۲ پاسخ

عزیزم به حرف بقه گوش کنی بدبخت میشی نبایدچراول کن هرچی خودت میدانی درسته صلاحه بچه اته انجام بده اگه من هم مهدنزدیکمان بودمیفرستم بهتره بچه های هم سن خودش ببینه بازی کنه خدالعنت کنه همسربی وجدان ماراول کرده روستاداریم به تنهایی سرمیکنیم یه تاب بسه توحیاط بازی کنه گناهه بچه هام نمیدانم چیه همچین پدری نصیبشان شده خدالعنت من کنه باشوهرکردنم

عزیزم آسیب که شما خودتون داشتید روی روح بچتون میزاشتیدخیلی سنگین تر از حرف بقیه بوده وقتی بچه اشتیاق رفتن داشته پس داره خودش رو آماده اجتماعی کردن خودشو داره با تمام چیزای دوروبرش وقف می‌کنه نه بفرست

سوال های مرتبط

مامان نرمالو مامان نرمالو ۲ سالگی
یکم صحبت کنیم با مامانایی که کوچولوشون رو میبرن مهد
از چالش هاش بگم
از نوع رفتاری که نتیجه گرفتم بگم
کایرا چند روز اول خیلی با ذوق رفت
(اینو بگم اغلب مامان هایی که بچشون رو پیش کسی میذاشتن مادری مادرشوهری شوهری و....... خلاصه فکر میکنن بچشون بهشون وابستگی نداره و به راحتی مهد رو قبول میکنه در اشتباهن)
چون فضای مهد کاملا آموزشی و رفتار جمعی و اجتماعی داره و مثل خونه نیس یک اسباب بازی به همه تعلق داره یک تایمی اصلا اجازه بازی نداره یک جایی موظف به نشستن هستن و.......
برای همین کایرا از چند روز بعد که دید نههههه به سازش نمیرقصن همه چیز برای اون نیس همه چیز رو به اون نمیدن به نازش و گریه هاش بها نمیدن شروع کرد به گریه کردن که نمیرم بدم میاد و نمیخوام
من دو روز اول باهاش رفتم بعدش تا دم در رفتم و دیگه نرفتم با باباش فرستادم و دیدم لج بازی هاش بیشتر شد میخواست پیش من بمونه
از تکنیک جایزه استفاده کردم هر روز با گریه رفت اما قبل اینکه بره مهد یک چیز خیلی کوچیک خوراکی ، نقاشی، باهاش همراه کردم و بلافاصلع ازش دور شدم میشنیدم صدای گریه هاشو خودمم گریم میگرفت اما دیگه چاره ای نبود
خیلی طولانی شد بقیشو توی پیام ها میزارم
مامان علی مامان علی ۳ سالگی
سلام روز پنجم ترک پوشک.......

میخوام به اون مامان هایی که مثل من ترک پوشک براشون کابوس هست یه خبر خوب بدم.....

مامانا اصلا نترسید خیلی راحت هست!!!!!!!!👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻

فقط کافیه کاری رو که میگم انجام بدید به منم مامانی که ۳ تا بچه شیر به شیر داشت یاد داد و خیلی خوب جواب داد.....🤗🤗🤗🤗


اول تمام پوشک هارو از جلوی چشم جمع کنید و به کوچولوتون بگید پوشک هارو کلاغ ها بردن و تو دیگه بزرگ و قوی شدی باید تو wc دستشویی بکنی.....
به هیچ عنوان دیگه از موشک استفاده نکنید⛔️⛔️⛔️⛔️⛔️

روز اول هر یک ربع یک بار ببرید wc و بهش آموزش بدید که باید کارشو اینجا بکنه تاکید میکنم هر یک ربع یک بار حتما ببرید اونقدر اینکارو بکنید که به محیط wc عادت بکنه روز اول خیلی مهمه......

احتمال همکاری نکردن یا مقاومت و گریه یا حتی ترس از مدفوع خودشون وجود داره کاملا طبیعی هست اصلا نترسید و خسته نشید......
اگه شاشدان داره تو اون یاد بدید که بکنن اگه ندارن تو همون دستشویی بکنن هم میشه من پسرم شاشدان داره ولی تو اون نمیشینه....!

