۷ پاسخ

چقد هزینه دادی ب دکتر همدان

انشاالله عزیزم

❤️❤️❤️🌹

درخواست میدی عزیزم

به سلامتی عزیزم یادمه چقدر درد کشیدی خدارو شکر ب خوبی خوشی تموم شد منم دو شنبه میرم بوعلی

مبارک باشه گلم ،ان شاء الله خوش قدم باشه براتون

بسلامتی عزیز

سوال های مرتبط

مامان کایا 🩵 مامان کایا 🩵 ۴ ماهگی
قسمت دوم زایمان

هفته اینده از راه رسید شبش ما رفتیم بیمارستان بستری شدیم و قرار شد از ساعت ۱۲ شب ب بعد چیزی نخوریم
اون روز مریض زیاد بود ولی من نفر دومی بودم ک فردا صبح باید میرفت اتاق عمل
دل تو دلم نبود همش دلم میخاست زودتر فردا برسه عمل بشم و پسرمو ببینم لحظه شماری میکردم
شبش از همه ان اس تی میگرفتن بماند ک پسرم چقد اذیت کرد پرستار رو تا ساعت ۴ صبح داشت ان اس تی میگرف و هر بار ی چی میشد یا دستگاه میوفتاد یا پسرم حرکاتش کند میشد یا بیش از اندازه زیاد تکون میخوره .. با کلی ان اس تی ساعت ۴ صبح بالاخره تموم شد بعدش من نخابیدم تا صبح بیدار بودم و دل تو دلم نبود ک قراره پسرمو ببینم

صبح شد طرف ساعت نه و نیم اومدن صدا زدن امادم کنن برا اتاق عمل ی حالت ترسی و استرسی تو وجودم بود برا اینکه میدونستم بی حسم ولی حس میکنم همش از این قسمت سزارین میترسیدم
قرار بود سوند و تو اتاق عمل بعد از بی حسی برام بزارن اومدن گذاشتنم رو تخت دکتر بی حسی اومد دو سه بار سوزن زد تو‌کمرم ولی انگار سوزن ب نخاع نمیرسید مایع رو تزریق نکردن ولی دردش جوری که تعریف میکنن خیلی درد داره نیست ، یدیقه اس ..
خلاصه ما رو نتونستن بی حس کنن و دکتر گفت بخوابونیدش برای بیهوشی …
مامان دیار مامان دیار ۲ ماهگی
سلام مامانا
پسر منم بالاخره دنیا اومد
دیروز ساعت ۹ صب سزارین شدم
سزارینم خودخواسته بود دکتر برای ۱۵ برام نوبت داده بود
گفته پانزدهم ساعت ۶ صب بیمارستان باش ما هم تقریبا ۶ صب بیمارستان بوذیم و تشکیل پرونده دادیم و ما رو فرستادن طبقه ی اول بخش زایشگاه و ازمایش های لازم رو انجام دادن تقریبا ۸ و نیم بود که منو بردن اتاق عمل
اونجا که وارد شدم خیلی میترسیدم دکترم و دکتر بیهوشی و چندتا پرستار دیگه هم بودن
اول کار سوند رو وصل کردن یه کوچولو درد داشت و بعدش دکتر بیهوشی اومد همیجور که داشت باهام صحبت میکرد امپول رو زد درد نداشت اصلا ولی من خیلی از امپول بی حسی میترسیدم و بعدش پرستارا یه پرده جلوم کشیدن و دکتر کارش رو شروع کرد و من هیچ دردی نداشتم تقریبا بعد سه چار دقیقه صدای گریه ی بچه اومد و تا بخیه ها رو زد تقریبا نیم ساعتی اتاق عمل بودم وبعد ۴ ساعت ریکاوری و بعدش اوردنم بخش
تا هر چی بی حس بودم هیچ دردی نداشتم پمپ درد هم وصل کردن موقعی که میخواستم برای اولین بار بلند شم‌راه برم خیلی درد داشتم الان خداروشکر بهترم ولم بازم هنوز درد دارم
حتما بعد از اناق عمل شوهرتون کنار تون باشه چون بواقعا بلند شدن سخته و یه همراه دیگه هم داشته باشی
اینم از تجربه ی سزارین من😊
مامان گل پسرا🥰🩵💙 مامان گل پسرا🥰🩵💙 ۱۰ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی
پارت سوم
تا خانم وثوق اومدن ما ورزش کردن شروع کردیم از ساعت نه ک من سه چهارسانت بودم چهل دقیقه طول کشید با ورزش ها ک شدم هفت سانت
خانم وثوق برای کم شدن دردام بهم گاز بی حسی داد و گفت ک ورزش فعلا بسه من دراز ک کشیدم موقع دردام از گاز بی حسی استفاده کردم گاز یکم گیج کرده بود منو
ولی چهار پنج بار بیشتر استفاده نکردم سر پنج دقیقه از هفت سانت فول شدم و سر بچه دیده میشد من سریع ب اتاق زایمان بردن
و من ساعت ده پسر قشنگم بدنیا آوردم و گزاشتن رو سینم
کلا از موقعی ک خانم وثوق اومدن یک ساعت طول کشید تا زایمان کردم و دو سه تا بخیه داخلی خوردم و دو سه تا بیرونی
و اینم بگم طی زایمان ماما همراه کلا کنارم بود ولی زایمان ماما بیمارستان انجام دادن و بچه رو گرفتن و بخیه هارو زدن
از بعد زایمان دو ساعت ماما همراه همونجا کنارم بود کمک کرد تا بچه شیر دادم و بعد دو ساعت من بردن بخش و ب همراهیام گفتن ک اومدن بالا کنارمون
اینم از شرح حال زایمان من
من خیلی از ماما همراهم راضی بودم خدایی اگه نبود روند زایمان من انقد سریع نمیشد و انقد سریع فول نمی‌شدم و اگه نبودم مطمئنا خیلی اذیت میشدم
ب شما هایم پیشنهاد میکنم اگه ماما همراه ندارین یک ماما همراه بگیرین واقعا ارزشش خیلی بیشتر از این حرفاست کمک حالتون میشه اونقدر ک ماما همراه بهتون رسیدگی می‌کنه ماما های بیمارستان اصلا دوربرت نمیان ک

ادامه تاپیک بعدی 💙