تحربه زایمان طبیعی۵
یه فشارایی بچه میاورد بهم ک فقط میخواستم بمیرم قبل اینکه برم رو تخت زایمان انقد فشار بدی اورد ک دیگ نتونستم پرستارو بغل کردم دادمیزدم من نمیتونممم توروخدا کمکم کنید ک ماماعه کف الان چرا گریه میکنی الان بیا فقط. زور بده ک منم زورم کم بود هرچقد فشار میدادم و داد میزدم میگف نه خوب نیس ازاخر دیگ تهدیدم کرد گف بچتم داره اذیت میشه الان سرش کامل معلومه اگه زور ندی میبرمت رو تخت قبل کاذی هم باهات ندارم تاهروقت زایمان کنی ک دیگه تمام زورمو جم کردم محکم زور زدم اونم برش داد و یه فشار خیلی خیلی بدی بهم اومد انگار تموم استخونام یجاشکست ک دیدم نینی دراومد و گذاشتش روشکمم و اونجا خیلی اروم شدم بعدش یه زور دیگه دادم اونم شکمو فشار داد جفتم در اورد و بچه رو گرفتن شروع کرد بخیه زدن ک درد داشت قشنگ حس میکردم ولی خب درمقابل دردایی ک کشیدم اون هیچی نبود وخلاصه دیگه ساعت۱۲و۲۵دقیقه شب نورای منم دنیااومد بعد ازایمان فکرمیکردم همش یه خواب بوده اصلا باورم نمیشد این من بودم توی اون شرایط خیلی سخت هنوزم ک بهش فکرمیکنم اشکم درمیاد ولی خداروشکر الان عالیم و فقط بخیه هام یکم اذیته ک روزب روز بهترمیشه دردش

۵ پاسخ

اون لحظه ای که سر بچه فشار میاره درد داری آمپول اثر نداره؟

خیلی ممنون از تجربت
چند تا بخیه خوردی؟
و اینکه وزن بچت چند بود!؟

اثر اپیدورال زود رفت ؟ قد و‌وزنت چند بود ؟

مرسی که وقت گذاشتی تجربتو نوشتی برامون - ان شالله همیشه سالم و سلامت باشید کنار هم

يعني اپيدورال تو از بين بردن درد اثر نداشت؟؟؟

سوال های مرتبط

مامان علی💙 مامان علی💙 ۸ ماهگی
و شروع میکردم با هر انقباضی ک داشتم و رو دستگاه انقباض ۱۰۰ بود منم زور میزدم و میگفتن فکر کن ببخشید مدفوع داری و محکم پاهات داخل شکم جمع کن و زور بزن
خیلی عجیب بود جیغ میزدم و زور میزدم
خوبی ک انقباضا دارن با سرم یک دقیقه درد ولت می‌کنه آروم میشی
و من روند زور زدن ادامه دادم و ماما هم شکمم فشار میداد یه ماما دیک هم تلاش میکرد سر بچه رو بگیره و همش میگفت داره میاد زور بزن نزدیکه و منم ب این امید زور میزدم ک تهش شیرینه و قرار این درد تموم شه ساعت شش و ربع با برشی ک زدن و خیلی کم بود خدایی من سر بچه اومد بیرون و من تمام دردام خوابیدن و اصلا انگار آدم یک دقیقه پیش نبودم ک انقد داد میزدم بچه رو گذاشتن رو شکمم و من آروم گرفتم ولی بچم خیلی بهش فشار اومد
خداروشکر شکر میکنم سلامت بغلش کردم
بعد از بچه جفت خارج کردن ک من چنان لرزی گرفتم عجیب بود ..ماما همراهم خودش بخیه زیبایی زد خودم بلند شدم ماما کمکم حماممم کرد لباس تنم پوشید بچم گذاشت بغلم و بهترین حس دنیا بود تازه فهمیدم چخبره و اشکم اومد
خیلی شیرین بود خیلی
مامان جوجه کوچولو مامان جوجه کوچولو روزهای ابتدایی تولد
زایمان طبیعی پارت ۳
ساعت ۷شب بود ک ۶سانت بودم و اپیدورال اثر کرده بود دردام اینقد کم بود ک اذیت نمیشدم موقع انقباض ها حالت سجده بودم و نفس عمیق میکشیدم زور میزدم حالت دسشویی ایرانی مینشستم و زور میزدم خیلی خوب بود و پیشرفت خوبی داشتم بنظرم...
