۲ پاسخ

آره منم اگه اینجوری بگن حرسم میگیره

همچیز ک بر عهده مادر نیس پدر هم ک فقط نباید نون در بیاره یا سالاری کنه باید کمک حال مادرم باشه

سوال های مرتبط

مامان مهرسام مامان مهرسام ۵ سالگی
فرزند پروری.پوشک شیرخشک
سلام دوستای گلم امیدوارم که حالتون خوب باشه من که اصلا حالم خوب نیس خیلی اذیتم.فشار سه تا بچه یه طرف شوهر نادونم یه طرف.اصلا کمک حالم نیس بدتر باریه رو دوشم.فک کن عصر هر سه تا بچه ها بهونه می‌گرفتن و گریه میکردن سام حاضر میکنم غر میزنه بیابچه رو بگیر نمیخواد شام بیاری اومدم گرفتم میگه اونو بزار زمین شام بیار.ازونور دخترم گریه میکرد دوساعتی بود از خواب بیدار شده بود بهونه و گریه کلافه شده بودیم ولی من حوصله میکردم قاطی کرده بچه رو برده گذاشته بیرون میگه برو خونه عزیز گریه نکن پسرمم ترسید از حرکت شوهرم یا مثلا به دخترم شام میدم گرسه میکرد برداشته ظرف غذای بچه رو پرت میکنه داد میزنه گریه نکن.بدتر دیوونه می‌کنه بچه هارو. ازونور دومتر زبون داره به من فحش میده که تو زنیت نداری برنامه ریزی نداری وگرنه ساعت نه شده شام نیاوردی و ... واقعا خدا بهم رحم کنه چجوری با این آدم بی منطق می‌خوام این بچه های قد و نیم قد و بزرگ کنم
مامان رادمهرورادوین مامان رادمهرورادوین ۵ سالگی
مادر کودک پدر رفلاکس بارداری ویروس


سلام خوبین؟ خیلییییی دلم گرفته ، شوهرم که دوهفته ست تقریبا پاش توی گچه
دیشب یه قسمت از گچ پاش که روی سینه پاش بود خیلی ادیتش میکرد گیرداده بود گچمو بازکنم مجبورشدم یه تیکه از گچش رو بریدم که اون فشار از پاش برداشته بشه ، دیگه خواب بودم که بیدارم کرد به خاطر درد پاش، بعد اون خودش خوابسد من تا ۴ و نیم خوابم نبرد احساس ضعف شدید هم داشتم نتونستم کارای خونه رو تموم کنم
صبح هم سرکار نرفت تا ساعت ده خوابید خلاصه حالم هم از صبح خوب نیست گلاب به روتون منوشوهرم دلپیچه ی شدید داریم اون حالش خیلی بدتره
به هرزحمتی بودرختخوابارو جمع کردم نهارپختم بعدخواستم بخوابم بچه ها اجازه ندادن یک ساعت و نیم درازکش بودما هرپنج دقیقه یکی شون صدام میکرد خیلی بد بود
دیگه بیدارشدم رادوین خوابید من با رادمهر بلز تمرین کردم به زور یه کم ظرفارد شستم حالا هی رادمهر میگه منو ببر بیرون قدم بزنم طاقت ندارم اصلا
دلم میخواد ببرمش بیرون بعد دلم پیش کوچیکه میمونه دوتارو هم نمیتونم باهم ببرم نمیتونم کنترل شون کنم، گاهی فک میکنم تک فرزندی یه کم وقت بیشتری برای مادر داره بعدمیزنم توی گوش خودم میگم خداروشکر کن این دوتا بچه رو داری
به خدا ناشکری نیست احساس ناتوانی میکنم کاش یه خواهر داشتم که چنین وقتایی بهش بگم بیادیه ساعت پیش بچه هابمونمادرم میاد کمکم، دوهفته ای یه بار اینا
ولی اینقدر بدوبیراه میگه فحش میده که چرا ریخت و پاشه که کلافه تر میشم وقتی میره تا دوروز حالم بده دوست دارم بچه هارو دوروز بذارم پیشش خونه تکونی کنم ولی بچه ها نمیمونن
حالا اصلا حال ندارم شام بپزم مامانم زنگ زده میگه برای بچه هابرنج تازه بذار! غدای نهارو بهشون ندی ها