خدایا ی صبر ایوب بهم بده از دست این خ ررر ها
مادر شوهرم ب بهونه اینکه دخترمو نگه داره میاد بالا خونم میشینه گازو روشن میکنه میشینه بکشیدن چون شوهرش نمیدونه ک میکشه بعد پا میشه میرع دردسرش واسه من دخترم هی میره پیشش بعد نهار درست کرده بودم مرغ با برنج چون از اول این انگل تو مرغ هاش سیبزمینی سرخ شده میریزع شوهرمم میگه باید بریزی بعد منم واسه مرغ سیبزمینی ریز کردم بعد از صبخ تا الان یکدقیقه ام ننشستم یعنی بعد دخترم اومد بالا دیگ وقت نشد سرخش کنم اومده باالا میگه چرا اینارو سرخ نکردی الان عباس میاد گفتم مگ سرخ کردنش چقدر طول میکشه میکنم دیگ میگه ساعت ۳ هست ها الان میاد دیگ اوف اعصابم خیلی داغون شد چون دفعه اولش نیسته هر وقت میاد همش میگه چرا کاسه هات و نشستی پس چیکار میکردی یا ک..ونم پاره شد ی شب از بس خونرو تمیز کردم فقط ظرف هام موند بعد میگه چیکار میکردی ک نشستی همه واسم اقا بالا سر شدن ایدنفعه بگه میگم ب تو چ ک تو همه چی نظر میدی دیگ خسته شدم از دستش واقعا خدا بهم صبر داده هر کی جا من بود دق میکرد نمیدونم چرا من این همه حرص میخورم سکته نمیکنم بمیرم ولی همه جام از کار افتاده یعنی التیک شدم بخدا معده درد پا درد کمر درد سردرد عفونت ، دلشوره ، استرس زیاد افسردگی
پوشک
پوشک
چوشگ

۱۲ پاسخ

ترخدا تررررررخدا خاهش میکنم نزار اینکارو کنه خونت به هیچ وجه نزار بچت ببینه بخداااا بچه ها از ما بزرگترها بهتر همه چیو میفهمن و درک میکنن هرکی گفت بچس نمیفهمه بزن تو دهنش

بچه معتاد میشه باور کن

هر بار تاپیکاتو میخونم دلم برای دخترت میسوزه هی میخوام بهت بگم اون بچه تو این دودها معتاد میشه بوخوری میشه باز دلم نمیاد
توروخدا ی فکری بکن ب شوهرت بگو
از اول حس میکردم دلیل وابستگی و گریه های دخترت ک دوست دلره بره خونشون علاقه ب مادرشوهرت نیست حس میکردم اونم ب بوش معتاد شده و وقتی میره بوش بهش میخوره آرومش میکنه و دست خودش نیست از روی احتیاج بدنش میره اونجا

یعنی چی که میگی بچمم معتاد شده؟ تو مادر اون بچه ای در قبالش مسئولی شده همه جارو با آتیش بکش نزار جلو بچت اینکارو کنه

الان به نظر مهم تر از حرفایی که به شما میزنه اون بچس 🥹 ببخشید که نظر میدم ولی جون مادری اگه جات بودم به هر قیمتی شده اجازه نمیدادم بیاد داخل هرچیم گفت باید بگی بخاطر بچم دیگه اجازه نمیدم😞

عزیزم من خوشم نیاد چیزی بگه همون لحظه هیچی نمیگم اخم میکنم میزم تو خودم دیگ‌رو نمیدم سری بعدی تکرار شه مودبانه جواب میدم یا یکی رو مثال میزنم میگم مثلا مادرشوهر فلانی تو کاراش دخالت میکنه مگ اون انجام نده کاراشو مادرشوهرش میخواد بیاد انجام بده

بهش یگو بچم بزرگه شما رفتی گفته اون چیه چطوریه بعد شوهرت میدونه

وقتی مادر شدی دیگ نباید بی عرضه باشی زنیکه راه نده خونت دخترت چ گناهی کرده ک باید این دود بخوره بهش درا باز نکن روش ی هفته ک باز نکنید وسرسنگین باشی دیگ نمیاد

تریاک یعنی؟؟؟😮

عزیزم اجازه نده بیاد خونه ات بکشه برو به پدرشوهرت بگو دو روز دیگه این بچه معتاد به دود تریاک میشه