همچنان امپول فشار هم وصل بود بهم.. یهویی کیسه ابم پاره شد قبلش هیچ ترشحی نداشتم
ساعت ۸و نیم شد و هی معاینه میکرد مامای شیفت ۸سانت بودم و در حال زور زدن بهم گفت تا ۹ونیم باید زایمان کنی و گرنه اذیت میشی و تلاش کن
ساعت ۹معاینه کردن و گفتن ک موهای بچه رو میبینن زنگ زدن دکترم بیاد
و من میتونستم زود تر از اینا زایمان کنم فقط استرس داشتم ک زور بزنم بچه بیاد دکترم نرسع🙄😑😂
ساعت ۹و رب منو بردن رو تخت زایمان و دکترم رسید شروع کردم زور زدن تا ۹ونیم داشتم زور میزدم و دردام قابل تحمل بود با اپیدورال و جیغ نمیزدم 🤭
چند تا زور محکم زدم ک سر بچه اومد بیرون ک شکمم فشار میدادن محکم و این قسمتش واقعا دردناک بود
یه زور. محکم دیگه زدم ک بچه رو گزاشتن رو سینم بهترین حس دنیا بود یه حس سبکی داشتم شکمم خالی شد اصلا دیگه هیچ دردی نداشتم خیلی راحت شدم...
بعدش شکمم اروم ماساژ دادن گفتم در اوردن و شروع درد دکترم بخیه زدن گفت ۴تا بخیع داخلی و ۵تا بیرونی اصلا موقع بخیه زدن هم درد نداشتم بخاطر اپیدورال...
و خداروشکر زایمان خوبی داشتم راضی بودم اگع اپیدورال نمیگرفتم اصلا نمیتونستم و شاید از درد میمردم
یه لحضه ساعت۸و۴۰دقیقع بود ک اثر اپیدورال از این رفت و یه دردای وحشتناکی میگرفت ک از درد ملافه تخت فشار میدادم و تخت ناخن میکشیدم اینقد وحشتناک بود ک سریع دوباره اپیدورال تزریق کردن ۵دقیقع بعد اثرکرد و تونستم ادامه بدم...
ادامه پارت بعدی..
مامان هانا مامان هانا ۳ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی
#پارت اخر
معاینه کرد گفت افرین دارم موهاشو میبینم ولی من خیلیی درد داشتم اصلا مونده بودم میگفتم الان چیکار کنم خدایا نه میتونستم زور نزنم چون فشار روم بود ن میتونستم زور بزنم چون درد داشتم
میگفتم توروخدا منو ببر اتاق زایمان میگفت اتاق زایمان حلوا پخش نمیکنن ک اونجام باید زور بزنی😂
یعنی فقططط میخواستم هرچه زودتر ازون وضعیت در بیام😂😭
هی میخوابیدم درد میومد بزوررر پاهامو میگرفتم زور میزدم اونم هی میگفت نفس عمیق بکش
باز درد ک میرفت خوابم میبرد یعد نمیدونم چند وقت دیدم صداش ناواضح میاد ک من برم بیام بریم اتاق زایمان باز خابیدم 🤣 بعدش ویلچر اوردن رفتیم میگفت الان زور نزن ولی خیلییی فشار روم بود رفتم رو تخت نمیدونم تیغ بود چی بود زد دردشو حس نمیکردم بعدش زور زدم گفت مبارکت باشه مامان🥲ولی اون لحظه ها برام گنگه دقیق یادم نمیاد بدش ک بچم دنیا اومد گذاشتن رو شکمم یه موجود نرممم و کوچولوو یه کم گریه کرد بعدش اروم بود قربونش بشم
صدای اذان ک پخش شد داشت بخیه میزد برام درد نداشت زیاد بی حسی هم زد یکم سوخت فقط بعدش ک بخیه زد و تمام(:
ساعت 5صبح بستری شدم و 11و 20دقیقه دخترم دنیا اومد
