❤️
من توی بیمارستان آرام بستری شدم روز چهارشنبه 29 مهرماه ، صبح ساعت 7:۳۰ رفتیم بیمارستان خیلی طول نکشید من رفتم بلوک زایمان ، پرونده دادم ان اس تی دادم ساعت 10:۳۰ دکتر اومد سزارین انجام دادم ، سوند وصل کردن درد نداشتم امپول بی حسی ام از کمر درد نداشت ولی وقتی امپول گرفتم بعد چند دقیقه حالم بد بود حالت تهوع داشتم به مسئول اتاق عمل گفتم یه امپول دیگه تزریق کرد حالم بدتر شد تنگ نفس گرفتم با دستگاه اکسیژن به سختی نفس می کشیدم. بعد بین صحبت های خودشون متوجه دز دارو دز زیادی تزریق کردن حالم بد بود تا آخر عمل فقط لحظه شماره می کردم که فقط تموم بشه وقتی پسرم اوردن روی صورتم اصلا انقدر حالم بد بود نمی توانستم از اون لحظه لذت ببرم درست بچه مو ندیدم ، تا عمل تموم شد رفتم ریکاوری بازهم حالم بد بود ، تا این که یه پرستار یه مسکن برام زد یکم بهتر شدم ، به خاطر فیبرومم خون ریزی زیادی داشتم و درد ، درد بخیه ها خیلی سخت بود . و فشار که می دادن برای خارج شدن خون های باقی مانده خیلی درد داشت . بعضی ها وقتی بیهوش بی حس هستن فشار میدن ولی مال من سه بار فشار داد سه بارشم متوجه شدم درد کشیدم .انگار شوکه بودم از این همه درد .

تصویر
۷ پاسخ

هزینه بیمارستان چقدر شد ؟؟

یا خداااا استرس گرفتم خوب😣

مال منو‌که اصلا فشار ندادن

چقدر بدم میاد بعد زایمان فشار میدن من سر پسرم طبیعی بودم بخیه هام پاره کردن

من بار اخر داد زدم دستشو گرفتم گفتم تو رو خدا .... شوهرم هی میگف دردش میاد گناه داره....

