پسر کوچولو عزیزم😍👼🏻

هنوز ندیدمت هنوز دستای کوچولوت رو نگرفتم، هنوز صدای گریه هات رو نشنیدم؛ اما باورم نمیشه چطور میشه کسی رو قبل
از دیدنش این همه دوست داشت....
تو از همین حالا عزیزترین اتفاق زندگی منی

فقط چند روز دیگه قراره بیای و خونه مون رو با نفس هات، قلبمون رو

با خنده هات و تمام روزهامون رو با بودنت پر کنی

پسرم شاید نتونم قول بدم دنیا همیشه برات مهربون باشه اما قول میدم تا وقتی نفس میکشم آغوشم برات امن ترین جای دنیا باشه.🙂🥺

میخوام بدونی قبل از اینکه ببینمت دوستت داشتم؛

قبل از اینکه بغلت کنم دلم برات میلرزید

و قبل از اینکه صدات رو بشنوم قلبم با فکر بودنت میتپید

چند روز دیگه وقتی برای اولین بار چشمام به چشمات بیفته احتمالاً همه ی دنیا برای چند لحظه ساکت میشه.....😍🥺

و من فقط بهت نگاه میکنم و با خودم میگم

پس تو همون فرشته ای هستی که این همه مدت منتظرش.بودم🥺

فقد اینو میخواستم بهت بگم که خیلی خیلی دوستت دارم و بیصرنه منتظر اومدنتم 😍😍🥺
#آخرین روزهای بارداری

تصویر
۳ پاسخ

پس من چرا هیچ حسی ندارم، عاشق مادر شدنم ولی اصلا حس نمیکنم بچه خودم تو شکممه
تا نبینمش باورم نمیشه و حسی ندارم

ای خدااا عزیزم چه حس خوبیه‌
انشالله صحیح وسالم بیاد بغلت
انشالله منم زود به هفته های شما برسم

