تجربه شخصی من از سزارین:

در مورد خود عمل سزارین هم برخلاف تصور و نگرانی‌هایی که قبل از زایمان داشتم، تجربه نسبتاً راحتی داشتم. ماساژ رحمی رو اصلاً متوجه نشدم، چون هنوز بی‌حسی داشتم. حتی سوند رو به درخواست خودم در زمان بی‌حسی برام گذاشتن و موقع خارج کردنش هم هیچ دردی احساس نکردم.

بخش سخت تجربه من بیشتر مربوط به بعد از عمل و شروع راه رفتن بود. موقع بلند شدن و راه رفتن، هم در بیمارستان و هم حتی بعد از برگشت به خونه اذیت می‌شدم. جالبه که درد اصلی من بیشتر از اینکه مربوط به محل بخیه‌ها باشه، از پهلوهام بود که طبق توضیحی که بهم دادن به خاطر تجمع گاز معده و روده بود. این قسمت واقعاً بیشتر از خود بخیه‌ها اذیتم کرد.

در مجموع، تجربه من از خود عمل سزارین خیلی راحت‌تر از چیزی بود که تصور می‌کردم؛ البته دوران نقاهت و روزهای اول بعد از عمل برای هر کسی می‌تونه متفاوت باشه.

تنها چیزی که الان، در روز ششم بعد از زایمان، ذهنم رو درگیر کرده وضعیت شکممه. شکمم هنوز خیلی متورم و شل هست و گاهی واقعاً احساس می‌کنم هنوز چهار ماهه باردارم! می‌دونم بدن برای برگشتن به حالت قبل به زمان نیاز داره، اما راستش این موضوع کمی نگرانم کرده و امیدوارم با گذشت زمان ورم بخوابه و عضلات و پوست شکمم به‌تدریج جمع بشن

۲ پاسخ

زمان میبره تازه بعد ۴۰ روز رحم از شکم میاد داخل لگن میاد پایین بعد میتونی گن ببندی ،زمان میبره نگران نباش

خداروشکر ک اوکی بوده براتون 😍❤️
از سزارین راضی بودی؟

سوال های مرتبط

مامان دلسا مامان دلسا ۲ ماهگی
تجربه های من از زایمان سزارین
تو سزارین این که زمان زایمان رو میدونی به وقتش خودت میری بیمارستان خیلی خوبه تو طبیعی اینطور نیست
ولی بعد عمل سزارین راه رفتن خیلی خیلی سخته مخصوصا روز اولش

