۵ پاسخ

عزیزم با مشخصات میبرن پسر منم ۸روز اونجا بود
الان قیافش قشنگ بدون دی ان ای خودمم🤤😂

خوبه خودت میگی تو فیلما...
الان دیگه همون لحظه دستبند میزنن ب دستشون

قدیم این اتفاق شاید می‌افتاد ولی الان دیگه خیلی محاله،همون موقع که بچه به دنیا میاد تا کنار مادره دستبند مشخصات میزنن براشون و فرم اثر دست و پاشونم ثبت میشه

آخه بجز این ژنتیک بچه خیلی مشخص میشه اول همه قیافه اش دوم کاراش رفتاراش

منم می‌ترسیدم بعد قیافش یادم مونده بود

سوال های مرتبط

مامان مانلی ❤️ مامان مانلی ❤️ ۲ سالگی
داشتم ظرف میشستم یاد یه بنده خدایی افتادم
حدودا 2 ماه پیش بود بارداری خارج از رحم داشتم و یه شب بستری شدم بیمارستان
اولش تو بخش زایشگاه بودم تا قبل منتقل شدن تو بخش زنان
یه خانمی بود میخواست زایمان کنه و اصلا همکاری نمیکرد و فقط داد میزد و میگفت سزارینم کنین اما هیچکدوم از پرسنل اهمیت به حرفش نمیدادن و میگفتن نمیشه
خلاصه من منتقل شدم بخش زنان و اتاق ایزوله،چون قرار بود آمپول متوترکسات بزنم و نباید کسی دورم می‌بود واسه اینکه سیستم ایمنی بدن رو پایین میاره
خلاصه افتادم 2 شب بود اومدن بیدارم کردن و گفتم باید بری اتاق عمومی چون یه خانم میاد که زایمان کرده و خطرناکه شرایطش و نباید با بقیه مادرا یکجا باشه
گفتم چشه مگه؟
گفتن hpv داره که بدنش پر شده
صبح دیدم اااا این که همون خانمه که زایمان نمیکرد
نگو بنده خدا میدونست همچون مشکلی داره که قبول نمیکرد طبیعی زایمان کنه و آخرم مجبور شد طبیعی بیاره
اینجا واسه من جای سواله مگه نمیگن هر کی hpv داره باید سزارین بشه چون احتمال زیاد حین زایمان طبیعی چون صورت و بدن بچه برخورد داره با ضایعات آلوده میشه
چرا سزارینش نکردن؟؟
مامان Helen👶🏻 مامان Helen👶🏻 ۱ سالگی
خانوما من تو شرایط بدی تو زندگی هستم با شوهرم مدام دعوامون میشه سر اینکه من و اون اهل یه شهر نیستیم شهرامون یک ساعت از هم فاصله داره ولی اون اهل روستاس، ۶ ساله ازدواج کردیم وقتی اومد خاستگاریم من گفتم نمیام اونجا باید اینجا زندگی کنیم اونم گفت باشه اوایل مشکل نداشت الان مدتیه همش بهونه میگیره دعوا راه میندازه که من اینجارو دوس ندارم نمیتونم اینجا زندگی کنم باید باهام بیای روستا من نباید خانوادمو تنها میزاشتم دنبال تو راه میفتادم اشتباه کردم نمیدونم چش شده اینجوری نبود، خسته م کرده من نمیتونم برم اونجا زندگی کنم سختمه نمیتونم تو روستا باشم میگم بهش که چرا از اول قبول کردی میگه اشتباه کردم، یه دخترم دارم گفتم مگه جنازمو ببری اونجا، چیکار کنم؟ نمیتونم جدا بشم ازش به خاطر دخترم، تو روستاهم نمیتونم زندگی کنم اونجا ازاد نیستی بعدم برم اونجا نزدیک خانواده شوهرم میشم تو زندگیم دخالت کنن من اعصاب این چیزارو ندارم😭
بگین چیکار کنم توروخدا شما بودین چیکار می کردین؟
همش تو فکر اینم یه دعا بگیرم فکر اونجارو از سرش بندازم ولی میترسم اینکارو بکنم زندگیم داره سر یه چیز الکی خراب میشه😔





#فرزندپروری#بارداری#شیردهی#زایمان