۸ پاسخ

خوب باید معلم حواسش باشه که عکس کدوم نگرفته بچه هارو ب ترتیب اسم بیارع عکس بگیرع این حرفش فقط توجیه برا کم کاریش هست

بابا از بچه پنج ساله چه توقعی دارین اولین باره از جمع خانواده جدا شده وارد یه محیط بزرگتر شده بعدم تمام چیزایی که تو خونه هست براش تکراری وعادی شده پیش دبستانی پر چیزایی که حواسش وپرت میکنه کم کم درست میشه
درمورد عکسم کم کاری مربی بوده باید تک تک بچه هارو بیاره ازشون عکس بگیره کم کاری خودش توجیه میکنه

دختر منم همینه به،زور از ۱۰ تا عکس دوتاش باشه توعکس
ولش کن محل یادگیریشونه نه عکس که

پسر من عکس و فیلماش رو میدیدم همینطوری که بود رفتار میکرد همش بخاطر این بود صبح زورش میومد بره مهدکودک من فیلماش نگاه میکردم میگفتم مامانی ناراحت شدم تو عکس و فیلم ها نیستی به پسرم گفتم تو هم معلم پرسید جواب بده الان بهتر شده وگرنه اصلا بعضی وقتها معلم یه چی می‌پرسید به شوخی یه چی دیگه میگفت و معلم می‌فهمیدم تدوین کرده تو فیلم.

معلمش بلد نیست با بچه چطور رفتار کنه ورود اول بچه به مدرسه خیلی مهمه

ببرش ولیعصر مشاوره. امروز من بزن گوگل

صبر نکن حتما ببرش کاردرمانی کمکت میکنه این مسئله حل بشه

اتفاقا چون هنوز تو پیش هست این رفتارا عادیه بزرگتر ک بشه بهتر میشه خوب ،خیلی از بچه ها حوصلشون نمیکشه

پسرت اجتماعی نیست بلد نیست توی جمع باید چکار کنه باهاش صحبت کن تو خونه باهاش مدرسه بازی کنید یاد میگیره

سوال های مرتبط

مامان اهوراااا، مامان اهوراااا، ۶ سالگی
بچه ها بیاین لطفا بازم داغونم بازم روانی شدم دارم دق میکنم اهورا بشدت تو مهد ادیت میکنه مدیرش مطگفت ب هیج عنوان حرف گوش نمیکنه نمی ترسه حساب نمیبره ..میگفت بدون اجازه ازکلاس میره بیزون حرف گوش نمیده ب هیج وج ..قرصاشم میدم فایده نداره بخدا از صب داغونم من چیکار کنم ..هزار بهش گفام توضیح دادم با ارامش ک بچه یا ادمی ک اذیت میکنه کارای بد میکنه حرف گوش نمیکنه هیج کس دوسش نداره هیج کس دعوتش نمیکنه مزگم دلیل اینکه تو مهدم دوستی نداری ک باهات بازی کنه اینکه ک ادیتشون میکنی خوده مربیش میگفت بقدری توکلاسم حرف میزنه مختل کرده اموزشای کلاسو ...یک ریز حرف میزنه چیکار کنم واقعا ..تو خونع هم حرف گوش نمیکنه مثلا امروز رفتم ی جایی از ماشین پیا ده شدم گفتم پیاده نشو ده بار تاکید کردم نشو تا برگردم بازم پیاده شد ...ب همه چی دس میزنه ..اصلا خطر چیزای خطرناک سرش نمیشه دس میزنه ..مدیرش گفت از عهدش برنمیایم نمی تونم نگهش دارم صدبا.ر محرومش کزدم از مهد رفتن از خونه بازی خوراکی ک دوست داره خیلی کارا کزرم فقط همین مونده تصمیمو قطی کنم گازو باز کنم خودمو خودشو نجات بدم ...
مامان گل پسر مامان گل پسر ۶ سالگی
سلام خانما خوبین خیلی حالم بده حالم گرفتس تورخدا بیان بگین چ کار کنمپسرم یه دوست داره همسن خودش همسایمونن بعد پسرم همیشه عشق فوتبال همش دوست داره فوتبال بازی کنه .چشم گوشش کلا بستس تااینکه این دوستش میاد باهم بازی میکنن پسره همش میگ بریم تو تختت پسرم میگ بیا فوتبال اون فوتبال دوست نداره یکی دوبار تو تخت شک کردم بهشون نزاشتم برن تواتاق بازی کنن تا پسره میومد میگف بریم تواتاق درهم ببندیم من نمیزاشتم امروز خودم زدم ب خواب ببینم چ میکنن امدن گوشی بردن ازخودشو عکس گرفتن پسرم رمز گوشی بلد نیس فقط دوربین روصفحع هست امد گف مامان گوشی باز کن تو نبین من شک کردم گوشی باز کردم رفتم تو گالری دیدم پسره شلوارش دراورد واینکه پش هم دیدن میگن امپول بازی .خیلی حالم بد شد امروز سه نفر بودن یکی دیگ هم پیشش بود خیلی حالم بده پسرم کلی دعوا کردم اونا انداختم بیرون پسرم کلی گریه ک ب بابام نگو میکشم .من قصدپ این ب باباش بگم ولی ن جلو خودش خیلی حالم بده چ کارکنم زنگ مامان پسره میزنم میگ کمال سنشون داشتن امپول بازی میکردن ولی باباش میگم خودمم دعولش میکنم .