صبح اول وقت روز دوشنبه به تاریخ 1405/6/2رفتم بیمارستان
لباس دادن لباسامو عوض کردم اونجا آزمایش های لازم رو انجام دادم بعد مشاور بیهوشی ازم چن تا سوال پرسید
بعد یکی دو ساعت که وقت عملم بود قبل عمل سوند گذاشتن زیاد درد نداره ولی خیلی احساس دفع ادرار بهت دست میده که اونم موقع بی‌حسی احساس نمیکنی
بعد بردنم اتاق عمل آمپول بی‌حسی از کمرم زدن بی‌حسی برای من خیلی دیر اثر میکرد یکم کرده بودا ولی وقتی عمل رو شروع کردن یه چیزایی احساس میکردم و عذاب داشتم که صدام دراومد فهمیدن و به سرمم مسکن زدن دیگه نفهمیدم چیشد بعد یک و نیم ساعت بود فک کنم که بیهوش بودم به هوش اومدم دیدم کنارم چن تا خانما یی که زایمان کردن با نوزادشون هستن اصلا اینجا اتاق دیگه هست منم گیج میزدم که دیدم پرستار یه نوزاد نشونم داد گفت اینم دخترت بعد گذاشتنش رو سینم شیر دادم
من نتونستم اون لحظه که نوزاد رو از شکم در میارن صدای گریه اش میاد بعد میزارن رو سینه ات رو تجربه کنم
مامان دیار مامان دیار ۵ ماهگی
تجربه زایمان پارت سوم
۸ ساعت بعد عمل اول بهم چای و عسل دادن و بعد گفتن میتونم شروع کنم به مایعات و کمپوت خوردن
منتها گفتن کمپوت گلابی و انجیر بخورم و فعلا کمپوت هایی که نفخ میارن مثل آناناس نخورم
مایعات رو شروع کردم و بعدش پرستار اومد سوند رو در آورد که برای راه رفتن بلند بشم
تو این مرحله هم یکم شکمم رو فشار داد که لخته خون ها خارج بشه که یکم درد داشت اما زود تموم شد
راه رفتن اولیه هم با کمک پرستار بلند شدم که خب نه خیلی سخت بود نه خیلی آسون
خیلی آهسته و با آرامش باید شروع کنید به راه رفتن اینجوری راحت تره
ولی از دفعه دوم و سوم خودم تونستم از تخت بیام پایین و راه برم بدون کمک
و هر چقدر راه برید زودتر بهتر میشید و اصلا مسئله بزرگی نیست راه رفتنه
من قبلش فکر میکردم خیلی سخت باشه اما انجامش دادم
اولین دستشویی هم نسبتا آسون بود نمیگم درد نداشت اما خیلی هم آزار دهنده نبود
فردای عمل هم مرخص شدم و اومدیم خونه
بخیه هام درد زیادی ندارن فقط روز اول و دوم کتف درد بدی گرفتم که به خاطر مایع بی حسی بود و گفتن فقط با مایعات و راه رفتن میشه درمانش کرد
خیلییییی درد بدی داشتم اما الان خداروشکر بهتر شدم
در کل من بازم سزارین رو انتخاب می‌کنم و واقعا هم از دکترم و هم از بیمارستان و عمل سزارین (نسبت به طبیعی) خیلی راضی بودم
در آخر باز هم بگم که هر کسی تجربه فردی خودش رو داره و ممکنه برای هر کسی متفاوت باشه
مامان قند مامان قند ۲ ماهگی
#تجربه #زایمان بخش آخر
اگه سز هستید اتاق عمل اصلا ترس نداره. برای من آمپول بی‌حسی، بیهوشی، ماساژ رحمی قابل تحمل بود‌. فقط اولین راه رفتن و دستشویی و روزهای اول خیلی سخت بود و نیاز به کمک زیاد داشتم که اونم اگه شیاف و مسکن میذاشتم راحت‌تر میگذشت و اینکه کلا هم من تحمل دردم زیاد نیست و خیلی‌ها هم براشون حتی این مراحل سخت من هم آسون بوده. ولی میخواهم بگم حتی اگه خیلی هم سخت گذشت براتون روزهای اول سز فکر نکنید دیگه خوب نمیشید🥲 خوب میشید و میگذره، من الان که داشتم مینوشتم توی هر قسمت به خودم میگفتم واقعا تو بودی که همه اینا تحمل کردی؟ آفرین بهت😆 دوست داشتم اینجا بنویسم که برای خودمم یادگاری بمونه چون انگاری هرچی روزهای بیشتری میگذره خاطرات بد زایمان خود به خود پاک میشه و مغز آدم یادش میره😅 حتی بعضی چیزهای روزای اول و نگرانی‌هام الان برام مسخره هست مثل اینکه بعد سز جای بخیه‌ها میمونه یا اون قسمت بی‌حس میشه تا همیشه؟ و... الان به خودم میگم خب بمونه یا بی‌حس باشه😅 کار به این سختی کردم😅 اینا پیشش چیزی نیست...
من همیشه رویای سه تا بچه داشتم حتی به شوهرم میگفتم شش ماه بعد این بریم برا دومی😄 اما الان میفهمم واقعا زایمان چقدر چقدر کار بزرگیه🥲 و شاید حتی با رویای قدیمی‌ام خداحافظی کنم😁 امیدوارم همه مامانای پابه‌ماه هرنوع زایمانی که دارن به سلامت پشت سر بذارن🩷💙 پایان😁 دردسرهای بعد زایمان و خود بچه یه مثنوی جداست که تاپیک‌های جداگانه میطلبه😄 از قبیل زردی، شیر دادن، بیدار شدن، گرونی و...😅
مامان نِلا 🤍 مامان نِلا 🤍 روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمان در بیمارستان نیکان اقدسیه
من ۶ روز پیش زایمانم رو در بیمارستان نیکان اقدسیه انجام دادم و دوست دارم تجربه شخصی خودم رو با مادرانی که در انتخاب بیمارستان برای زایمان مردد هستن به اشتراک بذارم.
با وجود اینکه قبل از زایمان نظرات متفاوتی درباره این بیمارستان شنیده بودم، تجربه من واقعاً فراتر از انتظارم بود. از نظم و کیفیت خدمات گرفته تا برخورد پرسنل، رسیدگی به مادر و نوزاد و حتی پیگیری بعد از ترخیص، همه‌چیز برای من رضایت‌بخش بود. نکته جالب اینه که با گذشت ۶ روز از زایمان، همچنان وضعیت من و دخترم رو پیگیری می‌کنن.

یکی از نقاط قوتی که به نظرم خیلی ارزشمنده، آموزش‌هایی هست که برای مادران در نظر گرفتن؛ از کلاس‌های آموزشی شیردهی گرفته تا آموزش مراقبت‌های بعد از سزارین و تمام نکاتی که برای روزهای اول بعد از بازگشت به منزل لازمه بدونیم. این آموزش‌ها واقعاً کاربردی و کمک‌کننده هستن.

یک نکته خیلی خوب دیگه درباره امکانات بیمارستان اینه که اصلاً نیازی نیست برای مادر و نوزاد کلی وسیله و ساک بیمارستان همراه خودتون ببرید. ساک کامل نوزاد شامل لباس و پوشک در اختیار مادر قرار می‌گیره و تمام لوازم مورد نیاز مادر هم در بیمارستان فراهمه. من شخصاً از تقریباً تمام وسایلی که برای خودم و دخترم برده بودم استفاده نکردم؛ به‌جز لباس‌هایی که برای عکاسی در نظر گرفته بودم و کیف لوازم آرایشم!

