۵ پاسخ

چقد بعضیا بد ذاتن
وقتی میشه محبت کنی چرا باید بد جنسی کنی اخه واقعا بد بودن از خوب بودن سخت تره
خودتو ناراحت نکن واسه خودش گفته خیلی دوس نداره میتونه نیاد
با یه تیکه پفک هیچی نمیشه عزیزم نگران نباش

من خودم گاهی میگم مگه همش ته خونه نیستیم برا بشور و بساب و جارو و دسمال،حالا ظرف رو باید شست ولی به نظرم جارو و دسمال واقعا واجب نیست هر روز گرچه خودم هر روز جارو میزنم ولی چ فایده امروز جارو فردا جاذو هر روز جارو و د سمال

مادر شوهر جون به جونش کنی بد ذات هست البته ۹۰ درصد شون

باز خوبه مادرشوهرت میاد میره من چی بگم باهاشون با یه خواهر شوهر مجرد حسود زندگی میکنم

خدا خفش کنه مادر شوهر انشالله چیزی نمیشه فقط خدا کنه کوچولو باشه پفک میگم

سوال های مرتبط

مامان لیا جون 💞 مامان لیا جون 💞 ۴ سالگی
دیروز یه فوق تخصص گوارش رفتیم ولی لیا دیشب تا صبح درد میکشید تا ظهر هم حالش بود و هیچی نمیخورد
دیگه یه پروفسور بود که خیلی تعریفش شنیده بودم میگفتن تشخیصش حرف نداره ولی شدیدا بداخلاقه
من رو بداخلاقیش نمیرفتم ولی دکترش گفت ببر منم دیگه دل به دریا زدم رفتم
واقعا بداخلاق بود یه بچه خیلی درد داشت از اتاقش بیرونش کرد میگفت رو اعصابمه گریه میکنه
من با استرس رفتم ولی از اونجایی که لیا خوش صحبت و برخورده همچین با ما رو دنده خنده و خوش اخلاقی افتاد بازم تا میومدم حرف بزنم میگفت هرچی پرسیدم یه کلام همون بگو اضافه حرف نزن😂
خلاصه گفت بچه جسمانی کاملا سالمه معده استرسی و عصبی شده پیش روانشناس ببر دارو هم داد تا دوماه
لیا مهربونه ولی شدیدا یکدنده و مغروره
کوچکترین رفتار بد تو ذهنش میمونه زیر بار هرحرفی هم نمیره
متاسفانه از وقتی مهد رو دوباره شروع کرده دیدم عادت ناخن جویدن و انگشت خوردن گرفته
نمیگم مهدشون بده ولی اخلاقه لیا خیلی بیش از حد حساسه و یکدنده هست
حتی پارسال بعد بیمارستان یکم حالش بد بود گریه میکرد یه مربی از کلاس بیرونش کرده بود هنوز که هنوز میگه مربی با من همچین رفتاری کرده و یادشه
مامان آوینا و لیانا مامان آوینا و لیانا ۵ سالگی
سلام خانما
عصری دخترام بردم پارک.تو سر سره ی پسره جلو سر سره وایساده بود نمی‌داشت کسی بازی کنه.دختر بزرگم گفت آقا پسر میشه بری کنار ما بازی کنیم اونم خیلی با قلدری گفت نه مال خودمه.دخترم گفت کارت اشتباهه این واسه همه هست نه فقط واسه تو.اونم گفت دلم میخواد نمی‌رم کنار.ی دفه کوچیکه یه اخم بهش کرد و ی هول کوچیک بهش داد گفت برو کنااار می‌خوام بازی کنم اونم رفت کنار

