هعییی بابام و مامانم از وقتی محمد طاها بدنیا اومد خونه من بودن تا همین دو روز پیش که اومدن خونشون و ما هم اومدیم 🙂
تا اونجا بودیم همچی اوکی بود 🥲 یکم فقط سر گرم نگه داشتن بچه من جوش میزدم...
بابام هم اوکی بود بچه رو بیشتر از مامانم نگه می‌داشت ☹️
الان ک اومدیم اینجا تا امروز خوب بود بعد رفتیم آزمایشگاه زردیشو بگیریم از ۸ اومده بود رو ۹ من خیلی ناراحت شدم چون بابام همش اصرار داره بچه جاش باید گرم باشه و با منم همش دعوا ک بچه ست اسباب بازی نیست ...
خلاصه ما اومدیم ازونجا من یه سرهمی نازک پوشوندم انداختم زمین هی نق میزد بابام اومد گفت چرا گریه می‌کنه تازه سشوار گذاشته بودم براش گفتم آروم شد
رفت ازون موقع ن بغلش می‌کنه ن حرف میزنه باهاش
یکسره باهاش درحال بازی و حرف زدن بود 😭😭
شوهرمم از سرکار اومد بهش محل نداد
بعد مامانم برد گذاشت پیشش برش داره برنداشت با اینکه داشت گریه میکرد .
منم ناراحت شدم بنظرتون برم فردا خونمون ؟
مامانم میگه زشته یهفته بمون الان میگن دو روز نشده رفت
نظر بدید لطفا

۱۰ پاسخ

چقد بد توضی دادی الان من نفهمیدم از چی ناراحت شدی

من اصلا خونه پدر و مادرم نرفتم. مامانم 12 روز اومد پیشمو پریروز رفت. اینطوری آدم سریعتر روال زندگیش دستش میاد و همسرشم راحتره

نه نرو بابات ناراحت شده براش توضیح بده بالاخره نوه شه دوستش داره الان مثلا می‌خواد به تو زور کنه که لباس بهش بپوشونی

بنظرم برو
منک بودم میرفتم خونم

عزیزم زردی فقط به خنک نگه داشتن نیست که
بچه ۲۰ روزه با یه لایه سرهمی نازک؟
من پیش بهترین فوق تخصص زنان میبرم دخترمو. زردی هم داشت گفت یه بادی روشم یه آستین بلند با شلوار و تازه یه کلاه نازکم میگفت شبا سرش کن.
زردی باید علتش پیدا بشه وقتی از ۲ هفته گذشت یعنی زردی طول کشیده
باید آزمایش خون و ادرار بده بچه
اگه اوکی باشه اونا میشه زردی شیر مادر و فقط صبر و صبر تا ۴۰ روزگی خوب میشه نهایت ۲ ماه
پس الکی بچه رو سرما نده🥲
باباتم درست میگن

دیگ ۲۰ روزه ای کاراتو میتونی بکنی پس برو خونت. برای بابات هم توضیح بده که برای زردی بچه خوب نیست

اصلا متوجه نشدم چی شد ولی خب کلا از هیچکس انتظار نداشته باش که خودت اذیت بشی بهترین کار انتطار نداشتن از بقیه اس،شاید بابات هم خسته اس یا ذهنش درگیره نمیشه که یکسره بچه رو نگهداره،من بچه اولمه اما همش باخودم میکم باید خودم ازپس همه چی بربیام وکارامو انجام بدم بااینکه مامانم و خاله هام بسیار حامی هستن

اگه همسرت متوجه رفتار پدرت نشده یا براش زیاد مهم نیست چند روز بمون

بری بهتره تا بحثی بزرگ تر این نشه

برو خونه خودت ، من حوصله و اعصاب خودمو ندارم چ برسه قهر بقیه ،

سوال های مرتبط

مامان زارع کوچولو مامان زارع کوچولو ۱ سالگی
مامان دوقلوهای بامزه مامان دوقلوهای بامزه ۲ ماهگی
شوهرم دارم تنبیه میکنم چند شبه نمیاد سر اون ساعتی ک همیشه بچه نگه می‌داشت بچه نگه داره دیشب هم نیومد بعد ساعت ۱۱ شب بهش زنگ زدم ک بیا بچت ها با هم دارن گریه میکنن من دارم لباس امیر علی عوض میکنم دلارا گریه میکنه گفت باشه ولی وقتی اومد ک دیگ من خودم هر دو تا آروم کرده بودم بعد حرف زد بر سنگین جواب داد اومد نشست جفتم ک چی شده و ازین حرفا منم گفتم برو ب کفتر بازی برس اونم گفت داشتم لوله بخاری مادرم درست میکردم خلاصه هر چی گفت بچه هارو بزار نگه میدارم برو چند ساعت بخواب گفتم نمیخوام بعد دیگ گریه هم کردم گفتم من ربات ک نیستم دو تا بچه رو ۲۴ ساعتها نگه دارم اومدن بخاری نصب کردم و با بچه هام اومدیم تو اتاق دیگ شوهرم اومد تو اتاق با بچه هاشو حرف میزد ک مامان و اذیت نکنین و بازم اصرار داشت ک من بخوابم ولی قبول نکردم بعدم می‌گفت آها تو نقشه داری فردا از دکتر بری خونه مادرت بعد اونجا خوابت بگیری منم گفتم دقیقااا درسته میرم دیگ خونه مادرم تو هم دیگ راحت ب کفتر و رفیق کارات برس اونم می‌گفت نه بچه هام نمیزارم ببری منم گفتم اولا بچه های خودمم پوما باشه چ بهتر من میتونی نگه داری کنم خودت جمع کن تصمیم دارم تا آخر هفته خونه مادرم بمونم اگ آخر هفته هم نیاد دنبالم بازم میمونم همونجا ( قهر و دعوا نداریم ها دیشب اینا رو هم با لحن خوب ب هم دیگ می‌گفتیم فقط من اعصابم خورد بود ولی اون سعی میکرد ارومم کنه)
مامان محمد مسیحا 💙 مامان محمد مسیحا 💙 ۱۴ ماهگی
تجربه زایمان سزارین در بیمارستان تریتا پارت ۷...