روز دوم هر نیم ساعت یک بار باید ببرید wc .....

ادامه داره بیاین تایپک بعدی.......👉🏻👉🏻👉🏻👉🏻
مامان فراز مامان فراز ۲ سالگی
از مستقل بودن، از قوی بودن، از همه کار و انجام دادن،از شاغل بودن، از تمیز بودن، از به همه چی توجه کردن،از به همه چی فکر کردن، از تلاش بی وقفه برای مادر خوب بودن از همه و همهههه خسته ام!
جدی میگمااااا.
احساس میکنم جسمم میگه گیر عجب آدم زبون نفهمی افتادیماااا!
دوست دارم برای چند روزم شده از این خانوم های شل بشم!
از اینا که هر روز تا ۱۲ ظهر میخوابن. بچه ناهار نداره صبحونه نداره و مادر عییین خیالشم نیست!
از اینایی که خونه زندگیشون و ....گرفته و اصلاااا اذیت نمیشن!
از اینا که زنگ میزنن به شوهر میگن پول بربز به کارتم ناهار پیتزا بخرم برا بچه ها!
از اینا که دائم گوشی دست بچه است!
به خدا گاهی احساس میکنم اینا زن و مادر خوبی هستن حداقل برای خودشون! هلاک نمیکنن خودشون و والا.
اینم‌منم!
ساعت ۱۲ شب تازه میتونم برم دراز بکشم روی تخت و تماااام استخون ها و مفصل های بدنمم زار بزنن و از شدت خستگی و استرس کار فردا و چک کردن اتفاقات امروز که ببینم همه چی درست انجام شد تا ۲شبم نتونم بخوابم!
جدا احساس میکنم زندگی مزخرفی دارم!
مامان ایلیا مامان ایلیا ۲ سالگی
این پنج روزی که اومدیم ایران بیشتر به این پی بردم که چقدر ادبیات و رفتار بچه ها تابع اطرافیان هست.
خصوصا این مورد برای ایلیا که دو زبانه هست کاملا مشهود بود.
روزهای اول مابین صحبتهاش خیلی خیلی از کلمات زبان دومش استفاده میکرد مثلا برای گفتن رنگها یا شمارش پله ها تا ده... ولی بلافاصله نگاه میکرد به واکنش اطرافیان تا ببینه متوجه میشن یا خیر و خیلی سریع فارسی اونهارو تکرار میکرد.
از دیروز هم فقط وقتی ازش به زبان دوم سوال میپرسم به اون زبان جواب میده وگرنه فقط فارسی صحبت میکنه و خیلی زود فهمیده که اینجا زبان همه فارسی هست.
درمورد رفتارهاش هم دیروز با پدرم تا سر خیابون رفته بودن وقتی برگشته بود بلافاصله رفت زیر میز و شروع کرد با چنگال زیر میز رو دستکاری کردن ازش پرسیدم داری چیکار میکنی؟ گفت شبیه اقاهه که رفته بود زیر ماشین، ماشین درست کنه:)
پدرم گفت از کنار یه مکانیکی خودرو رد شدن و ایلیا هاج و واج به تعمیرکار نگاه میکرده و خب چون اولین بار بوده که میدیده براش جالب بوده.
یا دیروز تو بازی هاش ماشیناش رو حرکت میداد و صدای بوق ممتد زدن درمیاورد. چیزی که تو کشور محل تولدش ندیده بوده و براش جذاب هست اینروزا.
اینکه چقدر بچه ها شبیه موم تو دست ما هستن و قابل تغییر و انعطاف پذیر برام خیلییی خیلییی جالب هست و در عین حال ترسناک. که چه مسئولیت بزرگی به عهدمون هست برای رفتار با بچه هامون.
مامان هانا مامان هانا ۲ سالگی
مامان روشان🎼🦄 مامان روشان🎼🦄 ۲ سالگی
تجربه من از پوشک گرفتن 🚽
غول مرحله آخر👹
