پارت آخر
با درد زیاد و فشار زیاد باید زور میزدم تا از این درد خلاص شم زیر پاهامو گرفتمو اینقدر زور زدم تا رون پاهام درد شدیدی گرفتن. گفتم بسه دیگه نمیتونم واقعا کم آورده بودم دوباره دستشو داخل چرخوندو سرشو کشید پایین تر و من تو اون حال باید زور آخرو میزدم...
بالاخره به یه جیغ بلند که کل بدنمو درد گرفته بود زور زدمو قشنگ حس کردم سر بچم اومد بیرون خلاصه پسر قشنگمو کشیدن و گذاشتن رو سینم اما... هنوز درد همرام بود 🥲
فشار و درد شدیدی که به مقعدو رون پاهام وارد شده بود بازم درد میکشیدم(:
بازم سعی میکردم بروز ندم و حواسم فقط به بچم باشه. با فشار دادن پی در پی شکمم دیگه جونی واسه داد زدن نداشتم سر شده بودم نه برشی خوردم نه بخیه ای به چنتا سرفه جفتو کشیدن،،،
تموم شد اینم خاطره ی زایمان(دومی) سخت من(:
بچم با وزن ۳کیلو بدنیا اومد.
خداروشکر میکنم بالاخره بعد اونهمه سختی تموم شد(:
قربون اون چالت بشم🥺💙

منم بالاخره زایمان کردم بدون برش و بخیه بازم از این بابت شکر راحت شدم. و الان توی بخش و بین ۳ نفر سزارینی هستمو حال من خیلی خوبه و اونا درد میکشن(:
میخوام بگم هردو سختن طبیعی قبلش در عذابی ولی سزارین بعدش
ما مادرا خیلی قوی تر از چیزی هستیم که فکرشو میکنن❤️‍🩹👩🏼‍🍼🤰🏼
این صحنه همونجاییه که تا اومد بیرون دادنش تو بغلم و خانم کاظمی فر عزیز این صحنرو برام ثبت کردن 🙂🤍

تصویر
۲۶ پاسخ

برای منم دعا کن لطفاً

مبارکه عزیزم ب سلامتی

مباركت عزيزم برام دعا كن منم زايمان راحتي داشتم بچم سالم بغلش كنم

مبارگت باشد گلم خداروشکر که بسلامتی تموم شدین
بدون بخیه خوردن واژن گشاد نمیشه بعد زایمان؟؟

چقد سخت بود برات عزیزم
من 39 هفته رفتم برای معاینه بستری شدم
ساعت یک آمپول فشار رو زدن یک و نیم دردم شروع شد تا ساعت‌ سه که رسیدم به پنج سانت ماما همراه اومد ورزش هارو انجام دادم و کمرم رو ماساژ میداد
ساعت پنج و رب هم زایمانم تموم شد

مرسی از توضیحات جامع و کامل شما😁 مبارک باشه انشالله 120 سالگیش، کدوم بیمارستان بودی؟ کدوم دکتر!

اون که ادم مرگو جلو چشمش میبینه

عزیزم تاریخ آخرین پریودیت رو یادته؟؟

مبغرک باشه عزیزم ..❤️
چقد خانم کاظمی دلسوز مهربون بوده
خدا حفظش کنه

عزیزم مبارکه 🧿😍
بیمارستان دولتی بودی؟

الهی بگردم خسته نباشی😭آخرش گریه م گرفت
مبارکت باشه

مبارک باشه
ولی بازم خوب زایمان کردی من بچه دوم از بالا تا پایین پاره شدم

عزیزم مبارکه خدا حفظش کنه زیر سایه پدر و مادر بزرگ شه راحت شدی 🥹

عزیزمممم بالاخره زایمان کردی مبارک باشه قشنگم😍❤️

عزیزم مبارک باشه
دقیقا منم خیلی سخت بود ولی بعدش و بخیه نخورده بودم خداروشکر خوب بود

خدا روشکر عزیزم بسلامت زایمان کردی
چکار کردی برش بخیع نخوردی؟

وای دختر خالم سزارین کرد پونزده روزه هنوز درگیر بخیه ودرد هست 🥹اونو دیدم و ترسم از سزی هم بیشتر شد

