مامان ملیکا مامان ملیکا ۱ ماهگی
مامان محمدامین❤️🧿 مامان محمدامین❤️🧿 ۱ سالگی
مامان مهوا🐣 مامان مهوا🐣 ۱۲ ماهگی
یعنی بدترین مهمونی که رفتم دیشب بود
خواهرشوهرم شام دعوتمون کرد
رفتیم اونجا موقع افطار بود
در زدیم پسرش اومد گفت در قفله نمیتونم باز کنم مامانمم نیس😐
بعد چند دقیقه اومد درو باز کرد من با گوشی حرف میزدم اصلا حواسم نبود که درو چرا دیر باز کردن
رفتیم بالا دیدم خواهرشوهرم نیس
نه شام اماده اس نه افطاری 😐
چند دقیقه نشستیم بعد من یه لحظه شک کردم گفتم نکنه فردا شب دعوت کرده بعدم چون هم مارو هم اون یکی خواهرشوهرم و مادرشوهرم اینارو دعوت کرده بود مطمئن بودم که امشبه
۵ دقیقه نشستیم بعد شوهرم روزه بود نیم ساعت بود از اذان میگذشت من گفتم پاشو بریم شوهرمم هی غر میزد میگفت بریم
خواستیم بریم دیدم مادرشوهرم اینا اومدن
اومده میگه خواهرشوهرت بازار بود افطاری اماده میکردی
چرا چیزی نزاشتی😐😐😐
منم گفتم به من چه ربطی داره خونه مردم پاشم چی کنم
بعدشم من چی بدونم چی میخواد بزاره نیم ساعتم تو کوپه علاف شدیم الان اومدیم بالا اصلا وقت نکردم
اخرشم خودم افطاری اماده کردم
فقط پنیر و خرما بود گزاشتم
خواهرشوهرم بعد چند دقیقه اومد زحمت کشید یه پیاله مربا اورد
ساعت ۸ بود هنوز برنج نزاشته بود
برا شامم دوباره خودم پاشدم یکم سالاد درست کردم
بخدا من اینجوری مهمونی میگرفتم تف میکردن تو صورتم