این دخملی من اینجوری بود که از وقتی دنیا اومد تاکید میکنم از همون اول که دنیا اومد خودش میخاببد 😩
هیچ وقت بابت خابیدنش عذابم نداد هیچ وقت اذیتم نکرد تو نوزادیش
همیشه مادرایی میدیدم که ناله میکنن بچم نمیزاره به کارام برسم با خیلی گریه میکنه نق میزنه بهونه میگیره ولی من هیچ وقت سر دخترم اینارو تجربه نکردم و برام عجیب بود حرفاشون
از همون نوزادی کل شب خاب بود حتی روزا هم تا ساعت ۱۱ خاب بود
بنا بر این هیچ وقت بی خابی نکشیدم
شاید برای همینه که الان نکه داری از پسرم برام سه چهار. برابر سختتره
میخام اینو بگم که دخملی من هنوزم اون عادتش و داره مهم نیست کجا و تو چه شرایطیه میخابه 😂
مثل این عکس موقع نقاشی کشیدن . راستی توجهتون رو به نقاشیش جلب میکنم . فقط ۵ سالشه ولی میتونه اتقدر قشنگ نقاشی بکشه
ولی من امید دارم که به روزی تو بهترین دانشگاه قبول میشه و مامانش و ناامید نمیکنه🥺
من بهترینارو برای دخترم ارزو میکنم 🥰

تصویر
۱۲ پاسخ

خدا براتون حفظشون کنه انشاءالله به هر چی که بهترینه برسه گلم❤️❤️

عزیییزم ای جانم منم پسرم همینجوری بود اذیتاش یک دهم الان دخترم بود🥲🥲🥲

پسرتون خوابش چطوره؟

خدا حفظش کنه ان شاءالله...

ای عزیزم خدا برا حفظ کنه عین دخترمن هیچچچچچچچچ وقت شب نخوابی پاش نکردم خدا گواههه بجان خودش شب ساعت ۹میخوابید تا روز بعد ساعت ۱۲ ووووووو آقا ی روز پشت سر هم خوابید فقط بی بی شو با لباساشو عوض میکردم شد روز ۴رم دوباره خواب منم زنگ زدم خواهرشوهرم گفتم اینجوری دیدم گفت خاک تو سرما شد‌ ای بچه عقب ماندس 🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣تاظهر میام باهم ببریمش متخصص آقا ظهرش با خواهر شوهرم بریدمش دکتر دکتره گفت مشکلش چیه گفتم آقای دکتر خیلی ساکته اصلآ گریه نمیکنه وووو ب روح مادرم دکتره گفت خانم میشه سریع بری بیرو گفتم چرا گفت مادرا میگن بچه هاش مثل بچه شما باشه حالا شما اینجوری میگی .....الان که دخترم بزرگ شده میگه مامان خاطرات بچگمی برام بگو میگ هیچ خاطراتی باهت ندارم چون همش خواب بودی خخخخخخ

ماشاءالله بهش خوش خواب خانوم😍😘😂

عزیزدلم ماشالله بهش قشنگم

سلام گلم خدا حفظش کنه اگه دوس داشتی بذارش تو کلاس چرتکه 🙃

اخی عزیزم

دلوین جون قشنگم
تو اومدی بعد از کلی انتظار کشیدن روزای شیرین و برام هدیه اوردی
اولین باری که فهمیدم مادر شدن چه حسی داشت با تو بود
تو دختر قشنگ خودمی که برات کلی ارزو دارم
از بهترین لباس و اسباب بازی و گردش گرفته تا بهترین ماشین و دانشگاه و مسافرت هایی که قراره تجربه کنی
نمیزارم هیچ وقت حسرت هیچی تو دلت بمونه
من هیچ وقت محدودت نمیکنم دخترم 🥺

