۸ پاسخ

همین جیغ زدنا هم انرژی خودتو میگیره که نمیتونی زور بزنی هم دیگران و عصبی میکنه که بهت رسیدی نکنن من به جا جیغ زدن نفس عمیق میکشیدم و با تمام توانم زور میزدم یادم نمیاد تی یه بار هم جیغ زده باشم

دوستان من طبیعی زایمان کردم عذرخواهم یادم رفت بگم

عه بسلامتی عزیزم خوش قدم و نام دار باشه

مبارک باشه عزیزم

چند ساعت طول کشید تا زایمان کردی؟

مبارکه عزیزم بسلامتی

خب؟طبیعی شدی یا سزارین؟

خو بارکلا خوب زاییدی😂

سوال های مرتبط

مامان نی نی کوچولو ❤️ مامان نی نی کوچولو ❤️ ۲ ماهگی
منم بلاخره زایمان کردم به سختی اما به شیرینی،من از هفته ی ۳۵ ورزش و دوش آبگرم و پیاده روی داشتم اما تا ۳۹ هفته یک سانت بودم که رفتم دکترم معاینه تحریکی کرد منو و شبش افتادم به دفع ترشحات سفت قهوه ای با رگه های خونی از قبل هم دردهای پریودی داشتم تا اینکه ۳۹ هفته و ۱ روز دردهام شدیدتر شد من صبر کردم تا شب که ترشحاتم قطع شد و یه دفعه یه ترشح سفید بزرگ داشتم و یه عااالمه آب سفید و گرم ( اگه با جزئیات میگم می‌خوام تشخیص بدین فرقش رو ) جدی نگرفتم و اومدم بیرون و خونه ارو جارو زدم همون حین شلوارم خیسه خیس شد که دیگه فهمیدم کیسه آبه و درد هم نداشتم زیاد همون درد پریودی بود تا آماده بشم و برم حدودا یک ساعت زمان برد که وقتی رسیدم بیمارستان فوری بستریم کردن و انقباض های نامنظم و طولانیم شروع شد تا ساعت ۱۲ وایسادن ومن فقط نیم سانت پیشرفت داشتم که سرم و آمپول فشار بهم وصل کردن چون ترشحاتم خونی شده بود و همه اش احساس میکردم ادرار دارم ولی نبود چیزی
مامان ملینا مامان ملینا ۱۴ ماهگی
تجربه زایمان قسمت اول
بالاخره منم زایمان کردم
تو یه شب ترسناک که صدای بمب و موشک میومد
دیشب یه دفعه کیسه آبم پاره شده و یه حجم زیادی آب ازم اومد جوری که تا پایین پام خیس شد
کیسه ابم بی رنگ بود که میدونستم خیلی اورژانس نیست اما چون فاصله خونه تا بیمارستان خیلی بود سریع رفتم بیمارستان
میخواستم طبیعی زایمان کنم
حدود۳ساعت درد طبیعی روکشیدم فاصله ی درد ها خیلی نزدیک بهم و شدید بود اما دهانه ی ۲انگشت موند تازه اونم به خاطر معاینه های تحریکی که می کردن ولی دردش خیلی زیاد بود وسربچه خیلی بالابود
هماهنگ کرده بودم دکترم خودش بیاد برای زایمان . دکترم هم گفته بود با درد های خودش بمونه. منم داشتم درد زیادی رو تحمل میکردم که صدای بمب و موشک اومد خیلی نزدیک بیمارستانم بود. خیلی ترسیدم دیگه نمیتونستم تحمل کنم. خود کادر بیمارستانم ترسیده بودن و داشتن همزمان با دکترم تلفنی حرف میزدن که یهو گفتن میخوای سزارین بشی
منم دیگه تو اون شرایط نمیتونستم تحمل کنم که گفتم اره منو ببرین سزارین
مامان 👼اقا مَهدی🩵 مامان 👼اقا مَهدی🩵 ۴ ماهگی
تجربه زایمانم با کلی تاخیر
پارت یک
من از ۳۶هفته شروع کردم پیاده روی نیم ساعت یا یک ساعت کم کم بیشترش کردم رسیدم تا ۳۸هفته روزی ۳الا۵ساعت پیاده میرفتم از خونمون تا بازار بعدش دوباره تو بازار هم هی میچرخیدم
هر روز دوش اب گرم میگرفتم زیر دوش ورزش میکردم و خونه تکونی هر روز بدون استراحت درد میگرفتم از ۳۸هفته دردام شروع شدن دردم میومد و ول میکرد تا یک هفته درد پریودی شدید داشتم و بی حاال بود درد کمر و لگن و رون شکم داشتم بازار هی دردام میومد دلم مخواست زنگ بزنم به شوهرم بریم بیماستان اما تلاش میکردم بیشتر دردام بگیره مرتبتر بشه خلاصه که رسید روزی خواهزشوم دعوتمون کرد شام منم از پیاد روی رفتم خونشون اما خیلی بیحال بودم و درد داشتم همون شب برگشتیم خونه و اسهال شدید گرفتم که هر ربع ساعت میرفتم دسشویی تا اینکه از بس زور میزدم شکمم کامل خالی شد و تا صبح من درد داشتم اما شوهرمو بیدار نکردم نصف شبی بود هم درد زایمان داشتم هم اسهال شدید صبح شد دردام بیشتر شده شوهرم با صدای ناله هام و
مامان سورنا 🐧 مامان سورنا 🐧 ۱۵ ماهگی
پارت ۲
من رو تخت که دراز کشیدم یه صدای ترقی اومد از شکمم و یه درد خیلی شدید پیچید همسرم بیدار شد تا دسشویی همراهی کرد منم خودمو سفت کرده بودم که نریزه رفتم دسشویی دیدم آبه که ازم میریزه
مامانمم تو اتاق خوابیده زود زنگ زدم دکترم ( مامای خصوصی گرفته بودم که خیلی کمکم کرد) دکتر گفت اگه دردات زیاده و منظم برو بیمارستان بستری شو منم بیام منم دردام هر ۵ دقیقه ۳۰ ثانیه می‌گرفت
مامانمو بیدار کردم کاملا هم خونسرد بودم بیشتر انگار شوهرم قرار بود زایمان کنه انقد که استرس داشت😂
خلاصه آماده شدیم و ساعت ۲ و نیم رسیدیم بیمارستان همزمان دکتر هم رسید معاینه کرد گفت ۵ سانتی
تا بستری بشم ساعت شد ۳ و نیم و رفتیم اتاق زایمان بهم دستگاه وصل کردن که صدای قلب بچه رو بشنون
دردا هم ۲ دقیقه یبتر ۳۰ ثانیه می‌گرفت که با تنفس عمیق و شکمی کنترل میکردم
منم نشسته بودم رو توپ و دکتر کمرم ماساژ میداد
ساعت ۶ بود که گفت برو رو تخت که داری زایمان میکنی
ساعت ۶ و ۵۰ دقیقه پسرم به دنیا اومد خیلی درد داشت ولی واقعا می‌ارزید
بچه رو همینجوری لخت گذاشتن رو سینم که اینم سعی می‌کرد سینمو بگیره😂
ولی بچه ها نی نی که میاد بیرون دردا کلا میره همینجور که بچه رو سینم بود گفت یه زور بزن جفت بیاد بیرون که منم همون کارو کردم
۱۵ دقیقه هم طول کشید که بخیه بزنه که اصلا درد نداشت چون بی حسی میزنن
اینم از تجربه زایمان من
پسرم ۵ اردیبهشت ۴۰ هفته و ۰ روز به دنیا اومد