۱۳ پاسخ

هر،کی فهمید ترجمه کنه🤕

ای خداا بازم هرچی می‌شد نباید روت دست بلند می‌کرد
خصوصا الان که بچه دارین سعی کنید مشکلتون حل کتید بخاطر بچه خیلی کوچیکه گناه داره طفل معصوم خواستی بری قهر..بنظرم بچه رو ببر 🥲

از نظر حقوقی در این مواقع که کتک میزنن نباید خونه رو ترک کنی اگر کتک کاری زیاد باشه و جای کبودی یا شکستگی باشه باید زنگ بزنی کلانتری بیاد برات صورت جلسه کنه و بری پزشک قانونی نامه بگیری بابت کبودیها فقط همین. نامه رو بگیری نگه داری که اگر خدایی نکرده در اینده نیاز شد این نامه ها به درد میخورن.
ولی چون سنت کمه هرگز این کار و نکن و با ابرو بازی نکن وقتی هردو آروم شدید باهم در مورد موضوع حرف بزنید و حل کنید.

وای اگه بچت زردی داره تنهاش نزار تروخدا
یا ببرش با خودت حتما

از طرفی اگر اولین بارش بوده میتونی با حرف رفع کنی و به خانواده نکشی اما اگر چندمین بار باشه باید با خانوادت مطرح کنی. پدر و مادرها گناه دارن اونا بفهمن غصه میخورن خصوصا که الان بچتم کوجیکه، خانوادتو حرص نده و بمون خودت حقت و ازش بگیر

به نظرم هیچ جا نرو الکی خانواده رو قاطی نکن
بشین خونت عزیزم و مسئله رو بعد اروم شدن خودتون رفع کنید

یا خدا 🙄🙄کی ازدواج کردی ک‌۱۷ سالگی بچه داری، شوهرت چند سالشه

خب عزیزم وقتی شیر خودتو میدی بچه رو میخوای گشنه بزاری؟ اون بچه چه گناهی کرده؟؟؟؟؟
توی این بحث کاملا حق باتوعه
ولی اگر واقعاً میخوای طلاق بگیری برو خونه مامانت
اگر میخوای بری خونه مامانت بعد شوهرت بیاد دنبالت توام برگردی خونه الکی آبروی خودتو نبر! مشکلتو با شوهرت حل کن

بچت رو هم ببر

بهتره بحث و مشکله خونت ب بیرون یعنی خانوادهاتون درز نکنه
از طرف تو مادرت ب زن داداشت و ابجیات میگه
از اون طرف مادر شوهرت ب جاری و خواهر شوهرات
زنو شوهرین فردا آشتی میکنین تا بخواین یکم باهم صمیمی باشین توجمع میخوان همون خانواده ها بزنن تو سروتون ک تا دیروز کتک کاری داشتن الان عاشق و معشوق شدن
از مادر بهترو عزیز تری برا بچت نیست
بخاطر بچتم ک شده گلم خونه رو ترک نکن نه الان ن هیچ وقت دیگع

چیو نگه‌ میداری؟
اگ میشد که اشتی کنید
اگه نه بچه‌رو با خدوت ببره گناه داره😓

عزبزم کتک.چرا یکتیتون کوتا میومدین .گلم کارش واقعا بد بوده حق داری شابد چون خودتم تازع زایمان کرذی یکم از لحاظ روحی بهم ریختی اما زنذگی مشترک همینه

