۹ پاسخ

بعد از اینکه نی نی اومد بیرون دیگ درد نداشتی؟

مبارک باشه عزیزمممم 🥹 🫶🏼
اسم چی انتخاب کردی

عزیزم مرسی که تجربه‌اتو گذاشتی
خدا نینیتک برات نگهداره
من همش میترسم از اینکه دردامو تو خونه بکشم یوقت تو خونه زایمان نکنم دیر نشه نتونم برم بیمارستان😂کلا ده دییقه تا بیمارستان فاصله دارم

عزیزای دلم حال دلتون عالی باشه کنار هم نهایت لذت رو ببرید🤤🩷

عزیزم چقدر اذیت شدی بدی زود بستری شدن همینه لعنتی تو زایشگاه هم تنهایی احساس غربت میکنی دقیق چند هفته زاییدی

به سلامتی گلم
انشالله روز به روز بزرگ شدنش رو ببینی و لذت ببری

بعد اینکه اومدی بخش درد داشتی یا نه تموم شد؟

عزیز دلم مبارکه

بسلامتی عزیزم مبارک باشه ♥️ خدا نی نی رو حفظ کنه براتون

سوال های مرتبط

مامان شاهانی مامان شاهانی ۴ ماهگی
تجربه زایمان بخش۳
بردنم که ریکاوری اصلا سرمو تکون ندادم اومدن یقه لباسمو پاره کردن پسرمو گذاشتن وسط سینم اخ که چقدر حس شیرینی بود همون لحظه برای همه چشم انتظارا دعا کردم خودمم چند سال چشم انتظار بودم حدود دوساعت تو همون حالت موندیم بعدش میخاستن ببرنم بخش یبار دیگه شکممو فشار دادن تختمو عوض کردن بردن بالا تو بخش بچمم رو سینم بود که همسرم اولین بار دیدش به قول خودش شیرین و لذت بخش ترین صحنه عمرم بود تو اتاقم یبار دیگه تختمو عوض کردن اونجا دیگه نالم درومد درد داشتم بعد که ثابت شد جام درد ها هم کم شد بعد ۸ساعت اومدن که پاشو راه برو نمیخام کسیو بترسونم ولی واقعا وحشتناک بود برام با اینکه زورمو انداخته بودم رو همسرم ولی ۳قدم بیشتر نتونستم برم کم مونده بود بیهوش بشم دراز کشیدم اومدن برام شیاف برداشتن منم همیشه شیاف برداشتنی اسهال میشم از شانس بد اسهال شدم دیگه مجبور بودم پاشم برم دسشویی تا سومین بار رفتن واقعا درد داشتم حتی تا دسشویی هم میومد همسرم کمکم میکرد بشینم رو دسشویی یا پوشکمو عوض میکرد واقعا سخت بود برام دلپیچه داشتم بیشتر از همه چی دلپیچه و اسهال اذیتم کرد ولی شیاف هم برنمیداشتم قابل تحمل نبود
مامان Baby's مامان Baby's ۱۴ ماهگی
#زایمان طبیعی دوقلو
#پارت سوم
خب جونم واستون بگه که اومدم خونه و با گل پسرم آقا یاسین خداحافظی کردم و گفتم واسه مامان و داداشیا دعا کن🥰❤️
بعدش با همسرم رفتیم بیمارستان آتیه و با دستور بستری ای که داشتم،رفتم پذیرش و پرونده رو تشکیل دادم و رفتم بخش زایمان
اونجا از همسرم خداحافظی کردم،چون اجازه نمیدادن بیاد داخل...
هیچی دیگه رفتم داخل بخش و دکترم رو دیدم که گفت چرا پرونده تشکیل دادی؟خیلی زوده واسه زایمانت که....اگه پرونده نداشتی مرخصت میکردم...دکتر شیفت قبل چرا گفته بستری بشی آخه؟!!!!!
بعدم گفت حالا که پرونده تشکیل دادی دیگه نمیشه کاری کرد؛برو تو یکی از اتاقا بخواب تا ازت ان اس تی مجدد بگیرم....
وقتی ان اس تی رو واسم انجام دادن،دکترم به همکارش گفت نوارش نانِ....بهتره که سونو گرافی اورژانسی بشه....همونجا واسم سونو انجام شد که دکترِ سونو گفت شرایط جنین ها خوبه...وقتی برگشتم بخش زایمان و دکترم سونومو دید به همکاراش گفت امشب رو بستریش کنیم اگه زایمان کرد که هیچی؛اگه نه که فردا مرخصش می کنم....
خلاصه همسرمو که پشت در بخش بود،صدا کردن که بره و واسم پرونده ی بخش تشکیل بده...(البته تو این فواصل همسرم به پدرم زنگ زده بود و اون بنده خدام مادرمو آورده بود بیمارستان و مادرمم پشت در بخش بود.)
خلاصه پرونده ی بخش رو واسم تشکیل دادن و منو از بخش زایمان به بخش زنان انتقال دادن...
ادامه در تاپیک بعدی...
مامان فنچ🧸🍓 مامان فنچ🧸🍓 ۱۱ ماهگی
تجربه زایمان
پارت ۶ هیچ وقت فکر نمی‌کردم اینطوری پیش بره حسابی بغض کرده بودم دلم میخواست شوهرمو مامانمو ببینم بگم منو از اینجا نجات بدین دیگه کلی اصرار کردم تونستم ببینمشون مث چی گریه کردم که من نمیخام بزام منو ببرین خونه😂😂
من گریه میکردم مامانم گریه میکرد شوهرمم دلداری میداد
ی ماما مهربونم از شانسم ب تورم خورده بود موقع درد و دل کردن با مامانم اومد پیشمون گفت بچه آوردن که به این آسونی نیست یک ساعت بزارن بغلت عزیزم مامانتم این سختی هارو کشیده خلاصه کلی گفت دیگه این بار شیر شدم رفتم تو
خلاصه این شد که من موندم تو اتاق زایمان تک و تنها
و شب زنده داری ها و دردهایی که می‌کشیدم 🫠
😂چیزی که واقعا عذابم میداد تنهایی بی اندازم بود تو بلوک زایمان تنها مریض بخش من بودم و تمام پرستارا از موقعیت استفاد کرده بودن رفتن برای استراحت 😐سالن بخش خالی انگار متروکه بود،اگه حالم اوکی بود میرفتم ی گشت میزدم 😂😐 اما متاسفانه هر ثانیه شدت انقباض هام کمتر میشد و تحمل کردن این دردا برای منی که چند شب نخوابیده بودم غیر ممکن بود هم خابم میومد هم درد داشتم و این وسط باید ورزش میکردم بماند که چقدر تنبل بازی در آوردم منی که بخودم قول داده بودم تحمل کنم این درد
موقعی که انقباض نداشتم ی دور می‌خوابیدم موقع انقباضا مثل دیوونه ها اتاق و سالنارو راه میرفتم به خودم می پیچیدم یا اینکه خودمو می‌انداختم تو سرویس رو شکم و پاهام آب داغ می‌گرفتم
درضمن اینم بگم که من وقتی با یک سانت بودن بستری شدم هیچ علائم دیگه ایی جز انقباض نداشتم و بعداز دستکاری هایی که شدم تازه ساعت۲ شب ترشح موکوسی دفع کردم و کم کم ترشح هام تبدیل به ترشح
خونی شد
مامان کوچولو🩷 مامان کوچولو🩷 ۴ ماهگی
پارت دوم زایمان طبیعی

