تجربه زایمان طبیعی
پارت آخر
بعد از بخیه توی لیبر تنها بودم دوبار خودم پسرمو شیر دادم فقط چون تبم رفت بالا ساعت ۹ رفتم بخش حتی ی جا پسرم گریه کرد دیدم کسی نمیاد خودم پاشدم ی هو پرستار اومد کلی داد زد سرم که چرا تنها پاشدی اگر سرت گیج میرفت چی درصورتی که خیلی حالم خوب بود تااینکه منو بردن بخش مامانمم اومد از ذوق نمیتونستم درازبکشم قشنگ اومدم بخش دوساعت بود نشسته بودم ولی اونایی که سزارین بودن حالشون بد بود مامانشون شیاف میزد براشون با همراه میرفتن سرویس نمیتونستن بچه رو شیر بدن ولی من خیلی حالم خوب بود زایمانم سخت بود ولی انگار بعدش خیلی راحت تر بودم صبحشم مرخصم کردن خونم اومدم فقط سه روز اول یکم زیاد مینشستم نمیتونستم قشنگ بلند شم وگرنه درد بخصوصی نداشتم که سوزش بخیه و اینا داشته باشم .اصلا دلم نمیخواد به روز زایمانم فکر کنم چون واقعا سخت بود زایمانم ولی وقتی پسرمو میبینم یادم میره از بس که شیرینه ایشالا هرکی آرزو داره دامنش سبز بشه خیلی حس قشنگی داره خیلی🥺

۷ پاسخ

عزیزم شماماماهمراه نداشتی؟؟ کلاسای امادگی زایمان رفته بودی؟؟

گلم زایمان اولت بود؟

خدا حفظش کنه برات گلم

وقتی به بچت شیر میدی به منم دعاکن دردام خوودشون بگیرن از امپول فشار واسه خودم یه غول ساختم

عزیزم وزن یچت چند بود؟

الان من ک خوندم تنو بدنم لرزید انقدر گفتن سخته ولی قابل تحمل راحت میدونسم 😭الان میگم برم سزارین با این دردی ک تو کشیدی چیکا کنم خدا