ای جونم خدا حفظش کنه انشالله که موفقیت هاش رو ببینی

عزیزم🥺🥺😍
خدا حفظش کنه برات❤️

سوال های مرتبط

مامان معجزه خدا مامان معجزه خدا هفته سی‌وچهارم بارداری
سلام دوستان عزیز دیروز دیدم که عماد قشنگ فوت کرده رفتم بیدار کردم تمام عکسهای که مادرش گذاشته بود دیدم باورتون نمیشه من از ساعت 7تا 3شب داشتم همش عکس هارا نگاه میکردم قربون دل مادر عماد بشم چی کشیده درد بچه و داغ بچه خیلی سخته خدا نصیب هیچ مادری نکنه باتمام وجودم درکش کردم که چی کشیده چون خودم یه فرشته آسمانی دارم منم دخترم یه روز بردم بیمارستان بستری شد سرما خورده بود نمی‌دونم دکتر چی زد حال بچه بعد شد انتقال دادن اراک دخترمن یک هفته اون جا بود در یک هفته من خیلی درد کشیدم دخترم به دستگاه وصلش کردن رگ مرکزی براش بارکردن از سرش رک کشیدن خیلی میدونید زمانی که دخترم را به دستگاه وصلش کردن رفتم نماز خوندم از خدا خواستم که اگه بچم خوب میشه که تا فردا چشماش باز کنه اگه نه ببرش پیش خودت اون راهم شفا هست شاید با خودتون بگید چه مادر دل سنگی دل سنگ نیستم دیدن درد بچم نداشتم قلب مادر هیچ وقت دروغ نمیگه مادرم می‌گفت که شیرتا بدوش دخترت خوب بشه میخواد ولی من این کارا نمی‌کردم چون نمی‌تونستم ببینم که بچم گشنه هست من شیرش میریزم بره میدونید خدا بعد کلی دوا دکتر بهم دادش ولی خواست خدا این بوده دلم با این آروم میکنم که پیش خدا هست مگه بهتر از خدا هم کسی می‌تونه ازش نگهداری کنه دیدار به قیامت تا برم پیشش اون صورت نازش یادم نمیره پارسال این موقع بارداربودم 20م تولدشه میرم سرمزارش میگیرم من اول به خاطر خدا تحمل میکنم بعد دخترم دیگم 4ماهه من شب ها نخوابیدم انشالله که هیچ وقت تب بچه هاتون نبینید داغ بچه خیلی سخته ببخشید که ناراحتتون کردم دلم گرفته بود یاد دردهای خودم افتادم وقتی عماد دیدم برای منم دعا کنید که خدا جاشو برام سبز کنه اینم عکس فرشته آسمانی من بهترین اتفاق زندگیم
مامان سلدا💜آسیه مامان سلدا💜آسیه ۲ سالگی
دختر عزیزم لحظه هایی که صدای خنده های تو، تو خونه مون می پیچه انگار دارم از خوشحالی پرواز می کنم. می خوام همیشه شاد ببینمت عزیزم و برای شادی تو هر کاری می کنم

هر روز که از خونه بیرون می رم به این فکر می کنم که چه کاری می تونم انجام بدم که تو خوشبخت تر باشی، تمام تلاشی که می کنم برای اینه که تو بهترین ها رو داشته باشی

هیچ وقت حتی ذره ای از این حس عاشقانه ای که به تو دارم کم نمیشه عشق همیشگی من تو بزرگ ترین بهانه ی زندگی هستی

دختر مهربونم، لبخندت تمام خستگی های دنیا رو از بین می بره

وجود تو دخترم منو به زندگی دلگرم می کنه

عزیزترینم تمام احساسات خوب دنیا را زمانی تجربه کردم که تو به دنیا اومدی

شادی و خوشبختی من، قلب من برای تو می تپه، تو مفهوم زندگی منی

ممکنه سال ها بگذره، من پیر شده باشم و تو بزرگ، اما چیزی که هیچ وقت تغییر نمی کنه عشق من نسبت به توئه دختر قشنگم

