سخت بود ولی گفتم!😔
امروز که شازده رو بردم مهد از مربیش پرسیدم اراد با بچه ها بازی میکنه؟
گفت هر چند دقیقه ای که بازی میکنه چند دقیقه میخواد که تنها باشه
حس کردم بغضم میخواد بترکه اون لحظه مغزم گفت بهش بگو
دستشو گرفتم و گفتم بین خودمون بمونه اراد تو طیف اتیسمه و این ارتباط گرفتن براش خیلی استرس زا هستش ولی داره تحمل میکنه
دیدم اون زودتر از من اشکش اومد و باورش نمیشد میگقت خیلی مهربونه تنها بچه ی کلاسمه که خوراکیاشو به همه میده همیشه کوتاه میاد توی انتخاب اسباب بازیا و میزاره هرکس دلش میخواد با اسباب بازیش بازی کنه
راستش‌امروز حس کردم چقدر دوباره غمگینم نمیدونم کار خوبی کردم که به مربیش گفتم یا نه
توی دلم اشوبه چند روز بود حالم خوب بود ولی امروز انگار با اوردن اسم این اتیسم لعنتی یبار دیگه له شدم
دلم میخواست دنیا باهام مهربون تر بود کمتر اشکمو درمیاورد منم یه مادرم قد و بالاشو میبینم تا میام کیف کنم یه سیلی محکم انگار میخوره تو گوشم
دلم میخواد هزار بار برای معصومیت توی نگاهش ، اون اضطراب توی دلش و سردرگمیش از این زندگی بی رحم بمیرم
کاش خدا یکم فقط یکم با این بچه مهربون تر بود 🥲

تصویر
۳۳ پاسخ

ولی چرا هیچ رقمه پسرتون به اتیسم نمیخوره

من جات بودم نمی گفتم شاید دکترا اشتباه کرده باشند و خودت داری به بچه برچسب میزنی که همه حواسشون باشه باید صبر میکردی ببینی معلم خودش چیزی حس می‌کنه یا نه!
می‌دونستی ادیسون از مدرسه اخراج شد مربی برای مادرش نامه نوشت که پسر شما به دلیل کندذهنی اخراج است ولی مادرش وقتی نامه را خوند به پسرش گفت نوشته پسر شما به علت نابغه بودن اخراج است و بعدها مخترع شد

مامان آراد عزیزم یقین دارم ی روزی اینجا مینویسی ک آراد هیچ وقت تو طیف اوتیسم نبوده و فقط تاخیر گفتار و..داشته هیچ وقت از رحمت خدا ناامید نشو و توکل کن بهش ان شاالله با گفتار درمانی و کاردرمانی تاخیر گفتاری و ارتباط گیریش هم روز ب روز بهترو بهتر میشه منتظر اون روزی میمونم ک تاپیکت رو ببینم ک بگی آرادم هیچ وقت اوتیسم نبوده حالتو خوب کن اون بچه برق چشماتو میبینه حال تو خوب باشه حال آرادم بهترینه ❤️❤️❤️

عزززیزدلم..ما هم تو خانواده داریم یه پسر مهربون که اوتیسم داره حقیقتا شما مامانایی که این فررشته ها رو دارید تو یه لول دیگه مادری میکنید..امیدوارم پسر گلت و همه این بچها در پناه خدای مهربون به بهترین سطحی که میتونن برسن و موفق باشن❤

عزیزدلم قربون دلت بشم خدا ماهارو قرار به یه شکلی امتحان کنه
من که از غصه بچم نابود شدم
همش میگم کاش بچه نمیاوردم دنیا خیلی بی رحمه
ببین آراد هر چقدم توی طیف باشه از اون خوباش
دوستای من که با بچه های طیف شدید افسرده و داغون شدن
برا علیسان منم دعا کن تو طیف خفیف باشه
کار دیگه ای از دستم بر نمیاد 😥

