پارت اول زایمان طبیعی
اقا من 39 هفتم شده بود هنوز دردی نداشتم از 36 هفته هم شروع کردم پیاده روی کردن و ورزش کردن و اسکات زدن تو خونه و زیر دوش و اینکه من تو خونه هم خیییلللییی کار میکردم اصلا خیلی زرنگ شده بودم و وسواسی شده بودم و اصلا نمیتونستم کار نکنم دیگه اخرای 38 هفته که بودم یه دردای خیلی ریز و کم داشتم ولی جزیی بودن 38 هفته و 6 روز بودم چهارشنبه شب بخاطر کاهش حرکات رفتم بیمارستان طالقانی ازم ان اس تی گرفتن همه چی خوب بود انقباضم نداشتم و پنج تا حرکت هم کرد و خودم گفتم که معاینم کنه با اینکه میدونستم نمیتونم تحمل کنم و خودمو شل کنم ولی به سختیو دستمو گاز گرفتن تحمل کردم و گفت تقریبا دو فینگر بازی و یه سونو برای اینکه نفسای بچه رو چک کنن برام نوشت و گفت که شنبه پیش دکتر خودت رفتی بگو معاینت کنه شاید تا شنبه بیشتر دهانه رحمت باز بشه اقا من تو طول بارداریم کلا سه بار معاینه شدم و تو این سه بار هم اصلا بعد معاینه ها لکه بینی و درد نداشتم شنبه شد و من سونومو دادم گفت عالیه و وزنشم شده 2700 چون هفته قبل 2200 بود دکترم نگران بود که موقع تولد وزنش انقد پایین نباشه خلاصه سونو رو بردم پیش دکترم و گفت خوبه و گفتم معاینم کنه معاینم کرد همینکه از رو تخت پاشدم زیر دلم و کمرم درد گرفت انگار که پریود بودم یا مثل وقتایی که عفونت میکنی تخمدانات تیرمیکشه اونجوری شدم دکترم برام شیاف گل مغربی نوشت گفت از امشب شبی دو تا بذار بیاین تاپیک بعدی

تصویر
۳ پاسخ

من 39 هفته رفتم دکترم معاینه کرد لکه بینی پیدا شد. رفتم بیمارستان زایمان کردم

خبب

من ۴۰ هفته زایمان کردم اونم درد نداشتم خودم رفتم بستری شدم سروم فشار زدن

سوال های مرتبط

مامان مهیار مامان مهیار ۱ سالگی
زایمان طبیعی - پارت 1

37 هفته بودم و هیچ علائمی از زایمان نداشتم. مثل هر هفته رفتم پیش دکترم برای چکاپ و اون گفت هفته بعد بیا تا معاینه لگنی برات انجام بدم.
38 هفته، رفتم مطب و دکتر اونجا نبود، گفت برید بیمارستان، شیفته. رفتیم بیمارستان و بخش لیبر نوار قلب گرفت و همه چیز خوب بود. تلفنی برای دکترم توضیح دادن و اون تایید کرد. چون برای معاینه استرس داشتم و آنقدر همه بد گفته بودن، میترسیدم، حرفی از معاینه نزدم و برگشتم خونه.
38 هفته و 3 روز بودم، بچه از صبح تکون نمی‌خورد. شیرینی خورده بودم و دراز کشیده بودم بازم خبری نبود. تا بعد ظهر صبر کردم و بازم تکون نمی‌خورد.
به شوهرم گفتم، سریع با مادرش تماس گرفت و منم یه دوش سریع گرفتم و شیو کردم و رفتیم بیمارستان.
اونجا سونو هام رو دید و نوار قلب ازم گرفت. 5 تا حرکت داشت و گفت خوبه طبیعیه. اما خودم راضی نبودم. نسبت به قبل خیلی آروم بود. اونجا گفت دراز بکش معاینه‌ات کنم. من یهو گرخیدم 😅 لحظه آیی که ازش فرار میکردم سر رسید.