بعد شام اومدن یه فیلم گذاشتن برام شیر دهی رو توضیح میداد تو قسمت های قبل گفتم که بیمارستان روی شیر مادر حساس هستش و تمرکز داشتن فقط من شیر مادر بدم البته مامانم بدتر از اونا بود😂 همش شیرموز فشار میداد میکرد تو دهن پسرم😂 پرستار هم میومد کمک میکردم توی شیر دادن... خلاصه وقتی فیلم تموم شد گفتم بیخیال شید بی زحمت بیاین بزنین شبکه تماشا میخام جومونگ نگاه کنم😂 اومدن زدن جومونگ منم با پسرم نگاه کردم پسرم اولین جومونگ رو تو بیمارستان دید😂😂دیگه شب هم موقع خواب تازه دهن پسرم راه افتاده بود به شیر خوردن تند تند بهش شیر دادم به کمک مامانم تا ساعت پنج صبح تیکه تیکه شیر دادم که دیگه ساعت پنج پسرم تو بغل خوابم برد صبحم که خودم چیزیم نبود پسرمم اوکی بود دکتر اطفال اومد پسرمو‌ معاینه کرد رفت شوهرمم اومد کارهای ترخیص رو انجام بده تا ظهر طول کشید ناهار رو آوردن شوهرمم اومد پیشمون خورد وسیله هارو جمع کردیم و قرص و داروهامم رو دادن بهم و اومدیم سمت خونه تو خونه هم مهمون داشتیم داداشم و زنداداشم زنداییم و پسرش اومده بودن بابام قربونی گرفته بود خلاصه با استقبال خانواده روبه‌رو شدیم فقط تو ماشین با اینکه ماشین ما خیلی تکون نداره ولی یکم اذیت شدم...عقیقه هم پسرم هم گذاشتیم چند روز بعد خودمون بگیریم بکشیم چون خودمون از گوشتش نمی‌تونیم استفاده کنیم بابام قربونی رو‌گرفت که من بتونم بخورم برای قوت گرفتن ...
مامان 💙آرتین

👶🏻 مامان 💙آرتین 👶🏻 ۳ ماهگی
دیشب بعداز ۱۰ روز که مامانم خونمون بود و زحمت من و نی نی و همسرم به گردنش افتاده بود و بشدت اذیت شد و تا ابد شرمندشم❤️، شام خونمون بودن با بابا و داداشام بعدش مامانم رفت خونشون موقع رفتنشون گریم گرفت🥲 همسرم بهم میگفت لوس بازی چیه ولی اون حسی که داشتمو‌ درک نمیکرد، عادت کرده بودم به مامانم خیلییی حس خوبی بود که مامانم خونمون بود خیلی زود گذشت اصلا باورم نمیشه ۱۰ روز از به دنیا اومدن پسرم گذشته و ۱۰ روز مامانم خونمون بود و دیگه تموم شد ، قربونشون برم که توی بیمارستان و خونه با هر دردی که کشیدم و آخی که میگفتم مامانم و بابام اشک ریختن هیچ وقت یادم نمیره موقعی که بابام اومدش بیمارستان روی تخت اونطوری و با اون حال دیدتم‌ چقدر گریه کرد خدا منو ببخشه🥺
وقتی مامانم رفت خیلی حس غریبی داشتم با اینکه خونشون خیلی نزدیکه به خونه ما ولی اینکه ۱۰ روز شبانه روز کنارم بود عادت کرده بودم و دوست داشتم هنوز باشه خونمون🥲🥲❤️هنوز که هنوز بغض رفتن مامانمو دارم یهو دلم میگیره با اینکه امروز از صبح تا عصر خونمون بود مامانم دوباره موقع رفتن گریم گرفت🥺
خدا همه پدر مادر ها و.. ان‌ شاءلله حفظشون کنه و سایشون روی سرمون باشه، از خدا میخوام که بتونم جبران کنم واسشون چه قبل از ازدواج و دوران بارداری چه بعد از زایمان خیلی خیلی زحمت دادم بهشون امیدوارم خدایی تواناییشو‌ بهم بده بتونم جبران کنم❤️❤️❤️💚
۱۴۰۵/۰۴/۲۶