عزیزم مطعن باش پسرت ا‌تیسم نیستتتتت فقط یکم کنده خوب میشه

💔💔💔🥺🥺ایشاالله خدا به دلت نگاه کنه و اینقد پیشرفت داشته باشه که از ته دلت بگی الهی شکر ❤️ از ته دلم درکت میکنم ،خداروشکر مربیشم آدم خوبیه

وای بگردممم مادررررررر🥲
من قربون قشنگیات برم اراد❤️

برات بهترین هارو میخام خودم بخاطر برخی مشکلات ته قلبم زخمیه و وجودم خالیه اما هر روز با خودم میگم من قوی هستم ودر بدترین حالت ها روی پام میایستم گاهی اوقات دیگران به این قدرت حسودیشون میشه با اینکه در کنارش مشکلاتی هم دارم .پس قوی باش

بعضی وقتا بغضی مشکلات ادم تا حد نابودی میبره اما قویت میکنه درسته ته وجودت خالی میشه اما وقتی به خودت میای میبینی چقد قوی هستی ومیتونی قوی تر باشی و با اراده تر ادامه بدی .انشاالله که اینده ای روشن برای پسرت میسازی چون سنی نداری ومیتونی برای وجود پسرت وحس مادرانت ازخودت مایه بزاری

به عنوان مادر یک کودک اتیسم باید بگم کار بسیار خوبی کردی که گفتی عشقم. درکت می‌کنم. سیلی واقعیت هر لحظه تو زندگی ما جریان داره. هر چیزی که تو رو به پذیرش مسئله نزدیک‌تر کنه خوبه دوستم.

الهی قربون دلت برم قشنگ میفهمم چی میگی😭

ای روزه چ نااااز اصلا ب اوتیسم نمیخوره اصلااااااا انشالله از این مرحله ب راحتی عبور کنه

میدونم سخته
ولی شما براش زیاد وقت میزاری و قطعا نتیجشو میبینی
همسایه دیوار به دیوار ما پسرش اوتیسم داره
با ما ارتباط میگیره مدرسه میره صحبت میکنه .کارهای شخصیش رو انجام میده و... تا مادرش نگفته بود متوجه نمیشدم..و انگار که براش وقت گذاشته و زیاد کاردرمانی و...برده
فقط میگه خواب شب خوبی نداره و گاهی وسیاه هارو میشکنه و...

عزیزم من باز پیامت رو دیدم انقدر به خودت سخت نگیر طیف خفیف واقعا هیچ فرقی نمیکنن وبعضا بهتر از بچه های دیگه هم هستن وقتی باهاشون همراهی کنید

قربونش برم من😘
عشقه من این پسر🤗❤😍
واقعااااا این حرفی ک زدی اصلا ب پسر مورد علاقه ی من نمیخوره
امیدوار باش.. این روزا تموم میشم و اراد ی جوون فوق العاده ای میشه کیفشو میبری😘😍❤🧿

عزیزممم،میدونم و میفهممت

مامان آراد جان ان شالله موفقیت و خوشبختیشو ببینی و بگی اخیش اون روزا گذشت ‌..
ولی عزیزم بهت یه توصیه دارم حتما خودت برای اینکه حال و هوات خوب بشه پیش یه تراپیست برو ،

عزیزم 🥺
درکت میکنم من دخترم بیماری خاص داره وقتی به آیندش فکر میکنم میشینم گریه میکنم ولی مجبوریم براشون بجنگیم ونزاریم اذیت بشن 🥺🙂

بنظرم رو بچه اسم نزار ماشاالله معلومه خیلی با تربیت و مودب هست

چجوری متوجه شدی اخه ماشاا‌... ظاهر که اصلا مشخص نیست

😭😭😭😭😭

🥺🥺🥺 خب تاکی ادامه داره؟

دلم گرفت و با تاپیکت گریه کردم
یاد لکنت پسرم افتادم و اون موقع ها که دلم آتیش میگیره و باید راجع به لکنتش به مربی و کدیرش توضیح بدم... میفهممت
این بچه ها هم خدایی دارن...