پرستار خیلی خیلی مهربون بود. ازم پرسید تا حالا معاینه شدی، گفتم نه. گفت خب شلوارت رو در بیار، یه پات رو کامل بده بیرون و دراز بکش.
انجام دادم اما از خجالت داشتم میمردم و همش پام رو جمع میکردم. اومد نشست روبروم و پاهام و باز کرد و دستش و کرد تو. دو تا نکته برا کسایی که تا حالا معاینه نشدن:
اول اینکه اصلا خجالت نداره. من فکر میکردم همش میخواد نگاه کنه، اما اصلا نگاهش به سمت دیگه بود و فقط دستش و برد، اونم در حد چند ثانیه. آنقدر حرفه‌ایی برخورد کرد، اصلا احساس معذب بودن به من دست نداد.
دوم دردش. خیلی خیلی کم بود. کاملا قابل تحمل بود. از درد رابطه داشتن با شوهر هم کمتر بود. اصلا نگران نباشید.
ادامه دارد...
مامان امیرعلی مامان امیرعلی ۴ ماهگی
پارت دوم زایمان طبیعی
اقا من اون روز خیلیم پیاده روی کرده بودم نشسته بودم سعدی تو ایلام که شوهرم ماشینو بیاره به مامانم گفتم دلم اینا درد میکنه رفتیم خونه من شامم خیلی کم خوردم رفتم دستشویی دیدم لکه خون رو لباس زیرمه گفتم خب حتما بعد معاینه اینجوری شدم اگه خوب نشد یا بیشترشد میرم بیمارستان اقا من هنوزم زیر دلم و کمرم درد میکرد و دردش برام قابل تحمل بود دیگه اخر شب بود دراز کشیدم کنار شوهرم بخابم ولی کمرمو دلم نمیذاشتن بخابم هی پا میشدم دوست داشتم برم زیر دوش اب گرم ولی ابا قطع بود شوهرمو بیدار کردم گفتم نمیتونم بخوابم کمرمو دلم اینا درد داره مامانمم بیدار شده بود دیگه نه میتونستم دراز بکشم نه بشینم رفتم نگاه کردم دیدم لکه بینیم بیشتر شده گفتم بریم بیمارستان شانس بدم همون روزم من هی بیرون بودم و خونه رو تمیز نکرده بودم سینک پر ظرف خونه کثیف پر وسیله اقا ساعت 2 ونیم نصف شب بود من لباس پوشیدم ساک خودمو بچه رو گذاشتیم تو ماشین و پرونده هامو برداشتیم و رفتیم بیمارستان زاگرس هیچکس نبود پرنده پر نمیزد فقط من منو شوهرمومامانم بودیم رفتم زایشگاه یدونه ماما اونجا بود هم دستگاه ان اس تی وصل کرد و گفت که انقباضات عالین و معاینمم کرد و گفت 2 سانتی و گفت که این لکه خون ازت میاد هم طبیعیه و زنگ زد به دکترم و دکترم بهش گفت که بگو ساعت 8 صبح بیاد بستری بشه برای زایمان تا درداشم بیشتر میشه و دهانه رحمش باز میشه ماماعه رفت از اتاق بیرون و اینو به مامانمو شوهرم گفت اومد تو اتاق پیشم بهش گفتم ولی من الان رفتم تو بیمارستان دستشویی لخته خون رو نوارم بود اشکال نداره؟
مامان ایرن🍼🩷🌸 مامان ایرن🍼🩷🌸 ۵ ماهگی
زايمان طبيعي پارت ١


