۷ پاسخ

دختر منم اینطوریه واسه همین تو همه کارام مشارکتش میدم که کارام انجام بشه یا کارتون میبینه کاریم نداره ولی منم باید از آشپزخونه بببینم که اگه سوالی پرسید بدونه منم دیدم😄 داستان داریم با بچه های یکی یدونه چاره ای نیست

منممممم بیچاره ام ازدستش

دختر من که بیدار میشه دور و بر من میاد میخواد تو کارا کمک کنه میگم برو بازی کن میگه منو بزار رو میز ناهار خوری یا قابلمه هامو برمیداره میریزه تو هال فقط ده دقیقه اس بازیش باز خسته میشه بلند میشه میاد پیش من باز....
فقط وقتی دختر عمو هاش هست بازی میکنه عاشق خاله بازی ولی تنهایی بازی نمیکنه خاله بازی

نه منم بدبختم

شاید یه مدت سخت باشه
ولی باید یه کار کنی عادت کنه مستقل بشه اینجوری بزرگتر بشه هم شما هم خودش به مشکل میخوره
تو‌ روز براش کارتون بزار ببینه اسباب بازی هاشو بریز جلوش بگو باید بااینا بازی کنی
هرچی هم گریه کرد اهمیت ندی

ن کاری نداره خودش بازی می‌کنه بعضی وقتا گیرمیده باهم بازی کنیم

ن اینجوری نیس زیاد ب من کاری نداره ولی خوب اگه میتونی یه تایمی بذارش مهد ک بدون خودت بودن تجربه کنه و بتونه یه ساعت از وقتش تنهایی بگذرونه

سوال های مرتبط

مامان ارمغان مامان ارمغان ۳ سالگی
سلام بچه ها خوبید؟ یه مشورت میخواستم ما دوتا مهد کودک تو شهرمون هست که یکی تقریبا سه چهار دقیقه با خونمون فاصله داره و تو حیاط مدرسه دخترانه راهنماییه اما فضاش و راه ورودیش کاملا جداگانه است و کوچیکه اما یه دونه دیگه تقریبا بیست دقیقه باهامون فاصله داره ولی فضای بزرگ‌تر داره و اتاق تلویزیون و اتاق بازی و …داره. پارسال حدود یک ماه ارمغان رفت مهدکودکی که باهامون فاصله داره اما حتی یک ساعت بدون من نموند اما امسال با توجه به تغییر رویه من و یه سری مسائل دیگه خیلی وابستگیش کمتر شده و کاملا آماده بود تنهایی تو مهد بمونه. روز اول من تو دفتر نشستم و ارمغان خیلی راحت رفت و تا اخر تایم فقط یکبار اومد نقاشیش رو بهم نشون داد ‌و روز بعدش تنها موند و‌من برگشتم خونه اما وقتی رفتم دنبالش مربیش گفت ده دقیقه گریه کرده گفته مامانمو میخوام منم یکم دلداریش دادم و بردمش اتاق بازی خودش گفته گریه ام تموم شد بریم پیش بچه ها. ظهر همون روز ارمغان وقتی از خواب بیدار شد گفت مامان من گریه کردم خانم مربی عصبی شد گفت ساکت شو دیگه!

*ادامه کامنت