مبارک باشه مادر قوی
منکه جرات طبیعی نداشتم. اما افرین بشما

قبلش معاینه لگن رفتی ؟

خب بسلامتی مبارک باشه

مبارک باشه عزیزم

مبارکت باشه عزیزم الهی شکر بسلامتی تموم شد برای منم دعا کن بچم به موقع به دنیا بیاد

ای دختر پا ب پات درد کشیدم

ای جونم مبارک باشه خدا براتون حفظش کنه 😍

والا من سزارین بود نه بعدش درد کشیدم نه قبلش
آرایش شده رفتم اتاق عمل و آرایش شده اومدم بیرون
اگه برن بیمارستان خصوصی و زیر نظر دکتر خوب کمترین درد رو میکشن
خلاصه تبریک میگم بهت ایشالا خدا پسر عزیزتو برات نگه داره
پسر داشتن خیلی خوبه🥹

خداروشکر که جفتتون سالمین چشمت روشن

سوال های مرتبط

مامان دریا🌊🩷 مامان دریا🌊🩷 ۶ ماهگی
مامان آیلین کوچولو🎀 مامان آیلین کوچولو🎀 ۱۴ ماهگی
همون موقع ماما همراهمم اومد انگار به جون به جونام اضافه شد خانم حاجی زاده از مرکز مادرانه دیگه اومد کمکم گفت بیا ورزش گفتم اصلا نمیتونم گاز و دادن دستم که نفس بکشم ولی انگار هیچ تاثیری نداشت فقط یه ذره بعد به ربع بیست دقیقه خیلی کم درد و کم کرد ولی بلافاصله برمیگشت فقط حالت گیجی و بی حالی میداد تو حال خودم نبودم انقد درد داشتم زمین و زمان و چنگ میزدم دیگه گفتن وقتشه هرموقع درد داشتی زور بزن من با هر درد تا جایی که میشد زور میزدم ولی انقد فشار رو پایین تنم بود حس میکردم الان میخواد پاره بشه زور زدنا همینجور ادامه داشت تا دیدم اومد بی حس کنه برش بزنه آمپول زدن موقع برش قشنگ فهمیدن با قیچی برید ولی درد نداشت و بازم زور میزدم تا اینکه دیدم خیلی فشار میاد یه دفعه دیدم کله بچه تو دست ماماعه یه زور دیگه زدم و بدنش اومد، گذاشتن رو سینم اصلا تو حال خودم نبودم نمی‌دونستم چیکار کنم باورم نمیشد من یه بچه به دنیا آوردم😭بعد بچه رو بردن اونور و گفت یکم دیگه زور بزن جفتت بیاد اونم اومد و تموم شد و نوبت رسید به فشار شکم خیلی درد داشت مردم و زنده شدم🥲بعد بخیه زد که اونم خیلی درد داشت بعضی جاها که بی حس نمیشد قشنگ جیغ میزدم و خوب همش تموم شد و از دردا خلاص شدم یک دفعه و حس کردم بدنم یکم جون گرفته بعد دیگه کارا تموم شد وبچه رو شیر دادم و پاشدم خودمو شستم و لباسارو عوض کردم که بریم بخش...
مامان هانا مامان هانا روزهای ابتدایی تولد
گذاشتنم رو ویلچر اتاق زایمان دراز کشیدم گفت زور بده دخترم زور داد میزدم و زووور می‌گفت چرا الکی داد میزنی نمیتونی ببرمت سزارین خیلی ناراحت شدم گفتم نه باشه
دردام که میومد زور میدادم اووووووف لعنتی برش رو احساس کردم ولی چون درد زیاد بود من دردشو نفهمیدم خیلی یجوری بود بعد یه خانم که اونم دمش گرم اومد شکممو فشار داد به پایین من زور سرش رد شد و هانا رو گذاشتن رو شکمم انقدر زور زده بودم نای نای نداشتم بچمو ببینم فقط نفس میکشیدم بلند میگفتم اه اه 😂
الان خندم میگیره ولی بچه یکجوری حال داد زور میزدم این بچه میخواست بیاد بیرون سرش داشتم از اون دردا راحت میشدم بدبخت ماما رو با ناخنام دستاشو فشار میدادم از درد الهی هیچی نگفت
یه پنج شیش باری ازم رگ گرفتن فقط