یعنی این مردا رو خدا .... کنهه

سوال های مرتبط

مامان حسنا و حامی مامان حسنا و حامی ۴ ماهگی
پارت ۵
زایمان طبیعی(بچه دوم)
ماما مهربون متعجب نگام کرد چیزی نگفت من گفتم من الان انقباض هام شده ۱ و ۲ چطور قراره دهانه رحمم باز بشه گفت باز میشه گفتم بدون انقباض؟گفت درد داری گفتم نه اصلا گفت پس چیکار داری بدون درد دهانه رحمت داره باز میشه گفتم مگه بودن انقباض دهانه رحم باز میشه ؟من الان هیچ انقباضی ندارم پس دهانه رحمم باز نمیشه دوباره متعجب نگام کرد گفت تو دانشجویی گفتم آره گفت دانشجوی مامایی؟گفتم نه ولی رشته ام مرتبطه اینا رو میدونم ماما متعجب نگام کرد منم گفتم این آمپول باید ۶ سانت میزدین شما زایمانم طولانی کردین چرا واسم آمپول فشار نمیزنین☹️فقط نگاه کرد گفت الان میرم برات آمپول میارم خلاصه رفت آمپول آورد زد توی سرم بهم وصل کرد گفتم الان چیکار کنم من انقباض ندارم گفت سر بچه هنوز وارد کانال نشده بالاست توکه الان بی دردی هرموقع انقباض حس کردی خودت هم زور بزن بزار سربچه بیار پایین اینو گفت رفت منم که هیچ انقباضی نداشتم دستگاه جلوم بود یکم خودم زور زدم دیدم انقباض ۲۰ و ۳۰ نشون داد بیشتر زور زدم شد ۵۰ دیدم بچه خودشو سفت می کنه زیر دستم برجسته میومد انگار پشتش بود خلاصه دستم گذاشتم بالای شکمم که خالی بود هرموقع بچه سفت می‌شد منم فشار میدادم بالای شکمم رو و زور میزدم چندبار که اینکارو کردم حس کردم یه چیزی اومد پایین احساس دفع بهم دست داد داد،زدم که من احساس دفع دارم بچم اومد ماما تختم داشت با ماما مهربون صحبت می‌کرد مامامهربون گفت بزار معاینه کنم معاینه کرد و به ماماتختم که در اصل اون باید بهم رسیدگی می کرد ولی بی خیال بود و کلا جوابمو نمی‌داد گفت از ۵ شد ۱۰ چیکار کردی گفتم شکمم فشاردادن زور، زدم گفت کی گفت شکمتو فشار بدی زود رفتن ویلچر آوردن
مامان نورا_رزا🩷🩷 مامان نورا_رزا🩷🩷 ۲ ماهگی
داستان سزارین من قسمت دوم:
خلاصه بازم گفتم ولش کن بزار تاریخ خودم میرم برای سزارین چون هربار به شوهرم میگفتم بریم بیمارستان میگفت باشه بعد دوباره میگفت میخوای بری یا نه؟ یه جوری این حسو به من میداد ک الکی عنترمون نکنی و این حرفا!
منم شب گرفتم خوابیدم و صبح زود بیدار شدم رفتم سرویس و قرصامو خوردم اومدم بخوابم از درد خوابم نمیبرد هرکار میکردم مدام شکمم سفت میشد حس میکردم بچه میخواد شکممو پاره کنه بیاد بیرون
شوهرم بیدار شد ک بره مراسم ختم بهش گفتم درد دارم گفت بپوش بریم بیمارستان گفتم باشه بعد باز اون جمله رو گفت که میخوای بری یا نه و من خیلی بدم اومد خو ینی چیییییی؟!
گفتم نه
همون موقع دخترم گریه کرد و اومدم بغلش کنم که دردم اومد و همزمان ک‌خم بودم شکمم گرفت دیگه جیغ زدم و شوهرم اومد گفت پاشو بریم بیمارستان اول رفتیم بیمارستان نزدیک خونمون دردامو ک گفتم گفت داری زایمان میکنی برو بیمارستان دکترت،زنگ زدم مامانم گفتم بدو ک بریم بمیارستان ساک بچه هم بیار همچنانم فک میکردم الان میرم میگن چیزی نیست برمیگردم خونه😅
مامان سبحان🧿❤️ مامان سبحان🧿❤️ ۵ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی ، پارت ۱
تجربه من از زایمان طبیعی
