دقیقا همینطور منم همیشه میگم ادم تا مادامی ک حال روحی و روانی خودش خوب نباشه نمیتونه از پس زندگی و بچه و همسرش هم بربیاد زن قلب یه خونست پس حال اون تاثیر زیادی روی بقیه اعضا داره پس اول باید هرجور ک میشه حال خودمونو الویت فرار بدیم تا بقیه هم بهمون اهمیت بدن
من مادر بودن برام به قیمت گم کردن خودم بود... تنها تو یه شهر غریب تمام مسئولیت الین با خودمه متاسفانه
نه فرصتی اصلا برا خودم ندارم
تمام تایم برای بچه ها و زندگیم
بیرون رفتنامم بازم با بچه هاش
ب نام خدا:
خیر...
هیچ چیزو درک نمیکنه
سلام عزیزم خداقوت یه سوال بی ربط موضوع میتونم بپرسم اینکه رنگ موهاتون چیه؟ و کار کراتین روش انجام دادید؟
علاوه بر اینکه صفر تا صد کارهای گیسو با منه خانواده هام دورن ازمون و در کل هیچ گونه کمکی ندارم منم دارم زیر بار این همه مسئولیت له میشم، مثلا الان مریضیم وباید رو پا باشم ولی وقتی همسرم مریض میشه به استراحت کردن و همه چیش میرسه یعنی وظیفه ش فقط شغلشه همین
چقد خوشگلی عزیزم🫠
خیلی قشنگی بینیت عمل کنی خیلی ناز میشی
فرزانه جونم برات خیلی خوشحالم که تو مسیری که دوس داری قدم گذاشتی و اون حس هویتتو پیدا کردی
من تا جایی که بتونم از همسر کمک میگیرم ولی این دوتا با هم خیلی لج ولجبازی میکنن گاهی ترجیحم فقط آرامش، خودم تقبل میکنم
تایم هایی که باشگاه میرم معمولا همسرم نگه میداره
ولی بیشتر مسئوليت با خودمه
چه خوب عزیزم که الان میتونی وقت بذاری برای خودت همسر منم میخواد ولی واقعا نمیتونه مثل خودم مراقب بچم باشه عزیزم منم بیماریم شبیه شماست 😔😔😔البته فقط دکتر چند سال پیش بهم گفت افسردگی داری بعد کم کم فهمیدم پنیک میشم و متوجه شدم مسخ واقعیت هم دارم دارو هم نمیخورم سال ها بود خوب سده بودم با ورزش و ... سرم و گرم میکزدم از پارسال که مادرم فوت شد کم کم دوباره حملات بهم دست میده و این جند ماه اخیر شدت داره تا جالا نشده با شوهرم راجع بش حرف بزنم چون کلا گوش شنوا نداره و جز از اب گل الود ماهی گرفتن کار دیگه ای نمیتونه بگنه بلخشید میپرسم تراپی که میری چه تخصصی داره دقیقا؟ منم میخوام برم ولی انقدر مشکلاتم زیاده که حتی وقت ندارم
باورمیکنی هروقت بادخترم بیرون میرم میگم من غلط بکنم دیگه باتو بیرون بیام ولی به خاطر دختر بزرگم خودمو به پوست کلفتی میزنم بازم میرم وهمیشه زهرم میشه چون اصلا حوصله شلوغی وپیاده روی نداره فقط به عشق اینکه بیاد غدا بخوره وعروسک بخره میاد بعدش اینقدر غر میزنه که آدمو پشیمون میکنه ،پیش باباشم نهایتا یه ساعت بمونه که به درد من نمیخوره
مگه خودتون استاد نیستید ؟ منظورم اینه ی تایمی بوده که فارغ از نقش مادر و همسر بودن ،شاغل هستید ، یا اشتباه میکنم
آفرین عزیزممم،خیلی عالیه،من دلم لک میزنه برای اینکه یه دو ساعت برادخودم باشه
من! الان حدود یکسال امدم شهر غریب، شغلم کنار گذاشتم , هیچ تایم واسه خودم آزاد نیستم... فقط شبها بیاییم پارک، رها میکنم ، میام لب ساحل... خسنه، عصبی ام خیلیییی... حس بیهودگی دارم
عزیزم واقعا ۴۳ سالتونه؟
من خوومو فراموش کردم همش درگیرم با بچه هام خداروشکر بچه هامو دارم شوهرم اصلا به هیچ عنوان کمکم نمیکنه دریغ از یک لیوان برداره میگه من بیرون کتر میکنم تو باید تو خانه من واقعااا افسردگی گرفتم حتی یه کاری کرده من دوستام هم نمیبینم
من چون عشق ورزش هستم ،بعد زایمانم خیلی اضافه وزن پیدا کردم. یه سختی هایی رو به جون میخریدم مثل دوشیدن شیر یا مثل میگ میگ از خونه به باشگاه ...برا یک ساعتم شده پسرما میسپردم به مادر یا شوهرم میرفتم باشگاه و واقعا کمکم میکرد. هنوزم این قضیه پا برجاس...