مامان آراد مامان آراد ۱ ماهگی
پارت پنجم سزارین اختیاری ✍️✍️✍️✍️
همش نگران بچه ام بودم ک دکتر بیهوشی خوش اخلاق آمد دلداریم داد ک بچه ات خیلیم خوب ولی بخاطر اینکه خاطرمون جمع بشه می‌بریم بخش اطفال زود میاریم پیشت دلم گرم شد باز ...با خودم میگفتم سزارین چقدر خوب بیست دقیقه عم طول نکشید دردم ندا م ...منو از اتاق ریکاوری بردن تو بخش ک دیدم همه اقوام دایی خاله و...آمده بودن منم حالم خوب بود درد نداشتم نگران بچه ام بودم ک دو ساعت گذاشت دردام داشت شروع می‌شود با اینکه من پمپ دردم هم نداشتم و بیمارستان هم نداشت آخ دیگ یهویی شد عملم و همه جام بستع بود ...ولی دردام قابل کنترل بود تا اینکه شکم فشار دادن ک اون دنیام دیدم از بس درد داشت هرچی پرستار التماس خواهش میکردم گریه میکردم تو رو خدا یبار فشار دادی دیگ فشار برو ی نیم ساعت دیگ بیا ولی ب حرف نکرد دستم گرفت فشار دادم ک میخاستم از شدت درد بیهوش شم ک خیلی داد بی داد کردم از شدت گریه های من خواهرم با مامانم گریه میکردن میدین من درد دارم ...دیگ مورفین زدن بهم شیاف گذاشتن ولی قابل کنترل شد ولی یبار دیگ هم فشار داد ک باز آمد مورفین زد ولی بعدش قابل کنترل بود ...راه رفتن هم زیاد سخت نبود فقط بخیه یکم میسوزه ...کنار اتاق من یکی زایمان طبیعی داشت میکرد از ساعت ۳ شب ک این جیغ داد میزد تا ۷ صب ک زایمان کرد این آنقدر جیغ داد میزد ک همون جا خدام شکر کردم ک سزارین کردم ک آنقدر از جیغ داد این من وحشت کردم ...دیگ مرخص شدم ولی بچه ام ۳ شب موند موقعی ک مرخص شدم خیلی سخت بود بدون بچه ام فقط گریه میکردم تا خونه ...راضیم از سزارین با اینکه بخیه ام میسوزه ولی خداروشکر ک طبیعی زایمان نکردم همه چیز طی چند ساعت برام
مامان 🍯آرن🐻 مامان 🍯آرن🐻 ۷ ماهگی
❌پارت 3 شرح زایمان❌
دیگه ماما که عوض شد معاینه کرد گفت 5سانتی ولی دهانه رحمت خیلی نازکه افاسمانت عالیه دیگه 8سانت که رسیدم گفتن شروع کن زور زدن روی تخت عادی پاهامو بالا جمع میکردم زور میدادم دو سه بار جامو عوض کرد ماما همراهم یکم رو تخت دراز کشیده زور میزدم یکم چمباتمه رو زمین که دیگه گفت دارم موهای بچه رو میبینم چند تا انقباض دیگه زور خوب بزن بریم رو تخت زایمان دیگه ماما شیفت هم اومد خواهر شوهرم و مامانمم بیرون کرده بودن دوتایی شروع کردن کمک واسه زور زدن انگشتم میذاشتن که به انگشت زور بدم
دیگه گفت خوبی پاشو بیا رو تخت زایمان همون دو قدم فاصله رو دوبار چمباتمه نشستم به زور دادن زورا خودش میومد خیلی فشار میاورد دیگه رفتم رو تخت همش میگفت بد زور میدی کمه باید حداقل15ثانیه زور بدی اگه اینجوری زور بدی هم زیاد برش میخوری هم زایمانت طولانی میشه دیگه منم شروع کردم نفس عمیق میگرفتم زور محکم و طولانی میدادم تقریبا 5دقیقه رو تخت بودم بچه اومد اصلا حس نمیکردم موقعشه حس میکردم یه کوچولو سرش دم واژنه ولی ظاهرن برش داد و بچه سر خورد بیرون🫠اونم راس ساعت 9 تقریبا 20دقیقه هم بخیه طول کشید که فقط دو سه تا رو حس کردم یکم دردشو
