۴ پاسخ

دخترمن وقتی از شیر گرفتمش دوسه روز اول بهونه نمی‌گرفت و خیلی خوب بود بعد دو سه روز دوباره بهونه هاش شروع شد ولی مقاومت گردم و ندادم

اره گلم دیگ یادش رفته

قبل از شیر گرفتن
شبها تو خواب بیدار میشد ؟!؟
الان ک چند روزه از شیر گرفتی, دیگه تو خولب بیدار نشد ؟!
چرا اینقدر زود از شیر گرفتیش؟!
مگه نمیگن پسرا باید دوسال و دوماه شیر بخورن ؟!؟
منم هم دلم میخاد از شیر بگیرمش ، بس ک یکسره سینم دهنشه و در حال میک زدنه
بیکار ببینه منو ، میگه بذار دهنم ، بیکار نباشی

هم دلم میسوزه براش ، میگم بچم اذیت میشه و بهش فکر میکنم قلبم درد میگیره

از طرفی شبا هم تو خواب زیاد بیدار میشه
کلافم می‌کنه

شبا هم نمیدی ؟
یه دفعه گرفتی با تدریجی
سعی کن اگه شیشه میخوره جلو چشمش نباشه
اگه شیر خودت چشمش به سینه هات نیفته

سوال های مرتبط

مامان آراز و آروین💙 مامان آراز و آروین💙 ۲ سالگی
از روز چهارشنبه هم تصمیم بر این شد حالا ک دیگه آمادگیشو داره کامل از شیر بگیرمش. ظهر ک میخاست بخابه از هر روز یکم دیتر خابوندمش ک خوب خسته بشه و باباش بغلش کرد سریع خابش برد .شب ک شیر میخاست چسب زدم و بهش گفتم ممه اوف شده اول خندید بهش گفتم دست بزن اصلا دست نزد و دیگه نگفت ممه میخام. میومد بهم می‌چسبید و دست میکشید رو لباسم ولی می‌گفت مامان آب بده. منم آب بهش میدادم. و دوباره شب ک خیلی خسته شد باباش بغلش کرد و خابوندش. توی خواب عمیق هم ک بود دوبار بهش شیر دادم ک اصلا متوجه نشد. ی بارم شب بیدار شد برام جالب بود ک ن گریه کرد ن می‌گفت ممه بده فقط همش بغلم میکرد یه ساعت همش تکون خورد و خابش برد. دیروزم روز دوم بود خداروشکر خوب بود اصلا بهونه نگرفت. دیشبم تو خاب بهش شیر دادم. امشب هم واسه آخرین بار میدم و دیگه تموم.
فقط این مهمه ک متوجه بشید بچه امادگیشو داره اینجور واقعا اذیت نمیشه و شما هم اذیت نمیشد‌
ی چیز دیگم میخام بگم ک برای من واقعا عین معجزه بود. چون پسرم ب شدت وابسته سینه بود.
اگ واقعا ب قرآن اعتقاد دارین سوره بروج واسه راحت از شیر گرفتن معجزه می‌کنه. من روز اول ۷ بار خوندمش و این دو روز هم روزی یک بار میخونم. پسرم واقعا آرامش گرفت و راحت داره براش میگذره انشالا برای شما هم راحت بگذره و مارو هم دعا کنید 😍♥️♥️🌹🌹
مامان mehrab مامان mehrab ۲ سالگی
پارت دوم
توی حمام و اینا هی سراغشون گرفت بچم شیر که میخواد میگه لالا ولی ندیدش فقط گفتم اوخ شده
ظهرش خوابش میومد اومدم ببرش تو تختش گریه کرد باباش بغلش کرد بخوابونتش دیگه خیلی خسته بود خوابش برد ولی تا اومد بزارتش رو تخت بیدار شد منم بغلش کردم دیگه نخوابید کلا دیگه شبش مهمون داشتیم سرش به مهمونا و بازی گرم بود کلا توی روز با اینکه خیلی وابسته بود خیلی بهتر از انتظارم بود تا اخر شب که دیگه خیلی خسته بود من بغلش کردم گریه میکرد دیگه بغل باباش دوباره خوابش برد و بالأخره خوابید
ولی دوباره توی شب بیدار شد من هرچی اومدم بهش آب بدم گریه کرد و کلا بیدار شد دیگه کلی بغلش کردیم یکم گریه میکرد دوباره آروم میشد دوباره گریه تا دیگه توی بغلم توی تختش خوابش برد و گذاشتمش روی تخت تا بخوابه دوباره دو ساعت بعد بیدار شد ۱ ساعتی بیدار بود تا بخوابه کلا اون شب خودم اصلا نخوابیدم توی طول روز هم مدام سراغ شیرو میگرفت که لالا ولی بهش یا نشون میدادم یا میگفتم اوخ شده میرفت اصلا حتی تو دهنش هم نکرد و دور میشد هر دفعه بهونه گرفت و گریه میکرد
مامان mahlin مامان mahlin ۱ سالگی
خانوما تجربم از شیر گرفتن
امروز رو سومه
روز اول صبح به سینم زردچوبه زدم دید گفت اه ولی بازم خورد ولی تا حد امکان سرشو گرم کردم که کمتر بدمش شب قبل خواب و تو خواب هم دادم
فرداش صبح که بیدار شد دیگه نوک سینمو دارچین پیزدم قهوه ای بود هی گفتم ممه اه شده ایییییی
خودشم هی میگفت شیشه بهش میدادم ولی و شیر پاستوریزه چون خشک هم نمیخوره ظهر که شد چون همش با سینه میخوابید اینقدر گریه کرد و ممه میخواست ولی تا دیدش گفت اه و بغلش کردم اینقدر راهش بردم تا خوابید دیگه این ادامه داشت تا شب شب گفت گفت ممه دید اه شده رفت روی شکم شوهرم خوابید ولی تو خواب بازم بهش دادم
از صبح هم چندبار گفته و برای خواب ظهر هم اینقدر گریه کرد و گفت ممه روی پاهام خوابوندمش قبلشم بردمش حموم که خوابش بگیره حالا ددرم کارامو میکنم عصر برم خونه مامانم تا فردا یکم سرگرم بشه کمتر بهونه بگیره

تو دل خودم اشوبه وقتی میگه ممه بده😭😭🥺🥺 ولی برای خودش خوبه بزرگتر بشه بیشتر عادت میکنه ولی راحت تر از اونی بود که تو فکر خودم ساختم



پوشک شیرخشک مایبیبی