من از هفته ٣٧بچم سرخورد رفت تو لگن و من اينو كاملا حس كردم و به هركس كه گفتم گفتش كه خب پس زايمانت نزديكه و يكي دوروز ديگه زايمان ميكني اما اينجوري نشد هفته ٣٨رفتم دكتر گفت دوسانت دهانه رحمت بازه بنظر من تو همين يكي دوروز زايمان ميكني نكردي اخر هفته بيا بيمارستان ببينمت اينم بگم هررررر ووزشي كه بگي انجام دادم همههه كار كردم گل مغربي ،رابطه ،پله نوردي ….همچي اما هيچ خبري از درد نبود حتي يجاهايي درداي معموليمم قطع ميشد بعد تا اخر هفته صبر نكردم با ابجيم حرف ميزدم گفت برو بيمارستان همينكه دهانه رحمت بازبوده بزرگترين علامته پاشو برو سه شنبه بود منم پاشدم با همسرو مامانم رفتيم بيمارستان معاينه كرد گفت كه بچه سرش چسبيده به دهانه رحم و حتي ترسيدن كيسه ابم پاره بشه پرسيدن دكترت كيه گفتم كابوسي گفتن اوه مريض كابوسي رو ما دست نميزنيم زنگ بزنين بهش كه دكترم نبود تا شنبه نميدونم چرا بمن گفته بود پنجشنبه بيا خلاصه به دكترم زنگ زدن گفت به مريض من دست نزنين ريسك سزارين رو ميبرين بالا هروقت علائم داشت بياد من خودمو ميرسونم
مامان مهیار مامان مهیار ۱ سالگی
زایمان طبیعی - پارت 2

معاینه برام انجام داد و گفت تیپ فینگری. نوار قلب رو هم گفت خوبه. با دکتر شیفت هم تماس گرفت و اونم همه چیز رو تایید کرد. یه سونو برام نوشت، گفت اینو انجام بده و دوباره بیا تا دوباره ازت نوار قلب بگیرم.
فرداش با همسرم رفتیم سونو گرفتیم. همه چیز عالی بود. وزن بچه یک هفته، نسبت به سنش کمتر بود، اما گفت اشکالی نداره. بند ناف یه دور پیچیده بود و گفت اینم اشکالی نداره. برگشتنی دیگه نرفتم بیمارستان. گفتم فردا مستقیم میرم پیش دکتر خودم.
فرداش رفتم دکتر و سونو رو دید و ماجرا رو براش گفتم. وقتی شنید تیپ فینگر بودم، تعجب کرد و گفت امکان نداره تو 39 هفته تیپ باشی. خودش دوباره معاینه انجام داد و با تأسف گفت آره تیپی😅🫤
گفت لگنت عالیه و یه زایمان خیلی راحت خواهی داشت، به شرطی که خودت دردت بگیره و باز بشی و آمپول فشار نخوای. نامه نوشت برام، برم پیش ماما زایشگاه، اون باهام ورزش کار کنه.
برگشتم پیش شوهرم و ماجرا رو با آب و تاب و پیاز داغ و ناز فراوون براش تعریف کردم🤪
فرداش با نامه رفتم زایشگاه و رفتم پیش ماما که گفته بود. تو نگاه اول عاشقش شدم 🥹 اونم دوباره معاینه کرد. گفت اینجا شلوغه و نمیتونم اونطور که باید روت وقت بذارم. اینجا شیفتم و باید به باقی مادرا برسم. شمارش و گرفتم و آدرس کلینیک خودش رو داد، تا برم اونجا باهاش کار کنم. گفت چون وقتت کمه، هر روز بیا تا زودتر نتیجه بگیری. چند تا حرکت بهم یاد داد، گفت فعلا اینا رو تو خونه بزن، تا بیای پیش خودم.
چند روز بعدش رفتم پیشش. یه ساعتی ورزش انجام دادیم. ازم نوار قلب گرفت و معاینه انجام داد. یه سانت بودم 😐 گفت دوباره بیا تا نتیجه بگیری.
من رفتم و تو خونه روزی یه ساعت ورزی و پیاده روی میکردم.
