۷ پاسخ

من دوتا بچه دارم به اختلاف ۵ سال،بخوام از خوبیاش بگم اینه که بچه اولم مسئولیت پذیر و مستقل شده،درصورتی که وقتی تنها بود خیلی لوس بود،و اینکه من روی بچه دوم دیگه سخت گیری نداشتم و بچه دومم هم مستقل و بااعتماد ب نفس شده،اینکه با هم بیرون میریم و همش با همن حال خوبی داره،بر عکس خودم که همیشه تنها بودم و هیچکسی رو نداشتم،سختی ها هم اینه که واقعا نمیتونم یه دقیقه تو حال خودم باشم،و چون دوتاشون پسرن،به شدت شیطون و شلوغ و خرابکارن،اما بر اساس تجربه من یا کلا بچه نیار،یا دوتا بیار،تک فرزندی رو من دوس ندارم،البته که جسارت به مامانتی دیگه نشه،من تجربه خودمو گفتم فقط

به سلامتی عزیزم
به همون اندازه ی بچه ی اول
به بچه بستگی داره بچه مثل بچه خواهر شوهرم آروم باشه خیلی هم خوبه اون بچه هاش مدلشون اینجوریه که انگار اصلا تو خونه نیستن انقد آروم و بی آزارن
ولی بچه های من همدیگه رو میزنن و چنگ میندازن و گاز میگیرن و می ریزن و می پاشن و می شکنن
زمان خوبیه واسه دومیت اولی از آب و گل درمیاد تا دومی به دنیا بیاد

من اگه جیبم پر پول باشه بچه میوردم بدون هیچ نگرانی ای
پول آرامش میاره برام و همینطور زندگی مرفه
کار سختیش ندارم
با پول همه چی درست میشه

بستگی به خودت داره ،تواناییت ،ادم اهل گلایه و غر هستی یانه و...
من دوتا دارم خداروشکر راضیم

سلام عزیزم قبل هرچیز تبریک میگم ان شالله قدمش پر خیر و برکت باشه براتون
ان شالله اینده ای زیبا در انتظار تموم فرشته هامون باشه زندگی ب کامشون

زندگی با دوتا بچه کوچیک
اگر کمکی نداشته باشی واقعا سخته
تا زمانی ک بچه کوچیک دفاع از حق خودش و خود محوری شروع نکرده اوصاع بهتر
من دوتا شیر ب شیر دارم
این روزا روانه فارابیم تماااااام 😂
قشنگی هم زیاد داره
سختی هم داره
درکل شرایط مالی و روحی و جسمی مادر و کمکی داشتن
خیلییییی تاثیر گذار توی روند بزرگ شدن بچه ها

الان چه اندازه برات سخته دومی هم فک کن دوبرابر میشه شیرینه خستگیاش ولی واقعا آدم خسته میشه
شرا یطت مملکتم واقعا سختع دوتا بچه من بچه هام دوتاشون شیر خشک میخوردن منم دقیقا بچه بزرگم الان ۲ سال و ۱۱ ماهشه اما شیر نمیخوره دیگه

سلام عزیزم قدمش پر خیر و برکت ❤️
نگران نباش خدا کمکت می‌کنه، خوبه دیگه تا بدنیا بیاد دخترت نزدیک ۴ سالشه، اختلاف سنی بسیار عالی، البته نمیگم سختی نداره ها سختی داره ولی خیلی بدرد هم میخورن

سوال های مرتبط

مامان گندم🌾 مامان گندم🌾 ۳ سالگی
خب از اونجایی که امروز تاریخ رند رو از دست دادم
الان داشتم فکر میکردم که پاییز بشه اذر اقدام کنم سال بعد ۰۶/۰۶/۰۶
به دنیا بیاد😂
من بچه خیلی دوست دارم تک فرزندی رو دوست ندارم
با اینکه بارداریم خییییلی سخت گذشت ولی همیشه میگفتم دخترم ۶ماهش که شد اقدام میکنم تا دوتاش باهم بزرگ بشه
ولی دخترم چهاردست و پا رفت غذا کمکیش شروع شد
بعد ده ماهگی راه رفت دیگه گفتم از سینه مادر قطع کنم بعدا(تا ۱۸ماهگی شیر مادر دادم بعد موقع خواب ظهر و شب چون با شیر به خواب میرفت توی شیشه شیرخشک دادم)
بعد گفتم از پستونک و شیشه شیر قطع کنم بعدا
بعد گفتم از پوشک بگیرم بعدا
و‌الان یک و نیم ماهه از پوشک هم گرفتم ولی هنوز نتونستم اقدام کنم😂😂
از ۶ماهگی که غذا کمکی شروع کردم بعد از یکسالگی که غذای سفره از غذا خودمون یکی دو قاشق بهش میدادم که با همه چی اشنا بشه ولی هنوزم غذای جدا واسش میپختم تا همین دو ماه پیش🙂
الانم اگه غذای خودمون سبک باشه باز واسه دخترم توی قابلمه خودش غذای مفید میذارم
میبینم بچه هرچقدر بزرگتر میشه مسئولیتش بیشتر میشه و بیشتر بهم احتیاج داره
و از اونجایی که شیطون بلائه و بارداری من با استراحته هنوز دل و جرأت اقدام نداشتم چون بچم به محبتم وقت گذروندن باهام احتیاج داره
بخاطر همین اصلا نمیتونم بسپرم به کسی

