سلام اومدم تجربه زایمان دوممو بگم ببخشید یکم طول کشید....من زایمان اولم خیلی سخت بود چون نه امادگی ذهنی داشتم نه جسمی...نه ورزش میکردم نه خودمو اماده کرده بودم تا لحظه اخر سزارین میخواستم که بنا ب دلایلی دکتر قبول نکرد و نشد و خب زایمانمم،چون بارداری بخور بخواب بود،و ذهنمم اماده نبود واقعا سخت بود....زایمان دوم ک باردار شدم گفتم چون اولی طبیعی بود خب طبیعتا اینم احتمالا طبیعی باشم ....پس اومدم از هفته ۲۵ بازداری ورزشای باردار ابادیو ثبت نام کردم و ورزش انلاین کردم....تغذیمو رعایت کردم ک بچه هم وزنش مفید بره بالا خیلی بالا نره ک زایمانم سخت بشه....ذهنمو اماده کرده بودم حسابی...ک اون تجربه سخت اول بود قرار نیس دوتاش مثل هم باشه....همینطور ک ورزشامو میکردم هفته ۳۲ ک رسیدم رفتم ماماهمراه گرفتم ...خیلی با ماماهمراهم مشورت میکردم ک من استرس دارم چیکار کنم اونم هی دلداری میداد ک جوش نزن دوتا زایمان مثل هم نیستن و بهم میگفت چیکار کنم ....از هفته ۳۵ من استرس زایمانم چند برابر شد همش خاطره تلخ زایمان اول توذهنم بود خلاصه گذشت تا من رسیدم ب هفته ۳۸.

۲۵ پاسخ

دکتره برش زد
با دوتا زور بچه ساعت یک ظهر ب دنیا اومد


کاری ندارم چطوری بود.
بلاخره زایمان بی درد نیس
ولی خانما حتما ورزشای بارداریو جدی بگیرین خیلی تاثیر داره .....
تنفس های روز زایمان خیلییی تاثیر داره همه شو جدی بگیرین حتما....

و درنهایت همین ک بچه ب دنیا میاد دردات میره ....
و سعی کنین اصلا روز زایمان نترسید استرس نگیرید ک همینا باعث میشه زایمانتون دیر تر روندش انجام بشه
ماماهمراه خیلی تاثیر داره حتما بگیرین
خلاصه ک اینا همه تموم میشه سعی کنین استرس و ترس نداشته باشین از سوره انشقاق اصلا غافل نشین من دوماه اخر یگسره انشقاق میخوندم ۱۳

خانما ک داد میزدن هی تو دلم میگفتم تو نترس تو جیغ نزن اینطوری انرژیت میره دردام شدت گرفته بود واقعا غیرقابل تحمل شده بود نمیتونستم تحمل کنم دیگ... متخصص بیهوشی اومد واسه اپیدورال ....اپیدورالو زد و گفت ۴۰ دقیقه بایددراز بکشی و از جات بلند نشی دیگ من دراز کشیدم ....اپیدورال کم کم اثر کرد سه سانت و نیم ۴ سانت بودم زدم ....اینم بگم افاسمان یا همون نرمی دهانه رحمم ۴۰ درصد بود ...دیگ اون تایمش ک گذشت ماماهمراهم گفت بیا پایین ورزش کنیم منم ورزشامو ادامه دادم تا اینکه مامای بخش گفت دراز بکش معابنت کنم اومد معاینه کرد گفت همون ۴ سانتی اومد کیسه ابمو پاره کرد کیسه ابم نشتی داشت ...پاره کرد و دوتا امپول دیگ اومدن تو سرمم زدن و دیگ اجازه نداد از جام پاشم ک ورزش کنم
۷

ولی نه اصلا خوابم نمیبرد هی شکمم سفت میشد و درد میگرفت میزد ب مقعد دردش دیگ گفتم ولشکن بذار تایم بگیرم ببینم وقتش شده یانه ...چون دکترم تاکید داشت شکم دوم زودتر باز میشه دیر نری بیمارستان ...... اومدم تایم بگیرم دیدم نه زوده هنوز بیخیال شدم گفتم ولشکن سعی کنم بخوابم ک ۵ صب برم بیمارستان ولی کلا نیم ساعت خوابم برد