اول از همه بگم من صرفا تجربه شخصی خودم رو براتون میگم و این نسخه رو نمیشه برای همه پیچید.
اولین کاری که قراره بکنید آمادگی ذهنی بچس،شما میتونید با خوندن کتاب،شعر،کارتون،بازی کردن این آموزش رو از قبل بهش بدین که جای جیش و پی پی کجاست.من از حدود دوماه پیش این آمادگی رو ایجاد کردم جوری که دخترم خودش میگفت جیش باید تو دستشویی بکنیم فقط کلامی بود ولی عملی هیچ اقدامی نکرده بودیم.دوم دختر من چند ساعت در طول روز پوشکش خشک بود حتی شبا و این یکی دیگه از علائم آماده بودن بچس.این نشونه خوبیه که بچه کنترل داره روی مثانه ش.سوم اینکه برای اقدام اگر خودتون شرایط روحی جسمی ندارید اصلا شروع نکنید یا حتی اگر بچه از مریضی خاصی درومده،یا سرماخوردگی یا حتی یبوست یا اسهال بوده اصلا اقدام نکنید که جواب عکس میده.من از اونجایی شروع کردم که همه این شرایط فراهم بود خداروشکر و روزی که پوشک دخترم تموم شد دیگه نرفتم تهیه کنم و گفتم دیگه مامان دیگه پوشک نیست،پوشک برا نی نی هاست تو باید از این به بعد شورت بپوشی
ادامه تو کامنت ها...
مامان شکلات 🍼🧑‍🍼🍫 مامان شکلات 🍼🧑‍🍼🍫 ۳ سالگی
چه خبرا خوبین ؟
دخترم این موقع خوابیده شبی پدر منو دربیاره
بچه ها ما یه دختر همسایه داریم پنج سالشه
میاد خونه ما با کل وسایل دختر من بازی می‌کنه ولی هیچ کدوم از وسایلش رو دست دختر من نمیده همیشه کارش همینه دفعه پیش اومده بود خونه ما قشنگ یک ساعت بازی کرد موقع رفتنش دخترم خیلی گریه کرد باهاش بره مجبور شدم بفرستم باهاش بره بعد پنج دقیقه خودم دم در بودم دخترمو از خونه انداخت بیرون درم بست
چند روز پیشم بازم یه لحظه دخترم رفت پیشش دیدم جیغش در اومده خیلی گریه کرد بعد که آروم شد گفت منو زده
باز امروز مامانش زنگ دخترم بیادخونتون اومد یه دوساعتی بازی کرد
ولی خودش اصلا اسباب بازی هاشو دست دختر من نمی‌ده به هیج وجه من سر همین موضوع قطع رابطه کردم با مامانش چون مامانش میگه بچه باید هنر نه گفتن بلد باشه
اون موقع که دختر من یک سالش بود یه سه چرخه داشت چند بار دختر من دست زد بهش دخترش جیغ میزد که دست نزن به سه چرخه ام من دخترمو با کالسکه برده بودم تو کوچه دخترش داشت با کالسکه دختر من بازی میکرد دختر منم سوار سه چرخه اش شد تا دید دختر من سوار شده سریع جیغ داد که پیاده شو من هر کاری میکردم دخترم نمیومد پایین مامانشم اصلا نگفت که مامان نی نیه تو هم داری با کالسکه اون بازی خدا شاهده یک کلمه از دهن این زن در نیومدکه بگه بزار یه ذره بازی کنه منم زوری بچمو پیاده کردم آوردمش خونه دیدم دخترش زودتر از ما در حیاط وایستاده که بیاد خونمون 🤦
منم بهش گفتم برو خونتون تو بی ادبی دختر من با تو بازی نمیکنه مامانش تا مدت ها قهر بود که بچمو تو خونه راه نداده
به جاریمم گفته من نمی تونستم به بچم چیزی بگم اعتماد به نفسش میموده پایین
باز دوباره امروز خیلی شیک بچشو فرستاده خونه ما