۷ پاسخ

اینا طبیعیه منم گذروندم حتی الانم پیش میاد اصلا حساس نباش میدونم سختته ولی هر چی طبیعی تر رفتار کنی اونقد از حساسیت ارشا کم میشه من خودم این کارو کردم

طبیعیه من خواهرم دوقلو داره با اینکه همسن هستن و همه امکانات و علاقه براشون یکسانه ولی همش در حال دعوا و کتک کاری هستن 😀

طبیعیه
دوس داره بیشترجلب محبت کنه

کاملا طبیعیه حساس نباش
تازه پسر بزرگت بازم خوب رفتار میکنه
بچه های جاری من هنوزم یهو میفتن به جون هم و همو لت و پار میکنن

پسر منم اینجوری شده

پسرمنم همینه حسادت و اینا نداره ولی دائم‌میخواد بغلش کنه و میکرد که ی بار از دستش افتاد و ما هی میگیم بغلش نکن میوفته ولی انگارنه انگار یا وقتی میخوابه محاله نره کنارش و بیدارش نکنه یا با پاهاش میزنه بهش یا اذیتش میکنه که انگار طبیعیه

عزیزم طبیعیه چرا نگرانی فقط مراقب باش و هیچوقت بینشون قضاوت نکن،سعی کن مثل داداش بزرگ بار بیاد بگو مراقبش باش کوچولویه دوست داره ،،،کاری نکنی حسادت کنه اصلا پیشش قربون صدقه کوچیکه نرو ببرش مهد بزارش

سوال های مرتبط

مامان آرشا و آیهان مامان آرشا و آیهان ۵ سالگی
میخوام یکم حرف بزنم خالی شم این روزا خیلی دغدغه فکری دارم همش استرس دارم حالم خوب نیس بخاطر رفتاراشتباه مدام خودمو سرزنش میکنم
خیلی خستم روحی ‌جسمی هرروز ساعت۷صبح بیدار میشم ارشارو بیدار میکنم امادش میکنم صبحونه اماده میکنم بعد ک میره مهد نوبت ایهانه پوشک و‌ لباساشو عوض میکنم صبحونه درست میکنم بعدم مرتب کردن خونه و ناهار تا وقتی ک ارشا برگرده باز سفره انداختن ‌‌جمع کردن و شستن و غذا بچه هارو دادن و…از بعدازظهر به بعد انرژیم کم میشه روزا نمیخوابم ایهان همش بغلمه خیلی اذیتم موقع جارو‌کرذن ظرف شستن غذا پختن بغلمه چندبار میذارم زمین گریه میکنه مجبور میشم بغلش کنم کلافه میشم حموم هفته ای دوبار فقط وقتی شوهرم هست میرم سروصدا ‌‌گریه هاایهان خونه شلوغ ظرفا کثیف و لباس شسته نشده همه اینا کنار بخاطر ارشا ناراحتم اون باید بچگی کنه ولی متوجه خستگیام میشه میکه مامان خسته ای میتونی اب بیاری مامان میتونی فلان کارکنی تا نوچ کنم میگه نه نمیخواد انجام بدی شامش رو هی میگم سریع بخور تابخوابیم بعد خوابشونم بقیه کارامو میکنم تا ساعت۱شب ازاین ناراحتم ک براخودم وقت ندارم ایهان همش بغل میخواد دسشویی نمیرم و حدودا دوماه اوضاعم ریخته بهم ت
مامان فندق کوچولو مامان فندق کوچولو ۴ سالگی
امروز رفتم پارک با پسرم ولی برای اولین بار با یه خانم دعوا کردم: پسرم یه مقدار بازیگوشه مخصوصا وقتی میریم بیرون ، توی پارک هم دوس داره با همه بازی کنه و میره دنبالشون بعضی بچه ها هم مخصوصا دخترا دوست ندارن و همش میگن که چرا میای دنبال ما و پسر منم عصبانی میشه یا هی میره دنبالشون اونام دعواش میکنن. مدامم بهش گفتم با کسی دوس نداره باهات بازی کنه بازی نکن ولی گوش نمیده باز میره میخواد بازی کنه. امروزم یه دختری که حدود ۹-۱۰ سالش بود بهش خورد بعد فرار کرد سمت مامانش پسرم هم رفت دنبالش به حالت هل دادن ولی خیلی یواش به دختره زد و تا من برسم بهش دیدم مامان دختره سر پسر من که کوچیکه با صدای بلند داد میزنه که چرا دختر منو هل میدی و داد و بیداد میکرد سرش پسر منم نشست زمین گریه کردن منم رسیدم عصبانی شدم به زنه گفتم چرا سر بچه داد میزنی گفت چون دختر منو هل میده گفتم هرچی میخواستی بگی به من میگفتی نه سر بچه کوچیک . دست بچمو‌گرفتم بردم دعواشم کردم که چرا هل میدی و …
هنوز اعصابم خورده که چرا بعضی بزرگترا متوجه نیستن که با بچه کوچیک چجور حرف بزنن و حتی بچه هایی که بزرگترن هم درکی ندارن نسبت به بچه های کوچیکتر. من خودم همیشه به پسرم تذکر میدم اگه کار اشتباه کنه یا یا ببینم با بچه ای درحال دعوان میرم باهاشون حرف میزنم حتی اگه اونا مقصر باشن میگم باهم قشنگ بازی کنید هیچوقت دعواشون نمیکنم چون میگم اونا هم بچه ان.ولی بعضی پدرمادرها اصلا انگار نمیتونن به بچه ها بگن با هم تعامل کنن تازه از بچه ها بدتر رفتار میکنن و انگار فقط بچه اونا بچس برای بقیه انگار نیست.
نمیدونم کارم درست بود یا نه اعصابم خورده هنوز . باید چیکار کنم؟؟
مامان هیرمان مامان هیرمان ۵ سالگی
امروز میخاستم خودمو بکشم از دست بچه ها😓آخه چرا چرا من دختر شدم چراااا😭😭😭دوسدارم بشینم ی ساعت گریه کنم برا خودم ولی نمیشه ینی ایقد درگیرم ک نمیتونم ی ساعت بشینم زار بزنمممم😭😓آخه خدا یا چرا من پسر نشدم ک برا خودم بخورم بخابم چراااا😭😭😭بخدا اگ از گناه اون دنیا نمیترسیدم خودمو خیلی وقت پیش خلاص میکردم اونم فقط فقط بخاطر اذیت بچه ها چرا ایقد باید حرص بخوریم چرا😭😓رفتم بهداشت یکی از سوال هایی ک از چند تا مامان اونجا می‌پرسید یکیشون این بود قرص آرامبخش مصرف نمیکنید😭 حتی همه میدونن ک با مادر شدن باید این قرصا مصرف بشه چون از دست بچه و زندگی روانی میشیم چقد ما زنا بدبختیم 😓اگ بخاطر بچه ها نبود میزاشتم میرفتم ی جای دورررر خیلی دور تو شهر غریب ک کسی نه بشناسم نه بشناسنم، 😭خیلی اذیتم میکنن خیلییییی ای خدا کی میشه زودی بزرگ شن ی کم راحت شم اون زن بگیره بره اینم ازدواج کنه بره نبینمشون 😓بخدا امروز چنان زدم تو سر خودم ک مغزم هنوز درد میکنه خاب ک ندارن ظهرا حتی ی ساعت از صبح بیدارن تا ۱۲ شب همش در حال جیغ و داد زدنم 😭😭😭چیکار کنم آخه کجا برممممممم😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