تجربه بستری شدن دوقلوها تو nicu بیمارستان میلاد: از توی اتاق عمل متخصص اطفال تشخیص داد که پسرام تنفسشون نرمال نیست و باید برن nicu، تو nicu زیر هود اکسیژن بودن، اول سرم درمانی شدن و از روز دوم و برای یکی دیگه از روز سوم شیر رو شروع کردن که بعدا پیش یه متخصص اطفال بردم گفت به نظر من این بچه ها از نظر من از روز اول میتونستن شیر بخورن! اونجا سونوهای مختلفی انجام میدادن ولی به ما توضیح نمیدادن درست، بعضی پرستارای بخش خیلی بداخلاق و بی ادب بودن و بعضی واقعا مهربون و مسئولیت پذیر، رفتار پرستارا و خدمه با مامانا خیلی جالب نبود کلا و مثلا اگه چند ساعت بود پوشک بچتو عوض نکرده بودی با لحن بدی بهت یاداوری میکردن که وظیفه ما نیست و بچه ات رو تمیز کن، پزشک هر روز ویزیت میکرد بچه ها رو اما من به سختی میتونستم از وضعیت بچه هام شوال کنم ازش، بعضی از پرستارا خوششون نمی اومد با پزشک حرف بزنی، به من گفتن یکی از پسرام تو سونو مشخص شده یه کلیه داره که بعدا بردم شونوگرافی صدرا و مشخص شد چرت و پرت گفتن و تشخیص اشتباه دادن!! بچه های من زردی هم داشتن که فتوتراپی‌ واسشون انجام شد و در نهایت با زردی ۸.۵ مرخص شدن.اتاق مادران داره بیمارستان که مامانا میتونن شب رو بمونن اونجا که کنار نوزادشون باشن، در کل از اینکه پسرام اونجا بستری شدن پشیمون نیستم چون حالشون الان خوبه ولی اگه مشکل حادی داشتن دور از جون، شاید نمیذاشتم اونجا بمونن.

۵ پاسخ

خب خداروشکر ک الان بچه هات خوبن خیلی خوشحال شدم عزیزم خداحفظشون کنه واستون❤️

خداروشکر عزیزم. بسلامتی

برعکس من
خیلی از ان ای سی یو مهدیه راضیم
پرستارا به شددت خوب و خوش برخورد و مهربون
تمام کارای بچها با خودشون بود اگه دوس داشتی میتونسی خودت پوشک کنی
من دائم اونجا بودم پزشکا ک میومدن همه شرایط بچه و دارو هارو سونو و ازمایشایی ک انجام میشد بهم توضیح میدادن حتی اگه پزشکم ویزیت میکرد میرف زنگ میزدن با دکتر صحبت میکردیم
خیلی از پرستارای اونجا با من کلی گریه کردن برا بچم💔خیلی مهربون بودن

