۱۵ پاسخ

ای جانم خدا حفظش کنه گلپسرو🥰😘

مادر همه کار کردی چطور انتظار پاره شدن کیسه نداشتی!
آش یه عالمه و کار کردن...

وای خدا چه عسلچه ییییی

اووووخداااا

چند کیلو بود الان چند کردیش

من میخواستم سزارین کنم دکترم امروز و فردا کرد اتفاقا منم آش خوردم بعدش کیسه آبم پاره شد ورفتم بیمارستان سرشب رفتم آخرشب دنیا اومد

پسر منم باید ۲۰ دی بدنیا می اومدولی شد ۱۹ آذر منم ۳۶ هفته بودم البته ۳۵ هفته و ۶ روز با وزن خیلی کم بچه

ای جانم خدا حفظش کنه دختر منم ۲۲آبانه 😍😍

زنده باشه.دستگاه رفت یانه؟

منم ۳۶ هفته زایمان کردم

چقدر مثل همیم

خدا حفظش کنه عزیزم ...ببخشید اصفهان کدوم بیمارستان زایمان کردین؟؟؟؟

دقیقا مثل منی منم 36هفته زایمان کردم و کیسه ابم پاره شد باید آذر متولد میشد چون خودمم آذر بدنیا اومدم

وای چقد مث من شدی..منم مث امشب کیسه ابم پاره شد ساعت ۹ صبح ۲۲ ام بدنیا اومد بچم😍

خدا حفظش کنه

سوال های مرتبط

مامان جوجو 🐥 مامان جوجو 🐥 ۱۶ ماهگی
تجربه من از عمل همورویید یا بواسیر: قسمت سوم:

یکشنبه نوبت عملم بود. ساعت ۱ ظهر رسیدم بیمارستان. ساعت ۲ دکتر اومد و من ساعت ۳ عملم شروع شد. وقتی چشمامو باز کردم ساعت حدود ۵ و نیم بود یعنی از شروع عمل تا ریکاوری و به هوش اومدن شد دو ساعت و نیم. یه نیم ساعتی هم رو تخت دراز کشیده بودم و دقیقا ساعت ۶ غروب از بیمارستان زدیم بیرون. این از زمانش...
اول که رفتیم بیمارستان خییییلی استرس داشتم. انتظاری که قبل عمل میکشی واقعا به ادم اضطراب میده. مخصوصا که دور و برت هم پر از بیماره که عمل کرده ان. یه سری سوال پرسید و به خاطر حساسیت فصلی تو پاییز که دارم یه برچسب آلرژی زد روی دستبند عملم. هیچ فلزی نباید همراهم میبود و کل لباسامو با لباسهای مخصوص عمل عوض کردم. کاشت ناخن و لاک هم ممنوعه برای گرفتن اکسیژن. رفتم تو اتاق عمل. رو تخت دراز کشیدم. وسط تخت سوراخ بود و مقعدم رو داخل اون‌حفره قرار دادم. بهم یه سرم وصل کردن و آمپول بیهوشی زدن و دیگه چیزی یادم نمیاد تا وقتی چشمامو باز کردم و تو بخش روی تخت بودم. هیچ دردی نداشتم. هیچ سوزشی نداشتم. فقط گیج گیج بودم. دلم میخواست یک هفته بخوابم. بهم یه سرم وصل بود که فهمیدم مسکن هست. حالت تهوع نداشتم برای همین برام آب و آبمیوه آوردن. سرمم که تموم شد یه کم درد و سوزش داشتم ولی خیلیییی کمتر از وقتی که میرفتم دستشویی. بعدش ترخیص شدم. پایین اومدن از تخت برام یه کم اذیت بود‌. چون هم حال نداشتم هم درد و سوزش داشتم کمی. ولی خودم اومدم پایین و نشستم رو ویلچر. میتونستم راه برم و اصلا مثل سزارین نبود. چون همش قبل عمل میترسیدم که مثل سزارین باشه و یه مدت زمین گیرم کنه. نشستم تو ماشین و کل مسیر گیج خواب بودم. بعد که رسیدم خونه هم خودم راحت پیاده شدم....
مامان نی نی مامان نی نی ۱ سالگی
پارسال همین ساعت ها بود که برای خودم سوپ درست کرده بودم و آناناس و آب و خوراکی جمع کرده بودم آخرین تایمی که می‌تونستم برم برای زایمان طبیعی دو روز دیگه بود ولی الان یه مقدار درد می‌گرفت ول میکرد که تایم که گرفتم هر پنج دقیقه یکبار بود تقریبا
ولی دردم خیلی قابل تحمل بود
به شوهرم گفتم درسته دردش بچه بازی است اما تایماش خیلی نزدیک بهم است یه سر بریم بیمارستان معاینه بشم فوقش بر میگردیم در کل هم نمی‌خواستم به مامانم بگم که میرم میخواستم هروقت زایمان کردم زنگ بزنم و خبر بدم
ولی رفتن همانا و معاینه همانا و پاره شدن کیسه آب همانا
و موندگار شدیم
صبح ساعت تقریبا ۷ و نیم بود که زایمان کردم