وای خشبحالت کی میشه من دردم بگیره زایمان کنم

سوال های مرتبط

مامان محمد مامان محمد ۱۱ ماهگی
پارت ۴زایمان طبیعی
جفت که اومد بیرون چون من پلاکت خونم یکم پایین بود بخاطر بارداری خونریزی داشتم سخت جلوشو میگرفتن و چون برش زیاد زده بودن بخیه زیاد خوردم خیلی خوب برام بخیه زد دکترم خدا خیرش بده ولی سخت ترین قسمتش به نظر من بخیه و آمپول فشار بود
بی حسی میزنن موقع زدن بخیه ولی بعدش من کلی درد داشتم تا یک هفته حتی نمیتونستم بشینم خیلی خیلی برام سخت بود انقدر سخت که من درد زایمانم به کل یادم رفته بود و فقط از درد بخیه ها میگم، درکل بخوام بگم اگه بخیه رو فاکتور بگیرم زایمانم خیلی خوب بود راضی بودم ازش و به خودمو امثال خودم که خانم هستن میبالم که انقدر قوی هستیم و دعا میکنم همه چشم انتظار ها این درد سخت و در عین حال به شدت شیرین رو تجربه کنن، درد زایمان در مقابل درد چشم انتظاری خیلی خیلی ناچیزه
نکات کوچیکی که شاید براتون سوال باشه پسر من ۳۳۰۰وزنش بود تو ۳۹هفته ۵روز دردم گرفت و بخاطر ورزشا پروسه زایمانم چهار پنج ساعت بیشتر نکشید خوده دکترای اونجا هم خیلی راضی بودن از زایمانم چون خانومایی اونجا بودن که بچه دوم سومشون بود ولی از شب های قبلش تو بیمارستان بستری بودن ولی من شکم اولی بودم و تو ۴،۵ساعت زاییدم
پسرم ساعت ۱۱:۱۰ظهر در روز ۱۴مرداد به دنیا اومد🩵🥹
مامان داریان🧸💙 مامان داریان🧸💙 ۲ ماهگی
تجربه ی زایمان سزارین
پارت ۷
فردا صبحم دکتر اومد و برا ظهر مرخصم کرد و با پسرم اومدیم خونه خداروشکر مشکل تنفسی اینا نداشت ولی خیلی ریزه میزه بود و ۲۷۰۰ بود وقتی به دنیا اومد🥹 هر لباسی براش خریده بودم بهش بزرگ بود با اینکه صفر بودن من مای بیبی از همون روز ۱ استفاده کردم و اندازه بود
سرنگ و اینا هم بردم که اگ شیر نداشتم شیر خشک بودم ولی خوب با همون اغوز سیر میشد
هزینه ی بیمارستانم شد ۹۳ تومن خیلی راضی بودم هم از دکترم هم از بیمارستان بعدش هم درد بخیه و اینا نداشتم
تنها چیزی که موقه ی زایمانم اذیتم کرد اون استرسی که خودم داشتم بود و یکیم اون سرمی که برای جمع شدن رحم بهم وصل کردن بود وگرنه دیگه چیزی اذیتم نکرد
و یه توصیه به مامان اولیا که مثله خودم نمیدونن چی در انتظارشونه
روز های اول زایمان چون بچه فعلن به محیط بیرون عادت نکرده امکان داره که خیلی اروم باشه و بخابه همش یا که امکان داره اون لحظه شیر ندارین شیر خشک بدین به بچه تا شیرتون میاد بزار نه شما اذیت شین نه بچه
قرص شیر افزا بخورین آبگوشت و مایعات فراوان بخورین هم باعث میشه شیرتون بیاد هم معدتون کار میکنه
مامان گردو💙 مامان گردو💙 ۴ ماهگی
یه چندتا نکته
من ۲۴روز فقط مایعات میخوردم و سوند ۲۴ساعته داشتم بعد از ۲۴ ساعت بهم گفتن چون یه روز بود تکون نخورده بودم فقط باید لبه تخت پاهامو اویزون میکردم اولین بار برام سخت بود ن که درد داشته باشه من خیلی فشارم بالا بود یه کم که بهم فشار میومد حالم بدتر میشد سرم گیج میرفت سردرد خیلییی بد داشتم دو بار لبه ایستادم و سومین بار دیگه اومدم پایین رفتم سرویس فقط اون گره اخر اذیتم میکرد پای سمت راستم رو نمیتونستم خوب بذارم زمین البته خیلیا میگن قبلش شیاف بذارین خوبه من شیاف نذاشته بودم خودم سه بار تونستم از تخت بیام پایین ولی وقتی رفتم بخش تختش خیلی بد بود نیاز به کمک داشتم
سه روز کامل هم شکمم کار نکرد به پرستارا دروغ گفتم که کار کرده که مرخصم کنن
هزینه بیمارستان بخاطر این که زایمانم اختیاری بود آزاد حساب میشد تقریبا ۲۵ تومن میشد حالا من ای سیو بودم شاید بیشتر میشد اگر بیمارستان خصوصی میرفتم احتمالا ده برابر میشد ولی دکترم یه سرم به من زد که اون باعث شد کلا بیمه قبول کنه که با بیمه میشد ۳تومن ما از بهداشت نامه گرفتیم کلا شد ۲۰۰هزار تومن 😁
مامان مــ🌙ـاهلین مامان مــ🌙ـاهلین ۱۳ ماهگی
تجربه زایمان پارت (۳)
حدود ساعتای ۹بود که بهوش اومدم و تو‌ریکاوری بودم درد داشتم که پرستار اومد یه شیاف بهم زد ولی من فقط گریه میکردم از درد قشنگ کمرم انگار نصف شده بود
چنددقیقه بعد اومد که ماساژ رحمی بده که کلا یکبار برام انجام داد تو همون‌ریکاوری که دردش قابل تحمل بود چون یه لحظس
فکرکنم کلا دوسه مرتبه انجام میدن ولی از من یکبارش زمانی بود که بهوش بودم بقیش فکرکنم تو‌بیهوشی بود در کل چیز خاصی نبود
بعدش منو‌بردن داخل اتاقم و اومدن لباسامو عوض کردن
با شیاف کمی دردا قابل تحمله بازم
شبشم همسرم و‌مامانم پیشم بودن که عجب شب سخت و‌بدی بود🥲
بیهوشی افتاد به کتف و شونم تا صبح نشسته و با اکسیژن خوابیدم چون نفسم قطع میشد انگار بنظرم این قسمتش برام سخت تر بود تا خود زایمان🤦🏼‍♀️