انقباضام ک شروع شد شدتش کم بود ب شوهرم گفتم فک کنم الان دوسانت باشم شدت کمه پس زوده الان برای ببمارستان رفتن همون صبحش میرم زایشگاه ک بستری شم شوهرم گف پس باشه من برم بخوابم هروقت وقتش شد منو بیدار کن بریم زایشگاه..منم رفتم ب ماماهمراهم پیام دادم ماماهمراهم گفت استراحت کن این خیلی خوبه ک دردات خودش شروع شده اگ خودش شروع نمیشد خب پروسه طولانی تر میشد و با قرص باید باز میشدی الان مستقیما امپول فشار میزنن و زودتر زایمان میکنی منم خوشحال ک خداروشکر خودش دردام شروع شد .....دیگ ساعت ۱ بود از شدت استرس شام نخورده بودم هیچی نخورده بودم .....کیان و شوهرم خواب بودن رفتم سالن ورزش کردم ۶۰ تا اسکات رفتم دیدم خسته شدم ...گفتم ولشکن ورزش بس برم استراحت کنم ک قرار صب تو زایشگاه کلی ورزش کنم....رفتم دراز بکشم ک شاید خوابم ببره (۳)

بجاش دیگ ی بیرون رفتم روز قبل زایمانم و بستنی خوردم ....ساکمو اماده کردم ....و کلی گریه از استرسسس ک خدایا چیکار کنم چون بدون درد داشتم بستری میشدم این استرسمو چند برابر میکرد....شب ک شد دوباره رابطه بدون جلوگیری داشتم،...بعد رابطه خیلیییییی درد داشتم ....گفتم خب فکر کنم شروع شد دردام کم کم ولی انقباض نبود .....اینم بگم ک روزی سه مرتبه گل مغربی دکترم گفت بذارم هر ۸ ساعت.....دیگ بعد رابطه رفتم حموم ورزشای زیر دوش اب گرم انجام دادم از حموم اومدم درار کشیدم خیلی درد واژن و پای شدیدی داشتم....تا ۱۱ استراحت کردم یهو از ساعت ۱۱ شب دردام و انقباضام شروع شد (۲)

هفته ۳۸ ک رسیدم رفتم دکتر گفت بخاطروضعیت بارداریت باید زودتر ختم بارداری بخوری هفته دیگ برو فلان روز بستری شو .... و من استرسم چند برابر شد واقعا ...اومد معاینه تحریکس عمیق کرد .....هفته قبلشم معاینه تحریکی کرد رفتم پیشش ولی کم بود شدتش ...روزی ک بهم نامه داد وگف برو بستری شو دوبار معاینه تحریکی عمیق همون روز کرد و گفت برو ورزشاتو کن کاراتو کن ۴ روز دیگ بستری شو .... منم رفتم خونه ورزشایی ک خانم ابادی گفته بود از هفته ۳۷ انجام بده ب طور مرتب انجام دادم ورزشای زیر دوش اب گرم ....رابطه بدون جلوگیری . پیاده روی از سربالایی ... خلاصه ک این کارارو کردم تا روزی رسید ک فرداش باید میرفتم بستری میشدم....کلا دیگ بیخیال ورزش شدم روز قبلش گفتم ولشکن بهتره هیچ کار نکنم تا خسته نشم [۱]

زایمان دوم نسبت ب اول تایمش واقعا کمتر ولی خب بودن زایمان اولی باشن ک خوب و زود زایمان کنن بنظر من ورزشای زایمان راحت و پیاده روی واقعا ۹۰ درصد اثر گذار ....معاینه تحریکی حتما برید ...... و ماماهمراهم حتما انتخاب کنین
انشالله زایمان خوبی داشته باشین
۱۴

ک یهو دکتر گف کم کم وسایل زایمانو اماده کنین داره ب دنیا میاد
چندتا پوزیشن ماماهمراهم بهم داد
چند تا سجده رفتم
بعد چند دقیقه دکتره گفت دراز بکش بچه داره میاد
دراز کشیدم دکتره گفت زور بزن
زور زدم
۵ تا زور زدم بچه نیومد
گف موهاشو میبینم زور بزن
ولی من واقعا انرژیم رفته بود
خسته شده بودم
ب دکتره گفتم برش بزن
گفت حیفه ب دنیا میاد زور بزن چند تا دیگ زور بزنی ب دنیا میاد
ولی من اصرار کردم برش بزن دیگ نمیتونم