خیلی نگران دختر بزرگم هستم.
به نظرتون چکار کنم یکم دل و جرآت پیدا کنه؟
تو خونه همیشه تو بازی تو داستان یا حتی وقتایی با هم دوتایی حرف می‌زنیم غیر مستقیم بهش میگم ولی فایده نداره.
بعد پارک رفتیم خونه مامانم خوراکی داشتن مامانم گفت دخترا خوراکی هاتون بدین ب من بعد شام بخورید.دختر بزرگم با اینکه دلش تو خوراکی بود گفت چشم مامان بزرگ ولی کوچیکه قبول نکرد و هر جور بود گرفت خوراکیش‌.
این جور مسائل خیلی زیاده در طول روز که من همیشه نگران میکنه.
شیوه تربیتی من یکی بوده پس چرا باید ایقد تو این زمینه متفاوت باشن.خیلی دلم میخواد برم مشاور کودک صحبت کنم ولی این چند وقت ایقد سرم شلوغه فرصت نمیکنم😞
مامان دلی ماه مامان دلی ماه ۶ سالگی
امروز که ماهلین رو بردم پیش دکترش ازش خیلی راضی بود می گفت همکاریش باهام عالیه این بچه رو اگه مرتب بیاریش و خودت هم وقت بزاری براش عالی میشه 😍😍گفتم پس چرا با من زیاد همکاری نداره میگه از لجبازیشه یه سری کتاب جدید هم خریدم براش دکترش دید گفت عالیه اینا سعی کن هر روز باهاش کار کنی روزی یک ساعتم که شده البته گفت هفته ای دوبار اگه بتونی بیاریش بهتره گفتم هزینه اش زیاده نمی تونیم گفت پس اشکال نداره تا می تونی خودت باهاش کار کن یه سری تمرین و الگو هم کشیده بود براش و باهاش کار کرده بود گفت ببر تو دفتر بکش براش باهاش تمرین کن تا راه بیافته
پارسال که ۹ ماه واسه گفتارش وقت گذاشتم امسالم می خوام فقط رو ضریب هوشیش کار کنم یه سری بازی فکری هم براش گرفتم ولی گفت الان نمی تونه براش سخته برو عوض کن دوبار بردم عوض کردم ولی فایده نداشت گفت در حده بچه ی تو نیست فعلا از بازی فکری بیا بیرون هر چند خیلی خوبه براش ولی بزار ضریب هوشیش یه کم بیاد بالا بعد برو سر بازی فکری خلاصه جونم براتون بگه خوب شدن ماهلین همش بستگی به خودم داره دعا کنید از لحبازیش کم کنه و باهام راه بیاد و منموهمه ی سعی و تلاشمو براش می کنم دعا کنید نتیجه بخش باشه یعنی میشه یعنی می تونم ؟؟شما هم جای من بودید اینکارو می کردید؟؟
مامان مامان فلفلی مامان مامان فلفلی ۴ سالگی
خانما اومدم یه تجربه ام بهتون بگم
بچه من یه مدتی هست خیلی عصبی و پرخاشگر شده خیلی زیاد ما رو میزنه داد میزنه و بهانه میکنه قشقرق ب پا میکنه .
دیشب تصمیم گرفتم امروز وقت بیشتری براش بذارم باهاش بازی کنم و اینجور چیزا
یه مدت هست جو خونمون خیلی بد هست.
و تحت فشار هستیم.امروز ک بیدار شد طبق معمول هر چیزی گفتم میخوای بخوری گفت ن. کار هر روزش هست وزن قدش کم هست.بچه کوچکم رو خواب کردم ظهری و بهش گفتم تا بازی کنیم چند مدل بازی کردیم و آروم بود مثل قبل و خوشحال
عصرم بردمش حیاط خاک بازی کرد خیلی رو روحیه اش اثر گذاشت و براش خوب بود.
میخواستم بگم گاهی شاید مشکل از ما هست ک بچه همچین واکنشی میده اکثرا بچه ها تو خونه هستن و همبازی ندارن
من امروز حالم خیلی بد بود ولی بلند شدم بازی کردم تاثیر داشت و چند لقمه هم غذا خورد با هم مغازه بازی کردیم و با ذوق بازی می‌کرد کاش سختی های روزگار. کمتر میشد و اعصاب هممون سر جاش بود‌.ب خودم‌قول دادم هر چقدرم زندگی سخت شد با بچم دعوا نکنم هر روز عصبی بودم و امروز هر وقت کار اشتباهی کرد خشممو کنترل کردم یکی از کارهاش اینه میاد محکم منو گاز میگیره ول کن نیست.از خدا میخوام‌کمکم کنه بتونم ب بچم آرامش بدم.مامانم خیلی منو عصبی و پرخاشگر کرده خیلی زیاد
هر کس از چیزی ناراحته من مامانم.
میشه هر کس پیامم رو دید دعا کنه حاجتی دارم زودتر بهش برسم و آرامش بهم برگرده؟