اینم بگم اصلا داد نزدم فقط چند بار تو دردای خیلی شدید ناله میکردم و دست به دامن خدا میشدم
و فقط نفس میکشیدم و اصلولی نبود فقط تند تند نفس میکشیدم که بیشتر از دهان بود هم دم هم بازدم
ولی فکر کنم به خاطر اون اکسیژنه بود از7سانت تقریبا تا وقتی رفتم رو تخت زایمان اصلا چشامو باز نکردم مثل خواب بودم همه حرکت رو انجام می‌دادم ولی تماما با چشم بسته حتی اون وسط خوابم میدیدم😶و اینجوری بود که تموم شد و راحت شدم الانم همش فکر میکنم اون لحظه ها یه کابوس بوده و واقعی نبوده
مامان حامی👼🏻 مامان حامی👼🏻 ۶ ماهگی
مامان پسرم مامان پسرم ۱ ماهگی
مامان آیهان کوچولو👶 مامان آیهان کوچولو👶 ۱ ماهگی
تجربه من از زایمان طبیعی ۵
خلاصه ک گف وقتی انقباضت شرو شد تا ۱۰ ثانیه زور بزن بعد ی نفس بگیر دوباره تا ۱۰ ثانیه زور بزن قبلشم بهم گفته بود ک چجوری زور بزنم اون ی ساعت این چیزارو داشت بهم میگف انقباضا ک شرو میشد با تموم جونم زور میزدم نگم‌ک چقدم خجالت میکشیدم بابت دفع ولی میگف این چیزا عادیه اصن بهش فک نکن و فقط زور بزن بعد دو بار زور زدن ی فشار سنگینی تو واژنم حس میکردم میگف سر بچس با دو س تا زور محکم میاد بیرون موقعی ک زور میزدم تا ۱۰ برام می‌شمارد و تکنیک تنفس و میگف ک انجام بدم ک با همه اینا بالاخره بعد ۲ ۳ تا زور محکم نی نی کوچولوی منم ب دنیا اومد ساعت ۸ و نیم صبح 🫠 بعدش گذاشتن رو شکمم ک ی حس خیلیییییی شیرینی بود بچه رو گذاشتن تخت بغلم ک تمیزش کنن و لباس بپوشونن بهش و شرو کردن به زدن بخیه بخیه های من همش داخلی بود و از بیرون بخیه نخوردم ک اونم ی رازی داشت ک اگ خواستید بهتون میگم 🫣😂خلاصه ک برای تجربه اول اونم زایمان طبیعی ک مث چیی میترسیدم برا من خیلی خوب بود همش با خودم میگفتم شاید اگ بی حسی نمیگرفتم اتقد راحت و زود زایمان نمیکردم شاید ب خاطر اون بوده ولی ب هر حال وقتی بچه اومد همه دردام تموم شد شکمم مث ی بادکنک خالی شد ی حس سبکی گرفتم ک خیلی خوب بود از بیمارستان شهدام بخوام بگم موقع دردا کسی ب دادت نمیرسه ولی اتاقا تک نفره بود تو همون اتاقم زایمان میکردی رسیدگی پرسنلش بد نبود بازم اگ سوالی داشتید بپرسید جواب میدم
زایمان طبیعی بارداری
مامان آیلین کوچولو🎀 مامان آیلین کوچولو🎀 ۱۲ ماهگی