مامان درسا مامان درسا ۱ سالگی
پارت اول زایمان طبیعی:خب سلام سلام
۲۶فروردین بود که رفتم بهداشت گفتم‌چندباری عطسه وسرفه کردم ببخشید لباس زیر خیس شده نوشت رفتم بیمارستان بلوک زایمان معاینه کرد گفت مشکوک به کیسه آبه اقاهیچی سونو نوشت رفتم انجام دادم تو سونو دکتر گفت پشت جفت یه غده بنام هماتوم باید بستری بشی بلاخره شوهرم رضایت داد بستری شدم یک هفته ای تحت نظر بودم این دانشجو ها انگار من موش آزمایشگاهی بودم هعی میومدن سرمم چک میکردن یه انگولکی به دستم میکردن که شب از خارش جای همون سرم خابم نمیبرد روزی که میخاستن ترخیصم کنن گفتن از دوباره باید بری سونو یعنی توی این یک هفته منو میبردن سونو میاوردن دیگه شوهرم چند تا لیچار بارشون کرد ترخیصم کردن اومدم خونه لوازمای بچمو خودمو اماده گذاشتم دیگه رفتم کارای سونو انجام دادم خداروشکر غده ازبین رفته بود فردایش که ۳اردیبهشت بود جا دکترم نوبت گرفتم رفتم معاینه لگن انجام داد گفت ۲سانتی گفتم باشه گفت تاریخ زایمانت ۲۰اردیبهشت گفتم اوکی دیگه اقا اومدم خونه کارای خونه مو انجام دادم ستاره های شب نما دخترمو وصل کردم رفتم براش النگو گرفتم هرچی پس انداز داشتم
من فعلا برم پارت اخرشو تااخرشب میزارم
مامان هیراد❤🥺 مامان هیراد❤🥺 ۱ سالگی
مامان ایرن🍼🩷🌸 مامان ایرن🍼🩷🌸 ۵ ماهگی
تجربه زايمان طبيعي پارت٢



خلاصه من انقد كه از اين بلاتكليفي كه كي بدنيا ميادو هر لحظه منتظر باشم واقعا خسته و كلافه شده بودم سنگين هم ميشي خيلي سختتر ميشه همه ام هي ميگن تو نزديكه زايمانت و فلان …
ميخواستم بمونم ماما ها گفتن با رضايت خودت وايسي ميتونيم كمكت كنيم تا شب زايمان كني ميخواستم قبول كنم كه دكترم گفت نه دستش نزنين و پرستار اومد تو گوشم گفت اگه طبيعي ميخواي قبول نكن برو هروقت علائم داشتي بيا با امپول فشار دهانه رحم دو سانت ممكنه قفل كنه باز نشه ببرنت سزارين وقتي حالت خوبه و بچه ام خوبه برو كه اذيتت نكنن منم ديگه پاشدم رفتم .
پنجشنبه شد با اينكه ميدونستم كه دكترم نيست اما گفتم وقتي نيست چرا گفته بيا حتما دليلي داشته و اينا ديگه واقعا طاقت نداشتم بلندشدم دوباره رفتم از دفعه قبل حالم بهتر بود حتي بازم معاينه كردن گفتن دوسانتي يعني من دوهفته تمام هرررركار ميكردم اين دهانه رحم از دوسانت پيشرفت نميكرد با معاينه تحريكي حتي بيشتر نشده بود دوباره دست از پا درازتر برگشتم گفتم تا شنبه صبر كنم برم پيش دكترم كه شنيه ام زنگ زدم نبود 😑😑
مامان درسا🥰🎀💞 مامان درسا🥰🎀💞 ۱ سالگی
سلام دخترا خوبین اومدم تاپیک جدید بزارم
من بخاطر زایمان طبیعی که با وکیوم داشتم با تیغ جراحی به شدت پارگی داشتم داخل دهانه رهمم