بعدشم همش میگفتم خاااانوم برکه بخیه درد داره 😭ترو خدا بگو تنگ بدوزه پنج تا فکر میکنم بخیه خوردم
بعدشم شکممو اومدن فشار میدادن که من درد نداشتم درد من فقط معاینه و زور بود که به واژن میومد
داشتم میگفتم بخیه خیلی دلخراش بود برام
تموم شد و هزار بار خداروشکر کردم 7:۲۵ دقیقه صبح
بیمارستان امام حسین طبیعی بیست و پنج تومن بدون اپیدورال
بهترین بیمارستان برای من البته
و تمام.❤️🥰
برای همه تون دعا کردم انشالله راحت زایمان کنید خیلی سخت بود ولی احساس میکنم خدا بازم کمکم کرد که من ساعتا به چشمم نمی‌اومد و تموم شد با همه ی سختیاش مامانم اومد و بغلش گریه کردم اونم گریه کرد دلم خالی شد
تمام.❤️🥰
مامان موچی🍫🍓🧸 مامان موچی🍫🍓🧸 روزهای ابتدایی تولد
خلاصه در حین سجده معاینه ی بدجور کردو سر بچرو آورد جلو دقیق فیکس داشت میومد پایین😖
خیلی جیغ بدی کشیدم این معاینه خیلی خیلی بد بود دیگه نذاشتم انجام بده بلندشدم😐
دوباره رفتیم زیر آب گرم اونموقعی که درد میگرفت حس زور داشتم خلاصه خیلی این دردای آخرو کشیدم تا بچه بیاد بیرون و خیلی سخت بود
دیگه گذشتو ساعت شد ۱۱ و نیم کم کم داشت نینی میومد پایین و پایین تر دقیقا توی واژن بود حس سنگینی میکردم و خیلی خیلی بد بود دو نفر اومدنو وسایلای نینی رو آماده کردن منم خوشحال بودم که دیدار با بچم خیلی نزدیکه خلاصه بردنم رو تختو پاهامو دادن بالا گفتن با هر اتقباض زور بزن بازم معاینه و معاینه...
ایندفعه بد بود بدتر از قبلی ها با دست بزور واژنو باز میکرد🥲❤️‍🩹
منم با درد شدیدی که به ۱۰ سانت رسیده بودم باید زور میزدم تا میومد بیرون ولی این زورا خیلی طولانی بود خیلی خیلی درد داشت دیگه کم آورده بودم. نمیدونم شاید اگه معاینه ای در کار نبود اینقدر آخراش بی جون نمیشدم😖
پارت آخر⬅️
مامان آرسام💙 مامان آرسام💙 روزهای ابتدایی تولد
پارت دو
ساعت ۶ نیم صبح از درد داشتم میمردم انقد جیغ میکشیدم به دکتر گفتم بیا ترو خدا ببین چند سانتم اومد گفت موقع زایمانته به مامانم گفت برو بیرون منم جیغ میکشیدم ترو خدا مامانم باشه ترو خدا مامانمم گریه میکرد می‌گفت من کارتون ندارم فقط کنارش باشم انقد گریه کرد که نگم بعد دکتر گفت برو بیرون موقع زایمانشه انقد عذاب آور بود مامانمو بیرون کردن پشتم خالی شد رفتم تو یک اتاق رو تخت پاهامو باز گذاشتن گفتن زور بزن منم نفسم نمیومد بالا یک دکتره منو زد یکی محکم زد به پاهام گفت اگر بچتو میخوای زور بزن چون اکسیژن بچت پایینه منم انقد خون ریزی داشتم سرم گیج می‌رفت فقط زور میزدم بعد دیدن فایده ای ندارد با دست شکممو فشار دادن خیلی درد ناک بود همش دستشونو میکردم تو واژنم تا ته بعد دیدن فایده ای ندارع بدون بی حسی واژنمو با قیچی پاره کردن یکم زور زدم بچم به دنیا اومد کاش همه دردام تا همین قدر می‌بود بعدش هم که بچه به دنیا اومد دستشونو جا کردن تا ته تاب دادن تاب دادن منم از درد فقط جیغ میکشیدم یک عالم شکممو فشار دادن و بعد اومدن بخیه بزنن لایه اول که تو گوشت بود نفهمیدم درد نداشت لایه دوم رو پوست بود می‌فهمیدم درد داشت خلاصه که اومدن تو بخش بازم اومدن شکممو فشار دادن موقعی که میخاستم مرخص بشم بازم اومدن فشار دادن بدتر از همه با اون همه بخیه که خورده بودم بازم معاینه کردن بازم دستشونو جا کردن هی جونم براتون بگه اینم از زایمان من