خب خداروشکر دیدی اشتباه کردن خدارو شکر که کلیه هاش سالمن

یدترین تجربه عمرم بودبستری شدن بچم

سوال های مرتبط

مامان عدس و لپه🩵💙 مامان عدس و لپه🩵💙 روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمان دوقلوها تو بیمارستان میلاد: من وقتی فهمیدم یکی از بچه هام iugr شده تصمیم گرفتم برم میلاد پرونده تشکیل بدم بخاطر هزینه های nicu بیمارستان خصوصی، هفته ۳۳ تشکیل پرونده دادم، هفته ۳۵ جواب سونوم رو بردم و دکتر گفت باید ختم بارداری بدیم، بهم نامه داد که فرداش برم سزارین اورژانسی، ۸ صبح با پرونده رفتم اورژانس، ماما با خوشرویی ویزیتم کرد و ۸ و ربع فرستادم بلوک زایمان، nst انجام دادن، سوند وصل شد، یه مدتم اونجا رو تخت منتظر بودم تا دکتر بیاد و برم اتاق عمل، رفتار پرستارا هم خوب و حرفه ای بود. لباس پسرا رو دادن بغلم و رفتم اتاق عمل، پرسنل اتاق عملم همه رفتارشون خوب بود چون من خیلی استرس داشتم برام مهم بود کسی بداخلاق نباشه که خداروشکر نبودن، ساعت ۱۰ پسرام به دنیا اومدن. بخیه رو هم انصافا تمیز زدن. بعد رفتم تو ریکاوری و فقط معطلیم اونجا خیلی بود که کفتن چون ۷/۷ هست امروز بخش زایمان خیلی شلوغه، تجربه سزارینم خیلی خوب و راحت بود. برخورد پرستارا هم خوب بود و وقتی بهشون میگفتم درد دارم میومدن مسکن بیشتری تزریق میکردن. کلا تجربه زایمانم تو بیمارستان میلاد(برخلاف تجربه بستری شدن پسرا تو nicu) خیلی خوب بود،
مامان لوبیا 🌸 مامان لوبیا 🌸 ۲ ماهگی
متاسفانه سخت تر از سزارین، تجربه NICU بود. بچه من رو اصلا نیاوردن تو اتاق 😢 گفتن ناله داره و بردن مستقیم زیر اکسیژن. فقط همسرم احازه داشت بره اونجا و ببینتش، بقیه خانواده حتی اجازه سوال پرسیدن نداشتن. بعد از چند ساعت که چندبار اومدن و شکمم رو فشار دادن (متاسفانه این قسمت خیلی درد داشت، حتی با پمپ درد) اومدن داخل اتاق سوند رو کشیدن (من واقعا اذیت نشدم، برای گذاشتنش هم صبر کردن بی‌حس شم بعد گذاشتن) بهم گفتن باید بیای پایین و راه بری. فکر کنم سخت ترین بخش کل زایمان اولین بلند شدن بود. واقعا مرگ رو جلو چشمم دیدم 😭 ولی باید راه میرفتم تا برم NICU و بچم رو ببینم.. روز بعد که ظهر مرخص شدم، بهم گفتن باید بیای بری و شیر بدی هر ۳ ساعت. که واقعا با اون شکم اذیت شدم تو این رفت و امد، البته اتاق مادران داشتن و می تونستی اونجا بمونی و استراحت کنی. کلا از اون بخش راضی نبودم اصلا و بچه ام رو هم الکی نکه داشتن دو روز، حتی زردی هم نداشت و زیر اکسیژن نبود روز دوم. تقریبا روز سوم با دعوا تونستم مرخصش کنم و بیارمش خونه
مامان محمد مصطفی🐣 مامان محمد مصطفی🐣 ۱۵ ماهگی
تجربه سزارین مامان اولی ۳
من برا بیمارستان شیر خشک نبرده بودم بدون اینجا همه میگفتن بیمارستان اجازه نمیده
شب اول هرچی سعی کردم به بچه شیر بدم نداشتم پرستارا اومدن هرچی فشار دادن شیری ترشح نشد و بچه گشته بود همش گریه میکرد اونجا بهم گفتن بهش شیر خشک بده ساعت ۴ صبح بود و همه جا هم بسته بود دیگه
برا همین پیشنهاد میکنم شما بگیرید داشته باشید که مثل من اسیر نشید تو اتاق ها دنبال شیر خشک از مامانا باشید
من خیلی درد داشتم ولی بلند شدم بتونم راه برم تا بتونم مدفوع کنم
و مرخص بشم
فردای زایمان همسرم کارای ترخیص انجام داد دکتر اومد برا معاينه گفت بچه زردی داره باید بستری بشه زردیش ۹ بود
ابن تجربه منه شاید کمکتون کنه
من چون بی تجربه بودم با این عدد زردی بستری شد بچه خودمم موندم ابن کار باعث شد بهیم عفونت کنه چون ۵ روز تپ بیمارستان بودم نشد به بخیم برسم و آب نخورد از طرفی رو‌ صندلی خوابیده بودم و جوری بود که همش فعالیت داشتم خیلی به بخیم فشار اومد