حتما زن باید یه زمانی از مسئولیتی که داره یه مرخصی چندساعته به خودش بده.وگرنه روحش تحلیل میره.
جای ما از این خبرا نیست🤌
خداروشکر فرزانه جان بهترین کار کردین
همسرم پا به پام مسئولیت بچه ها و کارای خونه رو به عهده گرفته حتی بیشتر اوقات بیشتر از خودم اما خب بازم تخت فشارم احساس میکنم منی که به خاطر شاغل بودنم قید فرزند دوم زده بودم برام سخته رسیدگی همزمان به دو بچه و سررکار رفتن این یه ماه که تازه برگشتم سرکار خیلی تحت فشار بودم و هستم بعضی از روزا میتونم مدیریت کنم و خیلی خرسندم که تونستم گاهی اوقات هم کم میارم و برون ریزی میکنم اتفاقا منم امسال تصمیم دارم آزمایشی آزمون دکتری بدم منتظرم ۳ آبان بشه و ثبت نام کنم که حداقل به امید خوندن کتابام یه کم به دنیای خودم نزدیک بشم.
نه.. همسرم صب ساعت 5میره تا 7عصر.... البته تا ساعت 2کار میکنن بقیشم اونجا یا میخابه یا ب باغچه ای ک درست کرده میرسه... در هفته یک روز تعطیله ک اونم مارو میبره ب شهرای نزدیکمون یا جاهای دیدنی شهرمون و خب شبا ک بیاد مسولیت بچها کلا باهاشه...
چقدر نازی عزیزم ماشالله و همچنین موهات خیلی نازه
من بخاطر بچه ها حتی نمیتونم برم خونه پدرم چه برسه اینکه واسه خودم وقت بذارم یا برم بیرون خیلی خستم همسرم الان یه هفتس سرکاره و خونه نیمده و من تنها با سه تا بچه قشنگ رد دادم به معنای واقعی
من چند وقتیه که به دلیل شرایط کاری که برام پیش اومد تایم زیادی با مایسا میگذرونم و همسر ی وقتایی بخاطر شغلش کلا نیست مثلا ماهی ده روز و من واقعا از این شرایط خستم نه از اینکه با دخترم تایم میگذرونم از اینکه مادام مسئولیت هاش تو اون ده روز با منه و خب بقیه روز ها هم که پدرش هست تلاش میکنه خیلی به من فشار نیاد ولی خب اون روزام مسئولیت های خونه و آشپزی با منه و الان که در آستانه ی تغییرات کاریم هستم واقعا خوشحالم که ی مدت از همه کارام تو خونه فاصله میگیرم کار کردن بیرون از خونه و دوییدن واسه خواسته هام لذت زیادی براک بهمراه داره و مایسا احتمالا یکم از زحمتاش بیفته گردن مامانم و مامانمم بسیار خوشحاله خداروشکر
خوشحالم ک حالت بهتره 🌱
عزیزم یه دیقه میشه بیای خصوصی درخواست میدم
والا بخاطر پسرم شدم ی مادر خونه دار و هیچ منتی هم نیست چون کسی مهم تر پسرم نیست
شوهرم مکانیک ماشین سنگینه صبح زود میره و شب خیلی لطف کنه زود بیاد ۹ شب ک ب ندرت پیش میاد
حالا شاید یوقتایی غر ب جونش بزنم ولی خب بازم دلم میسوزه ب حالش چون واقعا خسته هست
طی ۸ سال زندگی مشترک جمعه قبلی رو فقط ناهار با ما بود توی خونه
تا حالا نشده ک بخوام بچه رو بسپرم بهشون و برسم ب کار خودم
ولی خب این عادت رو بهش دادم ک از همون نوزادی واسه همه کارای بچه خودش هم باید حضور داشته باشه
مثلا برا رفتن بهداشت برا قد و وزن و واکسن
برا دکتر بردنش
برا خرید لباسش حتی شده شب
واسه همین اصلا دوس ندارم رانندگی یاد بگیرم چون میگم پس وظیفه شوهر چیه
واسه هر کاری بگه پس ماشین باشه تا خودتون برید
نه واقعا تا العان شاید تو دو سه بار پیش اومده
العانم هوا مثل بهشته دخترم از کلاس آوردم خسته اس نمیاد پیاده روی . همسرمم خونه نیست بزارمش برم بیرون
خلاصه که ی پیاده روی ساده نمیتونم برم
با اپلیکیشن گهواره، هر هفته در جریان تغییرات و نیازهای کودکت قرار بگیر.
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.