۱۱

بعد یکی دوساعت دکترم گفت ب ۸ رسیدی
حس فشار بهم وارد میشد ولی مدام حرفای
ابادی برام تکرار میشد ک میگف زودتر از ده،سانت ک ب کرون نرسیدی زور نزن منم ب سختی خودمو نگه میداشتم ک زور نزنم
۱۰

دیگ فقط با تنفس دردارو رد میکرد ماسک اکسیژن زده بودن واسم ماماهمراهم هی دلداری میداد

دکترم هی دلداری میداد ک اگ نتونستی میبرمت سزارین غصه نخور جوش نزن
منم دست خودم نبود خیلی استرس داشتم ۸

تودردا هی میومد معاینه میکرد....تا اینکه گفت ب ۶ سانت رسیدی اثر اپیدورال رفته بود دردا خبلی شدید شده بود شدتش بیشتر شده بود ....زنگ زدن دکترم و شرخ حال دادن دکترم واسه اپیدورال دعوا کرده بود ک چرازود زده باعث مبش دبرتر زایمان کنه اون خطری بود وضعش اون بچش مدفوع کرده بود...خلاصه دکترم سر نیم ساعت خودشو رسوند
اومد بالا سرم دیگ معاینه هاش شروع شد 🫠معاینه های عمیقش تو دردا شروع شد ....منم ب گریه افتاده بودم از شدت درد
۸

خلاصه با استرس کارامو کردم و اماده شدم وسایلارو جمع کردیم و رفتیم بیمارستان با خودم گفتم قطعا الان میگ یکی دوسانت بازی زود اومدی برو خونه .....با اینکه دکترم ختم بارداری داده بود بازم استرس داشتم بیمارستان پذیرشم نکنه
خلاصه رفتم زایشگاه گف انقباض داری دوسانت و نیم بازی بچه هم مدفوع دفع کرده باید بستری شی ....زنگ زدن دکترم ساعت ۶ و نیم گفتن مریضت اومده دفع مدفوع هم داشته بچش چیکار کنیم و یکسری دستورات دکترم بهش داد و خلاصه من بستری شدم...ب همسرم گفتم زنگ بزن ماماهمراهم زود بیاد ورزشم بده من از استرس دق میکنم اینجا تنها باشم بچه هم مدفوع دفع کرده واقعا استرس گرفتم....ماماهمراهم بعد یک ساعت خودشو رسوند وقتی اومد واقعا قوت قلبم بود انگار فرشته نجاتم اومده بود دیگ اومد و شرایطمو مامای بخش سنجید گفت پاشو اروم ورزشتو بکن ....دیگ با ماماهمراهم ورزش کردیم ....مامای بخش اومد گف برو دراز بکش بیام ببینم چند سانت باز شدیداومد گفت همون ۲. سانت و نیم هستی ...من امیدمو از دست ندادم ماماهمراهم هی امید میداد نگران نشو ورزشت میدم تا باز شه دهانه رحمت ...دیگ کلی ورزش کردیم باهم ....تا اومد دوباره معاینه کرد گفت شدی ۳ سانت ....گفتم من ال دی ار میخوام اگ میش بریم ال دی ار ...ب مامای بخش گفتم ....دیگ سرصبح بود ال دی ار خالی داشتن رفتیم ال دی ار ....ماماهمراهم گفت اپیدورالم میخوای گفتم اره اگ میشه بگین ب مامای بخش ک ب بیهوشی بگن بیان واسم بزنن ...خلاصه تو این حین ورزش میکردم ....دردامو با تنفسایی ک خانم ابادی یاد داده بود رد میکردم واقعا خدا خیر خانم ابادیو بده خیلی کمک کرد بهم (۶

اینو بگم بعد معاینه تحریکی من دوروز بعدش موکوس خونی دفع کردمم
.... و شب قبل ختم بارداریم دوباره موکوس دفع کردم ک خب میدونستم طبیعیه بخاطر بازشدن دهانه رحم چون موقع کیان هم همینطوری شدم....