در صورتی که بچه های با زردی ۱۸ بستری میشدن
دیگه بعد چند روز با رضایت شخصی مرخص شدم چون بیمارستان اصلا دارویی نمی‌داد به بچه و فقط میگفت داخل دستگاه باشه بچم هم اصلا داخل دستگاه نمی‌رفت و گریه میکرد
دیگه اومدم خونه و شروع کردم سنتی درمان زردی انجام دادن
مامان پِسته🤰😎🧒🧿🫀 مامان پِسته🤰😎🧒🧿🫀 ۲ ماهگی
یعنی بیمارستانی هست که وقتی بچه به دنیا بیاد همون اول آزمایش های اولیه مثل زردی،فاویسم،و غیره رو نگیره؟؟؟😕😕😕😕
من پسرم ۲۷ که به دنیا اومد فرداش که مرخص شدم بهمون گفتن ۴۸ ساعت بعد ببرید متخصص کودک
با اینکه خوده دکتر کودک اومده بود چک کرده بود تو خوده همون بیمارستان
ما پسرمو بردیم دکتر شخصی
براش آزمایش نوشت
بچه هم فاویسم بود هم زردی داشت😕
زردیش هم روی ۱۲.۸ بود
۲ روز هم بود تو خونه بود و ما خبر نداشتیم که بچه زردی داره اونم این همه بالا خیالمون راحت بود که بیمارستان میگیره وقتی چیزی نگفتن یعنی نداره
سریع بچه رو بردیم ۱۷ شهریور رشت متخصص اونجا هم دید دوباره آزمایش نوشت اومده بود رو ۱۷.۱ هی داشت می‌رفت بالا دیگه بچه رو بستری کردن
خدا رحم کرد بهمون
دوباره من با این وضع خون ریزی و بخیه موندم بیمارستان بالا سره بچه
حالا همه اینا به کنار شکره خدا زردی پسرم ۲ روزه اومد پایین و مرخص شد
یعنی از بی در و پیکر بودن یه بیمارستان که نوزاد به دنیا میاد آزمایش های اولیه رو نمیگیره از اون بدتر دکتره احمقی که نتونسته تشخیص بده بچه زردی داره آدم واقعا میمونه چطوری دیگه به این بیمارستان ها و دکترا اعتماد کنه
سطح بیمارستان کوثر آستانه از یه درمانگاه هم کمتره خیرنببینن خدا رحم کرد چیزی نشد پسرم
البته تو همون کوثر هم هستن آدم ها خوب و با وجدان و کار راه انداز ولی آدم های اینطوریش بیشتره😕😕😕
والا الزهرا به اون الزهرا بودنش که همه بد میگن ازش پسره اولم که اونجا به دنیا اومد خودشون تمامی آزمایش های اولیه نوزاد حتی بیشتر از اون هم چندتا گرفتن اون وقت اینجا اینطوری 😕😕😕
مامان جوووجه🐣 مامان جوووجه🐣 ۴ ماهگی
ادامه سزارین و nicu
اونروزا با هرسختی بود میگذشت یکی از دوستام که بک هفته زودتر از من تو ۳۰ هفته دوقلو زایمان کرده بود شنیذم بکی از قلاش از دنیا رفت ناراحت اون بودمو خودم کلی ترسیده بودم ،دکتر هیچوقت جواب واضحی به ما نمیداد میگفت بچه س من تو بدن بچه نیستم که بدونم چی میشه ولی خداروشکر رو به بهبوده همین ،من تا روزای اخر نمیدونستم چه اتفاقی برای دخترم میفته،میرفتم تو اتاق مادران بواشکی از شوهرم کریه میکردم بعضی وقتا بعضی از مادرا،یا پرستارا که میدیدن به شوهرم میگفتن داره گریه میکنه برو پیشش اونم میومد منو اروم‌کنه ولی خودشم خال و روزش بهتر از من نبود فقط تحمل میکرد،با مادرا هرکی میرفت پیش بچش قرار میذاشتیم بچه های همو سر میزدیم که اگه گریه میکنن و‌پرستارا حواسشون نیست بهم خبر میدادیم،کم کم دخترم به بغل من عادت کرد دیگه از دست پرستارا شیر نمیخورد فقط با خودم اروم میشد برای من مثه معجزه بود،البته همه پرستارا اونجا میگفتن دختر تو‌معجزس که اینجاس ما دختر تورو ازدهن شیر دراوردیم،دیگه انقد مونده بودم با همه پرستارا دوست بودم و دخترم بزرگترین بچه بخش از لحاظ سن بود،خلاصه که دیگه همه کاراشو خودم کردم بعد ۲۰-۲۲ روز اکسیژن از بینی ش در اوردن و توی اکسی هود کنارش گذاشتن
ادامه پارت بعد
مامان آرمین🩵 آوین🩷 مامان آرمین🩵 آوین🩷 روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمان پارت آخر