۲۶ اردیبهشت شنبه ساعت ۵ بود شوهرم از سر کار آمد بهش گفتم بریم بیمارستا معاینه بشم ببینم چند سانتم شوهرم گفت ول کن بعدا میریم با اسرار خودم رفتیم رفتم داخل گفت برو یه چیز شیرین بخور بیا ان اس تی بگیرم بعد خودم گفتم معاینه کن گفت درد داری الکی گفتم آره ، بعد رفتم آمدم ان اس تی کرد گفت ۲ دقیقه یه بار انقباض داری و معاینه کرد گفت ۲ سانت بازی با اینکه اصلا درد نداشتم معاینه زیاد درد نداشت قابل تحمل بود بعد زنگ زد دکتر گفت خطرناکه درد داره نگه دار بستری شه منم استرس گرفتم گفتم نه میرم فردا بیام درد ندارم گفت نه خطرناکه گفتم شب میام گفت نه انقباض داری میری رضایت بده برو هرچی خدای نکرده شد پای خودت ، شوهرم گفت بریم ولی اونجوری گفت من ترسیدم گفتم باشه میمونم شوهرم فرستادن بره وسایل بستری را بخره بیاد منم شدیدا استرس گرفتم زنگ زدم مامانم آماده شو شوهرم بیاد دنبالت منو نگه داشتن ، بعد شوهرم رفت آمدن،
بقیه اش تایپک بعد🌹
مامان 🌙MAHDYAR💙 مامان 🌙MAHDYAR💙 ۲ ماهگی
تجربه زایمانم(طبیعی)۱۴۰۵.۶.۱💙😍پارت دوم:رفتیم بیمارستان اول یه نوار قلب گرفت گفت حرکات همچی خوبه معاینه هم کرد همون یک سانت بودم گفتم بستری نمیشم گفت نه گفتم دکتر گفت احتمال زایمانت زیاده گفتش نه برو حتی ممکنه تاریخ زایمانت بگذره گفتم یعنی از ۹ شهریور هم بیشتر ریلکس گفت آره تو حالا حالا جا داری برو خونتون وقتی به شوهرم گفتم ناراحت شد گفت گفتم الان بستری میشی نینی بغل میریم بیرون مامانمم باهامون محض احتیاط برده بودیم اونو پیاده کردیم خونشون ساک و یه عالم وسایل هم مجدد جلو در و همسایه خالی کردیم دوباره آوردیم خونه شوهرم گفت الان همسایه ها مسخرمون میکنن🫠😂 اومدیم خونه شام درست کردم همچی آروم خوابیدیم گفتم کو تا من بزام شب تو خواب یهو دیدم عه لای پاهام خیس شد گفتم یعنی ادرار کردم تو خواب مگه میشع فوری پاشدم دیدم هی نمه نمه میاد شوهرمو بیدار کردم گفتم کیسه آبم پاره شده پاشو بریم بیمارستان....
بارداری زایمان زایمان شیردهی شیردهی نوزاد نوزاد تغذیه
مامان دوقلوها👩‍❤️‍👩 مامان دوقلوها👩‍❤️‍👩 ۱۳ ماهگی
بخدا این زنه دیونم کرده دیشب بچها کریه میکردن یکی از قلا رو پاهام بود خاب بود قل دیگه رو زمین بود وقت شیرش بود گریه میکرد مادر شوهرم داشت‌ شام میخورد اومد‌ پاشه خودم برداشتم ک شیر بذم اومد گفت بدش به من گفتم خودم شیر میدم ناراحت شد یه قیاقه کج و راست کرد رفت نشست یهو بعد دو دقه اومد دستشو زد زیر بچه برداش بچه ترسید یهو میگه اون نمیدی اینو میبرم من هیچی نگفتم شوهرم داشت نگاه میکرد فهمید عصبی شدم رفت رختخواب مامانشو اورد انداخت برای خودمونم تو اتاق من رفتم رختخوابمو بیارم پیش بچها گفت چی شده گفتم بچها‌ گریه میکنن عصبیم بعد گفت بگو‌ راستشو گفتم چیزی بگم میگی حساسی گفت نه بگو گفتم چرا مامانت اینکارو کرد اگ بچه رو ندادم شیر بده یعنی خودم میخام نگهدارم بچمو باز اومد اون یکی رو برداشت گفت تو خیلی رو بچها حساس سدی گفتم حساس نیستم من بچهارو ب زور میخابونم اون میاد ماساژ میده پشت گوشاشون و ماساژ میده فشارشون میده گفتم اینا برای بیدار کردن بچه وقتی میخان شیر بدنه یهو هردو بچها گریه کردن منم اصن بلند نشدم شوهرم گفت بچه رو ساکت کن بعد بیا گفتم بزار نگهداره وقتی بچه خوابه دست نزنه گریه های اینا هی بلندتر میشد منم رفتم تچ اشپز خونه ظرفا رو بشورم شوهرم دید من دست نمیزنم خودش اومد تا در اتاق باز شود شوهرمو دید به من گفت بیا بچهاتو بردار من میام میشورم منم گفتم شما ک بیدار کردی خودت نگهدار به من مربوط نیس بعدم رفتم تو اتاق یه ساعتی الاف بودن اومدم دیدم رختخواب پهن کرده یکی از بچهارو هم گذاشته رو جای خودش منم اومدم نشستم رو رختخواب تا صب هم نزاشتم دستش ب بچها بخور صب باز جلو شوهرم بچه رو برداشت ک اروغشو بگیر ه اون ک رفت گفتم بزارش سرجاش
مامان ا𝅥͠ريـــان🍼🫧 مامان ا𝅥͠ريـــان🍼🫧 ۲ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی
پارت 3 💌❕⭐