عزیزم پسرت ینی صحبت نمیکنه؟

إلهی بمیرم برات عزیزم می‌دونم چی می‌کشی 🥲🫂

اصلا ناراحت نباش
وقتی تو جمع باشه کم کم یاد میگیره ارتباط بگیره
من پسرخالم اتیسم داشت
خالم براش خیلی خیلی وقت گذاشت
همه کلاسا بردش
الان ماشالا المان داره دندون پزشکی میخونه
تازه موقعی که پسرخالع من به دنیااومد کسی نمیدونست اتیسم چیع
الان همه اگاهیشو دارن

عزیزم قربون دلت من مطمئنم بعدا به این روزا میخندی نگران نباش بخدا آراد ماشالله خیلی پسر گلیه

منم مربی مهدم و یه شاگرد اوتیسم دارم اونم خیلییی مهربونه همش بوسم میکنه نازم میکنه دوستاشو بوس میکنه
ولی نمیتونه ارتباط بگیره باهاشون و بازی گروهی انجام بده 🥲هرچی بهش میگی جوابی بهت نمیده همون حرفای خودت رو تکرار میکنه. خیلیم خوش چهره اس

من خودم داشتم گریه میکردم با این تاپیکت حالم واقعا بد شد دیگه😭

اون مشکلش هم حل میشه غصه نخور

سختش نکن عزیزم خداروشاکر باش خدا لایق دونسته بهت یک پسر سالم داده عزیزم بازم خداروشکر

عزیزم از چه نظر بهش میگن اوتیسم یعنی از کجا فهمیدی

سوال های مرتبط

مامان celine مامان celine ۵ سالگی
فرزند پروری کودک پروری شیرخشک شیر محلی شیر مادر تغذیه کودک پروری