.بعد دیگه شلنگ رو در آوردن و گفتن باید شیر بخوره که سه روز بعدی خودم رفتم موندم پیشش.سخت بود،بخیه هام یکم اذیت میکرد ولی همین که میدیدم دخترم داره بهتر میشه قوت میداد به قلبم.خیلی ازش آزمایش گرفتن،دستو پاهاشو خیلی تکون میداد و چند بار مجبور شدن جای سرمشو عوض کنن، خیلی سخت بود اما الان حس میکنم چقدر دخترم قوی بود که از اینا گذشت.اونجا پرستارا و دکترای بخش نوزادان واقعا دلسوز و مهربون بودن و واقعا دل و روح بزرگی داشتن که بتونن تو این بخش با این همه دردای مختلف بچه ها که جیگرو خون میکنه کار کنن و بازم با روحیه باشن و به مامانا روحیه بدن.خدا خیرشون بده.💕
اونجا یاد گرفتم آدم شاکری باشم،انقدر نوزادایی با مشکلات مختلف دیدم و انقدر مادرای قوی دیدم که پیش خودم و خدا خجالت کشیدم از گریه‌هایی که روز اول کردم و غرغرایی که به خدا کردم در حالی که دخترم خدا رو شکر مشکل خاصی نداشت.
از شنبه تا پنج شنبه آوین خانوم بستری بود.دو سه روزشم دستگاه زردی هم بالا سرش بود.خدا رو شکر الان سه روزه اومدیم خونه و حالش خوبه.
و اینکه خیلی راضی بودم از بیمارستان و دکترم،چه برای زایمانم خیلی خوب بود چه بخش نوزادانش.به نظرم اگه زایمانتون سزارین اجباری هست واقعا بیمارستان فرقانی بیمارستان بدی نیست و اتفاقا خیلی هم خوبه.من تجربه بیمارستان خصوصی هم داشتم و به نظرم فرقانی به عنوان یه بیمارستان دولتی خوب بود.🥰
مامان ویهان✨(نورک) مامان ویهان✨(نورک) ۲ ماهگی
تجربه سزارین من با دکتر شراره آذری آزاد در بیمارستان عرفان نیایش؛
در مورد دکترم که یکی از شانس های بزرگ زندگیم واقعا آشنایی با ایشون هست🥹
پر از ارامش و عمیقا دلسوز که روز زایمان و مثل یه تراپی کرده بودن برای من🥰
و تا اخر عمر تجربه قشنگی همراهم دارم (قابل ذکره که ایشون دستمزد جداگانه ندارن)
در مورد بیمارستان خیلی همچیز عالی بود واقعا پرسنل خیلی مهربون خیلی خوش رو رسیدگی بی نظیر با اینکه به من گفته بودن به خاطر تاریخ رند ممکنه شلوغ باشه و رسیدگی شاید خوب نباشه اما اصلا کم کاری ندیدم برعکس خیلی زیاد پیگیری نسبت به خودم و ویهان بود من اتاق خصوصی داشتم و یه مهماندار که نمیدونم رو اتاق بود یا برای همه هست؛ تمام کارهای من و انجام میدادن یه پرستارم از بخش اطفال تمام مدت به ما سرمیزد و به ویهان رسیدگی میکرد کلی راجب پرسه شیردگی و حتی پوشک عوض کردن کمک میکنن که از نظر من که مامان اولیم عالی بود
تو ریکاوری ماما اومد شاید یک ساعت با صبر ویهان و رو سینم شیر داد و این باعث‌شد روند شیردهی من بهتر پیش بره…
ادامه تاپیک بعد🙏🏼
مامان گوگولی مامان گوگولی ۵ ماهگی
تجربه زایمان#سزارین_دوم#پارت_چهارم
مثل زایمان قبلیم وقتی بچه رو دیدم بیهوش شدم ولی ایندفعه موقعی که داشتن انتقال میدادن به برانکارد کامل بهوش اومدن با پرستارها صحبت میکردم رفتم ریکاوری اونجا پسرکم اوردن بهش شیر دادم بعدش بردنم بخش اونجا همسرم مامانم و دیدم هی میگفتن ماشاالله چه خوشگله و اینا وقتی رفتیم داخل اتاق جابه جا شدم روی تخت اتاق بعدش ماما اومد آموزش شیر دهی اما هرکار کردیم بچه شیر نخورد دست و پاهاش شروع کرد به کبود شدن ناله هاش شروع شد هرچی به پرستارا میگفتیم میکفتن طبیعیه تا چهار ساعت بعد که به مامانم گفتم دست و پاهاش سرده ناله هاشم قطع نمیشه چیکار کنیم که یک پرستار برای آزمایش خون اوند وقتی بچه رو دید سریع فرستاد بخش اطفال از اونجاهم رفت بیمارستان اطفال nicu بستری شد بعدا فهمیدیم ریه هاش عفونت کرده اما الان خداروشکر حالش خوبه...اما حال خودم واقعا ایندفعه انگار دردم چند برابر بود نمیدونم بخاطر نبود بچه بود یا کلا سزارین دوم سختتره با اینکه پمپ درد داشتم اما کمر درد و دل درد داشتم رحمم هی منقبض میشد وقتی هم که پمپ درد تموم شد اصن نمی تونستم طاقت بیارم اینقدر که درد داشتم فقط میگفتم بیاین زودتر شیاف بزارین