مامان نورچشمی🩷 مامان نورچشمی🩷 ۱ ماهگی
🌼تجربه زایمان طبیعی پارت دوم🌼
خلاصه ماماهمراهم اومد بازم معاین تحریکی انجام داد و شدم چهار سانت. تا چهار سانت عین درد پریودی بود قابل تحمل بود وقتی دردم میگرفت فقط نفس عمیق میکشیدم. بعد اون منو برد حموم اتاقم و آب گرم گرفت رو کمرم و یکم بشین پاشو کردم و چندتا حرکت دیگه، اوردم رو تخت دیگهدردام خیییلی شدید شده‌بود میگفتم الان میمیرم ولی بازم موقع درد نه جیغ زدم نه هیچی فقط نفس عمیق. خیلی سخت بود واقعا از پنج سانت تا فولی درد شدیدی داشت اما تا 6طول کشید که فول شدم و اخرین حرکتم سجده بود که سرم رو تخت و باسنمو بلند کرده بودم و بعدش که دراز کشێدم حس مدفوع اومدن داشتم و فشار میومد بهم. اونجا بود که گفتن زیر روناتو بگیر و سرتو به سینه بچسبون موقع انقباض زور بزن. سه چهارتا زور زدم سر بچه بیرون اومد و چرخوندنش و بیرونش کشیدن دیگه هیییچ دردی تو تنم نموند🥹بچه رو گذاشتن رو سینم و جفتم خیلی راحت بیرون اومد. خودشون قیچی نزدن ولی پارگی دادم تا نزدیکی مقعد اما پارگیم سطحی بود و همشو بخیه زدن. این نکته رو بگم که اصلا موقع بیرون اومدن بچه درد نداشت، اون 5 سانت تا فولی درد شدید داشت ...
مامان دلارا مامان دلارا ۶ ماهگی
پارت ۴
مامانم کمک کرد لباس بپوشم بردنم بخش زایمان دیگه درد من بدتر شد بود نمی‌تونستم تحمل کنم اصلا
اومدن معاینه کردن باز کیسه ابم پاره نشد بود هنوز
سرم اینا وصل کردن
کیسه ابم پاره کردن ساعت شد بود ۸ تا کیسه ابم پاره کردن درد من بیشتر شد جیغ داد میکردم میگفتم ببرین سزارین یک چیزی بزنید درد نداشته باشم اونا میگفتن نمیشه دیگه کم مونده هر موقع احساس فشار کردی زور بزن نفس عمیق بکش احساس فشار میکردم زور میزدم نفس عمیق می‌کشیدم احساس کش اومدن میکردم ولی دردی حس‌ نمی‌کردم بی حس زد برش زد زور میزدم نفس عمیق می‌کشیدم سر بچه که اومد بیرون سری کشید بیرون بچه رو انداخت روی سینه م بچه شروع کرد به گریه کردن دقیق ساعت ۹:۱۰ به دنیا اومد دکترم تند تند زیر شکمم فشار میداد جفتم میکشید که بیاد بیرون یکمی ماساژ داد کشید بیرون مرحله سخت ترش رسید بخیه زدن اولش درد نداشتم اصلا ولی رفته رفته بدتر میشد همش میگفتم کی تموم میشه پس از فشار زیاد دستم پاهام می‌لرزید تا ساعت ۱۱طول کشید بخیه زدن چون خیلی درد داشت یواش یواش میزد بخیه که تموم شد دخترم آوردن گفتن شیر بده بهش
چقدر خوب بود وقتی شیر میخورد داغی لب هاشو حس میکردم قشنگ اومدن باز دلارا رو بردن چون خلط داشت گلوش سخت ترین بخش ماجرا اون درد های بود که می اومد می‌رفت خیلی خیلی بد بود زور زدن اصلا هیچ دردی نداشت بنظرم بخیه زدن از همشون بدتر بود ولی خداروشکر گذشت