لطفا باهام حرف بزنین...کسی نیست بهش بگم و بفهمم چیکار کنم...
قبل دخترم رابطه ی منو شوهرم خوب بود ولی بعد دخترم که گریه می‌کنه همش میگه بسه کم گریه کن و میبینم عصبانی میشه ...بعد دخترمم بیشتر گریه می‌کنه میگه بابا عصبانی شد...نمیدونم شاید دختر منم زباد و زود گریه می‌کنه ...ولی خب چه میشه کرد؟؟؟همش بهش میگم اینجوری نکن با بچه...با هزارتا زبون بهش گفتم...با دعوا...با قهر....با آرامش...ولی انگار نه انگار...یه کم هم بیشتر شده عصبی شدنش...زود میگه اه این بچه هم همش گریه می‌کنه فقط ...حوصلمو برد و...منم اینور بچه آروم میکنم و سعی میکنم با آرامش باهاش حرف بزنم و حل میشه ..اون بچه س توجه میخواد بازی میخواد شوهرم هم شده یه مرد عصبانی بی حوصله ..😔باهاش مثلا بازی می‌کنه ولی حواسش پیش گوشی و تلویزیونه! احساس میکنم منم اونقدر سر دخترم بهش گفتم اینجوری کن اونجوری کن داره رو رابطه ی خودمونم تأثیر می‌ذاره و دیگه مثل قبل نیستیم،😔انگار وسط گیر کردم و دارم له میشم‌..
مامان حسین کیان مامان حسین کیان ۶ سالگی
سلام مامانای مهربون عصرتون بخیر خوبین حسین جانم ۶ سالشه دیروز که باپدرش رفته بود بیرون یه جا سوییچی خریده بود بعد امروز رفت توی بالکن دید بچه ها توی کوچه ان بازی میکنن گفت منم برم گفتم برو رفت گفت جا سویچیمم میبرم به دوستام نشون بدم گفتم ببر بعد که رفت منم از بالا داشتم نگاش میکردم دیدم جا سویجی دست پسر همسایه مون هست حالا نمیدونم خود پسرم داده یا پسره گرفتم بعد دیدم چند بار هی پسرم رفت نزدیکش که ازش بگیره پسر نداد هی برگشت عقب دوباره پسر اون وسیله ارزش نداره دوست دارم پسرم یاد بگیره بلد باشه وقتی وسیله ای رو که مال خودش به کسی داد دوباره بتونه بگیره و اینکه توی دوست یابی خیلی ضعیفه من سعی میکنم روزی دوساعت باهاش بازی کنم همسرم که اصلا باهاش بازی نمیکنه منم انتطاری ازش ندارم چون ۵صبح میره تا ۵ غروب فقط بلد بگه بیا بشین کارتون ببین یا گوشیشو بده دستش منم باهاش بازی می‌کنم واقعا سخته چون پسر کوچیکم هم سن اضطراب جداییشه همش گریه میکنه منم همش بغل میکنم که با پسر بزرگم بازی کنم و حسین اصلا با خودش بازی نمیکنه و خیل عصبیه زود قهر میکنه میگم حالا بازی ما تموم شد خودت بازی کن گریه میکنه و بشدت بد غذاست و انگار بترسه خجالت بکشه خیلی آروم حرف میزنه کسی نمیشنوه و بردمش باشگاه توی زمستون هوا سرد دو ماه بردم راهم هم دور بود پسر کوچیکم رو بغل میکردم می‌بردم اصلا تلاش نمی‌کرد هیچی یاد نگرفت
مامان سامین مامان سامین ۵ سالگی
پارت ۱۵۲
گلزار
بلند شدم خوابش برده بود یا خودشو به خواب زده بود ...ولی برای اون لحظه ترسی نداشتم ...
گفتم : منو نبخش ولی بهم حق بده ...
به طرف پایین رفتم و با پشت دست اشکهامو پاک کردم‌...پایین پله ها که رسیدم ...زنعمو منتظرم بود ...مدام اینور و اونور میرفت ...کت و دامن تنش و روسری روی سرش ...اروم سلام‌کردم و با اخم روبروم ایستاد و گفت: از جون پسرم چی میخوای ؟
برو دست از سرش بردار ‌...اون روزی که اون نامه رو براش فرستادی و فرار کردی به امروزتم فکر کردی ؟حالا که شوهرتم طلاقت داده ،فکر کردی من میزارم پسرم باز خام تو بشه ...بخاطر مال و منال اومدی ...میدم بهت، خودم بهت مال میدم ،ولی نمیزارم کنار پسرم باشی ...من دیدم من حس کردم چطور زجه میزد ...
سرمو پایین انداختم و گفتم‌: هنوزم دوستش دارم‌...همون موقع هم دوستش داشتم ...
ابروشو بالا داد و گفت : دوستش داشتی پس چرا بچه داری ؟اونوقتا به فکر الانت نبودی ...جلو اومد زیر بازومو گرفت و با خشم گفت: اگه میتونستم هزار تیکه ات میکردم‌...
از پسرم فاصله بگیر ...
سرمو بلند کردم تو چشم هاش نگاه کردم و گفتم :من پسرت و دوست دارم ...یبار از دست دادمش ...یبار محبور شدم دور باشم، ولی دیگه نه.....
دستشو بالا برد که زیر گوشم بزنه که ماهیه جیغ زد و زنعمو با حرص دندوناشو بهم فشرد و گفت : نمیشه دیگه سالار خامت نمیشه ...
از روبروم گذشت و من مثل کوه یه فرو ریختم ‌‌‌...دیگه مثل قدیم پر قدرت نبودم ...
اشکم میریخت و چقدر دلم اون لحظه گرفته بود ...صدای دردهامو هیچ کسی نمیشنید و هیچ کسی نمیدونست چی دارم میکشم ...
واکنش یادت نره🙏❤️