دودفعه عمل کردم بار اول بعد از ۳ روز پریود شدم فک کنم برای همین بخیه هام جوش نخوردن یعنی ۱۲تیرماه ۱۴۰۴ عمل کردم ۱۵تیر اولین پریود بعد زایمانم شروع شد روزبعد و هفته بعد و دوهفته بعد رفتم معاینه گفت تمام بخیه ها فاسد شدن چون حساسیت داشتم. منم زدم زیر گریه گفت توکه انقد سوسول نبودی گفتم واسه این نیست الان یکماهو نیم خونه خودم نرفتم دلم واسه شوهرم تنگ شده . گفت انشالله درست میشه فردا دوباره عمل ت میکنم
سی تیر عمل کردم یه معاینه فرداش رفتم هفته بعدش رفتم گفت بخیه بیرونی هات باز شدن اگه مراقب نباشی داخلی هام باز میشن یعنی انگار دنیا رو سرم آوار شد تمام مسیر برگشتن به خونه رو گریه کردم توی ماشین
دیگه محتاط تر و بیشتر مراقبت کردم یه کرم ترمیم کننده زخم هم داشتم مرتب استفاده کردم
دیگه هفته بعدشم نرفتم معاینه یمدت طولانی نرفتم بازم پریود شدم اینبار ۱۷مرداد پریود شدم
روزای سختی رومیگذروندم نمی‌تونستم بچه مو بغل کنم .شوهرم ازم دور بود من #خوزستان همسرم تهران ۸۰۰کیلومتر راه
بعد از مدتی رفتم معاینه البته که من خیال نداشتم دیگه برم معاینه
که ماما زنگ زد به خواهرم که جواب تماس منشی شو بدم
بعد که زنگ زد گفت بیا برای سلامتی خودت چون ممکنه عضلات دهانه رحمت بد رشد کنن مسدود بشه منم از ترس هم شده رفتم معاینه . کلی شرط شروط گذاشتم که منو نترسونو فشار نیار و اینا
وقتی معاینم کرد گفت معجزه شده عالی شدی و اینا
عکس هم گرفت نشونم داد گفت فقط قارچ داری یکم برام یه شیاف و یه قرص نوشت با یه مترونیدازول
ادامه تاپیک بعدی..
مامان خِش و پِش🫀🖇️ مامان خِش و پِش🫀🖇️ ۱ سالگی
#پارت شیشم
همه چیز داشت خوب پیش میرفت و منم داشتم از تز بارداریم لذت میبردم
خوش و خرم و خوشحال بودم غافل از اینکه عمر شادیم خیلی کوتاهه
گذشت و رسیدم به آنومالی رفتم سونو همه چیز خوب بود و کوچکترین مشکلی نداشتم
اومدم خونه و دیگه بیخیال منتظر به دنیا اومدن کیان و کیانای مامان بودم😭
۲۰ هفته رو تموم کرده بودم وارد ۲۱ هفته شدم یه روز یه کم کمر درد داشتم فک میکردم بخاطر سنگین شدن بچه هاست
تا شب دردم بیشتر شده بود و دل درد هم‌ به کمر دردم اضافه شده بود
ولی همچنان فک میکردم بخاطر سنگینی بچه هاست
از ساعت ۹ و ۱۰ شب دردام بیشتر شدن من که قبلا درد زایمان نکشیده بودم که بدونم دردش چجوریه😔
یهو ساعت ۱ شب رفتم سرویس دیدم لهه بینی دارم ترسیدم شوهرمو بیدار کردم رفتیم‌ بیمارستان
چون شب بود سونو نداشتن اون خانم دکتری که اونجا بود برام یه بسته ایزوپرین نوشت بعد گفتش که صبح برو سونو انجام بده ببینم چرا درد داری
برگشتم خونه دردام خیلی زیاد شده بودن به هر جون کندنی بود اون شب صبح شد و ای کاش که صبح نمی‌شد 😭
مامان فندق کوچولو مامان فندق کوچولو ۸ ماهگی
میخاستم تجربه خودم رو از زایمان طبیعی با بی دردی اپیدورال بگم امیدوارم مفید باشه .