اون دفتری هم که دستمه نکاتی که تو کلاسا گفته بودن نوشته بودم به خیال اینکه میتونم بخونم اون موقع
که بعدها یادم اومد یکی از ورزش هایی که تو دفترم نوشت بودم دقیقا مشکلی بود که سر زایمان بهش برخوردم و اگه ماما همراهم بهم اون ورزشها رو میداد شاید کمکی میکرد ...


ولی در کل مشکلات من از بعد زایمان شروع شد🤧🤧
مامان ماهلین و نیلا مامان ماهلین و نیلا ۱ سالگی
سلام سلااام . بیاید میخوام از تجربه ام تو بیمارستان قائم کرج بگم . البته توجه کنید که هنوز زایمان نکردم . فشارم بالا رفته بود و مشکوک به مسمومیت بارداری بودم یک‌روز تحت نظر بستری کردن .
باید بگم که تو قسمت زایشگاه رسیدگی ماما ها و کمک پرستار عالی بود ، تند تند سر میزدن . برخورد و اخلاقشون عالی بود . چه اونا که جوون بودن و چه اونا که سنشون بیشتر بود . غذای هم خوب بود . اصلا بیمارستان کثیفی نبود . من چون بستری بودم خیلی کارا سریع برام انجام شد ، سونوگرافی و اکوی قلب و آزمایشات و ... بعدم که رفتم بخش ، اتاقم دو تخته بود تنها بودم ، اونجا هم رسیدگی خوب بود .
در کل بخوام بگم
اگر برگردم عقب پارسال هم برای زایمان ماهلین میرفتم قائم ، نه که برم آرام و الکی کلی هزینه کنم ، چون دقیقا همون خدمات رو گرفتم فقط زایمان نکرده بودم😂😂 این عکس هم اتاق تحت نظر بود پره اکلامیسی ،تو زایشگاه .
اینجا فقط تو زایشگاه باید گوشی و طلا و اینا رو بدید به همراهتون ، دلایلی که آوردن برای من قانع کننده بود الته تا حدودی . لباسشون هم قشنگ بود😂
مامان خانوم کوچولو ❤️ مامان خانوم کوچولو ❤️ ۱۴ ماهگی
پارسال این موقع تو بیمارستان بودم تو اتاق عمل
با کلی شوق و استرس داشتم زیر لب ایت الکرسی میخوندم و منتطر شنیدن گريه کوچولوت بودم وقتی صدای گریتو شنیدم یه احساسی از ته قلبم جوشید ک تا حالا تجربش نکرده بودم
وقتی یادش میوفتم اصلا باورم نمیشه انقد زود گذشت
زایمان خیلی یهویی و اورژانسی داشتم من اصلا واسه زایمان نرفته بودم بیمارستان یه هفته ای بود درگیر فشار بالا بودم و همش دست و پاهام مثل بادکنک پف می‌کرد همش ازین دکتر به اون دکتر ازین آزمایشگاه به اون آزمایشگاه گفتن میری بستری میشی فشارت میاد پایین مرخصت میکنن
من رفتم بیمارستان 4 ساعت بعدش زایمان کردم 😂
نمیدونم چرا با وجود همه اینا اصلا نمی‌ترسیدم همچی تو بیمارستان برام جالب بود وقتی داشتن سوزنو میزدن تو کمرم شاید عجیب باشه من خیلی خوشحال بودم همش دوس داشتم زودتر این پروسه ها بگذره تا بتونم نینی کوچولومو ببینم
خداروشکر که بخیر گذشت
خداروشکر ک دارمت دخترم
خداروشکر که خدای مهربون منو لایق مادرشدن دونست
خدايا شکرت که یکساله کنارمی ضُحی جانم ❤️
🥰🦋
مامان آریشا مامان آریشا ۱۳ ماهگی
