۱ پاسخ

ببخشید دکترتون کی بود؟

سوال های مرتبط

مامان آقا یونا مامان آقا یونا ۵ ماهگی
تجربه زایمان سزارین
دوستانی که منو دنبال میکنند میدونند که فشار خون بالا داشتم
چهار روز هفته ۳۰ بستری بودم.....
هفته سیو شش و سه روز وقت دکتر داشتم بیمارستان شهدای گمنام میدان خراسان رفتم فشارم گرفت ۱۶ روی هشت بود بهم یه آمپول زدن فشارم بیاد پایین نیومد گفت برو خونه دوتا همزمان متیل دوپا بخور میاد پایین...... اما نیومد.....ساعت یک شب خودم گرفتم روی پونزده بود.... دیگه شب علی رقم میل باطنی شوهرم شب خوابیدم گفتم صبح میرم دکترم و آروم شد خوابیدیم صبح دوباره گرفتم بازم بالا بود رفتم دکترم گفت باید بستری بشی و ختم بارداری نامه داد برای سزارین اجباری و بستری (نکته مهم اینکه دکتر من اصلا اصراری روی بیمارستان خودش و دولتی نداشت یا اینکه بگه حتما باید سزارین بشی نه پولی ازم گرفت هیچ)
رفتم اکبرآبادی فشارم گرفت بالا بود ازم آزمایش گرفتن و تو اورژانس بستری شدم دکتر اومد گفت مریض فشار بالا داریم اومد من دید گفت با برانکارد بردن بخش زایمان طبیعی اونجا آزمایش اینا باز گرفتن و اصلا معاینه نکردن
توی بلوک زایمان هم اصلا معاینه نکردن......
دکتر اومد گفت میخوای سزارین اختیاری گفتم نه طبیعی اپیدورال رفت بعداز چند دقیقه اومد گفت سزارین اورژانسی باید بشی
مامان رادین مامان رادین ۳ ماهگی
تجربه سزارین
۳۶هفته و ۴روزم بود
ازظهر سردرد داشتم نمی‌دونستم ک خطرناکه از شانس عصر هم نوبت ویزیت داشتم رفتم فشارمو گرفت ۱۴ بود نوار قلبم انقباض داشت دوباره گرفت رفت ۱۵ گفت پاشو سریع برو مهرگان منم الان میام گفتم برای چی گفت سزارینت کنم گفتم وا من ساک نیستم گفت هیچی نمی‌خوای فقط بدو بیمارستان
هیچی بدو بدو رفتم به همه خبر دادم تا اومدن همه برسن و من برسم شد ۸ونیم اونجایی ک دکتر دختر عمم بود بدو بدو اومد و من در عرض ۱۵ دقیقه سند و انژیوکت و همه چی وصل کردن رفتم اتاق عمل وای سند وصل کردنش اصلا درد نداشت اما تا زد بعدش یه درد و سوزش بدی داشت
رفتم اتاق عمل تا اومدم دوکلام حرف بزنم بیهوش شدم
زیر عمل فشارم رفته بود روی ۲۴ خیلی خطرناک بوده و من نفهمیدم
وقتی بهوش اومدم دکتر گفت گل پسرنازت دنیا اومد اینم عکسش شکمتم فشار دادم نگران نباش
دیگه تا فردا ظهر به خاطر فشار بالا منو زایشگاه نگه داشتن و بعد دادن بخش دوروز بستری بودم و خداروشکر الان حال دوتامون خوبه
اما لطفاً سردرد تهوع اینارو تو هفته های بالا دست کم نگیرید که مثل من سورپرایز نشید اینطوری
من امروز تازه باید زایمان میکردم
مامان شاهان جان مامان شاهان جان ۵ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی
#پارت۳
اونجا ی آمپول توی سرمم خالی کرد ک پرسیدم چیه گفت آمپول فشار، بعدش چندتا ورزش بهم داد ولی دیگه سخت شده بود، بعد منو برد روی تخت معاینه کیسه آبو پاره کرد و وقتی دردم شروع شد معاینه کرد و گفت پاشو بدو روو تخت زایمان، توان بلند شدن نداشتم هم درد داشتم هم توانم تموم شده بود و دیگه جونی نداشتم، ب هر زحمتی بود پاشدم و رفتم دکتر اومد بالای سرم و مدام داد میزدن ک زور بزن، داشتم سعی میکردم ولی نمیتونستم، اون توپ بزرگ توی کانال زایمان گیر کرده بود و من با ته جونی ک برام مونده بود داشتم سعی میکردم دفعش کنم ولی بی فایده بود، داد میزدم ک نمیتونم دیگه توان ندارم، ساعت۹:۵دقیقه بود ک دیگه دکتر برش زد و بعد ماما مداخله کرد و با آرنجاش افتاد روی شکمم و شروع کرد ب فشار دادن توی چند ثانیه حس سبکی زیادی رو احساس کردم، دیدم ک بچم ب عرض از واژن خارج شد و افتاد کف دوتا دستای دکتر بند ناف دور گردنش بود و نفس نمیکشید، دکتر مامارو صدا زد و کمک خواست، بند نافو باز کردن و بریدن و بچه رو بردن روی ی تخت دیگه، ی دکتر دیگه رو خبر کردن و اومد برای احیای بچه
من حال بچمو میپرسیدم و کسی جوابمو نمیداد