رستا چند ماه دیگه چهار ساله ميشه ومن هنوز باورم نميشه روزها انقدر زود گذشتن و دختر كوچولوم داره بزرگ میشه
یک روز از من پرسید: «مامی تو از چی میترسی؟»
هزار تا فکر اومد تو سرم...مثلا :
از این میترسم که یه روزی دست هات دیگه برای گرفتن دستهای من دراز نشن،و آغوشت دیگه جای همیشگی من نباشه
از روزی می ترسم دیگه خبری از شیطونی و شلوغی اسباب بازیهات نباشه
از غصه هایی می ترسم که بهم نمی گی،از آدمهایی که شاید چراغ دلتو خاموش کنن و از دردهایی که نمی تونم ازت دور کنم
از روزی می ترسم که دیگه برای تعریف کردن اتفاق های روزت با ذوق سراغم نیای
از روزی می ترسم که اون قدر درگیر دنیای خودت بشی که حتی هفته ای یکبار هم فرصت حرف زدن با من رو نداشته باشی،
اما هیچ وقت این ترس ها رو بهت نمی گم؛نمی خوام از بزرگ شدن بترسی،از آدم ها،از روزهای نبودنمون،از تنهایی،میخوام با خیال راحت بزرگ بشی بدون اینکه بدونی مامانت از فکر کردن به آینده ت و دور شدن ازت می ترسه...
تو دوباره سوالتو میپرسیو نمیدونم چطور بگم...بیشتر از هر چیزی از رها کردنت میترسم.
پس میگم : سوسک🪳
تو هم میخندی و میگی :«منم همینطور»

تصویر
۹ پاسخ

من از همی این می ترسم ولی به این فکر میکم که یه روزی یه جاری منو سر بلند میکن با موافقتوشون انشلا براشم هموتور

چقدر زیبا به تصویر کشیدی ، خدا همه بچه ها رو حفظ کنه ، چندتا از تایپکهاتو خوندم لذت بردم، کدوم شهر شمال هستید،منم گلستانم

ماشالله چه گیسوانِ قشنگی....الهی که همه کوچولوهامون عاقبت به خیر شن

چرا ترس ایشالا بزرگ میشه موفقیت هاشو میبینی میره دانشگاه خانوم دکتر یا خانوم مهندس میشه واسه خودش کسی میشه ازدواج میکنه واست نوه میاره فقط نزار تک وتنها بمونه واسش خواهر و برادر هم بیار

😭😭وای واقعاااا

پسر من الان پونزده سالشه ، بار آخری که تونستم بلندش کنم یادمه، الان قدش از من بلندتره، ولی هنوز تا میشینم روی زمین میاد سرشو میزاره رو پام، منم سرشو میخارونم یا جوشاشو فشار میدم😁بعد با اون صدای دورگه میگه نمیزاری آدم آرامش داشته باشه 😅

واقعاً آینده ترسناکه
کاش انقدر همه چی بد نبود🥲

وای خدا
نتونستم تااخر بخونم
اشک تو چشام جمع شد
😭😭😭😭😭😭😭😭

گریم گرفت🥺🥺

سوال های مرتبط

مامان جان دلم🍁 مامان جان دلم🍁 ۳ سالگی
همیشه خط قرمزم زدن بچه بود، اما دخترم‌ به حدی شیطون و حرف گوش نکن و غیرقابل کنترله که اخیرا هردومون گاهی اینکارو می‌کنیم😔بعدشم به شدت عذاب وجدان می گیریم اما متاسفانه اینکار غیرارادی اتفاق می افته چون هیچ راهی برای متوقف کردنش باقی نمی مونه😔 هرچقدر بگی فلان کارو نکن باز همونو هی تکرار می کنه. همه خرابکاریاش عمدیه نه از روی اشتباه کردن کودکانه، مثلا عمدا دوغ رو می ریزه روی مبل، نه اینکه دستش بخوره بریزه، عمدا پنکه رو هل می ده می ندازه زمین که بشکنه، یه جارو برقی نمی تونیم بکشیم،۵۰ بار سیمو از برق می کشه بیرون یا میاد می شینه رو دکمه خاموش روشن. غذا رو تو تمام سطح خونه پخش می کنه😭 نه تشویق جواب می ده نه صحبت نه دعوا. دیگه درمونده شدیم هیچ امیدیم به بهبودش ندارم😔 ۲ شب با عذاب می خوابونمش، یکسره اذیت می کنه چنگ‌می زنه با پا می زنه تو چشم‌پدرش تو کمر و شکم من و..
حالا جالب اینجاست یکسری از اینایی که بچه به شدت دیکته پذیر( حرف گوش کن) دارن فکر می کنن بچه ای که شیطون و حرف گوش نکنه حتما پدرو مادرش یادش ندادن🙄 در صورتی که من خوب درک می کنم پدرو مادری که بچه شیطون بدقلق حرف گوش نکن دارن هزار برابر اونا وقت می زارن برا تربیت اون بچه. بعد اونا فکر می کنن خودشون خیلی خوب و کاربلدن که بچشون حرف گوش کنه😒. یه مادری اینجا بود همش می گفت خیلی مادر خوب و بی نقصیه و باعث می شد حس بد بودن بگیرم. بعد یه بار اخلاق بچشو تعریف کرد ببین تفاوتشو با بچه من: گفت یه بار منو زده من بهش گفتم نزن زدن کار خوبی نیست دیگه هیچ وقت نزده😐هفته قبل مادرم برای اولین بار دخترمو برد پارک، جوری مادرمو خل کرده بود اون سری می گفت من اشتباه کردم به تو گفتم اینکارو بکن اون کارو بکن، هیچ کاری روی این بچه جواب نمی ده😫