۲ پاسخ

آره منم اگه اینجوری بگن حرسم میگیره

همچیز ک بر عهده مادر نیس پدر هم ک فقط نباید نون در بیاره یا سالاری کنه باید کمک حال مادرم باشه

سوال های مرتبط

مامان رادمهرورادوین مامان رادمهرورادوین ۵ سالگی
مادر کودک پدر رفلاکس بارداری ویروس


سلام خوبین؟ خیلییییی دلم گرفته ، شوهرم که دوهفته ست تقریبا پاش توی گچه
دیشب یه قسمت از گچ پاش که روی سینه پاش بود خیلی ادیتش میکرد گیرداده بود گچمو بازکنم مجبورشدم یه تیکه از گچش رو بریدم که اون فشار از پاش برداشته بشه ، دیگه خواب بودم که بیدارم کرد به خاطر درد پاش، بعد اون خودش خوابسد من تا ۴ و نیم خوابم نبرد احساس ضعف شدید هم داشتم نتونستم کارای خونه رو تموم کنم
صبح هم سرکار نرفت تا ساعت ده خوابید خلاصه حالم هم از صبح خوب نیست گلاب به روتون منوشوهرم دلپیچه ی شدید داریم اون حالش خیلی بدتره
به هرزحمتی بودرختخوابارو جمع کردم نهارپختم بعدخواستم بخوابم بچه ها اجازه ندادن یک ساعت و نیم درازکش بودما هرپنج دقیقه یکی شون صدام میکرد خیلی بد بود
دیگه بیدارشدم رادوین خوابید من با رادمهر بلز تمرین کردم به زور یه کم ظرفارد شستم حالا هی رادمهر میگه منو ببر بیرون قدم بزنم طاقت ندارم اصلا
دلم میخواد ببرمش بیرون بعد دلم پیش کوچیکه میمونه دوتارو هم نمیتونم باهم ببرم نمیتونم کنترل شون کنم، گاهی فک میکنم تک فرزندی یه کم وقت بیشتری برای مادر داره بعدمیزنم توی گوش خودم میگم خداروشکر کن این دوتا بچه رو داری
به خدا ناشکری نیست احساس ناتوانی میکنم کاش یه خواهر داشتم که چنین وقتایی بهش بگم بیادیه ساعت پیش بچه هابمونمادرم میاد کمکم، دوهفته ای یه بار اینا
ولی اینقدر بدوبیراه میگه فحش میده که چرا ریخت و پاشه که کلافه تر میشم وقتی میره تا دوروز حالم بده دوست دارم بچه هارو دوروز بذارم پیشش خونه تکونی کنم ولی بچه ها نمیمونن
حالا اصلا حال ندارم شام بپزم مامانم زنگ زده میگه برای بچه هابرنج تازه بذار! غدای نهارو بهشون ندی ها
مامان ویهان😍 مامان ویهان😍 ۵ سالگی
سلام مامانا
با منی که تحمل و حوصله ندارم
و ویهانی که حرف گوش نیمکنه چه بکنم
اومدیم شهرستان خونه‌ی بابام اینا هستیم....جوری سوخته که باید برم‌خونه ام بمونم ماه ها تا پوستش درست بشه
عصری با اسکوتر برقی اش تو کوچه بازی می‌کرد بچه ی عموم هم با دوچرخه دنبالش میرفت هر چی میگفتم عمو دنبالش نرو نصادف می‌کنی حالیش نبود بچه ۹ ساله
ویهان هم کلی با سرعت میرفت و ترسم بود تو کوچه خدا نکرده بخوره زمین یا تصادف کنن
خلاصه هر چی به ویهان هم گفتم مامان کافیه بیا...اونم سیر بازی نشده بود و نمیومد
خلاصه شبی من سوئیچ اسکوتر قائم‌کردم ولی اومده بوده پیدا کرد...رفتیم خونه‌ی عموم همون پسر عمو ۹ ساله ی بیشعورم دوباره افتاد دنبال ویهان...هر چی بهش میگم نرو دنبالش تصادف میکنید نفهم گوش نمی‌داد
خلاصه آخر هم با تایر دوچرخه اش رقت رو قلم پای ویهان و بمیرم ویهان چقدر گریه کرد
منم احمق هم زورم به بچه خودم رسید و دو تا زدم تو کمرش و آوردمش خونه و کلی عصبی بودم از دستش که چرا گفتم اسکوتر از حیاط خونه بیرون نیار حرفم گوش نمیدی چرا اوردیش اونجا و اون نفهم زدت
الان ویهان خوابه ولی من از عذاب وجدان دارم روانی میشم
چون واقعا ویهان بی گناه بود تا حدود زیادی
و کتک و تنبیه شد
چه بکنم
این دم‌پریودی کوفتی زورم به ویهان می‌رسه
کلا بهش سخت میگیرم
در صورتی که واقعا تقصیر ویهان نیست
به بابام میگم پشت فرمون نزارش رو پات
چون یه بار ویهان پشت فرمون رو پاش نشسته بود و با یه موتوری تصادف کرد و بعدا اومدیم خونه میگفت تقصیر ویهان بوده
گفتم خودت یادش دادی
الانم ویهان با هر کی میخواد بره بیرون میگه بزاریم رو پاتون پشت فرمون و دیگه کسی قبول نمیکنه ویهان کلی اذیت میشه