ازش پرسیدم چند سانتم؟ گفت ۳ و نیم
وقتی این رفت منو فاطی تنها شدیم ازم پرسید بچه اولته؟ منم گفتم آره.. گفت زایمان خیلییی سخته.. خیلییی سختههه🗣🚬 بعد گفت من بچه سوممه🗿 از ساعت ۱٠ شب اومدم تا الان ۳سانتم و بیشتر نمیشم🗣 منم گفتم اسم بچه هات چیه؟(برای این پرسیدم چون تنها دقدقه من اسم بود اخه بچم تا اون لحظه اسم نداشت🗿😂)
بعد گفت یکی محمدرضا یکیشم احمدرضا بعد من گفتم این یکی بچت دختره یا پسر؟؟ گفت دختره🥰 منم گفتم الحمدلله، بعد گفت شمارت چنده؟ منم گفتم حفظ نیستم🗿 اونم گفت منم همینطور🤡 حیحیحی
شماها نمیپرسید چطوری توی اون دردها ما داریم با هم گپ میزنیم و دوست شدیم؟🤣 اخع دوتامون ۳ سانت اینا بودیم و دردامون کم بود😂😂😂

پرستاره اومد یه امپول بهم زد🥺 درد نداشت🥲 بعدش گفت ضربان قلبت داره میاد پایین بعد یه امپول توی سُرم زد گفتم امپول فشاره؟؟؟ گفت نه این برای اینه که ضربان قلبت منظم بشه👁👄👁

اگه تا اینجا خوندی ری اکشن بزار ادامشو بزارم🤡💕✨
مامان محمد🌥️🤎 مامان محمد🌥️🤎 ۱۰ ماهگی
زایمان طبیعی پارت 5✅
بعد پسرمو برداشتن گذاشتن زیر یه دستگاه جیغ زدم چرا میبرینش اونجا مشکلی پیش اومده؟گفتن نه همه بچه رو میاریم اینجا تنفسشون اوکی شه..بعد ماما گفت چند سلفه مصنوعی بزن ۴.۵تا زدم بند نافو کشید بیرون گفت میخای ببینی گفتم نه حالم بد میشه بعد گفت باید یه کوچولو ماساژ بدم چیز میزای اضافی بیان بیرون..یکم فشار آورد اونقد که میگن درد نداشت خون ازم اومد دیگه وسایل بخیه رو آورد وقتی آمپول بی حسیو دیدم گفتم میترسم گفت وقتی برش خوردی درد داشت؟گفتم نه حس نکردم گفت اینم الآن زدم حس کردی؟گفتم مگه زدی گفت آره بعد شروع کرد به بخیه چیزی حس نمیکردم تموم ک شد بعد چند دقیقه مامانم رسید😂بردنم تو اتاق بعد دوباره اومد گفت یه ماساژ دیگه بدم آخریه باز همون کار کرد خون خیلی اومد دیگه زیر اندازمو عوض کرد گفت تند‌تند بهش مایعات بدین تقویتش کنین بعد شیرینی زندگیمو آوردن بهش شیر بدم🥺😍 بهترین حس دنیاس ایشاالله قسمت همه مامانای چشم انتظار