در نهایت، این فقط تجربه شخصی من از زایمان در نیکان اقدسیه بود؛ تجربه‌ای که باعث شد از انتخابم کاملاً راضی باشم.

زایمان من ۵ آبان بود و سزارین شدم
مامان پسته پسر👶💙 مامان پسته پسر👶💙 ۴ ماهگی
خلاصه پسرمو گذاشتن روی سینم ونگم‌از اون‌لحظه که چه احساس ناب و قشنگی رو تجربه کردم و شر شر اشک می‌ریختم 🥹💕 و دکتر هم شروع کردبه بخیه زدن . کل پروسه ی عمل حدودا نیم ساعت بود که بیشترین زمانش رو درگیر بخیه بودن .
درمورد ماساژ رحمی : بعد از اتمام عمل خود دکتر تو بی حسی ماساژ رحمی انجام داد . پرستار هم وقتی میخواست ببرم ریکاوری یه بار انجام داد و تو خود ریکاوری هم یه بار انجام دادن که اونا رو اصلا نفهمیدم .بعد که اومدم تو بخش هم دوبار دیگه ماساژ رحمی انجام دادن که درد خیلی خیلی کم و ناچیزی درحد چند ثانیه داشت واقعا .
بعد از ۶ساعت اجازه دادن مایعات مصرف کنم و بعد از ۸ ساعت اومدن سوند رو درآوردن و گفتن راه برو کشیدن سوند هم درد نداشت .
اولین‌راه رفتن : وقتی بلند شدم خیلی راحت تونستم راه برم و درد خاصی نبود فقط احساس تنگی نفس شدیدی داشتم و یکم پاهام سنگین بود .اما دومین بار که بلند شدم راه برم واسم خیلی سخت شده بود چون پرستار برام شیاف گذاشته بود که دفع داشته باشم و روده هام بهم ریخته بود و دل پیچه داشتم .
خلاصه که فرداش ساعت ۱۱ دکترم اومد بخیه ها رو چک کرد و چون خودم و نی نی هر دو دفع داشتیم و حالمون مساعد بود مرخص شدیم.
در کل پروسه ی زایمان برای من خیلی راحت تر از تصورم بود خواستم بگم شما هم با تجربه های سخت و تلخ بقیه الکی به خودتون استرس ندین چون واقعا بدن به بدن متفاوت .من خودم آدم به شدت کم تحملی واسه درد کشیدن هستم اما خداروشکر عمل خوبی رو پشت سر گذاشتم .با توکل برخدا انشاالله همه‌ مامانا زایمان‌راحتی داشته باشن . چشم انتظار ها خیلی زود چراغ خونشون روشن بشه 🙏✨️
مامان دیار مامان دیار ۵ ماهگی
تجربه سزارین پارت دوم
قبل انتقال به اتاق عمل داخل یک سالن نگهم داشتن و ازم راجع به اینکه پمپ درد میخوام یا نه و اینکه پروسه عمل چطوریه توضیح دادن
من پمپ درد گرفتم و راضی بودم از انتخابم با وجود اینکه یکم حساسیت نشون داد بدنم و حالت تهوع گرفتم
بعد از اینکه منتقل شدم به اتاق عمل دکترم باهام صحبت کرد و دلگرمی بهم داد و هم دکترم هم پرسنل اتاق عمل خیلی دلسوز بودن
امپول بی حسی رو برام زد که واقعا درد چندانی نداشت و آسون گذشت
بعد سریع دراز کشیدم و رفته رفته پاهام سنگین شدن
دستیار دکتر بهم اطمینان داد که تا کامل سر نشدم شروع نمیکنن
من اول عمل دچار حالت تهوع شدم و هی آوردم بالا
حسن عمل هم اصلا چیزی متوجه نشدم چون یه دفعه صدای پسرمو شنیدم
من انتظار داشتم موقع برش یا بخیه چیزی رو احساس کنم اما اصلا متوجه نشدم
بعدش پسرمو گذاشت کنار صورتم و من در همین حین باهاش حرف میزدم
بعد عمل منتقل شدم به ریکاوری که یکم گیج و منگ بودم
لرز گرفتم یکم که برام دارو زد به خاطرش و بعد دوباره دچار حالت تهوع شدم
توی ریکاوری ماساژ رحمی دادن که درد نداشتم و بعد پسرمو آورد و سینه گذاشت تو دهنش که شیر بخوره 🥹
تقریبا ۳ ساعت تو ریکاوری بودم که بیشترش به گیجی و منگی گذشت
در آخر پسرمو گذاشتن رو سینم و منتقل شدم به بخش
بعد عمل دردی شبیه درد پریودی داشتم
من خودم پریود های پر دردی دارم برای همین قابل تحمل بود برام
بیشترش هم مدیون پمپ درد و شیاف و مسکن هایی که برام میزدن بودم
اما در کل درد چندانی نداشتم