تا دوسه روز همین حالتو داشتم فکر کن من دوسه روز فقط حالت نشسته بودم رو بخیه هام از اونور شب اول خیلی بچم ناآروم بود دیگ خیلی سخت گذشت🥲
فرداشم قبل از ظهر دیگه مرخص شدم و اومدم خونه 🤷🏼‍♀️🥰
بعداز ۱۳روز الان خداروشکر خیلی بهترم و دیگ کارای دخترمو خودم انجام میدم😍🥹💗
خیلی حس قشنگ و غیر قابل توصیفیه👩🏼‍🍼🙂
ان شاءالله قسمت همه ی چشم انتظارا💖🍃
اینم اتاق من و ماهلینم داخل بیمارستان👼🏻🤍
مامان دوقلوها مامان دوقلوها ۱۳ ماهگی
سلام مامانا میخوام از تجربه ی سزارینم بگم،، به نظر شخصی خودم که دوقلو بودم خیلی راضی بودم من خیلی بیخیال رفتم اتاق عمل آمپول از کمرم بهم زدن چند بار اول پاهام بی‌حس نمیشدن فکر کنم ۷،۸تا آمپول به کمرم زدن برا من که درد داشت و پاهام میلرزید و خیلی اون لحظه ترسیده بودم شاید یکی اصلا درد نداشته باشه براش و یکی اره به هر حال بدن هر کس متفاوت هست من وقتی شکمم رو باز کرده بودن قشنگ متوجه میشدم دارن لایه به لایه من فقط میگفتم وای کی به لایه ی ۷میرسه اصلا درد رو متوجه نمی‌شدم فقط آدم وقتی احساس کنه دارن شکمش رو میبرن ی جوری میشی دیگه بهم آرامش بخش زدن و درست یادم نیست و عمل به خوبی پیش رفت. اومدم بخش واقعا ساعت های اولیه خیلی زیاد درد داشتم فقط بهم شیاف میزدن و میگفتن باید تحمل کنی خیلی واقعا حالم بد بود مخصوصا منی که کم‌خونی مینور بودم با مسکن اینا چند ساعت بعدش دردام کمتر شد و قابل تحمل بود واقعا بلند شدن به قدری سخت بود انگار اولین بارم بود یاد گرفته بودم به هرحال با تمام سختیش ۲روز اول سخت بود و بعدش دیگه دردی نداشتم فقط دراز کشیده بودم تا ۶،۷روز که بعدش حالم خوب شد و تونستم بلند شم کارام رو انجام بدم درسته هنوز وقتی چندین ساعت و خیلی کار میکنم باز یکم جای عملم درد میکنه ولی دیگه میتونی بعد ۷روز به کارای شخصی خودت برسی یعنی میتونی تمام کار هم انجام بدی ولی استراحت باعث میشه زودتر خوب بشی و من دکترم مینا آزمون و بیمارستان کوثر بود واقعا خیلی زیاد راضی بودم از همه لحاظ خوب بودن و شما از تجربتون بگید.🙂🙃 راستی بچه هام هم ۳۷هفته ۲روز که دکترم تاریخ رو تایین کرده بود بچه هام دنیا اومدن و دستگاه خداروشکر نرفتن و دختر هستن هر دو
مامان آقاعلی مامان آقاعلی ۱۵ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی 5
صدای گریه بچم رو که شنیدم خیالم از بابتش راحت شد انقدر ماما و پرستار دور تختش جمع شده بودن من اصن نشد ببینمش ، اون روز من تنها کسی بودم که داشتم طبیعی زایمان میکردم همه لحظه به دنیا اومدن بچه توی اتاقم بودن 😂 ساعت 4عصر بود که پسر نازم به دنیا اومد دیگه زودی بعدش بیهوش شدمو تا یک ساعت و نیم بعدش به هوش اومدم به شوهر و مادرم که دم در بودن گفته بودن بیان پیشم
مامای شیفت هم دوبار اومد شکمم رو فشار دادن درد خیلی زیادی داشت یعنی من دیگه ذره ای جان و تحمل درد کشیدن رو نداشتم
ولی الحمدلله به خیر گذشت با اینکه سختی داره ولی وقتی به چشمای پسرم نگاه میکنم بغلش میگیرم تمام اون سختی ها برام شیرین میشه
دیگه یکم که گذشت و ی یک ساعتی هم خوابیدم ، درواقع خمار بودم فکر کنم از عوارض داروها بود 😴 پاشدم مامانم یکم غذا بهم داد و پرستار اومد کمکم کرد بلند بشم که هم راه برم هم خون و لخته ای اگه هست به واسطه ایستادن خارج بشه کمکم کردن برم سرویس تا بدنمو بشورم و لباس بخش رو بپوشم با درد بخیه حرکت برام خیلی سخت بود اینکه جابه جا بشم و یا بشینم دیگه کم کم آماده شدم ساعت 8 شب بود با ویلچر بچمو گذاشتن بغلمو بردنمون به سمت بخش
مامان شاهان💙👶 مامان شاهان💙👶 ۳ ماهگی
پارت ششم زایمان
دیگه رفتم رو تخت چندتا زور زدم گفت آفرین خیلی خوب داری پیش میری سرشو دیدم داشت میومد بیرون قبلش گفته بودن بچه بیاد بیرون میزاریم رو شکمت و شیرش بده ولی وقتی بدنیا اومد گفتن اکسیژن کم آورده چون خودم از درد نمیتونستم نفس بکشم هرچی تنفس مصنوعی آوردن گفتن نفس بکش وگرنه بچه حالش بد نمیشه از درد نمیتونستم و این دردا تو همون یک ساعتی که از ۴ به ۸ رسیده بود دهانه رحمم داشتم
خلاصه در اوردن گفتن مدفوع خورده و اکسیژن کم‌آورده بردن بخش نوزادان و بچمو ندیدم دیگه بعدش انقدر راحت شدم اصلا انگار نه انگار خیلی خابم میومد و زمان زایمان درد نداشتم فقط قبلش که دهانه رحمم باز نمیشد خیلی درد داشتم دیگه اومد واسم بی‌حسی زد و شروع کرد به بخیه زدن که اونم درد نداشت ۶ تا بخیه خوردم تموم شد بهم کیسه آب و جفت و بند ناف نشون دادن خیلی راحت شده بودم ولی نگران بچم بودم که نشونم ندادن منو جابه جا کردن رو تخت دیگه اتاق تمیز کردن دوسه بار اومد شکمم فشار داد که خون و کثیفی ها بیاد شکمم خالی بشه اونجا یکم درد داشتم ولی نه زیاد
دوساعتی طول کشید تا اوردن تو بخش