عزیزم چه حس خوبی ایشالاه به سلامتی بغل کنی
عکس سنو خودته

سوال های مرتبط

مامان mahoor❤️delin مامان mahoor❤️delin روزهای ابتدایی تولد
دختر کوچولوی من…
فقط هشت روز دیگه مونده تا بیای و دنیای منو برای همیشه عوض کنی… 🥹🎀
هنوز ندیدمت، هنوز دستای کوچولوت رو نگرفتم، هنوز صدای گریه‌هات رو نشنیدم؛ اما باورم نمی‌شه چطور می‌شه کسی رو قبل از دیدنش این‌همه دوست داشت…
تو از همین حالا عزیزترین اتفاق زندگی منی. ❤️
هشت روز دیگه قراره بیای و خونه‌مون رو با نفس‌هات، قلبمون رو با خنده‌هات و تمام روزهامون رو با بودنت پر کنی.
دخترم، شاید نتونم قول بدم دنیا همیشه برات مهربون باشه، اما قول می‌دم تا وقتی نفس می‌کشم، آغوشم برات امن‌ترین جای دنیا باشه.
می‌خوام بدونی قبل از اینکه ببینمت، دوستت داشتم؛
قبل از اینکه بغلت کنم، دلم برات می‌لرزید؛
و قبل از اینکه صدات رو بشنوم، قلبم با فکر بودنت می‌تپید. 🥹❤️
هشت روز دیگه، وقتی برای اولین بار چشمام به چشمات بیفته، احتمالاً همه‌ی دنیا برای چند لحظه ساکت می‌شه…
و من فقط بهت نگاه می‌کنم و با خودم می‌گم:
«پس تو همون فرشته‌ای هستی که این‌همه مدت منتظرش بودم…»
فقد اینو میخواستم بهت بگم که خیلی خیلی دوستت دارم ❤️❤️🤲🤲🥹🥹
بارداری
زایمان
سزارین
مامان گیسو🎀🩷 مامان گیسو🎀🩷 هفته سی‌ونهم بارداری
برای دختر کوچولوم، توی آخرین روزهای انتظارم… 🎀🤍
دخترکم، قشنگ‌ترین اتفاق زندگی من… 🥹🤍 باورم نمی‌شه این‌همه روز گذشت و حالا من و تو به آخرین روزهای دونفره‌مون رسیدیم؛ روزهایی که تو زیر قلبمی و من با هر تکونت، عاشق‌تر از قبلت می‌شم…
نمی‌دونی چند بار با دست گذاشتن روی شکمم، تو رو توی آغوشم تصور کردم؛ چند بار چشمام رو بستم و لبخند زدم به روزی که برای اولین بار صورت کوچولوت رو می‌بینم و صدای گریه‌هات قشنگ‌ترین موسیقی دنیا می‌شه… 🥹🩷
عزیز دلم، تو هنوز به دنیا نیومدی، اما من مدت‌هاست که مامانتم؛ با تمام وجودم دوستت دارم، برات نگران می‌شم، با تکون‌هات آروم می‌گیرم و برای دیدنت لحظه‌شماری می‌کنم.
به‌زودی دیگه بین من و تو دیواری از پوست و استخون نیست… به‌زودی می‌تونم ببوسمت، بغلِت کنم و آروم توی گوشت بگم: «سلام عشق مامان، بالاخره اومدی…» 🤍
دخترکم، اگه بدونی چقدر دلم می‌خواد زودتر ببینمت، اما دلم برای همین روزهای دونفره‌مون هم تنگ می‌شه؛ برای لگدهای کوچولوت، برای دست کشیدن روی شکمم و برای این حس قشنگ که تو همین نزدیکی، درست زیر قلبمی…
بیا که مامانت دیگه طاقت این همه دلتنگی رو نداره؛ بیا که می‌خوام دنیا رو از چشم‌های تو ببینم و تمام عمرم رو صرف دوست داشتنت کنم.
تو هنوز نیومدی، اما از همین حالا قشنگ‌ترین فصل زندگی منی… 🎀
منتظرتم، تمامِ جانِ مامان… 🩷👶🏻✨
مامان آدوین🩵🐳 مامان آدوین🩵🐳 ۱ ماهگی
چهارده روز مونده تا تو رو ببینم، قلب من…
و هنوز نمی‌دونم قراره وقتی برای اولین بار می‌ذارنِت توی بغلم، چه حسی داشته باشم.

تو ماه‌هاست توی من زندگی می‌کنی؛
با هر تکونت دلم می‌لرزه،
با هر سونوگرافی برای دیدنت ذوق می‌کنم،
و هر شب دستم رو می‌ذارم روی شکمم و با خودم می‌گم:
«این همون پسریه که قراره یه روز تمام زندگی من بشه…»

چه حس عجیبیه مادر بودن…
هنوز صورتت رو درست ندیدم،
هنوز صدات رو نشنیدم،
هنوز دستای کوچیکت رو نگرفتم،
ولی دوست داشتنت برای من از هر چیزی توی این دنیا واقعی‌تره.

تو فقط قرار نیست به دنیا بیای؛
قراره منم با تو وارد یه دنیای جدید بشم.
دنیایی که توش قلبم بیرون از سینه‌م می‌تپه و من هر بار که نگات می‌کنم، می‌فهمم چرا همه‌ی این انتظارها ارزشش رو داشت.

چهارده روز دیگه،
من برای اولین بار «مامان» می‌شم…
و شاید همون لحظه بفهمم بزرگ‌ترین اتفاق زندگی من، فقط روزی نیست که تو به دنیا میای؛
تمام این روزهاییه که بدون اینکه ببینمت،
با تمام وجودم دوستت داشتم. 🤍

فقط چهارده روز مونده پسرم…
چهارده روز تا بغلت کنم، نگات کنم و بگم:
«بالاخره اومدی پیش مامان…» 🥹🤍
مامان جوجو ممد🐣🩷 مامان جوجو ممد🐣🩷 روزهای ابتدایی تولد
امشب… آخرین شبیه که توی دلمی، قشنگِ مامان… 🥹🤍

نه ماهه که خونه‌ات قلب منه؛
نه ماهه که هر شب با فکر تو چشمامو می‌بندم و هر صبح با خیال تو بیدار می‌شم.
نه ماهه که قبل از اینکه ببینمت، عاشقت شدم…
عشقی که هیچ‌وقت نفهمیدم چطور و از کِی این‌قدر بزرگ شد.

