۴ پاسخ

کار خوبی میکنی
کاش بقیه هم آنقدر خودشون دخالت ندن

ای کااااش اطرافیان یاد بگیرن و اینقد نظر ندن

آفرین 😍👌👏👏 آدم باید جسارت داشته باشه و حرفشو بزنه محکم و استوار 👏👏

آفرین 👏

سوال های مرتبط

مامان عدس و لپه🩵💙 مامان عدس و لپه🩵💙 روزهای ابتدایی تولد
تجربه بستری شدن دوقلوها تو nicu بیمارستان میلاد: از توی اتاق عمل متخصص اطفال تشخیص داد که پسرام تنفسشون نرمال نیست و باید برن nicu، تو nicu زیر هود اکسیژن بودن، اول سرم درمانی شدن و از روز دوم و برای یکی دیگه از روز سوم شیر رو شروع کردن که بعدا پیش یه متخصص اطفال بردم گفت به نظر من این بچه ها از نظر من از روز اول میتونستن شیر بخورن! اونجا سونوهای مختلفی انجام میدادن ولی به ما توضیح نمیدادن درست، بعضی پرستارای بخش خیلی بداخلاق و بی ادب بودن و بعضی واقعا مهربون و مسئولیت پذیر، رفتار پرستارا و خدمه با مامانا خیلی جالب نبود کلا و مثلا اگه چند ساعت بود پوشک بچتو عوض نکرده بودی با لحن بدی بهت یاداوری میکردن که وظیفه ما نیست و بچه ات رو تمیز کن، پزشک هر روز ویزیت میکرد بچه ها رو اما من به سختی میتونستم از وضعیت بچه هام شوال کنم ازش، بعضی از پرستارا خوششون نمی اومد با پزشک حرف بزنی، به من گفتن یکی از پسرام تو سونو مشخص شده یه کلیه داره که بعدا بردم شونوگرافی صدرا و مشخص شد چرت و پرت گفتن و تشخیص اشتباه دادن!! بچه های من زردی هم داشتن که فتوتراپی‌ واسشون انجام شد و در نهایت با زردی ۸.۵ مرخص شدن.اتاق مادران داره بیمارستان که مامانا میتونن شب رو بمونن اونجا که کنار نوزادشون باشن، در کل از اینکه پسرام اونجا بستری شدن پشیمون نیستم چون حالشون الان خوبه ولی اگه مشکل حادی داشتن دور از جون، شاید نمیذاشتم اونجا بمونن.
مامان نون خامه ای🫠💗 مامان نون خامه ای🫠💗 ۱ سالگی
✔️بهترین و کابردی ترین خرید سیسمونیِ من:
شیردوش دستی بودش که به شدتتتت و با تاکید خیلی زیاد میگم اگه درحال خرید سیسمونی هستین حتما تهیه کنید🫶🏻
من روز اول که آرتا بدنیا اومد هرکاری کردیم چه مامانا چه پرستارا آرتا سینه رونگرفت و با سرنگ اونجا شیر میدوشیدم و بهش میدادم که خب نتیجش شد اینکه روزای اول وحشتنااااک گریه میکردو ما فک میکردیم که خب این بچه یه چیزیش هست و رفتیم دکترو همه چیزشو بررسی کرد و گفت این بچه هیچ مشکلی نداره و سالمه خداروشکر🤍🙏🏻
گفتم پس دلیل این گریه های زیادش چیه که گفت فقط از گرسنگیه و شیرکافی نمیخوره
اون روز همه خیلی ناراحت شدن و خب هرکی یه جورایی خودشو مقصر میدونست دیگه که بخاطر حرف پرستارا و پرسنل بیمارستان که خیلی تاکید دارن با شیشه شیر ندین واینا این بچه چن روز کم شیرخوردو سیر نشد چون با سرنگ بهش شیرمیدادیم
دیگ بعدش با شیردوشی که خریده بودم شروع کردم شیر دوشیدن و با شیشه بهش دادیم و گریه هاش کم شد🫠🥺💗
ادامشو تو کامنت مینویسم🌸
مامان آنیا 🍓❤️ مامان آنیا 🍓❤️ ۳ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی
پارت 1
از اول بگم که من از دوران مجردی وتا به حال پریودی سختی داشتم یعنی تحمل نداشتم و همیشه گریه میکردم موقع بارداری هم با اینکه دکتر گفته بود جفتم پایینه اما من خیلی چیز ها رو رعایت نمی‌کردم خودم کارام رو انجام می دادم حتی چیز سنگین هم بلند میکردم چون تنها بودم مجبور‌ بودم و همیشه میگفتم خدا این بچه رو نگه داشته وگرنه من که با این کار ها بچه رو به خطر میندازم زیاد هم به زایمان ودردهاش فکر نمی‌کردم در واقع نمی‌دونستم در چه حد و اندازه ای هست هفته های اخر که معاینه شدم گفتن دهانه رحم بسته هست تعجب کردم چون من فکر میکردم حداقل یک سانتی شاید باز بشه اما بسته بودم ومن دو هفته تمام ورزش کردم و تحرک و فعالیت داشتم اما دوباره که رفتم معاینه یک سانت بودم اومدم پیاده روی و ورزش رو زیاد کردم و امید داشتم حداقل 3یا 4سانت باشم یک روز که درد داشتم رفتم دکتر گفت هنوز یک سانتی ومن ناراحت و نا امید شدم و
تصمیم گرفتم چند روز صبر کن وچند روز دیگه 40هفته ام تموم میشد
ادامه دارد