پارسال دقیقااا یه همچین روزی من چهل هفته بارداری رو در کرده بودم و خبری از درد و انقباضات زایمان نبود بهداشت زنگ زد و گفت بیا نامه بدم ببر بیمارستان رفتمدنامه گرفتم و آخرین مراقبت هارو هم انجام دادم چون بیمارستانم شهر دیگه ایی بود با مامانم راه افتادیم رفتیم بیمارستان و نامه دادم بهشون بهد منو پیش دکتر متخصص فرستادن و معاینه تحریکی کردن به محض اینکه از تخت اومدم پایین انقباضام شروع شد تا بیمارستان پیاده روی کردیم دردا هر لحظه بیشتر بیشتر می‌شد بیمارستان بستری نکردنم و گفتن هنوز زوده برو خونه دوباره بیا چون خونه ایی اونجا نداشتیم با مامانم رفتیم ناهار ساندویج خوردیم اونجا دیگ درد امونم بریده بود بعدش تو حیاط بیمارستان نشستیم و من داشتم از درد میمردم بعد از چند ساعت برگشتم شهر خودمون خونه که دردام به اوج رسید و شوهرم اومد ساعت ۱ شب بود بیمارستان منو بستری کردن و گفتم کیسه آبت پاره شده ولی قطره قطره ساعت ۴ دهانه رحمم ۱۰ سانت بود و ساعت ۶:۱۵صبح پسرم به دنیا اومد خیلی سخت بود اما شیرینی که داره همچی برات قشنگ تموم میشه خداروشکر میکنم بابت داشتنت پسرم فردا تولدت عزیزم بهترین هدیه خدا🥺🥰😍 بمونه به یادگار ۱۴۰۵/۳/۴
مامان دِلیار🩷 مامان دِلیار🩷 ۱ سالگی
مامان نیکان مامان نیکان ۱۵ ماهگی
غمگین ترینم امروز
پارسال دقیقا هفتم عید، یه همچین روزی من کیسه آبم سوراخ شد و ازم آب می‌رفت دکتر خودم تهران بود با اینکه نامه سزارین گرفته بودم که پول بدم سز اختیاری بشم اما زایمانم زودتر از موعد شد و تو ایام عید دکتر خودم نبود و بستری شدم و کنترل کردن و نمیشد که بیشتر بچه رو نگه داشت باید زایمان میکردم و طبیعی هم شده بود
اینقدر گریه کردم و میترسیدم وحشت داشتم از زایمان طبیعی
ولی بلاخره شد
بعد دوبار معاینه کیسه آبم کامل پاره شد و درد هام قابل تحمل بود و تصمیم گرفتم همون لحظه ماما همراه پول دادم گرفتم و با ورزش و روغن درمانی بعد هشت ساعت
ساعت 2 شب زایمان کردم
تنهای تنها همسرم نبود و راننده ماشین سنگین بهانش بود که نمی‌رسه پشت در اتاق زایمان فقط پدر مادر همسرم و پدر مادر خودم بودن که تازه رسیدن و منو سورپرایز کردن
آه از بخت بد من
دو ماه بعد زایمان خیانت همسرم لو رفت و با خانومی که بود
خانومه کلی بهم پیام داد زنگ زد آسیب زد بهم رد و نشونی داد
و گفت از بارداریم باهاش بود
و حتی شبی که من زایمان کردم و همسرم نبوده چون اون باهاش بوده باهم جاده بودن
اونقدر خیانتش بد لو رفت و همه اقوام و روستا فهمیدن و دختره هم ک می‌گفت حامله هست ازش
جایی برای زندگی کردن نبود
با کلی روحیه خراب و افسردگی زایمان و آسیب خیانت
منزلو ترک کردم با بچه دوماهه اومدم خونه بابام و کارای طلاقمو کردم
و امروز پسرم یکساله میشه 🥲
و بعد این همه مدت که باباش بچشو ندیده اومده که تکلیفو روشن کنه ببینه من میخام چیکارکنم
حالا میگه دختره رو ول کرده و حامله نبوده که دیگه خیلیییی دیر کرده خیلی دیر و جای فرصتی برای مرد خیانتکار و معتاد نیست





تازه اومده سراغمون که تکلیفو