امشب دستم رو روی شکمم میزارم و برای آخرین بار با خودم می‌گم:
«عزیزِ مامان، هنوز توی دلمی…»

فردا دیگه صدای قلبت رو از توی شکمم نمی‌شنوم؛
فردا صدای گریه‌ات قراره قشنگ‌ترین صدای دنیا برای من باشه.
فردا دیگه دستم روی شکمم دنبال تکون‌هات نمی‌گرده،
چون خودت رو میزارن توی آغوشم و برای اولین بار لمسِت می‌کنم… 🥹

چه حس عجیبیه…
هم دلم می‌خواد هرچه زودتر ببینمت،
هم دلم برای همین روزهایی که فقط مال من بودی تنگ میشه.

امشب آخرین شبِ نه ماه انتظاره…
آخرین شبِ تو در دلِ منه،
و اولین شبِ دلتنگی برای روزهایی که تو رو هنوز ندیده بودم.

فردا که بیای، دیگه فقط «مامان» نیستم…
من زنی می‌شم که قلبش بیرون از بدنش نفس می‌کشه.

بیا عشقِ کوچولوی من… 🤍
بیا و تمام خستگی‌های این نه ماه رو با یک نگاهت از یادم ببر.

امشب تو آخرین شب مهمونِ دلمی؛
فردا برای همیشه مهمونِ قلب و آغوش منی.

دوستت دارم، قبل از دیدنت…
قبل از شنیدن صدات…
قبل از لمس کردنت…
مادرانه، بی‌انتها، برای تمام عمر. 🤍🫀🥹
مامان آدوین🩵🐳 مامان آدوین🩵🐳 ۱ ماهگی
۹ ماهگی؛ نزدیک‌ترین فاصله تا تو 🤍

امروز وارد نهمین ماهی شدم که تو ، بدون اینکه هنوز دیده باشمت ، تموم قلبم و مال خودت کردی …
نه ماهه که با هر تپش قلبت ، قلب من هم جور دیگه ای می‌زنه ؛
نه ماهه که با هر حرکت کوچیکت ، می‌فهمم عشق میتونه قبل از دیدن ، قبل از لمس کردن و حتی قبل از شنیدن صداش ، این‌ قدر عمیق باشه .
تو این نه ماه ، من فقط منتظر به دنیا اومدنت نبودم ؛
من تو تمام این روزها ، آروم ‌آروم «مامانِ تو» شدم. 🤍
پسر من…
حالا دیگه فاصله‌ ما به اندازه‌ی چند هفته است.
چند هفته تا روزی که برای اولین بار تو رو روی سینه‌ م میزارن و من بالاخره می‌فهمم تمام این انتظارها برای چی بود…
شاید اون روز گریه کنم ،
شاید تموم خستگی این نه ماه از یادم بره ،
شاید فقط نگاهت کنم و با خودم بگم :
«پس تو همون کسی بودی که این‌همه مدت، توی قلبم زندگی می‌کرد…»
ورودمون به ۹ ماهگی مبارک ، پسرِ من . 🥹🤍
آخرین قدم ‌های انتظار رو هم با عشق میگزرونم ؛
چون می‌دونم پشتِ این روزهای آخر ،
قشنگ‌ ترین اتفاقِ تمام زندگی من ایستاده…🤍🧸
۲۹ روز تا دیدار🩵🦢
.
.
.
۳۴ هفته و ۲ روز 🤍