. بعد اون منو برد حموم اتاقم و آب گرم گرفت رو کمرم و یکم بشین پاشو کردم و چندتا حرکت دیگه، اوردم رو تخت دیگهدردام خیییلی شدید شده‌بود میگفتم الان میمیرم ولی بازم موقع درد نه جیغ زدم نه هیچی فقط نفس عمیق. خیلی سخت بود واقعا از پنج سانت تا فولی درد شدیدی داشت اما تا 6طول کشید که فول شدم و اخرین حرکتم سجده بود که سرم رو تخت و باسنمو بلند کرده بودم و بعدش که دراز کشێدم حس مدفوع اومدن داشتم و فشار میومد بهم. اونجا بود که گفتن زیر روناتو بگیر و سرتو به سینه بچسبون موقع انقباض زور بزن. سه چهارتا زور زدم سر بچه بیرون اومد و چرخوندنش و بیرونش کشیدن دیگه هیییچ دردی تو تنم نموند🥹بچه رو گذاشتن رو سینم و جفتم خیلی راحت بیرون اومد. خودشون قیچی نزدن ولی پارگی دادم تا نزدیکی مقعد اما پارگیم سطحی بود و همشو بخیه زدن. این نکته رو بگم که اصلا موقع بیرون اومدن بچه درد نداشت، اون 5 سانت تا فولی درد شدید داشت ...
مامان تمنا مامان تمنا ۳ ماهگی
دیگه دیدم درد خاصی ندارم در حد همون پریودی ب همسرم گفتم ی جا نگهدار یچی بخوریم من گرسنمه یچی خوردم و راهی شدم بیمارستان هم نزدیک خونه بود دیگه قبل ۷ بیمارستان بودم معاینه شدم سه سانت ب قول خودشون سه سانت خیلی خوبی باز بود منظورشون نرم بود دهانه رحمم خلاصه درد داشتم اما با نفس های عمیق ک می‌کشیدم زود تموم میشد و آزار دهنده نبود مامایی ک داشت کارا بستریم میکرد گفت چ زائو خوبی آفرین ک نفس عمیق می‌کشی
خلاصه همون موقع زنگ زدم ماما همراه ک گفت الان میام تا بیاد دقیقا هفت بود همه چیز خیلی خیلی زود و دور از تصورم بود از همون موقع ک ماما اومد ورزش شروع شد تا هفت و نیم ک معاینه شدم و گفت پنج سانت باز شدع من دیگه کم آورده بودم خود ماما می‌گفت چرا اینقدر دردات عجیبه و خیلی خیلی زود میاد و می‌ره گفتم چقدر مونده گفت خسته شدی گفتم آره اذیتم گفت دراز بکش پاهات جمع کن تو شکمت و وقتی گفتم زور بزن تا کمکت کنم زود باز بشی همینم شد دست کرد تو ک چون باز بود من اصلا حسش نکردم سه تا زور جانانه زدم ک تو همین حین گفت هشت سانت شد پاشو بریم رو تخت زایشگاه دیگه من احساس فشار شدید داشتم نمی‌تونستم راه برم منو بردن ک تا دراز کشیدم نتونستم زور نزنم و بچه اومد بیرون
نیم ساعت هم موندم چون جفت خارج نشده بود اما دیگه ن دردی بود ن چیزی بچه اومد من راحت شدم
مامان حانیه و علی مامان حانیه و علی ۱۴ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی

سلام مامانا. من ۶/۵/۴زایمان کردم.
۳۹هفته و ۶روز و چون دردای خودم شروع نشد روز قبلش دکتر معاینه تحریکی کرد. یکم درد داشتم ولی هر چی به شب نزدیک میشد دردا کم میشد.
دیگه صبح ساعت نه و نیم بستری شدم و با آمپول فشار دردا شروع شد.
من زایمان دوم بود اولی هفت ساعت درد کشیدم تا بدنیا اومد ولی سر پسرم نه و نیم که سرم رو وصل کردن یواش یواش دردا شروع شد. ولی تقریبا همون ساعت اول کیسه آبم پاره شد. روند دردا خیلی خوب بود و چندتا آمپول زدن که متفاوت از زایمان اولم بود. خلاثه در کمال تعجب نزدیک دوازده دیدم احساس دفع دارم و ماما گفت که بچه داره میاد و دکترم رو صدا کرد.

برام جالب بود چون دردا نسبت به زایمان اولم بهتر بود و تا لحظه زایمان تایم بدون درد هم داشتم ولی زایمان اولم دیگه اون آخرا همش درد بود.
خلاصه روند دردا ها خوب و قابل تحمل بود و سعی کردم ورزش هم انجام بدم. ولی خوب چون سر بچه یکم بزرگ بود اون لحظه تولد خیلی سختم شد و خدا روشکر بچه سالم بدنیا اومد.
ان شاالله همگی به سلامتی زایمان کنید.
مامان سیروان مامان سیروان ۱ ماهگی
سلام می‌خوام از تجربم زایمان طبیعی بگم
برگردیم به چند روز قبل از زایمان
دکترم گفته بود 39 هفته شدی برو بیمارستان که میخوای زایمان کنی معاینه بشی که نشتی یا دهانه رحم باز نشده باشه
منم گفتم باشه دو هفته بعدش 39 هفته شدم دیروز 14 شهریور رفتم بیمارستان حضرت معصومه که معاینه بشم دکتر شیفت معاینه کرد گفت خانوم سه سانتی باید بستری بشی
چون درد نداشتم برام مهم نبود و هیچ وسیله ای با خودم نبرده بودم چون برای معاینه رفته بود
تا کارای بستری رو انجام دادیم شد ساعت یک که رفتم زایشگاه و اینم بگم هر کسی اتاق زایمانش جداس و ساعت بهم آمپول فشار زدن یک و نیم دردم شروع شد تا ساعت سه که شدم پنج سانت با نفس زدن خودم رو آروم میکردم و اینم بگم موقع که گفتن باید زایمان کنی ماما همراه گرفتم و گفتن هر وقت چهار پنج سانت شدی میاد آره دیگه ساعت سه و نیم شد من دیگه تحمل درد نداشتم ماما همراه اومد و ورزش ها رو انجام دادم و کمرم رو ماساژ میداد ولی اصلأ درد غیر قابل تحمل بود دروغ نگم و الکی خودم رو یه مادر با دل جرعت جا بزنم از شیش سانت خیلی داد و جیغ میزدم
تا شدم نه سانت رفتم رو تخت و گفتن فقط باید زور بزنی دیگه همه چی تموم شد فقط مونده زور زدن منم تا نه و سانت و نیم زور زدم بعدش وسیله هارو آماده کردن و تخت رو برای زایمان آماده کردن
ادامه.....