پرسه زایمانم یکم طولانی میشه بگم چون بدون درد و انقباض با معاینه یک سانت بستری شدم حالا کسی خواست دلیلش بدونه بپرسه میگن براش . ولی خلاصه از اول که مصمم بودم اصلا نمیخام منتهی به ۴ سانت رسیدم اینقدر تا به اون موقع درد کشیده بودم و داد زده بودم که دیگه نمیکشیدم . ۴ سانت هم که شدم خیلی خیلی زیاد شد درد ها به خاطره همین فقط میگفتم بی دردی بزنین راحت بشم . و واقعا هم راحت شدم .
بی دردی که زدم کلا اروم شدم و طولی نکشید که خوابم برد و بعد یه دو ساعتی بیدار شدم و هیچ دردی نداشتم . ماما همراهم گفت پاشو روی تخت حرکات سجده رو برو . همین که شروع کردم و چندتا رفتم دیدم اصلا نمیتونم حرکت کنم و احساس زور زدن ناخدااگاه داره بهم دست میده . دیگه به ماما گفتم اونم معاینه کرد و گفت ۷ سانتی . منم خوشحال شدم و اون احساس زور ادامه داشت دیگه دراز کشیدم و فقط زور دادم تا دکترم سریع خودشو رسوند بهم . کلا فاز اخر زایمان خیلی زود گذشت . من از خواب بیدار شدم فک کنم نیم ساعت بعدش زایمان کردم یعنی تا دکترم اومد دوسه تا زور دادم بچه به دنیا اومد و تمام .
مامان نانا مامان نانا ۶ ماهگی
خب من روز چهارشنبه اول رفتم دکتر ویزیت شدم و مشاوره گرفتم گفتم میخام هرچه زودتر عمل کنم اونم گفت همین الان برو بیمارستان تشکیل پرونده بده تا شنبه عملت کنم دستگاه ای یو دی هم همزمان گفتم داخل اتاق عمل برام بزاره دستگاه داخل مطب بهم داد گفت موقع عمل بیار اتاق عمل. ۸ تومن داخل مطب کارت کشید و ۱۸ تومن هم بیمارستان گرفت
تشکیل پرونده دادم ازم رضایت نامه گرفت گفت برو شنبه ساعت یک ظهر بیا
امروز ساعت دوازده رفتم دارو ها مو خریدم و رفتم لباس پوشیدم و بهم سرم زدن و رفتم داخل اتاق عمل اسپاینال شدم اصلا درد نداشت در حد یه سرم زدن
بی حس که شدم اول برام دستگاه گذاشت بعدم شروع کرد هیچی حس نمیکردم خوب بود تصلا اذیت نشدم
کل عمل یک ساعت طول کشید اخر کار عکس گرفت نشونم داد خیلی خوب شده بود
دیگه اوردم بیرون هنوز پاهام بی حس بود گفت ریع ساعت تا نیم ساعت دیگه شیاف بزار منم نیم ساعت بعد دوتا شیاف گذاشتم اصلا. درد نداشتم عالی بود من خودمو برای یک درد و سوزش شدید اماده کرده بودم اما اصلا حتی یکمم نسوخت چون بی حس بودم وقتی هم حس پاهام برگشت شباف اقر کرده بود
ساعت سه هم مرخص کردن گفتن برو خونه تا الانم که اومدم فعلا درد ندارم رفتم ادرار هم کردم یکم درحد خیلی کم سوزش داشتم
مامان جوجه مامان جوجه ۵ ماهگی
پارت 2
دیگه رفتم اونجا هم اکو قلب دوباره معاینه 😐😐
گفت بستری کنیم با سوزن فشار شاید بچه مدفوع کنه
دیگه بستری شدم دردم کم کم شروع شد هنوز سوزن فشار رو نزده بودن
زیر دلم درد میکرد میومد می‌رفت درد منم ضعیف شده بودم