#فرزندپروری #شیرخشک #پوشک #پستونک #بارداری
مامان هلما مامان هلما هفته ششم بارداری
سلام از بارداری دوم🥲(خواسته ولی ناخواسته)
جریان از این قرار بود ک من همیشه دلم میخواست اختلاف سنی بچه هام زیاد نباشه و بین سه تا پنج سال باشه نهااایتا…
اما چون وزنم بالا بود و یکساله خونه و ماشین خریدیم ی خورده تو فشار مالیم تا سال دیگه حقوقا بره بالا و راحت تر زندگی کنیم…بعد اقدام به بارداری دوم کنیم…
اما این ماه بعد پریودیم و درست زمان تخمک گذاریم ک (اصن حواسم ب این مورد نبود)رابطه داشتیم و بهش گفتم راحت باش بابااا با یکبار ک هیچی نمیشه🥴
و با همون یکبار بلهههههه😩🥲
ولی واقعا ب دلم افتاده بود باردارم حتی ی شب خواب دیدم اما بازم میگفتم ن بابا عمرا با بار اول مگه میشه…ناگفته نماند ک ی خورده عفونت هم داشتم خارش و ترشح پنیری…ک خودم دارو مصرف کردم و چون خیلی کم بود دکترم نرفتم برای درمان…ک دیگ این ده روز همش درد پریودی داشتم و دوباره عفونتم زد بالا همش خارش و ترشح داشتم دیگ خواستم وقت دکتر بگیرم ک دیدم وقت پریودیمم گذشته شک کردم
بی بی چک زدم مثبت شد🥲🥴😂
پشمام ریخت به معنای واقعی…
حالا همش استرس و نگرانی اینو دارم ک با عفونت و وزن بالا باردار شدم
اگ خطری برای بچم پیش بیاد چی😩
البته من رو بچه اولمم وزنم بالا بود و راحت ترین بارداری و داشتم…
اما این یکی و عفونت داشتم و همین خیلی نگرانم کرده…
ولی میدونم بی شک خدا برامون این بچه رو خواست❤️
ان شالله قسمت هرکی ک ارزوشو داره…




#فرزندپروری#پوشک#شیشه#پستونک
مامان امیررضا مامان امیررضا ۴ سالگی
مامان جان دلم🍁 مامان جان دلم🍁 ۳ سالگی
من فکر می کنم ژنتیک بچه تمام آیندشو تعیین می کنه
کودکی که از اول آرام و رام و حرف گوش کنه، احترام و علاقه و آرامش بیشتری دریافت میکنه، مادرش آرام تره، هیچ کسمجبور نیست دعواش کنه، تهدیدش کنه و یا حتی کتکش بزنه. اما کودکی که بیش از حد توان والدینش شیطون و لجباز و حرف گوش نکنه مسلما از این نعمت ها بی بهره خواهد موند مثلا من خودم تمام تلاشمو کردم تمام اصول روانشناسی رو روی بچم پیاده کنم اما به هیچ وجه جوابگو نبود و متاسفانه اخیرا دیگه کارم به خشونت و تهدید و ترسوندن هم‌کشیده چون هیچ راهی برای متوقف کردنش وجود نداره😔
اینجا الان تاپیک یکی از شماها رو دیدم که نوشته بودید بچتونو زدید و ناراحتید و مادر بدی هستید
می خواستم بگم شمایی که توی شرایط سخت کم میارید مادرای بدی نیستید. گاها خودم در شرایطی بودم‌که هم خودم هم اطرافیانم بهم گفتن ایوب جای تو بود کم میارد.
اما فقط خواستم بگم تمام تلاشتونو بکنید که صدتونو بزارید اما فکر نکنید شما بد هستیدو مادری که یک بچه کم چالش داره و خیلی آرامه الزاما از شما بهتره. چه بسا اون اگه جای شما بود اصلا نمی تونست به خوبی شما باشه
من خودم آدمیم که سالها از ترس همین مسائل بچه دار نشدم اما الان که مادر شدم متوجه شدم در بالای ۹۰ درصد اتفاقاتی که در زندگی می افته ما مثل ماشینی هستیم که توی سراشیبی منتهی به دره ترمز بریدیم و مطلقا هیچ راهی جز افتادن توی اون دره برای ما وجود نداره🥲
شخصیت و آینده روحی و روانی آدما نمی دونم بر چه اساسی اما تقریبا حدودا از پیش تعیین شده هست مثل سناریویی که نوشته شده و ما فقط داریم تلاش می کنیم اون نقش رو بهتر بازی کنیم اونم بدون تمرین و روی صحنه تئاتر و در حضورن هزاران تماشاچی