همون موقع ماما همراهمم اومد انگار به جون به جونام اضافه شد خانم حاجی زاده از مرکز مادرانه دیگه اومد کمکم گفت بیا ورزش گفتم اصلا نمیتونم گاز و دادن دستم که نفس بکشم ولی انگار هیچ تاثیری نداشت فقط یه ذره بعد به ربع بیست دقیقه خیلی کم درد و کم کرد ولی بلافاصله برمیگشت فقط حالت گیجی و بی حالی میداد تو حال خودم نبودم انقد درد داشتم زمین و زمان و چنگ میزدم دیگه گفتن وقتشه هرموقع درد داشتی زور بزن من با هر درد تا جایی که میشد زور میزدم ولی انقد فشار رو پایین تنم بود حس میکردم الان میخواد پاره بشه زور زدنا همینجور ادامه داشت تا دیدم اومد بی حس کنه برش بزنه آمپول زدن موقع برش قشنگ فهمیدن با قیچی برید ولی درد نداشت و بازم زور میزدم تا اینکه دیدم خیلی فشار میاد یه دفعه دیدم کله بچه تو دست ماماعه یه زور دیگه زدم و بدنش اومد، گذاشتن رو سینم اصلا تو حال خودم نبودم نمی‌دونستم چیکار کنم باورم نمیشد من یه بچه به دنیا آوردم😭بعد بچه رو بردن اونور و گفت یکم دیگه زور بزن جفتت بیاد اونم اومد و تموم شد و نوبت رسید به فشار شکم خیلی درد داشت مردم و زنده شدم🥲بعد بخیه زد که اونم خیلی درد داشت بعضی جاها که بی حس نمیشد قشنگ جیغ میزدم و خوب همش تموم شد و از دردا خلاص شدم یک دفعه و حس کردم بدنم یکم جون گرفته بعد دیگه کارا تموم شد وبچه رو شیر دادم و پاشدم خودمو شستم و لباسارو عوض کردم که بریم بخش...
مامان پناه👼🏻🩷 مامان پناه👼🏻🩷 ۱۲ ماهگی
#تجربه شیرین و سخت زایمان طبیعی من...پارت دوم...
تا یه ذره ناله میکردم دستگاه رو روشن میکردن و من گیج میوفتادم رو تخت از شدت سرگیجه بالا آوردم و دستگاه رو تمیز کردن دوباره بهم دادن بعد دیدم دیگ درد ندارم و فقط دارم زور میزنم با اینکه دهانه رحمم نزدیک.۶.۵سانت بیشتر نبود گفتن چون بچه تو لگن داره بهش فشار میاد...
با هر۲.۳بار زور زدنم بالا میوردم و مرتب جامو عوض میکردن اینقد فشار زیاد و دهانه رحمی که باز نمیشد بهم فشار آورد ک کلی مجبور بودم وسط درد و فشار معاینه تحریکی بشم و انگار رودم چنگ میخورد تا بالاخره ۹سانت شدم و با برش و قیچی افتادن ب جونم و پارم کردن...بعد ک اینقدر زور زدم ک نمیشه حتی تصورش کنم و براتون تایپ کنم ولی باز من یکی دو سانت دیگ جا داشتم و نمیومد بیرون و انگار بچه داشت خفه میشد...با همون زخم و پارگی باز شروع کردن معاینه کردم ک اون لحظه احساس کردم دارم میمیرم...با چنتا زور ک انگار جونم داشت باهاش بیرون می‌رفت بچه ب دنیا اومد بعد ک حس کردم راحت شدم شروع کردن ب درآوردن جفت ک از خود بچه سخت تر بود جفتم چسبیده بود و در نمیومد بعد جفت هم درد معاینه و تمیز شدن و فشار دادن شکم بعدش واسه دفع خون کثیف و گاز هایی بهداشتی ک میکردن داخل واژن تا تمیز کنن بعد از اون همه درد بخیه هااا هنوز بعد از دو سه روز نمیتونم از سر جام بلند شم ...
ولی با این همه سختی باز خداروشکررررررررر میکنم و حاضرم هزار بار اون روزا تکرار بشه چون الان یه دختر ناناس دارم ک عاشقشممممم🥲❤️‍🩹