خب خلاصه ساعت ۴ و نیم شد پاشدم یک چای دم کردم خوردم با نبات ....دیگ رفتم وسایل کیان جمع کردم ک ببرمش بذارمش پیش مادرهمسرم و برم بیمارستان ساعت ۵ همسرمو بیدار کردم ک پاشو بریم بیمارستان یک وقت دیر نرسبم من انقباض دارم از دیشب میترسم تایمش باشه و دیر برسبم بیمارستان و بچه ب دنیا بیاد گیج سده بودم نمیدونستم چند سانتم الان....[۵]

عزیزم خداروشکر به سلامتی زایمان کردی
برا منم دعا کن
راستی اپیدورال که زدی خیلی اذیت شدی؟؟؟

مبارکه عزیزم
منم زایمان طبیعی داشتم کیسه ابم ترکید هفته ۳۹
و بدون درد رفتم بیمارستان بستری شدم و با امپول فشار دردام شروع شد
از یازده تا هفت شب درد داشتم و همش دو سانت باز شده بودم
هفت شب ماما همراهم اومد و تا نه شب ب پنج سانت رسوند همش میگفتم برا امپول بی حسی بزنید ماما همراهم گفت بزار ب پنج سانت برسه
ب پنج سانت ک رسید برام امپول زدن و دیگه هیچی نفهمیدم
گفتن زور بزن موی بچه دیده میشه
ولی انگار زورای من مافی نبود
ک ی ماما فشار میداد شکممو برش زدن و ب دنیا اومد
خیلی اذیت شدم چون هیچ گونه امادگی برای زایمان طبیعی نداشتم
بچم بریچ بود و من استراخت مطلق ک نکنه بچه بورخه اخراب ۳۸ هفته بچه چرخید
منم اون موقع رفتم سراغ ماما هم اخ و ورزش و پیاده رونداشتم اون موقع ماما همراه گفت دیر اومدی ولی سعی میکنیم برسی سه چهار روز ورزش با توپ و نرمش و دمنوش و کپسول کل مغربی شب دوتا روز دوت استفاده کردم روز اخریم رابطه بدون پیشگیری داشتم ک کیسه اب ترکید
خلاصه ک خدارو شکر با تمام سختیش گذشت
با اینکه الان یک ماه ۱۳ روزمه ولی هنوز نمیتونم درست بشبنم و بخیه هام درد میکنه و خوب نشدن

❤️و حرف اخرم بهتون اینه ک
ماه اخر غذاهای یبس کننده نخورین شکمتون روند باشه راحت ترین واقعا

۱۵

عزیزززززم
مبارررکت باشه
خداروشکر که این زایمان رو هم گذروندی و به خواست خدا
دوباره یک فرشته رو بغل کردی و خودتم از آلودگی پاک شدی
الحمدلله
خیلی دعامون کن عزیزم
ممنون که تجربه‌ات رو نوشتی
خدا خیرت بده
من دوره زایمان راحت ابادی رو گرفتم
ولی همش استرس داشتم که نکنه اثر نداشته باشه
که با توصیه های شما خوشحال شدم

خیلی زمان بر بود چند ساعت درد کشیدی؟ چرا بچه مدفوع کرد؟ هفته چندم دقیقا بودی منم ترسیدم الان ۳۹ هفته و چهار روزمه 😔

از اپیدورال بخوام بگم ۷۰ درصد درد کم میکنه
پیشنهادم این اگ تونستین بزنین


۱۵

دارم میخونم ادامش بده👌🌹

ادامه🧐

بقیشم بزار گلی منتظریم

خبببب بعدششش

ادامشم بذار

🩵منتظر ادامشم

سوال های مرتبط

مامان جوجو ممد مامان جوجو ممد ۶ ماهگی
تجربه زایمان پارت ۱

خب براتون بگم ک از روزی که فهمیدم باردارم همش میگفتم من باید طبیعی زایمان کنم و برام خوبه و عوارضش کمتره و ...
خلاصه ک چون عمل آپاندیس هم انجام داده بودم قبلا واقعا دوس نداشتم دوباره شکمم پاره بشه و ردش بمونه و کلی درد
تمام کلاس های بارداری و زایمان از ۱۶ هفته تو مرکز خصوصی شرکت کردم مامای خصوصی گرفتم و ماماخصوصی فقط بیمارستان قمر ک خصوصیه میومد منم گفتم اشکال نداره دیگه هزینه ماما خصوصی میدم هزینه بیمارستان هم چون تکمیلی داریم چیزی نمیشه
گذشت تا رسیدم ب هفته ۲۸ رفتم سونو گفتن نینی بریچ
کلی گریه کردم ک ن من میخوام طبیعی زایمان کنم و این چرا بریچه خلاصه ک دور و بری ها همه میگفتن برو سزارین تو بدنت نمیکشه تو طبیعی حتما خواست خدا بوده ک بریچ شده دیگه
دیگه پیش ماماخصوصی نرفتم افتادم دنبال ی دکتر متخصص زنان ک کارش خوب باشه و خلاصه کنار اومدم با سزارین
۳۲ هفته مجدد رفتم سونو ک گفتن سفالیک شده و کار من شده بود گریه ک من میخوام سزارین کنم
دیگه ن دکتر رفتم ن ورزش کردم بین دوراهی مونده بودم
گذشت و گذشت رسیدم ب آخرای ۸ ماه همش استرس زایمان هرشب گریه و کابوس اصلا نمیتونستم کنار بیام با هیچکدوم
رفتم سونو گفتن وزن نینی کمه واسه زایمان طبیعی عالیه
دیگه تصمیمم گرفتم گفتم طبیعی زایمان میکنم حالا ک بچه ریزه
زایمان طبیعی زایمان سزارین
مامان آراد جون مامان آراد جون ۸ ماهگی
#پارت اول