بمونه به یادگار 1404/3/7
خدای خوبم بخاطر وجود دختر قشنگم سلدا پرنسس کوچولوم آسیه شکرت😘🌿
مامان شاهان مامان شاهان ۲ سالگی
۱ ابان
تولدت مبارک پسرم
پسرم من دلم خون شد تا تو یکساله شدی من حرف ها شنیدم از مردم نادونی که بلد نیستن با مادری که خودش استرس داره خودش نگرانه چجور حرف بزنن پسر قویه من همینجوری قوی بمون من برای پیشرفتت تلاش میکنم من همیشه پشتتم من کمر خم میکنم تا تو استوار و محکم قد بکشی . تو یکساله شدی من پزتو به همه ی اونایی میدم که میگفتن بچت چقدر ریزه حالا بیا و ببین پسرم مرد شده اون روزی که ناراحت بودم داشتم گریه میکردم دستم جلو صورتم بود شیر مرد من چهاردستوپا اومد پیشم شونه هامو گرفت بلند شد دستمو از جلو صورتم برداشت و مظلوم نگام میکرد همون روز فهمیدم بلخره منم یکیو دارم که غمخوارم میشه . پسر نازم روز تولد تو دوتا خاطره برام داره یکی رسیدن ب تو و دومی از دست دادن خواهرت فرشته بهشتی من تولدت تو اسمونا مبارک هیچ وقت فکر نکنی من فراموشت کردم نه تو تا ابد داغ نشسته ب سینه منی دخترم .
فقط ما مامانایی که بچه هامون تو این دستگاه دیدیم همدیگرو درک میکنیم چقدر سخته یه تیکه از وجودت بزاری تو بیمارستان و بهت بگن مرخصی برو 😭
پسرم شاهانم من و تو همه ی این روزا رو دیدیم و ازش عبور کردیم تا جون دارم همیشه پشتتم .
تولدت مبارک قلب مامان
مامان برنا مامان برنا ۱۳ ماهگی
یک هفته دیگه تولد یکسالگی پسرمه اصلا باورم نمیشه وقتی به دنیا اومد حتی ۶ ماهگی هم خییییلی دور بود واسم با اینکه خییییلی سخت بود و هست ولی خیلی خوشحالم.وقتی به دنیا اومد وزنش ۲۳۰۰ بود و خیییلی ریز بود شب اول که اومدم خونه کنارم خواب بود اصلا جون نداشت گریه کنه وقتی بیدار شدم یادم نبود که بچه دارم تو تاریکی که پسرمو کنارم دیدم همش میگفتم این چیه کنار من اول فکر کردم گنجشکه بعدم گفتم نه بچه گربه اس داداشم آورده اینجا که نگهش داره آخه داداشم همش به گربه ها غذا میده و دوسشون داره یهو که شروع به گریه کرد یادم افتاد بچه دارم و استرس دنیا ریخت تو دلم که خدایا این موجود به این کوچیکی رو من چطور بزرگ کنم همش با خودم میگفتم این دستا و پاها و کله ی کوچولو چققققدر طول میکشه که بزرگ بشن خدایا چیکار کنم ولی الان که خداروشکر وزنش نرمال و بزرگ و شیطون شده با اینکه صبح و شب استراحت ندارم ولی خدارو خییییلی شکر میکنم که قراره واسه گل پسرم تولد یکسالگی بگیرم و امیدوارم خدا به هرکس بچه میخواد فقط سالمشو بده چون دور از جون پدر مادر پدرشون درمیاد تا بچه بزرگ بشه.
مامان امیران (🦁💙🦁💙) مامان امیران (🦁💙🦁💙) ۱ سالگی
سر امیرطاها وقتی فهمیدم باردارم خیلییییی خوشحال بودم، اصن زندگی یه جور دیگه ای قشنگ شده بود برام، ولی روزی که فهمیدم بچه م پسره دقیقا به همون اندازه ناراحت شدم، احساس میکردم یکی داره خفه م میکنه و من نمیتونم کاری بکنم، هیچوقت یادم نمیره اون لحظه رو که دکتر توی سونوگرافی گفت «مبارکت باشه پسره!». تا خود خونه گریه کردم. گریه نه هااااا، زااااار میزدم! همه تو خیابون دنبالم بودن میپرسیدن چی شده؟ تا مدت هااااا حالم بد بود، از شدت ناراحتی همیشه حالت تهوع داشتم، خیلی روزهای بدی بود، از هفته ۱۳ تا لحظه به دنیا اومدن امیرطاها من دیگه هیچ لذتی از بارداریم نبردم، فقط میخواستم زودتر تموم شه. پسر بزرگمم کاملا اینو فهمیده بود که من از «پسر» بودن نی نی توی دلم ناراحتم ولی من هیچ کاری نمیتونستم بکنم. شوهرم مدام بهم میگفت «داری ناشکری میکنی پس فردا بچه مون یه مشکلی پیدا کرد تقصیر توعه» ولی من نمیتونستم براش توضیح بدم که بابا به خداااا این ناشکری نیست ! من فقط دلم برای تموم اون تصورات دنیای صورتی و دختری که داشتم تنگ میشه تا ابد. نمیتونستم توضیح بدم براش که انگار یه بچه رو از من گرفتن و به زور یکی دیگه که مال من نیست دادن دستم ! هیچکس نمیفهمید حال من رو، شوهرم که اصلا ! نه مامان، نه بابا، نه خواهرم.
(ادامه ش توی کامنت هاست)