دوباره من و آوردن بخش اورژانس سرم و اکسیژن بهم وصل بود ک حرکات بچه کم نشه دکتر بخش اومد بالا سرم و گفت و ک نه سونو و نه حرکات بچه هیچ کدوم خوب نیست انقباض هم داری امکان داره بچه تو شکمت مدفوع کنه و این اصلا خوب نیست
هرجور بود قانعم کردن که برم بستری بشم واسه زایمان ولی من حتی ساک خودمم نبسته بودم مامانمم کنارم نبود ب مادرشوهرم گفتم بره خونمون و چند تا وسیله برام بیاره و ب مامانمم زنگ بزنه
منو بردن بخش زایشگاه یه لباس بهم دادن و گفتن همه رو در بیار و اینو بپوش منی ک ۱۸ سالمه و کلی استرس دارم و مامانمم نیست و گوشیمو هم گرفتن تو یه اتاق تنها شدم ک از هر طرف و از هر اتاق یه صدای جیغ میومد
ولی خودمو نباختم در همین حین که اومدن آمپول فشار و سرم بهم وصل کردن من تو اتاق پیاده روی میکردم و ساعتای حدود ۱ بود ک نهار آوردن و نهار خوردم از ساعت ۲ دردام داشت شروع می‌شد خیلی کم و قابل تحمل بود مثل دردای پریودیم بود
یه دانشجو گذاشته بودن بالاسرم که مثل فرشته بود برام و خودش زیر نظر ماما کیسه آبمو پاره کرد ک بعد پاره شدن کیسه آب انقباضام منظم شد
مامان ILMAH مامان ILMAH ۸ ماهگی