البته بارداری سختی نداشتم اوایل فقط تا چهار ماه تهوع استفراغ اینا داشتم ولی درکل سخت نبود
خلاصه اکو اینا انجام میدادن فقط می‌دونم خیییلی ادرارم میومد 😂هی میرفتم سرویس اینا هم عاصی شده بودن
خلاصه شب شد هی میومدن معاینه 😐
خیلی دردم میومد تا ساعت 12شب ک خاموشی بشه معاینه پشت معاینه گفتن 1سانتی هنوز
دیگه شب شده بود دردادم شروع شد تو خودم میپیچیدم گفتم درد دارم گفتن عادیه
تا خود صبح چشم نزاشتم
بعد رفته بودن ب خانواده ام گفته بودن تخت خوابیده
دیگه شد5صبح اومدن برام سورن فشار وصل کردن مردم تا شروع شد
معاینه میکردن گفتن تازه شدی 2سانت
پیاده روی میکردم تو سالن با توپ بالا پایین میکردم ورزش بهم میدادن
البته کیسه ابم بین معاینه ها پاره شد
دیگه دکتر اومد چک کرد گفت شدی 3بدنت خیلی خوبه
خوب داریم پیش میریم همین جور ادامه بده
بعد گفت همه درد دارن بعد کیسه ابشون پاره میشه تو اول کیسه ابت پاره شده بعد دردت شروع شده
گفتم پیش خودتون پاره شده دیگه هیچی نگفت رفت
مامان ماهورا🐣 مامان ماهورا🐣 ۸ ماهگی
پارت ۲
خلاصه هفته ۳۴ بود دردای بدی منو گرفت ول میکرد دکتر گفت آمپول بتامتازون بزن نه یوقت زایمان کنی بگی آخ کاش زده بودم برا تشکیل ریه بچه بود ولی نمیدونم چرا اصلاااااا دلم چرک بود بزنم دست خودم نبود خیلی دلم چرک بود نزدم آخرشم،خلاصه ما آخرین سونو رفتیم ۳۶ هفته به من گفت وزن بچه ۳ کیلو ۱۵۰ تا ۳ و ۳۰۰ بیشتررر نمیره گفتم اوکی ولی چون وسواسم همش دوس داشتم یه سونو آخر ۳۹ برم ولی دکترم گفت نمیخوادددد اینقد وسواس نباش آخرین سونو ۳۶ هفته هست دیگه نیاز نیست بری منم خب اولین تجربم بود گفتم باشه و نرفتم.... سنگین شدم نفس تنگ گرفتم حالم بد بود معاینم کرد یبار گفت بزور ۱ سانت بازی پیاده روی کن شیاف گل مغربی بزار و ... ما پیاده روی کردیم،جارووو میکردیم،رابطه داشتم،،شیاف گل مغربی دوتا دوتا میذاشتم،عرق کاسنی میخوردم تو دم کرده تخم شوید مینشستم کلی اسکاات میزدم دوش آب گرم میگرفتم و...... مامان من پرستاره رفتیم پیش همکارش که ماما منو معاینه کرد و گفت بزور ۲ سانت الان معاینه تحریکیت میکنم و توهمین هفته دردات شروع میشه منم دیگه را رفتن نفس کشیدن سختم بود گفتم باشه معاینه کرد درد داشت خیلی کلی گریه کردم رفتم خونه کلی ترشح موکوسی اومد و خون تا ۲ روز و بعد قطع شد هیچچچ خبری نبود از زایمان تازه کلی کارای دیگهم کردم یادم نیست برای زودتر زاییدن.... ولی دیگه آخراش بودم که حالم بدبود میدونستم اصلااااا دیگه بدنم تحمل بارداری نداره خیلی اوضاع روحیم خراب بود میگفتم میدونم بچم دنیا میاد شب بیداری میکشم میدونم ولی باز نمیخوام باردار باشم حالم از حاملگی بهم میخوره....