جات می‌بودم قایمکی به شوهرش میگفتم می‌کشه ادبش میکرد

چی میکشه پیش بچت میکشه

سوال های مرتبط

مامان قند و نبات مامان قند و نبات ۱۶ ماهگی
طبق تاپیکه قبلم گفته بودم که مادر شوهرم ب دخترم دود میندازه دیگ دیشب اومد بشینه بکشه بعد ب دخترم گفت بیا اینجا دخترم فوری میره بغلش بعد دیدم کشید ی دود انداخت صورتش منم نزاشتم گفتم ننداز بدنش عادت میکنه بردمش اونطرف قبلا ب شوهر یا ب مامانه نفهمش گفتم ک شما اونه مصرف میکنین یکدقیقه پیدا نمیکنین ببین چ حالی میشین ب گ و ه خوردن میوفتین این بچس مگ میتونه دردشو تحمل کنه پس ننداز بعد دیگ این گذشت همین ی ساعت پیش اومد بکشه بعد دخترم صبح ها هیچی نمیخوره از دیشب این سینه دهنش بوده دیگ هیچی نداشت صبح دادم بهش ی قلوپ شد و تمام بعد این از اول مریضه اینکه چرا ب بچه شیر نمیدی بده دیدم میگه هیچس نخورده بچه بهش یکم شیر بده بعد منم بچه رو بردم خوابوندم اما خالی بود نداشت دخترمم گفت ن یعنی نمیخورم بعد پاشد یکمی ماست حا کردم نون ریز کردم اونم نخورد بعد واینمیستاد هی میرفت پیش مادر شوهرم منم گغتم بزار لباس بپوشم ببرمت بیرون دیدم مادر شوهرمم میگه شیرم نخورد گشنس منم گفتم اگ دلش بخواد میخوره بعدشم شیر گجایه از دیشب دهنشه میک میزنه میگه اون دیشب بوده الان نخوره ک منم گفتم صبحم از خواب بیدار شد دادم بهش این فک میکنه تو نیم ساعت شیر میاد کودن بعد منم گفنم وردار شیر پیدا کن بده بهش بخوره دیگ گفت بیا اینجا دیگ شنگ و دهنت حا کنم پر شه سینت منم گغتم دهن خودت جا کن بخدا دیوونه روانیه این زن
پوشگ
پوشک
پوشم
مامان قند و نبات مامان قند و نبات ۱۶ ماهگی
بخدا دیگ اعتمادا همه ثانیه ای شده همه دقیقه ای شده دیگ کلا دنیا دوهزاری شده ی ساعت پیش دخترم خونه بازی میکرد بعد دیدم هی نق میزنه نهار خوردیم جم کردم سفره رو گفتم بزار لباس بپوشم بریم در خیاط بیرون دیدم صدا بچه ها میاد توپ بازی میکنن هوا هم خوبه بعد خودمم دلم گرفته بود گفتم ی سر ببرمش بیوون شوهرمم سرش تو گوش بود داشت دیوار نگاه میکرد بعد م بردمش دیدم دوتا مرد همسایه مون بودن اونطرف وایستاده بودن بعد من نرفتم با مانتو بودم خحالت کشیدم ا مدم شوهرمو صدا کردم گفتم یوسر با ماشین حال داری ببری ببرون بعد گفت تو خونه بازی میکرد چرا ب زور بردی بیرون الان واسه بیرون گریه کنه باز بیرون و میخواست دخترم منم با ماشینش بردم دورش داد تا ک شوهرم اومد بعد بیرون ی دقیقه نشست گردو خاک شد بعد دودییدیم خونه دخترمم واسه بیرون قش کرده بود بعد م گردو خاک وایستاد من بچه رو بردم بیرون وایستادم تا شوهرم بیاد با ماشین برین دور بدیم بچه رو بعد پسر همسایه مون شاید ۱۹ ۲۰ سالش بشه رو موتور سوار شده بود بعد شوهرمم در شد دید حلو درشون اون پسره وایستاده بد قلب فک بد کرد میگه پس بگو واسه چی بزور بچه رو بردی بیرون و تو این گردو خاک نگهش داشتی وای خدا قلبم هزار تیکه شد خب یعنی چی بهش میگم یعنی چی چی میگی میگه زر نزن گ...وووه نخور بردیم دور بزینم دخترمو میگه معلومت میکنم ب وقتش ضربه ای بزنم ک ندوونی از کجا خوردی گغتم ب حون دخترمون قسم اگ تو دلم من چیزی باشه یا بخاطر کسی بیام گفتم هوا خوب بود در شدم و تاپیک بعدیم بقیش لطفا بخونین نظر بدین
پوشک
پوشک
پوشم