به طور کلی از این بیمارستان راضی بودی؟

من آخرین بار رو حاضر بودم جون بدن ولی دیگه فشار نده

سوال های مرتبط

مامان مهراد و تو دلیم مامان مهراد و تو دلیم ۱۵ ماهگی
سلام مامان های صبور
تجربه زایمان؛
روز دوشنبه ۹تیر ماه بود رفتم پیش دکتر نوار قلب جنین انجام دادم انقباض ثبت کرد ماما گفت باید سزارین بشی چون درد داری با اسرار گفتم روز سه شنبه ۱۰تیر ماه صبح زود میام تا سزارین بشم با رضایت خودم اومدم خونه صبح روز بعدش سزارین شدم
خیلی ترسیدم خیلی
خرید های باقی مونده رو انجام دادم خونه رو تمیز کردم شب هم حمام کردم
صبح ساعت ۷رفتیم بیمارستان تا منو اماده اتاق عمل کردن شد ساعت ۹ منو بردن اتاق عمل خیلی ترسیدم
دکتر بیهوشی خواست امپول بزنه بی صدا گریه کردم همه پرسنل دلداریم دادن
امپول که زد از کمر به پایین سر شدم بعد ۵دقیقه صدای بچمو شنیدم خیلی حس خوبی بود
دیگه اتاق عمل که تموم شد تو ریکاوری بودم بعدش منو دادن شد ساعت ۱۰و۱۱ بعدش ساعت ۲به بعد حالم بد خیلی گرمم بود و عرق میکردم
واسه چند لحظه حالم بد شد
مامانم همراهم بودن میگفت حالت بد شده همه پرستارا اومدن شک بهت دادن تا برگشتی چشمامو باز کردم دور و برم پر دکتر و پرستار بود هی صدام زدن
خداروشکر بخیر گذشت
بعد ۲روز مرخص شدم امروز صبح اومدم خونه
خداروهزار مرتبه شکر الان بهترم
سونیا🌱 سونیا🌱 قصد بارداری
مامان هدیه زهرا مامان هدیه زهرا ۱۵ ماهگی
#تجربه_سزارین
پارت دوم
تو اتاق عمل اول متخصص بیهوشی خیلی مهربون بهم مشورت داد که وقتی میترسم، بی حسی خوب نیس و باید بیهوش شم. چون وقتی وارد اتاق عمل شدم، خیلی ترس داشتم و اینو همه شون متوجه شدن . یکم باهام حرف زدن تا ارومم کنن. و تصمیم گرفتن که بخاطر ترسم، بیهوشم کنن. و اینکه از عوارض بی حسی بهم گفتن که بعداز اینکه بی حسی تموم میشه، سردرد های شدید دارن .
دستگاه تنفس بهم وصل کردن و همونجا دیگه تو یه لحظه بیهوش شدم.
بیدار که شدم، ساعت ۲ و نیم بود.
دیدم تو اتاق ریکاوری ام و پرستار بهم شیاف میزنه تا درد نداشته باشم.
آرامبخش و شیاف خیلی خوب بود . باعث شد وقتی که به هوش اومدم، اصلا دردی نداشته باشم. واقعا خوب بود . اصلا نیازی به پمپ درد نداشتم. همه کسانیکه با ما سزارین کرده بودن هم همینطور بودن، هیچکدوم پمپ درد نداشتن . و همه مون با شیاف و سرم و آمپول ، آروم بودیم و هیچ دردی نداشتیم‌ . و بخاطر اینکه بیهوش هم شده بودم، هیچ عوارضی نداشتم و حالم اوکی بود.
تو این زمینه ی بعد از عمل، بیمارستان و عواملش خیلی مهمه. من که واقعا رااضی بودم. رسیدگی شون عالی بود.
مامان آرمانم مامان آرمانم ۶ ماهگی
داستان زایمان من
نکته : بدن هرکس با دیگری کاملا متفاوت و قابل تعمیم نیست صرفا برای تجربه و آگاه سازی ذهن هستش
صبح ساعت ۶ و نیم رسیدم بیمارستان
بردنم بلوک زایمان ، پرونده تشکیل دارن نوار قلب و آزمایش گرفتن
ساعت ۷ بردنم اتاق عمل ، خیلی استرس داشتم خیلی
امپول اپیدورال دردش خیلی معمولی بود
دو دقیقه بعد از تزریق از کف پا حس داغ شدن پیدا کردم بعد یه تنگی نفس عجیب گرفتم که مثل سلیطه ها داشتم داد میزدم من حالم خیلی بده
ماسک اکسیژن برام گذاشتن ،بعد ۳ دقیقه نرمال شد و تونستم آروم نفس بکشم
از تیغ یه حسی مثل کشیده شدن ناخن رو پوست حس میکردم
خیلی سریع صدای گریه جوجه اومد
بعد نوبت ساکشن بود که بنظرم واقعا درد داشت و من داشتم دوباره داد میزدم من درد دارم و میگفتن طبیعی تحمل کن تموم شده
سوند تو اتاق عمل بعد بی حسی گذاشتن که من دردی حس نکردم
نی نی من ۷ و ۲۰ دقیقه به دنیا اومد و رفتیم ریکاوری
بچه پیش خودم بود تو ریکاوری
اونجا لرز گرفتم و تا یک ساعت بعدش ادامه داشت که با سرم ها از بین رفت
دو ساعت بعد عمل کمر درد و جای بخیه داشت امونم رو می‌برید
که با پمپ درد و شیاف قابل تحمل می شد
و درد تا ساعت ۷ شب ادامه داشت و کم کم کمتر شد
وزن نی نی دو کیلو و هفتصد بود و قدش ۴۸ سانت تو ۳۸ هفته و ۴ روز
مامان لنا💗 مامان لنا💗 ۷ ماهگی