از اونجایی ک من از اول تحت مراقب بهداشت هم بودم همش بهم میگفتن لگنت مناسبه زایمان طبیعی و دیگران هم تشویق میکردن ب زایمان طبیعی تصمیم من شد زایمان طبیعی چون من دیده بودم اونایی ک دور اطرافم زایمان سزارین کردن شاید حین زایمان چیزی حس نکردن ولی همین ک زایمان تموم شده چقد بعدش دچار درد و عوارض بعد از سزارین شدن خلاصه ک من از ۳۶ هفته دنبال پیدا کردن ماما همراه شدم رفتم ی کلینیک قرار بستم و قرار شد چهار جلسه فشرده برم ورزش کنم کنارش ورزش تو خونه و تغذیه مناسب و رابطه بدون جلوگیری پله و پیاده روی و شیاف گل مغربی هم داشته باشم
۳۷ هفته و ۲ روز بودم ک قرار شد برم جای دکترم برای معاینه لگنی
اینم بگم قبل رفتن ب معاینه دوسه روز بود هم زیاد ورزش میکردم هم پیاده روی نیم ساعت داشتم هرروز
هم اینکه ورزش های لگنی تو خونه و پله هم میرفتم چون خونمون پله زیاد داره
خلاصه شب شد رفتم دکتر تنها شوهرم نیومد چون سرکار بود منم دیگه از اونجایی ک فعالیت و تحرک و پیاده روی برام خوب بود از خدا خواسته بودم خودم رفتم معاینه ک کرد دکترم گف خیلی خوبه لگنت برای زایمان طبیعی دهانه رحمت بسته اس تا دوهفته دیگه هم زایمان نمیکنی سر بچه هم هنوز تو لگن نیومده منم باخیال راحت اومدم خونه البته بازم پیاده روی کردم بعداز مطب رفتن اومدم خونه و مشغول پختن شام شدم....
مامان فاطمه حسنا مامان فاطمه حسنا ۲ ماهگی
پارت اول تجربه زایمان طبیعی
بالاخره منم اومدم تجربه مو از زایمان دومم بگم .
شب قبلش زدم توی نت حرکات گربه ای که انجام دادم فکر میکنم اونا بی تاثیر نبود و دوروزی ک پیاده روی طولانی داشتم نزدیکی داشتم . البته من از همون ۳۵ هفتگی هرکار بگین کرده بودم پیاده روی ماساژ پرینه ورزش. روغن مالی آبزن شیاف مغربی که هفته های آخر بود . خیلی بدنم آماده بود . تغذیه رو خیلی رعایت کردم آب یخ اصلا نخورین که زایمانتون سخت میشه . خب خلاصه صبحش یه دردای خفیفی داشتم ک مثل همیشه بود رفتم یکم پله های خونمون بالا پایین کردم شوهرم رفت سرکار بهش گفتم امروز دیگه فکر کنم وقتشه . گفت تو ک هرروز همینو میگی🤣 یک ساعتی گذشت ساعت ۹ شده بود ۷ر ده دقیقه انقباض داشتم ولی اصلا زیاد نبود دردام . همش شک داشتم ب مامانم اینا بگم یا ن . صبحانه پسرمون دادم و یکم دیگه ورزش کردم قر کمر و حرکات گربه ای و اسکات آبزن نشستم . دیدم نه انگار همش میگیره ول میکنه حتما انقباضه. البته تا لحظه ای ک رفتم بیمارستان اصلا مطمئن نبودم😂
مامان عزیز دلم مامان عزیز دلم ۷ ماهگی